۱۴۰۳ اسفند ۲۵, شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۱۷۶)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت نهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۹)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

به مجنون کسی گفت، کای نیک پی

چه بود ات که دیگر نیایی به حی؟

 

مگر در سرت شور لیلی نماند

خیالت دگر گشت و میلی نماند؟

 

چو بشنید بیچاره، بگریست زار،

که ای خواجه، دست ام ز دامن بدار

 

نه دوری دلیل صبوری بود

که بسیار دوری ضروری بود

 

بگفت:

«ای وفادار فرخنده خوی

پیامی که داری به لیلی بگوی.»

 

بگفتا:

«مبر نام من پیش دوست

که حیف است نام من، آنجا که او ست.»

 

پایان

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر