۱۴۰۳ اسفند ۳۰, پنجشنبه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۴۸۱)

    


میم حجری

 

تکنو اولیگارشیسم است که تمایلات نئوفاشیستی دارد
و نه تکنو فئودالیسم


هوشی مین، مارکس و لنین،
گرافیک، جمهوری سوسیالیستی ویتنام

 
جمهوری سوسیالیستی ویتنام
خواه آگاهانه و خواه نا آگاهانه
جای انگلس را با هوشی مین پر کرده است
به مراتب  بدتر از استالینیست ها و مائوئیست ها و ترتسکیست هاو انور حوچه ئیست ها و غیره.
آنها
انگلس را هرگز حذف نمی کنند
فقط بت خود را به مارکس و انگلس و لنین
مزید می کنند و کیف یزید می کنند


انما اولادکم فتنه عدو لکم. فرزندان تان اسباب آزمایش اند. دشمنان تان هستند. در بهترین حالت وس از مرگ شان یادشان می افتند

معنی تحت اللفظی:
کار جهان مبتین بر فروبستگی است
تو اما مثل باد بهاری گرهگشا باش.

باد بهاری چه فرقی با باد خزانی ویا زمسنانی و تابستانی دارد؟
باز شدن شکوفه ها
مگر به دست باد است؟
باز شدن شکوفه ها
مگر امری خارجی است؟
اصلا
دلیل باز شدن شکوفه ها  چیست؟

 
همیشه ساعت ِ تحویل ِ سال
غمگین است
هر سال هم
هماره
چنین است
درشادی ِشکُفته ی کاذب
غمگین و وازده می گردم
و مثل احمق ها می خندم!!
درشادی ِ شکُفته ی کاذب
چون لحظه های بیهُدگی
پُوک می شوم
و فکر می کنم
به تمام ِپرنده ها
به آسمان ِسُربی ِسنگین،
و ابرها
و فکر می کنم
به بنفشه
کَز رَه نیامده،
می میرد!
و فکر می کنم
به «جان ِ جهان »
حسم حسام

جهان بینی سازمان راه کارگر و شعرایش چیست؟
ساعت تحویل سال چه فرقی با ساعات دیگر دارد؟
 دیالک تیک عید و عزا
دیالک تیکی عینی است.
عینی یعنی چیزی که مستقل از شاعر و شاطر و علایق و سلایق و امیال و عواطف آندو وجود دارد.
چون تیز بنگری
به قول دیالک تیسین شیراز
گل و خار
و
گنج و کار
.
غم وشادی
به هم اند.


معنی تحت اللفظی:
ای بسا زنان که بهاری ندارند.

فروغ در این شعر
دیالک تیک عید و عزا را به صورت دیالک تیک بهار و خزان بسط و تعمیم می دهد و اعلام می دارد که ای بسا زنان که فقط عزا دارند و نه عید.
فروغ
را میتوان پیشاهنگ جنبش فمینیستی در جهان محسوب داشت.
صد سال دیگر هم نظیری برای فروغ نخواهیم داشت و جایش خالی خواهد ماند.

ولتر
نمی داند که جامعه چیست.
راستی جامعه چیست؟
جامعه بشری شبیه عمارتی است.
عمارت چیست و متشکل از چیست؟



خواهر و برادر انتزاعی که وجود ندارد
خواهر و برادر  مشخص وجود دارد
خواهر و برادر
هم می تواند خرگرا باشد و هم خر و خردستیز
رنسانس
یعنی
روشنگری.
روشنگری = دیالک تیک انتقاد از خود و انتقاد از جامعه و جهان و همنوع خود

مارکسیسم
 کجا مذهب را چیزی شخصی دانسته است؟
سری بزنید به دایرةا لمعارف شوروی و یا دایرة المعارف روشنگری
 تا با تعریف مارکسیستی مذهب اشنا شوید
 ما هم میتوانیم ترجمه اش را برای تان لینک دهیم.
 اصلا منظور قلندران از مارکسیسم چیست؟


نصرت رحمانی
 
جای هر بوسه شده زخمی
 
جای هر بوسه شده زخمی
گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری
نه صدایی ز ته چاهی
چه شد آن جام که هر شام به گردش بود
چه شد آن نغمه که آن مست در
این کو خواند
چه شد آن سایه که رقصید براین دیوار
چه شد آن پای که جایش دم درگه ماند
مرد نی زن به کجا رفت و چه شد آهنگ ؟
که زمین کوفت چنین نی را ؟
که به میخانه غبار سیهی پاشید ؟
که به کین ریخت بدر جام پر از می را ؟
وای ایم روز در این خانه زنی می زیست
موی او دود صفت ، خفته به پیشانی
که بر او دست بیازید ؟ کجا بگریخت ؟
که بیاموخت به من رسم پریشانی
جای هر بوسه بهر گونه شد زخمی
جای هر گل گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی که ببارد ز دل ابری
نه صدایی که برآید ز ته چاهی
همه جا سینه تهی از عشق
همه جا گریه درون چشم
همه جا شور بدور از سر
همه جا مشت گره از خشم
شعر من بود که ورد لب هر کس بود
جای من بود بهر دست و بهر شانه
خانه ام بود چو میعادگه عشاق
چه شد آخر که رمیدند از این خانه
همه جا تاریک
همه دلها سنگ
همه لبها سرد
همه جا بی رنگ

وای ایم روز در این خانه زنی می زیست؟


منظور از عشق چیست
مش جلیل جیزان؟

اینها
نمایندگان طبقات و پسویدو ـ طبقات (کاذب ـ طبقات) متفاوت اند وباید مستقلا بررسی شوند.
با تحقیر توده
نمی توان به کشف حقیقت نایل آمد.
پس از شکست سوسیالیسم
جای الترناتیو انقلابی را الترناتیوهای  عمیقا ارتجاعی گرفته اند:
فوندامنتالیسم اسلامی شیعی وسنی. یهودی و مسیحی
اولیگارشیسم
نئوفاشیسم که ترکیبی از انواع دار و دسته های عمیقا ارتجاعی (حتی ارتجاعی تر از امپریالیسم)


عجب آمارهای عجق ـ وجقی.
پول می گیرید و این معلومات را نشر می دهدی ویا قربة الی الله؟
اولا
فکر و ذکر هر نبات و جانور نر و ماده ای
جفتگیری   و حفظ و تکثیر و توسعه نوع خویش است.
بشر ازاین بابت فرقی با نبات و جانور ندارد
فرق هم نمی کند که  مرد باشد ویا نامرد (زن)
فریدون تنکابنی طنزی در این رابطه دارد:
دختری از پسری می پرسد:
دور هم که هستید از چه چیزی حرف می زنید.
پسر جواب می دهد:
از همان چیزهایی که شما دخترها ازش حرف می زنید.
دختر با حیرت می گوید:
چه بی تربیت.
۹۹ درصد فکر و ذکر موجودات
هوای نفس است
جای خرد که خالی باشد
غریزه یکه تاز میدان ها ست


اشرف دهقان
با مفاهیم مذهبی و عهد بوقی اهریمن و ابلیس و اهورا و الله «می اندیشد»
دریغ از مفاهیم علمی و انقلابی

بیچاره هگل.
این سخن منسوب به هگل بیچاره
بیشک
غلط ترجمه شده است.
مترجم باید از خود بپرسد:
مردی که زیر خاک خفته
چگونه می تواند از خاک پاسداری کند؟

منظور هگل:
برای پاسداری از خاک ایران
هزاران سرو سرافراز بر سر دار رفته اند و  یا به خاک افتاده اند.

مگر چشم پزشک دم دست تان نیست؟
امروزه با عمل جراحی  ساده ای
بیماری های بصری معالجه می شوند


به عوض حمله به صاحبنظر
 نظرش را ذکرکن
 و
بعد بطلانش را
 استدلال  منطقی و عقلی و علمی کن و اثبات کن.
با چاقوکشی که حقیقت کشف و افشا نمی شود

مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هرکسی بر طینت خود می تند
ــــــــــــــــــــ
جان فشان ای آفتاب معنوی
مر جهان کهنه را بنما نوی
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب

مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هرکسی بر طینت خود می تند
حریف

سگ ها را نباید دستکم گرفت.
تحقیر سگان (و زنان و کودکان و پابرهنگان و زحمتکشان)
 آنهم در معراج  دیجیتال
 نشانه نادانی و نابینایی است
ای سال برنگردی
صد سال برنگردی
بری دیگه بر نگردی
دیدی که به ما چه کردی؟
مردا رو اخته کردی
زنا رو شلخته کردی
دکّونا رو تخته کردی
مردمو خسته کردی
.
قبای شوهر خود
دادم به پنجاه نخود
اونم خروس آمد خورد
ای سال برنگردی،
دیدی که به ما چه کردی؟
مجمعه ی دیوونی
دادم به پنجاه نونی
ای سال برنگردی
دیدی که به ما چه کردی؟
.
چارقد تور مِشمِش
دادم یه پنجه کشمش
ای سال برنگردی
دیدی که به ما چه کردی؟
.
این ترانه ی فولکی بود که در زمان قاجار رایج شده بود گويا مردم در پایان سالی که خيلی بد گذشته بود، درست کرده بودند و می خواندند و اميد سال بهتر داشتند.
تاریخ این ترانه ی عاميانه به زمان ناصرالدين شاه قاجار و به سال 1285 می رسد که قحطی شدیدی در تهران روی داد و مردم به مشقت و بدبختی و سختی بسیاری گرفتار شدند. اما از آنجا که ایرانی در هیچ موقعیتی ذوق خودش را فراموش نمی کند، این تصنيف را ساختند که در هر بندش این بخش تکرار می شد:
ای سال برنگردی ، بری ديگه برنگردی...
#پيرايه_يغمايی

این ترانه توده ای  
از ارج و ارزش سوسیولوژیکی و پسیکولوژیکی ـ اجتماعی چشمگیری برخوردار است و باید مورد تجزیه و تحلیل مارکسیستی قرار گیرد.
شلخته سازی زنان (سقوط اخلاقی زنان و جامعه به طور کلی)
 در این ترانه
 نکته جامعتی ـ اتیکی (اخلاقی) و فمینیستی مهمی است که  تماتیزه شده است (موضوعیت یافته است.)


پولدار گرسنه را
مشد حریف
جتما در بر و بیابان و یا در جزیره ای متروک  و در قایقی شکسته و رها شده در بحر بی سر و سامان دیده ای و نه در شهر  و ده.
شعور چیست؟
شعور = انعکاس (عکس اندازی، عکس برداری از)  وجود
کسی یافت نمی شود که وجود داشته باشد و شعور نداشته باشد.
خوشگلی
به چه معنی است؟
زیبایی و زشتی به تنهایی وجود ندارند
زیبایی در دیالک تیک زشتی و زیبایی وجود دارد
حتی مرضیه در ترانه طاوس خوانده است
زیبایی در دیالک یک زیبایی عینی و ذهنی، ظاهری و باطنی، فکری و فیزیکی ...  وجود دارد
بتهون واقتی زاده شد
قابله گفت:
خدایا
چه نوزاد زشتی!
قابله اما ندانست که چه زیبا ست و چه غول اسا ست این نوزاد به ظاهر زشت



کریستا ولف
نویسنده آلمانی:
«تصورش را بکن که نظام جامعه، سوسیالیستی باشد و کسی از کشور فرار نکند»

این سخن ولف
اولا
دال بر این است که جامعه سوسیالیستی
 در زمین غمین بنا نمی شود
مثلا در خرابات شام ج. ج. اول و دوم بنا نمی شود، بلکه یکهو از آسمان نازل می شود.
ثانیا
دال بر این است که جامعه سوسیالیستی
نه در پی جامعه کاپیتالیستی  با بقایای  جوامع برده داری و فئودالی
بلکه مثل قارچی یکشبیه می روید:
از نیستی به هستی می گذرد.
ثالثا
دال بر این است که جامعه سوسیالیستی
مطلوب همه طبقات اجتماعی است.
یعنی اصلا مخالفتی با جامعه سوسیالیستی صورت نمی گیرد
جای ولف خالی است
که نمی بیند که ۳۷ درصد کارگران آلمان به نئوفاشیسم (الترناتیوی برای المان) رأی می دهند
و
نه حتی به چپ و مپ و تب و توبه


حجاب  و ج. ا.
چه ربطی به اسلام دارد؟
اسلام چیست؟
داس و چکش
و پرچم ارتش سرخ
چه ربطی به پوتین و پالان دارد؟
تعریف دین و مذهب در فلسفه مارکسیستی چیست؟
اردشیر
میتواند سری به دایرة المعارف شوروی بزند و تعریف مذهب را ترجمه و منتشر کند
مذهب
فرمی از فرم های مختلف شعور است
به قول مارکس
مذهب شعور وارونه است.
چرا مارکس به این نتیجه می رسد؟
مذهبی بودن (یعنی داشتن شعور وارونه) صد هزار بار بهتر از لامذهب وبدن و  بیشعور بودن است.
توده ای های سابق
تو ـ دهی شده اند؟

ذهن ما باغچه است, گل درآن باید کاشت,
ور نکاری گل من, علف هرز در آن میروید.
ساناز

ذهن (ضمیر، دل) و اساسا مغز
به هیچ وجه من الوجوه
باغچه نیست.
چیست؟
خیلی ها خیال می کنند که ذهن ما خورجین است.
ذهن ما خورجین افکار است و هر وقت بخواهیم دست در آن میک نیم و فکری را بیرون می آوریم و تحویل خلایقمی دهیم.
این اما خیالی بیش نیست.
ذهن ما چیست؟


عید آمد و ما خانه‌ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم که در کِسوت بخت آمده نوروز
از بی‌دلی آن را زِ در خانه براندیم
هَرجا گذری، غُلغُله‌ی شادی و شورَست
ما آتش اندوه، به آبی ننشاندیم
آفاق پُر از پیک و پیامَ‌ست، ولی ما
پیکی نَدَواندیم و پیامی نرساندیم
احبابِ کهن را نه یکی نامه بدادیم
وَاصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خَرَکِ لَنگ ز جویی نَجَهاندیم
ماننده‌ی اَفسون‌زَدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه‌ی بیهوده نخواندیم
از نُه خَمِ گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خَمِ یک زاویه ماندیم
توفان بتکاند مگر "امید" که صَدبار
عید آمد و ما خانه‌ی خود را نتکاندیم
•عید آمد• از دفتر •ارغنون•


مسئله در این زمینه
کلافی دیالک تیکی است
که مملو از تضاد است:
 یالک تیک روبنا و زیربنا
 دیالک تیک طبقه حاکمه و هیئت حاکمه
دیالک تیک  آمر و مأمور
دیالک تیک طبقه و روشنفکر و روشنفکر ارگانیک طبقه (گرامشی)
معلم
 در روزنامه ها
به هر نیتی
کارگر جا زده می شود.
معلم ولی در تحلیل نهایی
نماینده طبقات حاکمه است و مدرس و مبلغ زورگوی  کتب طبقات حاکمه و افکار و رفتار و اخلاق طبقات حاکمه است
اساتید و روحانیت و غیره هم به همین سان


حرب توده حزب باد است.
افشانی

حزب توده
هرگز و حتی لحظه ای
حزب باد نبوده است.
حزب توده بهترین حزب سیاسی کشور و حتی منطقه بوده است و است.
 توده بهتر از حزب توده دری در صدف سینه اش نپرورده است.
 ذزه ذزه وجود ما توده ای است.
 انتقاد نه به دلیل خصومت و نفرت، بلکه به دلیل علاقه و عشق و مهر و محبت و ضرورت است


بحث بر سر انکار سازمان های منشعب از حزب توده
توسط شمایان است
و
 نه بر سر کیفیت تئوریکی  آنها.
حزب بیشویک
 هم بر اساس رسانه  ایسکرا رشد کرده است و دل و دین توده روس را ربوده است

شهناز
کامنت را اصلا نمی خواند.
نمی خواهد هم بخواند.
مکتب فرقی با مدرسه
و
حوزه علمیه فرق ماهوی با دانشگاه ندارد.
روحانیت هیمشه مخالف مدرسه و داشنگاه بوده است
ادبیات مشروطه
مملو از انتقاد در این زمینه است.
تبدیل مکتب به مدرسه و حوزه به دانشگاه در ادبیات انقلایی کذایی مشروطه
یکی از شعارهای نوسازی فکری و فرهنگی مهم است

ولی معلمین و ملایان و اساتید و مجتهدین
به لحاظ تعلقالت  طبقاتی
فرق ماهوی با هم ندارند
همه در خدما طبقات حاکمه اند
و
دشمن توده اند



راستش را بخواهید
کامنت ما
 در بی اعتنایی به قضاوت قاضی بوده است.
بحث ما فلسفی است.
 فبسفه چیست؟
 فلسفه = خرد کل اندیش
 که بعضی ها با کلی بافی عوضی می گیرند  وضمنا خیال می کنند که مارکسیست اند.
تفکر فلسفی = معراج از جزئیات (ترامپییات) به عالم کل،

حکمت وزش باد
نه لرزاندن شاخه ها
بلکه امتحان ریشه ها ست.
علی

حضرت علی
برای همه چیز هستی
حکمتی الهی و ماورای طبیعی و ماورای جامعتی
اختراع می کند.
باد
نه دلیل الهی،
بلکه
دلیل هوایی ـ دمایی دارد.
تشکیل جو و جبهه هوای گرم سبک  و جو و جبهه هوای سرد سنگین
به جا به جایی آندو جو و چبهه منجر می شود که باد نامیده می شود.
حکمت چیه
مشد علی؟


آره.
در تلویزیون های اروپا هم وقتی از ج. ا. و انقلابیونش گزارش میدهند
رقص و جشن و عیش و نوش شان را نمایش می دهند.
رقص و جشن و عیش و نوش
در عصری که فقط با حمله ای
۴۰۰ نفر نفله می شوند که اکثرشان زن و بچه اند.

محبت
در بهترین حالت
برای دوای درد روان بیماران است.
مخبت به درد کسی که اسهال دارد، درمان نمی شود.
به عوض محبت باید به او قرص ذعال (کربن) بدهی
تا اندامش را سم زدایی بکند


حضرت البرت
برای درست اندیشی
باید دیالک تیکی اندیشی اندیشید.
در این مورد
باید  ضد دیالک تیکی خلاقایت را پیدا کرد.
ضد دیالک تیکی خلاقیت
نه دیدن (شناخت حسی)
بلکه دگماتیسم (جزم گرایی) است


  مولانا

از وجود خود چو ني گشتم تهي
نيست از غير خدايم آگهي
چون كه من من نيستم، اين دم ز هوست
پيش اين دم هر كه دم زد، كافر اوست
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هركه گويد حق نگفته، كافر است
دو دهان داريم گويا، همچو ني
يك دهان پنهان ست در لب‌هاي وي
يك دهان نالان شده سوي شما
هاي و هويي برفكنده در سما
ليك داند هر كه او را منظر است
كاين زبانِ اين سري هم زان سر است
دمدمِ اين ناي از دم‌هاي اوست
هاي و هوي روح از هيهاي اوست

مولانا و عرفان به طور کلی
حاوی افکار متعالی چه بسا تصادفی است
مولانا اما مبلغ بدترین خرافات مذهبی است
ما بخشی از اشعار مولانا را تحلیل و منتشر کرده ایم که چه بسا تهوع آنگیزند.
عرفان
جریانی ضد عقلی و عقل ستیز است
دلیل مد شدن عرفان در قرن بیستم
محتوای ارتجاعی و ایراسیونالیستی (خردستیز) عرفان است
همه مذاهب
برای اثبات دعاوی خرافی خود
عرفان خاص خود را سرهم بندی کرده اند


ای سال برو، که بدتر از بد بودی
از هر چه بدی بود، سرآمد بودی
با گریه گذشتی وبه زاری رفتی
در سوگ و ستم آنچه نباید بودی
.
امسال ولی سال دگر خواهد بود
ازرستم و از رخش خبر خواهد بود
تاوان تو را به روشنی می گیرد،
آری که پس از شام، سحر خواهد بود
.
آواز قدم هاش می آيد از دور
در هر قدمی به پا کند شادی و شور
قلاّده کند به گردن جانی و دزد
پس می کشد اين حرامیان را تا گور
#پيرايه_يغمايی

آرزو بر زنان و جوانان عار نیست.
من که چشمم نخورد آب از این مرداب ها






تضاد دار و دسته ترامپ با بوروکراسی امپریالیستی (دولت و دستگاه دولتی)
تضاد نئوفاشیسم با امپریالیسم است.
این تضاد در همه کشورهای امپریالیستی شعله ور است
هدف نئوفاشیسم
 تحریب دستگاه دولتی نسبتا سوسیال و راسیونال امپریالیستی
و
تشکیل حکومت نئوفاشیستی است
ما اکنون با وحدت جهانی نئوفاشیسم و اولیگارشیسم و فوندامنتالیسم سر و کار داریم
طرفه این است که
این وجدت قر و قاطی است
یعنی مملو از تضادها ست.
همین نئوفاشیسم و امپریالیسم
در صدد تدارک جنگ جهانی سوم بر ضد ج. خ. چین اند
ضمنا
نئوفاشیسم آلمان (الترناتیو آلمان) برای ج. خ. چین
جاسوسی می کند


منظور حریف از سیسم سرمایه
جامعه سرمایه داری است.
سیستم چیست؟
سیستم
در دیالک تیک عنصر ـ ساختار ـ سیستم وجود دارد
سیستم
از ترکیب معین عناصر تشکیل می یابد.
مثال:
سطل یک سیستم است
که از ترکیب اتم های مثلا آهن (عناصر) تشکیل یافته است
اگر ساختار سطل
ر یعنی نحوه ترکیب انم های آهن  در سطل تغییر یابد
سطل به چیز دیگری مثلا به سندان، به داس، به قابلمه تبدیل می شود
اگر سطا و سندان،  داس و  قابلمه را ذوب کنیم
اتم های آهن باقی می مانند
که فرقی با هم ندارند


تخلیل ما را رونویسی کنید تا سرسری نخوانده باشید. حتی کلمه ای از حرف های ما از ان ما نیست.



  ما اهل تحلیلیم و نه اهل توهین. شما حتی یک توهین در مطالب ما نمی یابید. تهمت بیهوده نزنید. کدام کلی گویی؟ دانشمندان توده ای مشتی از خرواری بوده اند و  در بهترنی حالت استثناء بوده اند.  در دیاک تیک استثنآء و قاعده تعیین کننده قاعده است



دار و دسته های مدعی حزب توده را هم میتوان تحلیل مارکسیستی کرد. سایت حزب توده اصلا محتوا و خواننده ندارد. سایت رضا نافعی از راه توده  بیش از  صد هزار بار خوانده شده است. راه توده صدبار قوی تر از حزب توده است. سایت عدالت صدها بار غنی تر از نامه مردم و راه توده است.


 همه خلق های جهان از این سنت های پوسیده دارند
چون از قافله روشنگری فرسنگ ها عقب مانده اند

آره. زیبارویان پورنو و پلی بوی همه مظاهر ادب و اخلاق و کمال و فهم و فراست اند.
مرلین مونرو شبیه اینشتین بوده است



طرف چه چرتی نوشته/ اینها فکر کنم سرمایه داری را با لولو اشتباه گرفتم
بایز
نه.
حریف تا حدودی حق دارد.
میان روشنفکریت و دولت و حاکمیت
رابطه دیالک تیکی هست.
دانشگاه و اساتید دانشگاه (روشنفکریت)
 یکی از عناصر دولت اند
و
دولت
 خود یکی از عناصر روبنای ایده ئولوژیکی است
 و
روبنای ایده ئولوژیکی
رابطه دیالک تیکی با زیربنای اقتصادی (حاکمیت، ظبقه حاکمه، مناسبات تولیدی) دارد.
جوانشیر
در حماسه داد
بحثی راجع به وزیرکشی سنتی در دربارها  دارد
ما با دیالک تیک دولت (دربار) و دستوران (وزرا) سر و کار داریم
فکر و ذکر و هم و غم دستوران (روشنفکریت، فقاهت، روحانیت،  دانشگاه ها و اساتید) حفظ منافع استراتژیکی طبقه حاکمه است
طبقه حاکمه ای که با هیئت حاکمه (دولت، دربار، ولایت)
رابطه دیالک تیکی دارد.
امیرکبیرها و اساتید دانشگاه ها و غیره
از به خطر افتادن منافع استراتژیکی طبقات حاکمه نگران می شوند و هشدار می دهند و زبان سرخ شان سر سبزشان را بر باد میدهد.
سعدی
را
غلامان خوانین و سبلاطین
بارها
به ضرب و شتم از حوالی قصور شاهان رانده اند
خیلی از روشنفکران ارگانیک طبقات حاکمه
 توسط دربار و دولت ترور شده اند.
ضدیت دولت  با روشنفکریت (و روحانیت) در جوامع طبقاتی
حتما نباید به معنی خلقی و توده ای و مترقی  بودن روشنفکریت (وزرا و و روحانیت) باشد
دیالک تیک روشنفکریت با دولت در سوسیالیسم هم باید بررسی شود.
یکی از خریت ها و خطاهای اجزاب استالینیستی و کم و نیستی همینجا بوده است

پست مدرنیسم چیست که به طور مکانیکی مرتب تکرار می کنید؟
حزب توده
اگر رئالیستی بنگریم
حزبی روسوفیلیستی ـ الکلیستی بوده است.
هنر توده ای ها ودکا نوشی به تقلید ساده لوحانه از روس ها بوده است.
توده ای ها سویه تیسم (شوروی گرایی و بلشویسم) را با روسوفیلیسم جایگزین ساخته بودند.
اکنون می کوشند با چینوفیلیسم جایگزین سازند
حزب توده
اگر رئالیستی - راسیونالیستی بنگریم
حزبی نیهلیستی بوده است و نه مارکسیستی ـ لنینیستی. از تفکر و شخصیت مارکسیستی در حزب توده اثری و خبری نبوده است و نیست و اگر در به لولای سابق بگردد، اثری نخواهد بود

دانشگاه ها
از نهادهای بورژوایی جامعه
و
  اساتید دانشگاه ها
از اعضای طبقه حاکمه و از مأموران طبقه حاکمه اند.
مراجعه کنید به دولت
اساتید دانشگاه ها
فرق ماهوی با معلمان و مربیان و مبلغان و واعظان و شاعران و نویسندگان و سیاستمداران و مدیران و بازجویان و شگنجه گران  و زندانبانان و جلادان ندارند.


تو به صد آینه از دیدن خود سیر نئی
من به یک چشم ز دیدار تو، چون سیر شوم
صائب

چشم هم چیزی جز آیینه نیست.
چشم
آیینه ای ارگانیکی  (عضوی) است.
نگریستن مکرر در آیینه
حتما نباید به معنی رضایت از زیبایی خود باشد
هدف از استعمال دمادم آیینه
مانی پولاسیون صوری و ظاهری خویش است
هدف خودآرایی و خود پیرایی است
محتوای آیینه گرایی
صورت پرستی است
و صورت پرستی به معنی غفلت از سیرت ویا بی اعتنایی به سیرت است
صورت زیبای ظاهر
هیچ نیست
تا توانی سیرت زیبا بیار


ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
حسین_گل_گلاب

خاک که نمی تواند سرچشمه هنر باشد.
هنر چیست
مش گلاب؟
هنر فرمی از شعور است
هنر مبتدی ترین فرم شعور است
شعور هنری
توسط شعور اساطیری و بعد توسط شعور مذهبی ... نفی دیالک تیکی می شود
به همین دلیل
کتب مقدس
مملو از قصه اند
تثر قرآن
نثری شعرگونه است

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد، گداست
پروین

آن پارسا که ده خرد و ملک،
نه  رهزن، بلکه از اشراف برده دار و فئودال و روحانی و سرمایه دار است
رهزن به توشه رهگذری خشنود است
آن پادشا که مال رعیت خورد،
نه گدا، بلکه از اشراف برده دار و فئودال و روحانی و سرمایه دار است
گدا به پشیزی خرسند است


ضد دیالک تیکی صورت
در آثار و اشعار سعدی
سیرت است و نه قلب
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
تا توانی سیرت زیبا بیار.
ضد دیالک تیکی  قلب (دل)
نه صورت، بلکه دین است:
دیالک تیک دین و دل (هارت و مایند)


اخلاق انتزاعی و کلی و همیشه همان و همه جا همان وجود ندارد.
اخلاق
چیزی روبنایی ـ ایده ئولوژیکی است
تفاوت اخلاق لاشخور  با اخلاق آشخور
از زمین تا آسمان است
اخلاق چیزی طبقاتی است


جمله ما را اول ذکر کنید.
بعد  ا نقد کنید.
جمله ما این است:
شعار تفاوت در اندیشه
وحدت در عمل
شعار شازده هم است

ترکیب کشکی  کلمه ها با یکدیگر و سر هم بندی کردن جمله های بی معنا  که هنر نیست.
هنز
کسب لیاقت تفکر است که تو از آن محروم مانده ای.
حتی سعدی می دانست که
ابر و ماه و مه و خورشید و بشر در کارند
تا تو نانی به کف اری و به غفلت ه بخوری
اگر توده زحمتکش
یک لحظه اعتصاب کند
امثال تو باید به گدایی بروند تا از گرسنگی و تشنگی و برهنگی و بی خانمانی نمیرند
پیش شرط و پیش مرحله کناره گیری از کسی و کردوکاری
قهر با او و آن است.
یعنی پایان مهر نسبت به  او  و آن است


  یک سرمایه دار از یک دزد بدتر است
حریف
کسی که این ادعا را میکند
یا سرسپرده  اشراف برده دار و فئودال است
و
یا
بیسواد است
در جهل مرکب است
و از الفبای مارکسیسم بی خبر است.
مارکس در چالش با  پرودون (رهبرآنارشیست ها)
و در دفاع از سرمایه داری و سرمایه دار
و اثبات تفاوت دزدی با استثمار
کتابی طنزآمیز نوشته است
و
حریف را به تندباد ریشخند و طعنه و تمسخر بسته است

چگونه به این نتایج عجق ـ وجق می رسید؟
هر دردی
 آژیری است.
هر دردی
هشداری است
هر دردی
اخطاری است.
احساس هر دردی
باید
به پیدا کردن طبیبی و درمانی  منجر شود
سهل گرفتن درد
نشانه نادانی است


حزب توده ایران حزب طبقه کارگر ایران یگانه ایست زنده، سرافراز و پوینده که ارگان مرکزی آن نامه مردم است. این حزب قدیمی ترین حزب سیاسی ایران است و توسط تمام احزاب کمونیست بین المللی به رسمیت شناخته شده و بار تاریخی و مبارزاتی تمام نیروهای پیش از خویش را از اجتماعیون عامیون گرفته تا حزب کمونیست ایران را بر دوش حمل می کند. سایر نیروهای مدعی توده ای افرادی هستند که حول محور یک نشریه جمع شده و هیچ حزبی را نمایندگی نمی کنند.
هرگز نباید نیروهای مدعی توده ای بودن را با حزب توده ایران خلط کرده و اذهان را آشفته کرد.
حق پرست

حزب توده
باید تحلیل مارکسیستی شود.
تعارف را باید کنار گذاشت
و
دنبال حقیقت گشت.
پرولتاریا
غیر از حقیقت
یار و یاور و تکیه گاه و سنگری ندارد.
حقیقت برای پرولتاریا همان خدا برای مؤمنان است.

تفاوت و تضاد حزب توده نامه مردم با مدعیان دیگر از راه توده و مهر توده و ماه توده و عدالت و انصاف و توده ای ها و غیره
فقط وفقط در تدام خط کیانوری - طبری و قطع رابطه با آن خط خرافی است.
در هیچکدام از این دار و دسته ها
از شعور مارکسیستی خبری نیست.
همه شعارهای اینها ضد مارکسیستی اند
چه بسا شبیه شعارهای شازده اند:
تفاوت در اندیشه
وحدت در عمل


عمران صلاحی
کمک کنين ، هُلش بديم چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره
بلکه با ديدنش يه شب وا بشه چن تا حنجره
.
به ما که خسته ايم بگه خونه ی بهار کدوم وره
.
تو شهرمون ، آخ بميرم چشم ستاره کور شده
برگ درخت باغمون زباله ی سپور شده
مسافر اميدمون رفته … از اينجا دور شده …
کاش تو فضای چشممون پيدا بشه يه شاپره
.
به ما که خسته ايم بگه خونه ی بهار کدوم وره ؟
.
کنار تُنگ ماهيا گربه رو نازش می کنن
سنگ سياه حُقه رو مُهر نمازش می کنن
آخر خط که می رسيم خط و درازش می کنن
آهای فلک … که گردنت از هممون بُلن تره
.
به ما که خسته ايم بگو خونه ی بهار کدوم وره ؟


خیلی ها
نمی دانند که با فاتحه پیشاپیش خواندن بر همنوعان
همزمان
فاتحه ای هم بر خویشتن خویش می خوانند.
فرنگی

عید
از هر نوع
سنت است.
سنتی که هم دلایل اجتماعی داشته است و هم دلایل عقلی
عید نوروز
بهانه ای برای رفتن یکبار در سال خلایق به حمام و تهیه لباس نو و دیدار از همنوع و دادن عیدی به همدیگر و خوردن غذای به درد بخور ... بوده است
عید نوروز حالا اصلا فعلیت و ضرورت ندارد
سنتی پوسیده و توخالی است


برای کشف حقیقت و پرهیز از انشاء نویسی  
باید دیالک تیکی اندیشی آموخت.
 ضد دیالک تیکی موفقیت،
 نه شکست، بلکه ناکامی است.
ضد دیالک تیکی شکست،
نه موفقیت بلکه پیروزی است.
هر پیروزی از گردنه شکست های مکرر می گذرد
 و
هر شکستی زمینه ساز پیروزی نهایی است.
دیالک تیک شکست و پیروزی.
تعیین کننده در این میان مقاومت و پیگیری و مبارزه است


این رفتار حریف
چه ربطی به حقوق زنان دارد؟
زنان در طرز تفکر فئودالی
ضعیفه تلقی می شوند
در حقیقت اما زنان صدبرابر مردان زحمت می کشند و کسی دستمزدی به انها نمی دهد و قدردانی از زحمات شان به عمل نمی آورد.
زنان بیگاران مادادم العمرند


سختی کشی ز دهر جو سختی دهی به خلق
در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست
پروین

معنی تحت اللفظی:
ذلت حاصل از بلایای طبیعی مثل ذلت رساندن (ذلیل کردن) توده مردم
در قانون طبیعت
غلط و اشتباه نیست.
طبیعت (فلک کذایی)
چه ربطی به جامعه دارد؟
استثمار زحمتکشان و کشتن کودکان مردم از گرسنگی و بی همه چیزی
چگونه می تواند غلط و اشتباه و قابل انتقاد نباشد؟
زلزله و طوفان و آتش فشان چه ربطی به بمباران دارد؟
قوانین طبیعی چه ربطی به قوانین جامعتی دارند؟

نه.
مخالفت نیچه با دین و مذهب
 نه مخالفت با خود دین و خرافات مذهبی،
 بلکه مخاتفت با اتیک و اخلاق مذهبی و عقلانیت مذهبی است.
 نیچه مبلغ و مؤسس راسیسم و فاشیسم و نیهلیسم اخلاقی (همنوع ستیزی، ضعیف و زحمتکش ستیزی و اخلاق ستیزی) است


خوب باشد. ۱۴۰۰ سا ل قبل در صدر اسلام جامعه برده داری است. نیچه در قرن ۱۹ خواهان سقوط به جامعه بدرتر از برده داری است/ نیچه فیلسوف فاشیسم است


منظورش از یک کتاب
تورات و انجیل و قران است
ما قرآن را آیه به آیه تحلیل و همینجا منتشر می کنیم
اگر کسی سواد دارد بخواند
قرآن کتاب محشری است
آدم باید خیلی نادان باشد که خلایق را به هراس از خواندن قرآن و خوانندگان آن فراخواند

هفت قلم آرایش
.
يکی از آداب بسيار جدی شب چارشنبه سوری در تهران قديم ، آرايش يا بَزَک هفت قلم خانم ها بود که حتما بايد از بعد از ظهر سه شنبه و حدود ساعت دو و سه آغاز می شد.
البته کوتاه کردن موی سر و زدودن موی صورت (بند انداختن يا نَخه کردن) را حتما روز قبل انجام می دادند.
 آرايشِ هفت قلم عبارت بود از:
وَسمه: برای سياهی ابروان
سرمه: برای جلوه ی چشمان
حنا: برای نقش و نگار کف دست و پا و به ويژه نوک انگشتان
سفيداب: برای سفيد کردن صورت (سفيداب در حکم پودر های امروزی بود)
غازه: يا سرخاب برای گلگون کردن گونه ها (رُژ گونه ی امروزی ها)
غاليه: برای خوشبو کردن روی و موی و بدن (غاليه ماده ی معطری بود که از مشک و عنبر می ساختند)
زَزک: که عبارت بود از غبار زرينی که در آخر کار به سر و موی خود می افشاندند تا بدرخشند.
بعد از آرايش هفت قلم لباس مناسبی می پوشيدند و آنچه از زينت آلات از قبيل دست بند و انگشتر و گردن بند و نيمتاج و خلخال داشتند به خود می آويختند و عقيده داشتند که اين آراستگی و پيراستگی در چنين شبی زن را تا آخر سال درخشنده و با طراوت و محبوب شوهر نگاه می دارد.
#پيرايه_يغمايی
.

بخش اعظم سنت ها
علل جامعتی مثبت سوسیال و راسیونال  داشته اند.
خلایق
به بهانه مثلا عید فلان
سالی یکبار حمام می رفتند
به دیدار همدیگر می رفتند
لباس تازه تهیه می کردند.
این سنت ها
دیری است که دیگر  اکتوئالیته ندارند.
 

فقط مهربخش که نیست. پزشکی به همین کامنت مهربخش لایک زده است. بدبخت مریضی که به مطب چنین پزشکی برود. ما بیش از ۲۰ هزار بحث با پزشکان و مهندسان و دکترهای ج. ا. داشته ایم و منتشر کرده ایم. همه همین جوری اند

حزبی به نام توده عملا وجود ندارد چون عضو گیری ندارد
کادر کمیته مرکزی ان معلوم نیست روی چه حساب و کتابی تعیین شده اند . فعلا فقط اسم حزب را زنده نگه داشته اند
انتقادات زیادی به موضع گیری های ان وجود دارد
ما فقط امید به اینده برای احیای حزب توده داریم
ش. حق پرست

نه تنها یک حزب توده
بلکه دهها جزب توده با عناوین  مختلف جود دارد

احزاب ک. پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی
بشدت تضعیف شده اند
دلیل اصلی اش
عقب نشینی پرولتاریا در صحنه جهانی است
پیروزی امپریالیسم بر سوسیالیسم
امید پرولتاریا به  تشکیل حاکمیت خویش  را بر باد داده است.
جای الترناتیو پرولتری را آلترناتیو های نئوفاشیستی و فوندامنتالیستی و اولیگارشیستی گرفته اند.
دلیل شکست سوسیالیسم
از دید هولتس
ضعف تئوریکی بوده است
همه احزاب کمونیست سابق
یا سوسیال ـ دموکرات و چپ و غیره شده اند که احزاب امپریالیستی اند
و
یا کم و نیست شده اند
فقط حزب توده نیست
وضع حزب ک. آلمان
بهتر از حزب توده ایران نیست
حزب توده ایران
از یک لحاظ
به مراتب
بهتر از بقیه است
چون دایرة المعارف روشنگری را دارد که در مقیاس جهانی بی نظیر است


هستن
شماره ثبت ۲۵۴
گفت و گو از پاک و ناپاک است
وز کم وبیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد
چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است
این بسان شبنم خورشید
وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
نیز من پیمانه ای دارم
با سبوی خویش ، کز آن می تراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانه ای دارم
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر
نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این ، آلوده ایم ، آلوده ایم ، ای مرد
آه ، می فهمی چه می گویم ؟
ما به هست آلوده ایم ، آری
همچنان هستان هست و بودگان بوده ایم ، ای مرد
نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
افسری زروش هلال آسا ، به سر هامان
ز افتخار
مرگ پاکی ، در طریق پوک
در جوار رحمت ناراستین آسمان بغنوده ایم ، ای مرد
که دگر یادی از آنان نیست
ور بود ، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به هست آلوده ایم ، ای پاک! و ای ناپاک
پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین ، اگر
بی غم
پاک می دانی کیان بودند ؟
آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
سربی سرد سپیده دم
بی جدال و جنگ
ای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
ای کبوترها
کاشکی پر می زد آنجا مرغ دردم ، ای کبوترها
که من ارمستم ، اگر هوشیار
گر چه می دانم
به هست آلوده مردم ، ای کبوترها
در سکوت برج بی کس مانده تان هموار
نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
های پاکان ! های پاکان ! گوی
می خروشم زار
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال

اخوان جان
هیچ خردگرایی
از سبوی گرم و پر خونی که  اندر سینه دارد
یعنی از قلب
برای تمیز پاک از ناپاک
دریا از گنداب
مدد نمی گیرد
قلب ارگان پمپاژ خون  در رگان اندام است
و
نه مجتهد جامع الشرلیط  و مرجع تقلید عوام الناس
تو چه استاد دانش کاهی هستی



اولا
کسی با کار
به رفاه و آسایش نمی رسد.
مرفهان و آسودگان
کارفرمایانند و نه کارگران و دهفانان و پیشه وران و کنیزان و کلفتان و رختشویان...
ثانیا
کارگر در سیستم اقتصادی سرمایه داری
بر خلاف تصور تو
سوبژکت تاریخ است.
یعنی صدهزار بار برتر از انسان نوعی است:
تفاوت بینشی لنین با گورکی همین جا ست:
گورکی فقط ذلت پرولتاریا می بیند
لنین اما سوبژکتیوته  تاریخی پرولتاریا را.

سوبژکتیوته  تاریخی
یکی از مهمترین کشفیات کارل مارکس است که در تزهایی راجع به فویرباخ
تبیین یافته اند و جامعه شناسی را به علمی از طراز ریاضیات ارتقا داده است.

تأملی در تزهایی راجع به فویرباخ (بخش اول)
 
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3025



درنگی در سوبژکت تاریخی و سوبژکتیویته تاریخی

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11463

پایان

درنگی در سوبژکت تاریخ
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10032

پایان

چرا و به چه دلیل به این نتیجه می رسید؟
مگر شناخت بشری
در شناخت حسی خلاصه می شود؟
شناخت حسی مثلا شناخت مبتنی بر دیدن و شنیدن و چشیدن و لمس کردن و غیره
بهتر از هیچ
ولی شناخت مطمئنی نیست.
مثال:
ما می بینیم که زمین مسطح و ساکن است.
حقیقت اما درست بر عکس این شناحت حسی ما ست.
زمین کروی شکل و متخرک است
علاوه بر این
حسی در دیالک تیک حسی و عقلی وجود دارد و نه به تنهایی.
مثال:
به محض دیدن و شنیدن و خواندن چیزی
سیگنال های مربوطه به مغز فرستاده می شوند و کار عقلی روی آنها  شروع می شود و قضاوت میسر می گردد.



تنها صدا ست که می ماند
به ویژه صدای یغمایی


  پیروزی به پیشرفت منجر می شود و نه شکست.
شکست به ذلت مادی و فکری می انجامد.


سیاست چیست؟
سیاست که فاعل نیست
 تا چنین و چنان کند
فاعل
سیاستمدار است و نه سیاست.
دالای لاما
هنوز به مکتب نرفته است
تا  با دیالک تیک فع لو فاعل و مفعول آشنا شود

چرا پلنوم مشترک کمیته مرکزی و کمیسیون کنترل مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی؟
مترجم

معنی این جمله چیست که مترجم آن را  زیر علامت سؤال قرار داده است؟
مترجم احتمالا
معنی مفاهیم کمیته مرکزی حزب و  کمیسیون را  نمی داند.
کمیسیون کنترل چه وظایفی داشته است و خودش تابع چه ارگان حزبی بالاتری بوده است؟
خلایق باید تعریف مفاهیم فلسفی و فقهی و سیاسی و غیره را بیاموزند تا رستگار شوند.
ما ۲۵ سال است که این مفاهیم را ترجمه و منتشر می کنیم و اجنه می خوانند و کیف جن می کنند و از فرط رضایت خاطر جیغ می کشند.

کمیسیون های زنان حزب سوسیالیستی متحده (واحد) آلمان

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11914

پایان

کمیسیون های نمایندگی های محلی خلق

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14283

پایان


کمیسیون های جوانان و ورزش حزب سوسیالیستی متحده آلمان

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14287

پایان


کمیسیون های (کمیته های) مجلس خلق

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8843

پایان
در زادگاه اشرف
دهقانان حتی با مفهوم کمیسیون (گومسیون) اشنا بوده اند
چه  رسد به دهقانی ها
فرقه
 در عرض یکسال
گنجیه عظیمی از مفاهیم مارکسیستی را به دهقانان یاد داده بود.
که یادش به یاد باد
نفرین به باد باد
نفرین بر آن که سم ستم را نهاد
باد



تسلط ؟
منظور حریف
سلطه است و نه تسلط.
« به فکری رستگاری»
 معنی دیگری  دارد.
 تازه اگر معنی داشته باشد.  
منظور حریف
به فکر رستگاری بودن و افتادن است.
  فارسی بیاموزیم تا رستگار شویم


این شعر سیاوش احتمالا
در غربت شوروی دستخوش بحران سروده شده است
در این شعر سیاوش
یأس او از رهایش انقلابی زبانه می کشد
سیاوش
در این شعر
به ایدئالیزاسیپن ایران فاز موضعی بورژوایی و ملی کذایی ه می پردازد
ضمنا سرما و جغرافیای شوروی را مورد تحقیر قرار می دهد و از عیاب دوستان ایرانی اش شکوه دارد
 
  این شعر سیاوش
دال بر بریدن او از حزب توده و مرام خویش و   برگشت  به خویشتن خویش است.
سیاوش به دلیل انتقاد از حزب توده در غربت
به ذلت معیشتی مطلقی دچار شده بود.


انقلاب
چیست؟
مگر فاجعه ۵۷ انقلاب بوده است؟
انقلاب = تعویض مناسبات تولبدی و یا حاکمیت طبقاتی و یا طبقه حاکمه
روسیه پوتین و ایران خمینی که نتیجه انقلاب اجتماعی نبوده اند.
پیش شرط پیروزی انقلاب اجتماعی
آگاهی طبقه انقلابی است
منظور از آگاهی
از آن خود کردن شعور انقلابی (خروج از خریت)، تشکل و تحزب سوبژکت اانقلابی (مثلا پرولتاریا) و گرد آوردن توده زیر پرجم رهایی بخش خویش است



منظور از مبارزه مسلحانه  چیست؟
تروریسم؟
حماس و حزب الله و نتایاهو و پوتین و پالان و ... که کاری جز ترور ندارند
مبارزه مسلحانه
یکی از فرم های بیشمار مبارزه  است
فرم مبارزه که اعجاز نمی کند
آش را در هر ظرفی بخوری
آش خواهد بود و نه ابگوشت
فرم های اساسی مبارزه طبقاتی  کدامند؟


کارگران
دیری است
که
در حال فرار از سنگرهای طبقاتی اند.
این هنوز نصف فاجعه  است.
کارگران
از بس مغز خر خورده اند، زیر پرچم سیاه ترامپ ها و پوتین ها و پالان ها و چکمه ها و چارق ها و نعلین ها سینه میزنند
و
میلیاردرها را به قدرت می رسانند
من که چشمم نخورد اب
از این کارگران


آگاهی  در ادبیات  مارکسیستی معنی دیگری دارد.
منظور مارکس اینجا شعور مذهبی بوده است.
دین و مذهب
فرمی از شعور است
دین و مذهب
شعور وارونه و پا در هوا ست.
ضمنا این نظر مارکس دقیق و علمی و درست نیست.
پیش شرط رهایش سیاسی
رهایش اقتصادی است و نه ترک شعور مذهبی
خود شعور تابع وجود است
شعور مذهبی
 یکی از عناصر روبنایی ـ ایده ئولوژیکی هر جامعه  است که تابع زیربنای اقتصادی است


ای شعبده باز!
از کلاهت برای ما سرزمینی بیاور
برای ما مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور
و دوستانی که مهاجرت نکنند.....
خانه هایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانی شان را نمی داند
ای شعبده باز!
 به ستوه آمده ایم از خرگوش ها
*کاتیا  راسم*
ترجمه: سعید حلیجی

منظور شاعر از کلاه نه کلاهخود
بلکه کلاه جادو ست

لوکاچ: #مارکسیسم_رزا_لوکزامبورگ
«همین یقین عاری از پندار بود که به پیکار رزا لوکزامبورگ برای رهایی پرولتاریا الهام می‌بخشید:
رهایی اقتصادی و سیاسی از بردگی مادی سرمایه‌داری و رهایی عقیدتی از بردگی معنوی فرصت‌طلبی.
 او در مقام رهبر فکری بزرگ پرولتاریا پیکار اصلی خود را بر ضد فرصت‌طلبی به پیش برد که دشمنی بسیار خطرناک‌تر بود، زیرا چیرگی برآن دشوارتر بود.
مرگ او که به دست قوی‌ترین و سرسخت‌ترین دشمنانش – شیدمان و نوسکه – صورت گرفت به‌لحاظ منطقی نقطه‌ اوج اندیشه و زندگی او بود.
 با آن‌که به‌لحاظ نظری سال‌ها پیش از شکست قیام ژانویه آن را پیش‌بینی کرده بود و از نظر تاکتیکی درهمان لحظه‌ شروع می‌دانست که این قیام شکست می‌خورد، پی‌گیرانه تا آخر درکنار توده‌ها ماند و در سرنوشت آنان شریک شد.
همین پی‌گیری و همان منطقی که دشمنی کینه‌توزانه‌ قاتلانش – فرصت‌طلبان سوسیال دمکرات – را سبب شد، پی‌آمد راستین وحدت نظریه و کردار در اعمال او بود.»

لوکاچ:
مارکسیسم_رزا_لوکزامبورگ؟

مش لوکاچ
مارکسیسمی به نام این و آن وجود ندارد
مارکسیسم = ایده ئولوژی پرولتاریا (کارگران صنعتی.)
  پرولتاریا
مارکسیسم  را با شیر مادر اندر می کنند و با کفن و دفن بدر.
پرولتاریا
اصولا و اساسا
مارکسیستی می اندیشند.
پیش شرط درک مارکسیسم
حضور همه جانبه در سنگر پرولتاریا ست.
اگر کلاسیک های مارکسیسم
در سنگر پرولتاریا نبودند
نمی توانستند مارکسیست باشند
و مدت های مدیدی مارکسیست نبوده اند.
وقتی مارکس گفته است:
من مارکسیست نیستم
شوخی نکرده است


حکایت خیلی عالی و آموزنده از هارون الرشید.
یکی از پسرانِ هارون‌الرَّشید پیش پدر آمد خشم‌آلود که فلان سرهنگ‌زاده مرا دشنامِ مادر داد.
هارون ارکان دولت را گفت: جَزایِ چنین کس چه باشد؟
یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.
هارون گفت: ای پسر! کَرَم آن است که عفو کنی و گر نتوانی تو نیزش دشنامِ مادر ده، نه چندانکه انتقام از حد درگذرد آنگاه ظلم از طرفِ ما باشد و دعوی از قِبَلِ خصم.
نه مرد است آن به نزدیکِ خردمند
که با پیلِ دمان پیکار جوید
بلی مرد آن کس است از رویِ تحقیق
که چون خشم آیدش، باطل نگوید

حکایت خیلی عالی و آموزنده از هارون الرشید؟
کجای این حکایت
عالی و آموزنده است؟
محتوای ماهوی این حکایت
زن ستیزی است.
هارون بدبخت
توهین به زنان را سهل می گیرد.
ضنتا
توهین متقابل به زنان را به عنوان واکنش مطلوب توصیه می کند.
یعنی از کیسه خلیفه که خودش باشد
می بخشد.
اگر حریف فخاش به خود هارون فحش می داد
احتمالا زبانش را از خلقش بیرون می کشیدند.
دیوار زنان و زحمتکشان
از دیر باز
 کوتاه است و هر لاشخوری می تواند آستین بالا بزند و از ان بالا برود و هل من مبارز بگوید



به مناسبت سالگرد مرگ مارکس:
سخنرانی انگلس بر مزار مارکس بعد از مراسم خاکسپاریش در لندن، ١٧مارس ١٨٨٣
یک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر ١۴مارس ، بزرگترین اندیشمند روزگار ما از اندیشیدن باز ایستاد. فقط دو دقیقه او را تنها گذاشته بودیم، همینکه به اتاق آمدیم، دیدیم که آرام روى صندلى خوابیده است – اما این بار براى همیشه.
مرگ این مرد چنان ضایعه‌اى براى پرولتاریاى رزمنده اروپا و امریکا و براى تاریخ علوم است که ابعادش غیر قابل اندازه‌گیرى است. جاى خالى‌اى که با رفتن این روح پُر عظمت بوجود آمده است بزودى زود همه جا احساس خواهد شد.
همانطور داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این حقیقت ساده را که تا قبل از او در زیر کوهى از ایدئولوژى پنهان شده بود، این حقیقت که بشر پیش از آنکه بتواند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازد، باید بخورد، بیاشامد، سرپناه و پوشاک و غیره داشته باشد؛ این که بنابراین تولید وسایل مبرم مادى، و نتیجتاً میزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معیّن یا در هر دوره معیّن، آن زیربنایى را تشکیل میدهد که بر روى آن، دولت، مفاهیم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پیدا کرده‌اند… و در پرتو این نور است که بنابراین باید همه اینها را تبیین کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما این همه‌اش نیست. مارکس قانون ویژه حرکت ناظر بر شیوه تولید سرمایه‌دارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوایى که زاده این شیوه تولید است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسأله‌اى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدین سوسیالیستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسى‌هاى قبلى، در تاریکى کورمالى‌اش میکردند. دو کشف این چنینى براى یک عمر کافى است. خوشبخت آن که نائل آمدن به حتى یکى از این کشفیات نصیبش شود. اما در هر زمینه‌اى که مارکس به تحقیق پرداخت – و او در زمینه‌هاى بسیار متعددى تحقیق کرد، که هیچکدامشان سطحى نبودند – در همه زمینه‌ها، حتى در ریاضیات، به کشفیات مستقلى نائل شد.


نقض استقلال، اوکراین را مستعمره آمریکا کرد.
محمود دلخواسته
همه کشورهای سوسیالیستی سابق و اولیگارشیستی کنونی
 پس از فروپاشی اردوگاه سوسیایسیتی
به امپریالیسم پیوسته اند.
روسیه هم التماس پیوست داشت.
ولی میسر نشد.
اوکراین و گرجستان و غیره هم در صدد پیوست به امپریالیسم بوده اند و فرقی با بقیه نداشته اند.
مستعمره چیه؟
امپریالیسم
صدهزار بار مترقی تر از اولیگارشیسم و نئوفاشیسم و فوندامنتالیسم است
پوتین و پالان و چکمه و چارق و نعلین و ترامپ و ملونی و غیره
صدهزار بار مرتجع تر از بایدن و مرکل و ماکرون وغیره اند

در شرایط فعلی
حزب
ضرورت ندارد که پاسخ گوی هر فرد منحرفی باشد که مدعی مارکسیسم لنینیسم است
ناصر آقاجاری

اتفاقا بر عکس.
در شرایط اجتماعی راکد
اهمیت مبارزه ایده ئولوژیکی صد چندان می شود.
با تهمت زدن به این و آن و با بایکوت کردن دگراندیشان و پوزه بند زدن بر پوزه ها
 روشنگری صورت نمی گیرد.
مواضع این و آن را باید به چالش مارکسیستی کشید و ضمنا به تمرین تفکر مفهومی و فلسفی و علمی و انقلابی پرداخت.
عیب اساسی حزب توده در طول تاریخ
پرهیز اکیدش از  مبارزه ایده ئولوژیکی بوده است.
حزب توده چه بسا لاطائلات مجاهدین و مذهبی ها و گروه های دیگر را از پیک ایران منتشر کرده است.
طبری حتی از شریعتی و بهرنگی و غیره دفاع کرده است
در حزب توده کماکان هم بر همین لولا می گردد.
اصلا کادر حزبی تربیت نمی شود.

سخن گو از بهار،
از آن گل سنگ مُلوّن
که در زیر آسمان گوگردی رویید،
از پرشَ غبار طلایی بر مارپیچ جاده ها،
از گودال ها که آسمانی در خود دارند،
از بی شماره گل های زرد
در بی شماره گل های سفید،
از غرّش های مَحو در لابه لای سکوت،
از دلهره گام های ناشناس،
از طیَران پرنده در مدارهای هوا
بر فراز درختی با ده بازوی گشاده
وظهور ناگهانی خورشید با تجلّی ساحر خود
در میان رنگ ها و حجم ها.
جهانِ هماهنگی است.
هماهنگیِ بنفش بازِ نسترن ها با ارغوانِ تیره افق،
هماهنگی قندیل های گُلی فام شاه بلوط
با تاج لرزان سروها.
جهانِ پدیده ها است.
رعشه دائمی علف های لاغر و خمیده
و سفر بی سرانجام گل های قاصد
و چرخش ناگزیر برگ های رها شده در بادِ سرنوشت

طبری

این شعر طبری
یکی از اشعار ناتورالیستی او ست.
ناتورالیسم    مشخصه اساسی شعر طبری



شعار «زن، زندگی، آزادی»
نه شعاری علمی و انقلابی
بلکه شعاری انجرافی ـ ارتجاعی و حتی امپریالیستی است.
جنبش زنان
فاقد کمترین گشتاورهای انقلابی است
در ج. ا. اکنون نه آزاد سیاسی وجود دارد و نه زندانی سیاسی و نه شعور و شخصیت سیاسی.
یا فراگیری مشقت بار مارکسیسم
و یا افتادن به منجلاب انحرافات رنگارنگ

نیکوکار
هرگز نمی تواند بد اندیش باشد.
پیش شرط کردار نیک
نیک اندیشی پیشاپیش است.
هر کردوکاری
قبل از انجام در ذهن بشر صورت می گیرد:
مثال:
نجار قبل از تولید میز
مدل فکری میز را پیشایپش در ذهن خود و یا حتی بر روی کاغذ می سازد
خیاط
برای تولید کت و شلوار
الگوی فکری منطبقه را فراهم می اورد و حتی در صور مختلف مثلا با کاغذ
پیش‌ـ  تولید میکند.
اندیشه مقدم بر عمل تشکیل می یابد
دیالک تیک تئوری و پراتیک
بدون تئوری
عمل محال است


پوتین با لباس نظامی در منطقه جنگی کورسک:
ارتش روسیه باید دشمن را در کورسک به‌طور کامل شکست دهد و آن را آزاد کند. سربازان اوکراینی دستگیر شده به‌عنوان تروریست معرفی و با آن‌ها همچون یک تروریست رفتار خواهد شد.
بیش از ۶۷ هزار سرباز اوکراینی در منطقه کورسک کشته شده‌اند.

چهان بی سازمان و بی سامان
شده صحنه تئاتری تهوع آور.
دلقک های خون آشام
 در صحنه تئاتر تهوع اور جهان
مشغول نمایشات تهوع اورند.
همه چیز در فرمالیسمی بی محتوا محبوس شده است و نفسکشی نیست.
به بالا رود کار افتادگان
لنینی کند چون در عالم ظهور

طنزی تلخ در عصری تلخ و تهوع آور:
مادر بزرگ خطاب به نوه اش:
«من در سن و سال تو کار می کردم.»
جوتب نوه به مادر بزرگ:
«من هم در سن و سال تو مار خواهم کرد.»


تیم ترامپ خیلی با شرافت است
حریفه از کشور خلیفه

آره.
پدر ترامپ خیلی باشرافت بوده است.
شغلش چه بوده است؟
 پوتین هم دیری است که همین شغل پدر ترامپ با شرف را پیشه کرده است

اصفهان در شعر ایمان بیاوریم... فروغ چه مفهومی دارد؟
استاد شمیسا گفت که منظورش را درک نکرده است
منتقدان دیگر هم از آن عبور کردند
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود
نادر ابراهیمیان

مفهوم مرکزی مهم در این شعر فروغ و در اشعار دیگرش
نه اصفهان، بلکه صدای کاشی آبی است:
تو از صدای کاشی آبی تهی شدی
و
من
چنان پر ام که روی صدایم نماز می خوانند.
سالن هایی که مبتنی بر کاشی آبی اند
در قاموس فروغ
صدایی دارند.
از همین صدای کاشی آبی  
خود فروغ هم پر شده است.
منظور فروغ از این مفهوم
احتمالا صداقت و صفا و صافی و صرافت و شفافیت و زلالیت و ... است


این یکی از تابلوهای ماندگار نقاشی جهان است، نقاش آن شخصی به نام فیودور روتشینکوف است.
که در آن پسر بچه‌ای از مدرسه برگشته و مردود شده است.
برادر کوچک‌تر که غرق جهل کودکی است، به عنوان یک رقیب به او نگاهی مسخره‌آمیز دارد.
خواهر بزرگ‌تر ، گرفتار غرور زیبایی خویش است، به او نگاهی تحقیرآمیز دارد.
مادر نیز که مملو از مهر مادری است به او نگاهی ملامت‌آمیز و گلایه‌مند دارد.
سگ با حرکت خود به آن‌ها می‌گوید که من او را همین گونه که هست دوست دارم، و من عاشق ذات وجودیش هستم، و نه عاشق اعتبارات مادی و دنیوی!
نام تابلو "
…!
با من همانند سگ رفتار کنید"
سگ ها روانشناسان رشگ انگیزی اند
سگ ها
همه فن حریفند
سگ ها
گرگ های اهلی و اجتماعی شده اند
و
از ۴۰۰ هزار سال تا کنون
همدم و همراه و همسفر و همسفره بنی بشرند


درون آینه‌ها در پی چه می‌گردی؟
بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می‌داند
بیا ز سنگ بپرسیم، ز آن ‌که غیر از سنگ
کسی حکایت فرجام را نمی‌داند
همیشه از همه نزدیک‌تر به ما سنگ است
نگاه کن
نگاه‌ها همه سنگ است و قلب‌ها همه سنگ
چه سنگ‌بارانی! گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری؟
خانهٔ خدا سنگ است!
فریدون مشیری

مشیری
شاعر خوبی بوده ولی سواد دبیرستانی نداشته است.
شیشه
و
آیینه
از سنگ است.
بی خبری از این حقیقت امر شیمیایی (دبیرستانی)
ننگ است



مارکس که نمی تواند زنده باشد.
مارکسیسم میتواند در بهترین حالت زنده باشد و توسعه یابنده باشد.
اسم را نباید با ایسم عوضی گرفت
امروزه
مارکسیسم
اصلا طرفدار ندارد.
چپ های امروز
زیر بیرق سیاه پوتین
سینه و زنجیر می زنند و حماس و خزب الله و ترامپ را مرتب تجلیل و تقدیس و انتخاب می کنند


مارکس که نمی تواند زنده باشد.
مارکسیسم میتواند در بهترین حالت  زنده باشد و توسعه یابنده باشد.
 اسم را نباید با ایسم عوضی گرفت
امروزه
مارکسیسم
اصلا طرفدار ندارد.
چپ های امروز
زیر بیرق سیاه پوتین
سینه و زنجیر می زنند و حماس و خزب الله و ترامپ را مرتب تجلیل و تقدیس و انتخاب می کنند



فدائیان و مجاهدین و دیمدام و لیملام و حتی حزب توده
 معنی آزادی و دموکراسی وبرابری را حتی نمی دانند.
چه رسد
به
مبارزه در راه  آزادی و دموکراسی وبرابری
پیش شرط عمل
علم است



دانشمند که کودن نمی شود
دانشمند انتزاعی وجود ندارد تا کودن ویا خردمند باشد
ای بسا دانشمندان که سرسپرده پرولتاریا هستند
و
ای بسا دانشمندان که در خدمت برده داران و فئودال ها و سرمایه دارانند
شعور
طبقاتی است.
برای اینکه انعکاس وجود است.
شعور پرولتاریا و دهاقین و پیشه وران در ایران
بیشتر از شعور سران احزاب سیاسی بوده است
مارکسیسم
ایده ئولوژی پرولتاریای صنعتی است
کارگران
اساسا و اصولا
مارکسیستی می اندیشند

ابوسعید ابوالخیر را گفتند:
فلانی قادر اسـت پرواز کند،
گفت: این‌که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند:
فلانی را چه می گویی؟
روی آب راه می رود!
گفت:
اهمیتی ندارد، تکه اي چوب نیز همین کار را می‌کند.
گفتند:
پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت:
این‌که در بین مردم زندگی کنی ولی هیچگاه بـه کسی زخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار اسـت.

بدبختی عرفان و عرفا همین است:
انکار چیزها و کردوکارهای واقعی و حیاتی و اثبات چیزها و کردوکارهای واهی و خرافی.
روی مفاهیم رنجاندن همنوع و دروغ و ترفند باید کار فکری کرد.
حتی مادر و پدر که عشاق اصیل فرزند خویشند
گاهی مجبور به گوشمالی و رنجاندن او می شوند تا آدم شود
کسی که دروغ نگوید
اصلا نمی تواند زنده بماند
راستگویی نشانه ساده لوحی و نادانی است
دروغ مصلحت آمیز صدها  بار بهتر از راست فتنه انگیز است
زخم زبان فرمی از انتقاد است و انتقاد هسته پسته مهر است
اگر در جامعه ای انتقاد صورت نگیرد
دیر یا زود طویله می شود

دیالک تیک چیست؟
دیالک تیک
یک متد فکری است.
همانطور که کلنگ ابزار حفر زمین است.
نه بدون متد فکری می توان ابراز نظر و به تحلیل خطر کرد
و
نه بدون کلنگ میتوان زمین را کند و درختی کاشت.
هگل
مؤسس دیالک تیک بوده است و حرف اصلی اش تغییر مدام همه چیز هستی بوده است.
بنابرین این ادعا که جوامع هند و غیره
جوامع ثابتی بوده اند
با متد فکری خود هگل تناقض دارد.
یعنی هذیان است.
به قول طنازی:
تنها چیزی که لایتغیر (ثابت) است
اصل تغییر است

ناصر مکارم هم حرف حریف طناز را نفهمیده است

عجب. حالا که خیلی مطلعی بفرما که محتوای پیمان استالین با هیتلر چه بوده است


افسوس! ما خوشبخت و آرامیم
افسوس! ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت، زیرا دوست می داریم
دلتنگ، زیرا عشق
نفرینیست
فروغ

خوشبختی مبتنی بر عشق
توهم شیرینی بیش نیست.
برای اینکه عشق
بدترین بدبختی است.
خردمندان و خردگرایان
دنبال دوست می گردند و نه    دنبال عاشق و معشوق  
خوشبختی حقیقی
در خروج بی برگشت از خریت است.
دلتتگی پیامد عشق است
خاموشی اما بیگانه با عشق است.
مجنون بدبخت
با هر رهگذری سیر دل راجع به لیلی وراجی می کند.
چه بسا حتی با خویشتن خویش و سایه خویش.


کارل مارکس
"اما اگر کارگر دريابد که فرآورده‌های کار نتيجه‌ی زحمت خود او هستند، و اگر جدای از شرايط انتفاع توليدی کارش را محکوم کرده، بفهمد که وضعيتی غيرقابل تحمل بر وی تحميل شده است، در آن صورت آگاهی عظيمی پيدا می کند که خود آن هم البته ناشی از شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری است. اين‌جاست که ناقوس مرگ سرمايه به صدا در خواهد آمد؛ درست مانند وقتی که برده‌ها فهميدند که وجودشان مايملک ديگری نيست و همين آگاهی به شخصيت خويش پايه‌های نظام بردگی را سست کرد و اين نظام به تدريج رو به نابودی رفت.

این ترجمه از سرتاپا غبط است.
مترجم از مفاهیم مارکسیستی بی خبر بوده است.
معنی این جمله چیست:
و اگر جدای از شرايط انتفاع توليدی کارش را محکوم کرده،


معنی تحت اللفظی بیت اول شعر:
قدما گفته اند:
«بگذار سیل ببردت
ولی
از پل نامرد گذر نکن؟»
قطران تبریزی
که فارسی نمید انست ولی شعر نیکو می گفت (ناصر خسرو)

مفاهیم مرد و نامرد
از مفاهیم اخلاقی ارتجاعی و آنتی فمینیستی در نظامات برده داری و فئودالی است
نامرد یعنی زن

ضمنا
منظور قطران و تبریزی ها از پل نامرد چیست؟
پلی که زنان ساخته اند؟
و
یا شعرا پل ها را هم به پل مرد و پل نامرد طبقه بندی می کنند؟
مارکسیسم بیاموزید تا رستگار شوید
از ما گفتن.
در روز محشر نگویید که کسی به ما نگفت.





دیکتاتوری پرولتاریا ( و نه دیکتاتوری طبقاتی پرولتاریا )
یک مفهوم فلسفی است و تعریف دارد.
ما ۲۵ سال است که به ترجمه این مفاهیم از عالی ترین دیارة المعارف های مارکسیستی مشغولیم و جز اجنه کسی نمیخواند
مفاهیم
آجرهای اساسی عمارت اندیشه اند
به همین دلیل باید با وسواس مارکسیستی به انها برخورد کرد و از سهل انگاری پرهیز داشت

دیکتاتوری

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10566

پایان

دیکتاتوری پرولتاریا

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10607



رزا در اینجا آزادی و برابری را مکمل هم می داند
حق پرست
بحث بر سر احکام روزا ست:
آزادی بدون برابری، استثمار است

منظور روزا از آزادی
آزادی در قاموس  بورژوازی است:
آزادی یکی از شعارهای برنامه ای بورژوازی انقلابی آغازین
در انقلابات بورژوایی بوده است:
آزادی
برابری
برادری
منظو ر بورژوازی از آزادی = رهایی از قید و بند برده داری و قئودالی
برابری در قاموس بورژوازی = برابری همه فروشندگان کالا در بازار
پرولتاریا (فروشنده کالای نیروی کار) در بازار با بورژوازی (خریدار این کالا و فروشنده کالاهای دیگر) برابر است.
برای اینکه دیگر برده و رعیت نیست.
کسی نمی تواند پرولتاریا را مجبور به فروش نیروی کار بکند.
 روزا
قادر به استفاده از شناخت افزار دیالک تیکی نبوده است تا استدلال مارکسیستی کند.
کریم مارکسیستی اندیش تر از روزا بوده است:
بیداد (استثمار) = ستد بدون داد درخور = تئوری اضافه ارزش مارکس
مثال از قرآن:
هر کس احسان کند (چیزی در راه خدا به همنوع بدهد) در عوض اجر دنیوی و اخروی (ستد در خور داد (احسان) خود) دریافت خواهد کرد
و به اندازه پوسته هسته خرما حتی به او بیداد نخواهد رفت.
کریم
دیالک تیکی اندیش تر از کیانوری و طبری است
بدون هضم و جذب (از ان خودسازی به قول مارکس) دیالک تیک ماتریالیستی
نمی توان قرآن کریم را درک کرد و توضیح داد

خانه سیاه است
===========
فروغ و ابراهیم گلستان
============
‎فیلم مستند۱- «خانه سیاه است» ساخته زنده‌یاد فروغ فرخ‌زاد در قالب برنامه «شب‌های مستند» موزه سینما با حضور پیروز کلانتری، پرویز جاهد و فخرالدین سیدی در سالن فردوس این مجموعه به نمایش درآمد.
‎به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پس از نمایش فیلم «خانه سیاه است»، فخرالدین سیدی مستندساز که اجرای برنامه را بر عهده داشت، گفت: در روزهای اخیر مقاله‌ای از آقای تهامی نژاد خواندم که او عنوان کرده بود، زمانی که دانشجوی رشته روزنامه نگاری بوده است، ابراهیم گلستان از آن‌ها دعوت کرده تا به تماشای اثر بنشینند و او برای اولین بار در استودیو گلستان با «خانه سیاه است» روبه‌رو شده بود.
‎فروغ سینما را از راه تدوین آموخت
‎در ادامه پرویز جاهد منتقد و پژوهشگر سینما گفت: از موزه سینما برای نمایش این اثر سپاسگزارم. سلیمان میناسیان فیلمبردار این فیلم همچنان زنده است و در لندن زندگی می‌کند. البته وی به دلیل بیماری، شرایط مطلوبی ندارد.
‎وی افزود: «خشت و آینه» اولین اثر داستانی و «خانه سیاه است» اولین اثر مستند است که صدابرداری آن‌ها سر صحنه انجام شده است. اکنون و پس از این همه سال اهمیت این مستند در دنیا شناخته شده به همین دلیل در مجامع سینمایی و جشنواره ها«خانه سیاه است» بارها به نمایش درآمده و مقالات و پایان نامه‌های مختلفی درباره ارزش آن نوشته می‌شود و این موضوع ما را به یاد روزهایی می‌اندازد که در دهه ۴۰ بسیاری از منتقدان ایرانی به این اثر و فروغ فرخزاد حمله کرده و کارگردانی اثر را انکار می‌کردند.
‎این منتقد سینما ادامه داد: این فیلم اولین بار در کانون فیلم تهران که توسط فرخ غفاری راه اندازی شده بود، به نمایش درآمد. ذکر این نکته حائز اهمیت است که شکل‌گیری فیلمخانه ملی ایران نیز نتیجه زحمات وی است. در اکران مذکور بسیاری از منتقدان فیلم‌های ایرانی حضور داشتند و حملات تندی به سازندگان اثر صورت گرفت.
‎جاهد بیان داشت: «خانه سیاه است» با سفارش انجمن کمک به جزامی‌ها ساخته می‌شود اما از سطح فیلم گزارشی و تبلیغاتی فراتر رفته و به یک بیانیه شاعرانه و فلسفی درباره یک بیماری مهم و مربوط به عهد عتیق تبدیل می‌شود.
‎جاهد ادامه داد: فروغ فرخزاد به عنوان منشی وارد استودیو گلستان شده و به تدریج اصول کار را می‌آموزد. همچنین سهراب سپهری و نجف دریابندری از دیگر چهره‌های حوزه ادبیات هستند که به استودیو گلستان رفت و آمد داشتند، با این وجود نکات چندانی از سینما نمی‌دانستند. فروغ در تدوین فیلم «موج و مرجان خارا» نقش داشت و سینما را از راه تدوین آموخت.
‎وی خاطرنشان کرد: زمانی که گلستان سفارش این فیلم را دریافت می‌کند، متوجه این نکته می‌شود که حتما فروغ باید این اثر را کارگردانی کند.
‎جاهد خاطرنشان کرد: به اعتقاد من «خانه سیاه است» آغازگر نوعی سینمای مستند مدرنیستی در ایران است و رد سبک مینیمالیسم را می‌توان در فیلم مشاهده کرد. آن زمان برداشت بلند در سینمای ایران رایج نبوده است در صورتی که این موضوع در فیلم به چشم می‌خورد. «خانه سیاه است» دارای وجوه مینیمالیستی است که بعدها در سینمای آوانسیان و کیارستمی شاهد این موضوع هستیم.
‎او با بیان اینکه نگاه همدلی برانگیز





روی مفهوم خیانت باید کار فکری کرد.
خیانت
به تنهایی وجود ندارد.
خیانت در دیالک تیک خدمت و خیانت وجود دارد.
به همین دلیل
خاین و خادم نامیدن این و آن بی معنی است.
هر خادمی همزمان خاینی است و هر خاینی همزمان خادمی.
تفاوت در ماهیت طبقاتی خدمت و خیانت است
مثال:
پوتین
خادم اولیگارش ها و همزمان خاین خلق ها ست

این خرافه
یا غبط ترجمه شده
و
یا از هگل نیست
و
یا
هگل موقع تحریر این خرافه
مست ویا بیمار بوده است و هذیان گفته است.
چون در فلسفه هگل
خصلت  و ساختار همه چیز دیالک تیکی است
یعنی
 همه چیز در شدن (تغییر) مدام است
حرکت مطلق است و سکون نسبی.
از ذرات تا کاینات
از کوروش تا گوگوش
از خرگوش  تا موش





وحدت ج. خ. چین با پوتین و سیدعلی
یاد آور وحدت استالین با هیتلر است
که با فاجعه انجامیده است:
به خاک و خاکستر گشتن شهرها و روستاهای  شوروی
و
به فدا شدن ۳۰ تا ۴۰ میلیون تن از سکنه شوروی
هر که ناموزد ز پیر روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
درد ها را سر به سر انباشتند
انتظار سینه ما داشتند
تا نفس داری دلا فریاد کن
بستگان سینه را آزاد کن
چیست دریا؟چشم پر اشک زمین
در نگاهش آرزویی ته نشین
آرزوی پا گشودن،پر زدن
بر فراز کوهساران سر زدن
چشمه بودن،باز جوشیدن به کوه
دم زدن با آن بلند با شکوه
خویشتن از خویشتن انگیختن
از درون خویش بیرون ریختن
تشنگی نوشیدن از پستان خویش
آب دادن تشنه را از جان خویش…
کوهسارا! زان بلند دلنشین
چون گیاهی در بن چاهم ببین
در شب دریایی خویشم اسیر
گر سراپا گریه ام بر من مگیر
مانده ام با صبر دریا پای بند
ماهتابا بر سرشک من مخند
بگذر از دریا و راه خویش گیر
شیوه دریا دلان در پیش گیر
من همان نایم که گر خوش بشنوی
شرح دردم با تو گوید مثنوی
من همان جامم که گفت آن غمگسار
با دل خونین،لب خندان بیار
من خمش کردم خروش چنگ را
گر چه صد زخم است این دلتنگ را
من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی دانست و خود را می ستود
در رخ لیلی نمودم خویش را
سوختم مجنون خام اندیش را
می گرستم در دلش با درد دوست
او گمان می کرد اشک چشم اوست
گر جهان از عشق سر گشته است و مست
جان مست عشق بر من عاشق است…
ناز اینجا می نهد روی نیاز
گر دلی داری،بیا اینجا بباز…

این غزل سایه
مبتنی بر وارونه بینی او ست
سایه جزو عرفا ست و عرفان مکتبی خردستیز است.
سایه انگار خیال می کند که زمین ساکن است و در بند است.
سایه
نمید ند که زمین در  حرکت و جنبش و جنب و جوش مدام است.
به همین دلیل
خیال میکند که زمین در حسرت حرکت
 اشک دریا واره می ریزد


خواب خرد
به بیداری هیولا می انجامد

خرد
بهتر از هر چه ایزد بداد



زندگی هر انسانی  لاجرم  انتهایی دارد
  عشق را نه مرگی هست
 و نه انتهایی.
ولتر

عشق در طرفة العینی به نفرت تبدیل می شود و نفرت در طرفة العینی به عشق.
عشق و نفرت دو قلوی دیالک تیکی اند.
یعنی نه نفرتی بدون عشق وجود دارد و نه عشقی بدون نفرت.
عشق اصلا چیست و چرا مورد تجلیل غلو آمیز قرار می گیرد؟
عشق (و نفرت)
اصلا رابطه نیست
عشق همیشه یک طرفه است
به همین دلیل
محکوم به شکست است.
دوستی رابطه است و دو طرفه است
به همین دلیل
عاشق و معشوق شدن آسان است
ولی دوست یابی دشوار و حتی محال
هر ابلهی می تواند عاشق شود ولی نمی تواند دوست کسی شود
پیش شرط برقراری دوستی
داشتن لیاقت شناخت خود و همنوع خود است
دوست من:
یه دوش آب گرم،
چند نخ سیگار،
یک فنجون چای،
قهوه یا هات چاکلت یا نسکافه ی داغ،
یک فیلم تازه و خوب،
چند ورق کتاب،
دو قاچ سیب،
چند دقیقه موسیقی،
چند دقیقه پیاده روی،
خریدن یک چیز کوچیک،
چند تا نفس عمیق،
یکم رسیدگی به خودت،
محیط کارت،
ظاهرت٫
اندامت،
لباسات،
استشمام یک بوی خوب،
روشن کردن یک شمع،
چند ساعت خواب،
نقاشی و هنر،
ورزش؛
اینا چیزهاییه
که تو رو به آرامش می‌رسونه
و حالتو بهتر می‌کنه،
لازم نیست
همیشه به آدم‌ها پناه ببری، فهمیدی!؟

شورا
به این پیشنهادات دوست تان باید برخورد انتقادی داشت.
دل بستن به این چیزها
نشانه ساده لوحی است
نشانه خودفریبی است
نشانه ظاهز پزستی و صورت پرستی (فرمالیسم) است.
بهترین و معنامند ترین و بخردانه ترین کار
کار فیزیکی و یا فکری است.
در این صورت
دیگر فرصتی برای این کردوکارهای دلخوشکنکی باقی نمی ماند.
مثال:
ما در این ۲۵ سال
هرگز قهوه ای در قهوه خانه ای و چایی در چایخانه ای و طعامی در رستورانی نخورده ایم
کتاب را برای ترجمه و  تحلیل خوانده ایم و نه برای اتلاف وقت
گردش را همیشه با کار مثلا خرید مایحتاج پیوند داده ایم


اندر دل بی‌وفا
غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست
ز عالم  کم باد
مولانا

روی مفاهیم موجود باید کار فکری کرد.
کسب و کار ما در این ۲۵ سال همین بوده است.
وفا
یکی از مهمترین مفاهیم دوران برده داری (صدر اسلام) است.
وفا در دیالک تیک های زیر مطرح می شود:
دیالک تیک عهد و وفا
مثال:
پدر بچه ای از فرط فقر
 بچه اش را به ثروتمندی به عنوان برده و رهی و کنیز می فروشد
ضمنا عهد و پیمانی با حریف می بندد
برده و رهی و کنیر باید به عهد بسته شده  وفا کند.
به همین دلیل
وفا به عهد به درجه فضایل و سجایای اخلاقی ارتقا می یابد.
فرار برده از قید و بند بندگی یعنی بیوفایی صدهزار بار بهتر از باوفایی است
یعنی باوفا بودن نشانه نادانی است و ننگ آمیز است.
این هنوز چیزی نیست.
وفا ضمنا در دیالک تیک وفا و جفا وجود دارد که یکی از مهمترین دیالک تیک های قرآن کریم است
بی وفایی از دید کریم
جفا قلمداد می شود
ظلم  و ستم = جفا = بی وفایی به ارباب برده دار



با زبان هیچ کاری نمی توان کرد.
زبان = ابزار ابراز اندیشه
خرافات به هر زبانی هم که باشند
خرافه خواهند بود
و
علم به هر زبانی هم که باشد
علم.
ابزار  موجب اعجاز نیمی شود.در دیالک تیک زبان (سخن) . اندیشه
نقش تعیین کننده از ان اندیشه است

پروانه
که اهل عشق و نفرت نیست.
رابطه پروانه با گل
رابطه ای دیالک تیکی است:
پروانه از شیره گل ها شکمی از عزا در می آورد (امرار معاش می کند)
و
ضمنا گرده های نر وم اده گل را به همدیگر منتقل می کند و تکثیر گلها و تشکیل میوه جات را امکان پذیر می سازد.
داد و ستد
دیالک تیکی یونیورسال است.
دیالک تیک داد و بیداد (عدل و ظلم) هم مبتنی بر همین دیالک تیک است:
بیداد = بی داد = مخفف ستد بدون داد درخور


آرامش
پیامد تلاش و تقلا و جنبش و کوشش است
انگل جماعت
محروم از آرامش حقیقی اند.
آرامش
هدیه و تحفه و سوقات نیست تا کسی برای کسی ببرد.
برو کار میکن
مگو:«چیست کار»
که سرچشمه شادکامی است
کار


هدف اصلی ترامپ
تفرقه اندازی میان اعضای بریکس (جمهوری خلق چین، کره شمایل، روسیه اولیگارشیستی و ج.  فوندامنتالیستی اسلامی) است.
ترامپ
همانقدر خواهان صلح است که پوتین و خونخواران دیگر خواهان صلح اند.
ترامپ
قصد تسخیر پاناما و گرینفلند و غزه و حتی کانادا را دارد
اگر  صلح خواهان چنین باشند
جنگ خواهان چگونه خواهند بود؟


چرا؟
کسی که غرور و عزت نفس نداشته باشد زباله است و نه آدم.


از حادثهٔ جهان زاینده مترس
وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
این یک دم عمر را غنیمت می‌دان
از رفته میندیش وز آینده مترس
مولوی

ترس چیست؟
ترس که عیب و ننگ نیست.
ترس = آژیر غریزی ـ طبیعی اندام زنده
بشر هرچه عاقلتر به همان اندازه محالط تر است.
کسی که سر نترس دارد، موجود عقب مانده و ابله و خردستیزی است.
حتی درندگان
مثلا شیران
سر نترس ندارند
و
اهل احتیاط اند.
چون برداشتن زخم گوچکی  همان
و
عفونت آن و مرگ حتمی همان.
 کسی که «این یک دم عمر را غنیمت می‌داند»
بدبخت است.
دم = لحظه
دیالک تیک دم و عمر
دیالک تیک لحظه و روند
  در دیالک تیک لحظه  و روند  و دم و عمر
تعیین کننده  روند و عمر است و نه دم و لحظه.
ننگ بر انکه به دنبال دم است (طبری)

فاشیسم طالبانی
وجود و معنی ندارد.
طالبان و جماران و جمکران و حماس و حزب الله
نماینده فاشیسم نیستند.
نماینده فوندامنالیسم اسلامی اند که همشیره فاشیسم است
که فاشیسم فئودالی است


کلمه « mon abri »
به زبان فرانسه
یعنی پناه گاه من؛
کسی که توی حال بد و شرایط سخت بهش پناه میبری
و غیر ممکنه آروم نشی
و حالتو خوب نکنه
کسی که کنارش
حس امنیت و آرامش داری
و میتونی روش حساب کنی
شورا

چنین کسی
وجود خارجی و واقعی ندارد.
حتی مادر و پدر که به بهترین پناهگاه هر کس اند،
قادر به چنین کاری نیستند.
ای بسا دردها که درمان نفی الفور ندارند
ای بسا روزها که حتی مادر ـ پدر در به روی فرزند باز نمی کنند و پناهش نمی دهند.
دربدران از یار و دیار
از چنین دوزخی گذشته اند



یکی از وظایف ضروری تشکل مستقل زنان کارگر و زحمتکش در کوردستان، ایجاد کمیته های حمایتی زنان است در برابر تبعیض و خشونت فیزیکی و روانی خانوادگی، اجتماعی و دولتی علیه زنان است.
#تشکل_مستقل_زنان
#کمیته_حمایتی_زنان




کسی که این ادعا را می کند،
مانیفست حزب کمونیستی
مهمترین سند کمونیستی
 را هنوز زیارت نکرده است.
صفحات آغازین مانیفست در ستایش فخرانگیز  از نظام سرمایه داری اند.


۹ مارس ۱۹۵۲،#الکساندرا_کولونتای #مارکسیست #فمنیست انقلابی بلشویک و اولین سفیر زن جهان در شوروی در گذشت.
«تنها طوفان تازه نفس انقلاب می‌تواند تعصبات علیه زنان را جارو کند.»
کولونتای در سال ۱۸۷۲ در اوکراین به دنیا آمد. از سال ۱۸۹۴ فعالیت سیاسی‌اش را با تدریس در اتحادیه‌های کارگری پیترگراد آغاز کرد. او به همراه شوهر خود که مهندس ماشین‌آلات صنایع نساجی بود به کارخانجات می‌رفت و با کارگران ارتباط می‌گرفت، از زندگی آنها خبردار می‌شد و حتی اعتصابات آنها را سازماندهی می‌کرد.
او تفاوتی ماهوی بین منشویک‌ها و بلشویک‌ها نمیدید تا ۱۹۰۳ که خود را متعهد به بلشویک‌ها کرد. در آن دوره بلشویک‌ها بسیار بیشتر از منشویک‌ها نسبت به شوراهایی که کارگران شکل داده بودند اقبال نشان می‌دادند. کمپین «کارگران زن روسیه» که او در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۸ سازماندهی کرد، بیشترین محبوبیت را برای او به ارمغان آورد. این کمپین علیه استثمار کارفرمایان، #فمنیسم بوژوایی، محافظه‌کاری سنتی و شوونیسم مردانه درون سازمان‌های سوسیالیستی بود. در انتهای سال ۱۹۰۸ از روسیه تبعید شد آن هم به دلیل مقاله‌ و کتاب‌هایی که در دفاع از مبارزات چریکی ملت تحت ستم فنلاند علیه روسیه تزاری در آن دوران نوشته بود.
در سال ۱۹۱۷، کولونتای برای شرکت جستن در انقلاب به روسیه بازگشت. پس از پیروزی انقلاب به عنوان کمیسار رفاه انتخاب شد اما به دلیل مخالفتش با پیمان برست-لیتوفسک از این سمت استعفا کرد و به جای آن بیشتر در «ژنودتل» یا سازمان بخش زنان حزب #بلشویک مشغول شد. در همین زمان بود که با تلاش‌های سازمان زنان حزب، حق رای و سقط جنین برای زنان بدست آمد. چند سالی بعد نیز او از ژنودتل به وزارت خارجه رفت تا به عنوان سفیر یا مشاور مشغول باشد.
در سال ۱۹۲۰ و در کنگره هشتم معروف که در آن مفاد برنامه سیاست نوین اقتصادی یا «نپ» در دستور کار جلسه بود، کولونتای با داشتن این موضع که کنترل تمام امور اقتصادی باید در دستان اتحادیه‌های کارگری و نه دولت یا خرده مالیکن باشد در جناح «اپوزوسون کارگران» قرار گرفته بود.
#پرولتاریا



بخشی از چکامه اخربازی زنده یاد احمد شاملو.
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرینَت می‌کند.
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس‌ها
به داس سخن گفته‌ای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن می‌زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعه‌ی روسبیان
بازمی‌آمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاه‌پوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها
سر برنگرفته‌اند!


جامعه شناسی شاهکار رئالیستی و راسیونالیستی


مسعود امیدی
نکته مهم این‌ است که فاشیست‌ها فقط بخشی از نیروهای مخالف روسیه و روس‌ستیز در اوکراین نیستند. این‌ها بعد از کودتای ۲۰۱۴ بر اوکراین حاکم شدند. زبان روسی را ممنوع اعلام کردند. طی ۸ سال از ۲۰۱۴ تا فوریه ۲۰۲۲ (آغاز عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین) نزدیک به ۱۵ هزار نفر از روس‌ها را در دونباس به قتل رساندند. توافقنامه‌های مینسک ۱ و ۲ را که با حضور آلمان، فرانسه، روسیه، اوکراین، بلاروس و سازمان ملل امضا شده بود، باطل اعلام کردند و زیرپا گذاشتند و غرب وحشی و مدعی دموکراسی و حقوق بشر با تمام قوا از این جانیان فاشیست حمایت مالی، سیاسی، اطلاعاتی، تسلیحاتی و ...تمام‌عیار کرد. هدف آن‌ها اجرای پروژه بالکانیزاسیون ۲ در روسیه بود که شماره ۱ آن را پیش‌تر در یوگسلاوی اجرا کرده بودند و این کشور بزرگ صنعتی اروپا را با سه ماه بمباران روزانه به ۷ کشور تجزیه کردند. این فاشیست‌ها خواستار پیوستن به ناتو شدند‌ و غرب جمعی هم از این خواسته‌اش حمایت کرد. و البته روسیه با هوشیاری و اراده خلل‌ناپذیر در برابر فاشیسم و نازیسم ایستاد.
متاسفانه بخشی از نیروهای چپ، متاثر از مجموعه‌ای از عوامل از جمله فضاي تبلیغاتی شدید مهندسی شده رسانه‌ای غرب که همه چیز روسی از RT گرفته تا ورزش روسی و الکساندر پوشکین و حتی حضور گربه روسی در نمایش گربه‌ها را تحریم کرده بود، به جای درک حقیقت آنچه در اوکراین می‌گذرد و درک دغدغه‌های جدی امنیتی روسیه و ...، همصدا با غرب اقدام به محکوم کردن عملیات نظامی ویژه روسیه و تجاوز خواندن آن کردند.
امروز سه سال پس از آن، برای آن‌ها که دنبال حقیقت هستند ، حقایق بسیار روشن‌تر شده‌اند. جا دارد مدعیان سوسیالیسمی که زیر پرچم احزاب کمونیست و کارگری اقدام به موضع‌گیری نادرست در برابر این مسئله کردند و سپس به موضوع پی بردند و سعی کردند آرام آرام از موضع قبلی خود فاصله بگیرند، با صداقت و شجاعت کمونیستی به‌انتقاد از خود بپردازند. بی‌شک این کار بر اعتبار و جایگاه و پایگاه اجتماعی و مقبولیت آن‌ها در میان مخاطبان‌شان خواهد افزود. همان‌گونه که عدم اعتراف به اشتباه و نقد موضع‌گیری نادرست گذشته، می‌تواند به اعتماد نیروهای وفادار به آن‌ها لطمات جدی وارد کند.
 
فاشیست ها در اوکراین نیروی مهمی نیستند.
طبقه جاکمه روسیه
صدهزار بار فاشیستی تر از طبقه حاکمه اوکراین است.
 حزب پوتین
 حامی علنی و رسمی  همه دار و دسته های نئوفاشیستی است.
 سرمشق پوتین
 موسولینی و  هیتلر وپینوچه است

اشعارش را شاملو ترجمه کرده است
تحفه نطنز نیستند

عاقبت
همه‌ی ما
زير اين خاک
آرام خواهيم گرفت
ما
که روی آن
دمی به همديگر
مجال آرامش نداديم
آنا آخماتووا

جضرت آنا
کشتی ما را.
اولا
آرامش برای جسد در قبر بی معنی است
ثانیا
آرامش در دیالک تیک جنبش و آرامش وجود دارد و معنی دارد
ثالثا
ما به احدی حتی کج ننگریسته ایم که در به در شده ایم و کسی در به روی مان باز نکرده است
چه رسد به سلب آرامش از این و آن.

مجموعه شعر" زن آتش" دکتر حسنا محمدزاده برگزیده‌ی کتاب سال شعر ۱۴۰۳
مجموعه شعر " زن آتش"مشتمل بر عنصر عاطفه و صورخیال و بیان مسائل عاطفی، اجتماعی به ویژه زنان است که نشانه‌هایی از فمینیسم، زنانگی و زنانه‌نویسی را می‌توان در آن دید. البته این به معنای فمینیسم بودن حسنا محمدزاده نیست و بر مبنای نظریه‌ی" الین شوالتر، منتقد ادبی و فمینیست معاصر آمریکایی که برای جنبش زنان، سه مرحله تعریف کرده است: "زنانه، زنگرا و زنانگی" بر این اساس در نزدیکترین حالت بر مبنای دیدگاه شوالتر، مرحله‌ی زنانه نوشتن را می‌توان برای شعر حسنا محمدزاده در نظر گرفت. چرا که محمدزاده مانند شاعران فمینیست غربی، فعال و کنشگر زنان نیست. حتی این ادعا در مورد فروع صادق نیست. اگرچه" شعر فروغ درباره‌ی عواطف و احساسات زنان صریح است"( دکتر کامران تلطف) و محمدزاده نیز مثل فروغ گاهی از معشوق مرد سخن می‌گوید:
هرقدر دریا ریختم در شانه‌هایم
اهلی نشد بازوی تو- آن قوی وحشی-
فِرهای ریز شال یشمیت... آخ!
کُشتی مرا با دسته‌ای شب‌بوی وحشی
می‌گفت: حسنا! رام من خواهی شد آخر
آه ای زن تودار گندم‌روی وحشی
روزی مطیعت می‌کنم با شانه‌هایم
با دام لب‌هایم
شُکوه دانه‌هایم( زن آتش: ۳۰)
حسنا محمدزاده در مجموعه" زن آتش" به انتقاد از حقوق ضایع شده‌ی زنان می‌پردازد:
آن‌جا که زن‌هایش/ خورشید را در چشم‌هاشان سِقط می‌کردند/ آن‌جا که می‌گفتند: زن‌ها بنده‌ی مَردند( ص: ۱۶)
و اندیشه‌های کج‌اندیش و متعصب نسبت به زنان را نفی می‌کند:
جا مانده‌ام در ذهن‌های پوچ ویرانه/ در فکرهای لاغر شهوت‌پرستانه/ در سرزمین عقل‌های منگ و دیوانه(ص:۵۵)
اما شوربختانه در سرزمین‌ قدکوتاهان، حاکمان نالایق و حکومت کوران‌ و عقب‌افتاده ، معیارهای سنجش بر مدار صفر و عقب‌ماندگی است:
در سرزمین قدکوتاهان/ معیارهای سنجش/ همیشه بر مدار صفر سفر کردند( فروغ، تنها صداست که می‌ماند)
حسنا محمدزاده معتقد است که باید با این برداشت‌های نادرست درباره‌ی زنان مبارزه کرد:
باید پس از این بشکنم با قدرت شعرم/ جمع خدایان زمین را، دانه به دانه( زن آتش:۵۵)
و به ضر‌ب‌وشتم زنان و رسم نادرست" خون‌بس" که دختری جوان از خانواده‌ی قاتل به عقد مردی از طائفه‌ی مقتول درمی‌آمد اعتراض می‌کند:
به پشتِ - کبود از کمربندِ- من می‌خوره/ صدای زنانِ شبِ ضرب‌وشتم و جنون...
نه یک‌بار، صدبار جون دادن و زنده‌اند/ عروسای" خون‌بس"/- عروسای خون-( ۱۴۶)
و در جای دیگر به " کودک‌همسری" اشاره می‌کند:
( زن‌های همسایه ترحّم‌گونه می‌گفتند:/" پس شوهرش دادن به اون ورّاج پیزوری!/ طوبی.../ همون مو وزوزی‌ یازده ساله/ شد قسمت چل ساله‌ای الواط و وافوری/ می‌گن علیجان پای ناموسش قمارو باخت/ طوبای طفلی بعله‌ای گفته‌ است مجبوری") ( ۱۳۷)
حسنا محمدزاده در مجموعه" زن آتش" شاعری تصویرگراست و در عین‌حال به محتوا هم توجه دارد. او با آمیختگی شعر کلاسیک و نیمایی مهارت خود را در موسیقی بیرونی نشان داده است اما چندان در موسیقی کناری و درونی مانند غزلیاتش موفق نیست و البته توانایی محمدزاده در تلفیق قالب نیمایی و سنتی چون منوچهر نیستانی، کاملا برای خواننده نمایان است.
منوچهر نیستانی:
تو بی‌مضایقه خوبی،
تو جمع شاپره‌ها را - به شنبم سحری-
پیاله‌های تو از لاله-
میهمان کردی
تو بام‌های گلی را- به جادویی هر صبح-
طلایی خام زدی، رنگ زعفران کردی
حسنا محمدزاده:
می‌گفت:
هُرم آتشی تو
سردسته‌ی روح زنان سرکشی تو
مرز دلم را جابه‌جا کرده است شوقت
می‌گفت:
تیر آتشی تو
در سینه‌ات قلب است یا تیهوی وحشی؟
چشم‌اند چشمانت تو یا آهوی وحشی؟
دهرقدر دریا ریختم در شانه‌هایم
اهلی نشد بازوی تو- آن قوی وحشی-( زن آتش، ۳۰)
مجموعه‌ " زن آتش" حسنا محمدزاده هم از نظر فرم و هم از نظر محتوا و مضمون، کار جدیدی از این شاعر خوش‌ذوق در شعر معاصر است، شاعر در آن احساسات زنانه‌ی خود را با بیان تازه‌ای بازگو می‌کند و تصویر و خیال در آن موج می‌زند و توالی تصویرهای تازه در کتاب بیانگر مهارت او در شعر است. گرچه گاهی، تکرار تصاویر و واژگان برای خواننده خسته‌کننده است اما آمیختگی شعر کلاسیک با نیمایی نشانه از تسلط محمدزاده بر شعر نیمایی است همان‌طوری که قبلا" شاعر توانایی‌اش را در شعر کلاسیک به ویژه غزل، نشان داده است. او به عنوان یک شاعر زن، دردها و رنج‌های زنان را مطرح می‌کند اما به آینده‌ نیز امیدوار است:
به آب برمی‌گردم
به آب‌های محال
به روزهای سپید و به لحظه‌های زلال
به جمع ماه و پری‌ها
به جمع ماهی‌ها
منی که ماهی‌ام و خسته از سیاهی‌ها( زن آتش، ۱۴۹)
گزیده‌ای از مقاله‌ی " نگاهی به مجموعه شعر زن آتش دکتر حسنا محمدزاده"
نادر ابراهیمیان





در این شعر سهراب
انسان ـ تصور و انسان ـ تصویر متافیزیکی (غیر دیالک تیکی) و دوئالیستی ـ عرفانی سهراب تبیین می یابد:
سهراب
غافل از دیالک تیک حرکت و سکون از سویی و دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت از سوی دیگر است:
سهراب
حرکت (جاری و راهی شدن) را مطلق می کند و سکون (نشستن، تن به قضا دادن، غم خوردن) را منکر می شود
ضمنا
انسان را چیز واره تصور می کند
و  از فاعلیت و فعالیت (سوبژکتیویته و اکتیویته) محروم می  سازد
انسان را به جاری شدن آب وار و راهی شدن بی هدف فرا می خواند
حتی حشرات دلیلی برای راهی شدن دارند
مثلا تلاش شان برای صید و شکار و معاش است
چه رسد به انسان.
سهراب
از دیالک تیک ریاضت (زحمت) و لذت غافل است
مثلا از دیالک تیک رنج و گنج، کار و مزد، کشت و زرع و درو



فانی یزد

متاسفانه حماقت رهبران اروپایی و خصومت بیش از اندازه آنها با روسیه چشمان آنها را کور کرده و نه تنها دلیل ویرانی و کشتار چند صد هزار از مردم در اکرایین بوده است که می تواند در آینده نزدیک به گسترش هر چه بیشتر جنگ و خونریزی در اروپا شده و در صورت حمایت امریکا از این سیاست های جنون آمیز به احتمال وقوع جنگ جهانی دیگری منجر شود، که فاجعه ایست که عواقب آن برای بشریت غیر قابل پیش بینی است.


  دول امپریالیستی اروپا و روسیه اولیگارشیستی
چندی قبل از تجاوز روسیه به اوکراین
در مینسک بلاروس
گرد آمدند تا اختلاف روسیه با اوکراین را از طریق وساطت و میانجیگری حضرت اسحاق هرتسوگ (رئیس جمهور اسرائیل) حل کنند.
به قول اسحاق هرتسوگ:
«در این اجلاس مینسک
سران روسیه اولیگارشیستی و اوکراین اولیگارشیستی
به توافق رسیدند.
ولی زنگ تلفن از واشنگتن در سالن اجلاس سران طنین افکند
و
مخالفت کاخ سفید (امپریالیسم امریکا) با این توافق را اعلام داشت
و فاتحه ای بر نتیجه اجلاس خوانده شد.»
 تقریبا نصف جمعیت اوکراین، حسن نیت سنتی به خلق های روسیه داشتند.
اینها خلق های خواهر ـ برادر و برابر ـ برابرحقوق بوده اند.
خواهری ـ برادری و برابری ـ برابرحقوقی خلق های جهان
اصل اصلی و اساسی لایزال لنینیسم است،
لنینیسمی
که نه در روسیه اولگارشیستی ارزش و اعتبار دارد و نه در اوکراین اولیگارشیستی.
اولیگارشیسم
ارتجاعی ترین جریان سیاسی
پس از شکست سوسیالیسم است.
اولیگارشیسم
متحد ارگانیک نئوفاشیسم و فوندامنتالیسم یهودی و مسیحی و بخشا حتی اسلامی است.
اولیگارشیسم
مثل خمینیسم (فوندامنتالیسم شیعی)
نه شرقی ـ نه غربی
(ضد کمونیستی و ضد امپریالیستی)
است.



 وحدت یدالک تیکی = وحدت اقطاب + ضدیت اقطاب
(دیالک تیک = همبایی و همستیزی اقطاب متضاد)


نصیحت چیست؟
نصیحت = فرم احتیاط آمیز انتقاد اجتماعی
سطر سطر مطالب ما
نصیحت است:
نصیحت علمی و انقلابی (مارکسیستی ـ لنینیستی) است.
لطف فرما و فرود آ که خانه خانه توست

پیش شرط کسب آرامش
حرکت و نرمش و جنبش است.
دیالک تیک حرکت و سکون
و
دیالک تیک سخن و سکوت
شیرین ترین خواب
خواب پس از تلاش عرقریز (حرکت و نرمش و جنبش فیزیکی وفکری) است
و لذیذترین طعام
طعام پس از کار عرقریز.
بهترین  ترفند برای رسیدن به آرامش خاظر
ابراز نظر (تخلیه فکری خاطر) است.
سکوت
به تلنبار بغض و غیظ منجر می شود و سخن به ترکش بغض و غیظ


روز الوکزمبورگ
"آزادی بدون برابری، استثمار است.
برابری بدون آزادی،
ظلم است.
همبستگی، ریشه مشترک آزادی و برابری است"
 
روزا
از فلسفه مارکسیستی خبر نداشته است.
یعنی از   ماتریالیسم دیالک تیکی و دیالک تیک ماتریالیستی بی خبر نبوده است و این بدبختی بزرگی است:

روزا
آزادی بدون برابری، استثمار است.

ضد دیالک تیکی  آزادی
جبر و یا ضرورت است و نه برابری.
آزادی = شناخت جبر
آزادی
یعنی خروج از خریت
ضد دیالک تیکی  برابری  هم نه آزادی، بلکه نابرابری است.
انسان ها اصولا برابرند.
برای اینکه انسان مفهومی نوعی است.
روزا
برابری بدون آزادی،
ظلم است.

ظلم و یا بیداد اصولا و اساسا یعنی استثمار.
بیداد  ضد دیالک تیکی داد است
دیالک تیک داد و بیداد مبتنی  بر دیالک تیک داد و ستد است.
بیداد مخفف ستد بدون داد است.
تعریف کریم از بیداد در قران هم همین است
چه کسی می گوید که کریم مارکسیست نیست؟
روزا
همبستگی، ریشه مشترک آزادی و برابری است

چرا وبه چه دلیل؟
همبستگی
هم پیش شرط مبارزه در راه آزادی (ایمانسیپاسیون) است
و
پیش شرط کسب آزادی،
کسب پیشایپش آگاهی است.
خر نمی تواند آزاد ویا مختار باشد.
با پوزش  از خر که خر نیست.
همبستگی
هم
پیش شرط مبارزه در راه برابری است
و
هم
نتیجه پیروزی در مبارزه برای برابری است
 همبستگی
مبتنی است بر وحدت دیالک تیکی منافع فردی و منافع جامعتی


حلاج و جذامیان
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند...!
حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد...!
جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند...
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست..!!
غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که
روزه شکستی...
حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....
آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
مولوی
حلاج
جزو مجانین بوده است.
اعدام مجانین در کشور ما سنتی دیرین دارد.
حتی حافظ که بدترین دشمن عرفان است
از حلاج تجلیل به عمل می آورد:
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
اسرار مجانین
را
خدا جا زدن خویشتن تشکیل می دهد.


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر