۱۴۰۴ فروردین ۹, شنبه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۴۸۳)

    


میم حجری

 

  دستگیری اکرم امام اوغلو
چه ربطی به فاشیسم دارد؟

فاشیسم اصلا چیست؟
عردوغان در انتخابات جدید (یک سال دیگر) مجاز به کاندید شدن نیست.
 اکرم امام اوغلو
حریف خطرناکی برای عردوغان بوده است.
عردوغان
حتما
سودای انحلال دولت و برگزاری انتخابات جدیدی را در سر دارد تا خودش کاندید شود و در غیاب  اکرم امام اوغلو
در انتخابات پیروز شود و ۴ سال دیگر هم حکومت کند.
بخش اعظم تظاهر کنندگان
از حزب خود عردوغان و از پان ترکسیست ها (فاشیسم) اند.

بهشتی که بود و نبودش
بسته به بود و نبود کسی باشد،
نه بهشت
بلکه توهم بهشت است
وقتی در سفره نان نباشد
خانه به دوزخ تبدیل می شود
حتی اگر همه ننه های جهان در ان خانه حی و حاضر باشند
بهشت
چیزی عینی و واقعی است
و
نه چیزی ذهنی و واهی

یه داستان کوتاه داره غاده السمان نویسنده سوری که ته حرفش اینه که ما نویسنده ها قبلا مردیم! یا می شه گفت در گذشته زندگی می کنیم .
بعد به شرح و بسط این ایده اش می پردازه و می گه: وقتی کتاب می خوانیم در واقع می ریم به دنیای گذشته یا بهتره بگیم جهان مردگان .
 در واقع کم کم که مطالعه برامون عادت می شه هی بیشتر و بیشتر به گذشته خو می گیریم و از زندگی در حال می بریم .
 وقتی مسافرت می ریم, دو مکان حتما در لیست بازدید هامون هست یکی موزه و دیگری بازديد از ارامگاه بزرگان ادب هر جای دنیا که باشه فرق نمی کنه اونجا یه موزه و یه قبرستان حتما هست.
خلاصه اینکه این تغییر طبع گاهی می کشه به اونجا که وسایل زندگی مون هم مربوط به گذشته می شه ؛قاب عکسی از بزرگان ادب مثلا سعدی ، رادیوی مدل اندریا ، چراغ زنبوری , یک تیکه پارچه قلم کاری شده مادر بزرگ .
حالا پرسش اینه که ایا با این باور ها و این قطع ارتباط با دنیای واقعی می شه در تفکر از اندیشه های فلسفی و اجتماعی نو استقبال کته یا نه, تو این حوزه هم همچنان در گذشته زندگی می کنیم . آیا این اندیشه اسیر در گذشته می تونه زنجیر اسارت پاره کنه و نو فکر کنه . آیا در اندیشه هم این تیپ ادم ها در گذشته زندگی می کنن ؟!

بشنو ولی باور مکن. بشر هر چی بخواند با زمان حال خود پیوندش می دهد و نه برعکس


سرهنگ بازنشسته ارتش آمريكا ويلكرسون مى گويد "من افسر مافوق خود را ديدم و با او صحبت كردم و او با من در مورد حمله آمريكا به ايران هم نظر بود و گفت كه آمريكا مرتكب اشتباه بزرگى مى شود اگر ايران را بمباران كند. چون به اين ترتيب ٩٠ ميليون نفر ملت ايران را عليه خود برمى انگيزد. ما نتوانستيم عراق را با بمباران تسليم كنيم و مجبور به پياده كردن نظاميان شديم. ايران چهار برابر عراق است و پياده كردن ارتش آمريكا در خاك ايران از هيچ سويى راحت نيست و باعث كشته شدن سربازان ما و شكست در اين جنگ مى شود."


سماع خیزابها
نصرت رحمانی
 
ترا به باد نخواهم سپرد.
که از سلاله ی خونی ،نه خاک و خاکستر.
بیا به رود بپیوند اگر هدف دریاست.

ترابه باد نخواهم سپرد.
بیا به رود بپیوند،
که رود راه گریز از من است در دل ما ،
و استحاله ی خودخواهی و خودی خواهی ست.
(استحاله ؟ استحاله یعنی تغییر)
کدام پنجره باز است ؟
کدام پنجره در شهر مردگان باز است ،
که انتظار چنین رخنه کرده در دل من .
کدام گوش چنین تشنه است ؟
که رسته باز پیامی به خشک گاه لبم.
مرا که می خواند ؟
که راز دار و رسن می کشاندم سر کوی.
واز لب شمشیر ،
که زنگ می سترد؟
صدای صیقل شمشیر ، باور من را،
به خون می الاید،
صلای تهنیت است.
شب است.
شبی همه بیداد.
به ماه و آب نگه کن،
نماز را بشکن.
و روزه را بشکن.
پیاله را بشکن.
شکست را بشکن.
شکست نیست شکستن،
سکوت را بشکن.
شکن
شکن
بشکن
پای کوب بر من و ما
سماع رقص جنونت تبرک است بیا.
بیا که آینه از دوری تو گریان است .
بیا ز راه مترس
اگر چه در پی هر گام ، چنبر دامی است .
و راه ها همه مختومه اند بر سر دار.
بیا به اشک بپیوند، جوی باریکی ست ،
سپس به رود، اگر در هوای دریایی.
شب است.
در بدری،پشتوانه ی شب پیر.
نقاب پشت نقاب است.
شکنجه پشت شکنجه.
دریچه پشت دریچه.
میان پنجره هرگز کسی نکاشت ترا ،
که شب شوی ، شب بی رنگ انتظار شوی .
نبند پنجره را.
به پرده رحم مکن.
که پرده ها همه دیوارهای تزویرند.
به پشت پنجره ی بسته انتظار مکش .
شکن
شکن
بشکن .
چشم های پنجره را .
بیا ز راه مترس .
بیا و گمره باش .
سماع رقص جنونت تبرک است بیا.
مهار کردن نیرو خیانت است بیا،
بیا ،
که مرد می رود از دست در نهفتن ها.
چو آب در مرداب.
و در نهفت نیام ،
چه تیغ ها که فلج گشت در کف من و ما
بیا به اشک بپیوند جوی باریکی ست ،
سپس به رود ، اگر در هوای دریایی.



جزوه‌ی خاطرات ولگای مرا به‌یاد بیاورید که در آن گفته‌ام روس‌ها چگونه ملیت‌های غیر روس را تحقیر می‌کنند. لهستانی‌ها را بد لهستانی می‌نامند و به تاتارها برای مسخره شازده و به اوکراینی‌ها ببو و به قفقازی‌ها قاپبازی می‌گویند.
شوونیسمِ روس رذل و قلدرمنش است و ناسیونالیسمِ ملت بزرگ در برابر ناسیونالیسم ملت‌های کوچک‌تر تقریبا همیشه مقصر می‌باشد. جنگ ملی و ناسیونالیستی فرد را به حلقه‌ای از زنجیر غارت بین‌المللی بدل می‌سازد. نباید زبان رسمی اجباری وجود داشته باشد، باید مدارسی برای اهالی فراهم شود که در آن‌ها آموزش به همه‌ی زبان‌های محلی ارائه گردد، باید ماده‌ای در قانون اساسی درج شود که اعتبار همه‌ی امتیازات هر ملتی و همه‌ی تجاوزات به حقوق ملل اقلیت را باطل کند. آیا نیازی به یک زبان رسمی اجباری هست؟
سوسیالیست‌ها نمی‌توانند بدون جنگیدن علیه ظلم و ستمی که به همه ملت‌ها می‌شود، به هدف بزرگ دست یابند...
درباره مسئله ملیت‌ها یا سیستم خودمختاری|ولادیمیر لنین


نماز چیست؟
فلسفه نماز چیست؟
نماز
تمرین چیست؟


«سارا» مگو جان
عقل که نداری
چشمهایت کچا ست؟
دوره نشستن در  انتظار کسی گذشته است
هر آن می توانی با هر کسی گفت و گوی رو در رو  بکنی
حتی اگر در کاینات باشد

سیستمی گه یک نفر بتواند
نابودش کند
همان بهتر که نابود شود.
مخرب اتحاد شوروی
و
بر باد دهنده آبروی سوسیالیسم
 گربه چوف
نبوده است.
حتی استالین نبوده است.
استالیینسم بوده است.

چین با سرمایه‌گذاری گسترده در کارخانه‌های تاریک (Dark Factories) مسیر تولید صنعتی را متحول کرده است. این کارخانه‌های پیشرفته با استفاده از هوش مصنوعی و ربات‌ها بدون نیاز به نیروی انسانی، به‌صورت ۲۴ ساعته، بدون چراغ و بدون وقفه کار می‌کنند.
ویژگی‌های کارخانه‌های تاریک:
بهره‌وری بالا: تولید مداوم بدون خستگی یا خطای انسانی
کاهش هزینه‌ها: حذف هزینه‌های نیروی کار و کاهش مصرف انرژی
دقت و کیفیت: تولید محصولات با دقت میلی‌متری و خطای نزدیک به صفر
محیط بدون نور: عدم نیاز به روشنایی چون هیچ انسانی در کارخانه حضور ندارد
چرا این تحول مهم است؟
کارخانه‌های تاریک نه‌تنها بهره‌وری و سرعت تولید را افزایش می‌دهند، بلکه هزینه‌ها را کاهش داده و اتکای به نیروی انسانی را کمتر می‌کنند. اما این تغییرات سؤال‌هایی درباره آینده شغل‌های انسانی و تأثیرات آن بر بازار کار ایجاد کرده است.



گورکی:
اگر کار لذتبخش باشد
زندگی (کارگر) در آن صورت زیبا ست.
اگر کار تحمیلی باشد (بیگاری باشد)
در آن صورت، زندکی بردگی ذلت بار است.

گورکی
نه
از  دیالک تیک ماتریالیستی
کمترین خبری داشته است
و
نه از کار.

و گرنه نمی گفت:
اگر کار لذتبخش باشد.

کار نمی تواند لذت بخش باشد.

کار و هر تلاش و تقلا
خصلتی دیالک تیکی دارد
کار و هر تلاش و تقلا
دیالک تیکی  از ریاضت و لذت است.
حتی جفتگیری
دیالک تیکی  از ریاضت و لذت است.
 و نه لدت محض
یالک تیک  ریاضت و لذت
یکی از دیالک تیک هایی است که مارکس کشف کرده و در کاپیتال به خدمت گرفته است



مرجع تقلید خلق فلسطین
خلق یهود است.
خلق یهود هم سال ها ست  که در خیابان ها علیه نتانیاهو و دار و دسته اش
تظاهرات بزرگ می کنند
و
آب از آب تکان نمیخورد
به بالا رود کار افتادگان
لنینی کند چون در عالم ظهور



*ماکسیم گورکی ۱۰۵ سال پیش سخنی گفته که جامعه امروز ایران وایرانی در چنین وضعیتی گرفتار شده است:*
*ماکسیم گورکی، نويسندهٔ فرهیخته و برندهٔ پنج بارجايزهٔ نوبل و خالق اثر فناناپذیر «مادر»، ١٨ ژوئن سال ۱۹۳۶ درگذشت.*
*سخنان "ماکسیم گورکی" در ۱۰۵ سال پیش، قابل تأمل است!*
*در جهان سه گونه دزد هست:*
*١- دزد معمولی*
*٢- دزد سیاسی*
*٣- دزد مذهبی*
*•دزدان معمولی کسانی‌اند که؛*
*پول،*
*کیف،*
*جیب،*
*ساعت،*
*زر و سیم،*
*وسایل خانه‌ و … شما را برای سیرکردن شکم‌ خودشان و فرزندانشان می‌دزدند.*
*•دزدان سیاسی کسانی‌اند که؛*
*آینده،*
*آرزوها،*
*رؤیاها،*
*کار،*
*زندگی،*
*حق،*
*حقوق،*
*دسترنج،*
*دستمزد،*
*تحصیلات،*
*توانایی،*
*اعتبار،*
*آبرو،*
*سرمایه‌های ملی شما و حتی مالیات شما را می‌دزدند و چپاول می‌کنند و شما را در سیه‌روزی و بدبختی نگه‌ می‌دارند...*
*•دزدان مذهبی کسانی‌ هستند که؛*
*این دنیای زیبایتان را،*
*جرأت اندیشید‌ن‌تان را،*
*علم و دانش‌تان را،*
*عقل و خِردتان را،*
*جشن و شادمانی‌تان را،*
*سلامتی تن و روان‌تان را،*
*دارایی‌ و مال‌تان را می‌دزدند و تازه یک چیزهایی نیز به شما گران می‌فروشند!*
*مانند جهل و خرافات و اندوه و سوگواری و …*
*این دزدان، با سخنان فریبنده دروغ می‌گویند، می‌فریبند، سواری می‌گیرند و شما را در جهل و فرومایگی، فقر و بدبختی، نکبت و … نگه می‌دارند!*
*تفاوت جالب در این‌‌جاست که دزدان معمولی، شما را انتخاب می‌کنند؛ اما شما، دزدان سیاسی و مذهبی را خودتان انتخاب می‌کنید و به آن‌ها ارج می‌دهید و آن‌ها را بزرگ می‌شمارید.*
*تفاوت دیگر و بزرگتر اینکه دزدان معمولی، تحت تعقیب پلیس قرار می‌گیرند، دستگیر و زندانی می‌شوند اما دزدان سیاسی و مذهبی … از شما طلبکار هم می‌شوند...*


این دعاوی گورکی
ارزش عقلی و علمی ندارند.
می توان بطلان علمی و عقلی دعاوی او را استدلال مارکسیستی کرد و اثبات کرد.
دزدی چیست؟
سیاستمدار که دزد نیست
چیست؟
مارکسیسم بیاموزیم تا رستگار شویم.
 ملک الموت
دمار از روزگار کسی در می آورد که  مارکسیسم نداند.
 یعنی مثل گورگی باشد


نه.
چنین تصوری
مطلقا  بی پایه و   باطل است.

از حشره جتی ثمره کارش باقی می ماند
چه رسد به بشر

ای بسا لانه های مورچگان
که آشیانه پرندگان می شوند
 
که کار آدمی باقی است
ار جسمش فنا گردد
(طبری)


جوشانی
(و نه فقط جوشانی)
فقط شعار می دهد.
او
اصلا نمی داند که پیله چیست.
معلوم نیست که در کنب درسی ج. ا. چه تدریس می شود که خلایق یا شعار مید هند و یا شاعر می شوند.
راستی پیله چیست؟
بنشینیم و بیندیشیم.
بی ضرر و ضرور است



عجب حرف هایی؟
کسی دلسور کسی نیست؟
ابر و باد و مه و خورشید و بشر دلسوزند
تا تو نانی به کف آری و به ذلت بخوری
میلیون ها تن از همنوعانت
شب و روز در کارند
تا
کسی از بیماری نمیرد
در آتش سوزی نسوزد
نان و آب و مسکن و نعمت در دسترس داشته باشد
برای تهیه لقمه نانی
هزاران تن جان می کنند:
از دهقان تا حفار از آسیابان تا نانوا


اریک فروم در کتاب گریز از آزادی توضیح می‌دهد، که
 انسانها
پس از رهایی از سلطه های سنتی با چالش جدیدی روبه رو شدند.
 اضطراب ناشی از آزادی
 
او باور داشت که اگر فرد نتواند با این اضطراب کنار بیاید به دنبال راه هایی برای فرار از آن خواهد بود یکی از این راهها تسلیم شدن در برابر تأیید اجتماعی است.
چرا نیاز به تأیید، آزادی را از بین میبرد؟
فروم توضیح میدهد که انسانها از کودکی یاد میگیرند برای پذیرش و محبت رفتارهای خاصی را انجام دهند این نیاز طبیعی است اما زمانی خطرناک میشود که فرد تمام ارزش و هویت خود را در نگاه دیگران جستجو کند. در این حالت فرد به جای تصمیم گیری مستقل مطابق با انتظارات دیگران عمل میکند.
#از ابراز عقاید و احساسات واقعی خود میترسد.
#همیشه نگران است که دیگران درباره اش چه فکری میکنند.
این وابستگی به تأیید دیگران نوعی بردگی روانی ایجاد میکند که در آن فرد به جای اینکه زندگی را بر اساس ارزشهای درونی خود بسازد مطابق با استانداردهای جامعه خانواده یا دوستانش رفتار میکند.
فرار از آزادی یا پذیرش آن؟
فروم دو نوع آزادی را معرفی میکند:
1-آزادی منفی، رهایی از سلطه بیرونی مانند استبداد یا سنتهای سرکوبگر
2-آزادی مثبت، توانایی خلق یک زندگی اصیل بر اساس خودآگاهی و مسئولیت شخصی.
بسیاری از افراد به آزادی منفی دست می‌یابند، اما از آزادی مثبت فرار میکنند زیرا پذیرش مسئولیت زندگی دشوار است در نتیجه به دنبال تأیید دیگران میروند تا احساس امنیت کنند.
راه رسیدن به آزادی حقیقی
فروم معتقد است که تنها راه رهایی از این وابستگی شناخت خویشتن و پذیرش مسئولیت زندگی خود است.
#خودآگاهی را تقویت کن و ارزشهای درونی خود را بشناس
#دست از مقایسه دائمی با دیگران بردار
#شجاعت ابراز خود را داشته باش حتی اگر دیگران تو را تأیید نکنند.
تا زمانی که به تأیید دیگران وابسته ای اسیر نظرات آنها هستی اما اگر خودت را بشناسی و بپذیری به آزادی واقعی دست خواهی یافت.


 اریش فروم
روان شناس است.
  آزادی
مفهومی فلسفی است و نه پسیکولوژیکی.
فروم
 اصلا نمیداند که ازادی به چه معنی است.
به آذین
تعریف روشنی از آزادی دارد:
آزادی (اختیار) = حرکت در لا به لای دیوارهای ضرورت  (جبر)
آزادی
 به تنهایی 
نه
وجود دارد
و
نه معنی.
هر طلبه ای حتی میداند که اختیار در دیالک تیک جبر و اختیار وجود دارد
آزادی = شناخت جبر (دیوارهای ضرورت)
به همین دلیل
پیش شرط کسب آزادی
کسب پیشایپش آگاهی است
آزادی با آگاهی
می افتد و برمی خیزد

چرا هر شعری، شعر فروغ نمی‌شود؟
فروغ فرخزاد، یکی از برجسته‌ترین شاعران معاصر ایران، با اشعار عمیق و کم نظیر خود تصویری نو از شعر فارسی ارائه داد. شعرهای او اغلب نمایانگر نگاه انتقادی به جامعه سنتی دینی، بازتاب تجربه‌های شخصی و احساسات عمیق انسانی است. برخی از مشخصه‌ها و نمادهای بارز در اشعار فروغ فرخزاد عبارت‌اند از:
فروغ در اشعار خود به بررسی وضعیت زنان، نقش‌ِ اجتماعی و محدودیت‌های فرهنگی پرداخته است. او به‌طور بی‌پرده مسائل و معضلات اجتماعی را به چالش می‌کشد.
اشعار فروغ با زبانی صادقانه و بدون نقاب احساسات انسانی از عشق، تنهایی، امید و درد را منعکس می‌کند. این ویژگی باعث پیوند عمیق میان خوانندگان و آثار او شده است.
فروغ با استفاده از تصاویر شعری قدرتمند و نمادگرایانه توانسته است دنیایی تازه و متفاوت بسازد. طبیعت، نور، تاریکی و عناصر زندگی روزمره از جمله نمادهایی هستند که در اشعار او بازتاب می‌یابند.
فروغ با تغییرات در سبک و محتوای اشعار، به‌ویژه در اشعار دوران آخر زندگی‌اش، قالب‌های جدید و دیدگاه‌های تازه‌ای به شعر فارسی افزود.
فروغ فرخزاد به‌طور هنرمندانه‌ای از اروتیسم استفاده کرده است تا احساسات انسانی، عشق و ارتباطات عمیق را به تصویر بکشد. اروتیسم در اشعار او به‌عنوان ابزاری برای بیان آزادی، شور و شوق و حتی اعتراض به محدودیت‌های اجتماعی و دینی به کار رفته است. برخلاف پورنوگرافی بعضی شاعران افغانستانی که هدف آن تحریک جنسی مستقیم است، اروتیسم در اشعار فروغ به‌صورت نمادین و با عمق فلسفی و هنری ارائه می‌شود. به‌عنوان مثال، در شعر (تولدی دیگر)، فروغ از تصاویر طبیعی و نمادین برای بیان شور و شوق زندگی و عشق استفاده می‌کند. این نوع بیان، برخلاف پورنوگرافی، به‌جای تمرکز بر جسمانیت، به عمق احساسات و معنای انسانی می‌پردازد.
شعر فروغ به دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فرد و نگاه خاصی که او به جهان و انسان دارد، از سایر اشعار متفاوت است.
فرخزاد با شجاعت احساسات خود را بدون هیچ‌گونه فیلتر یا سانسور بیان می‌کند. این صراحت باعث می‌شود مخاطب بتواند به عمق تجربه‌ها و احساسات او نزدیک شود.
فروغ برخلاف بسیاری از شاعران زمان خود، قالب‌های سنتی و محدودکننده شعر فارسی را کنار گذاشت و زبانی نو و پویا را وارد شعر کرد.
اشعار فروغ توانسته‌اند میان هنری بودن و اجتماعی بودن تعادل برقرار کنند. او به‌طور هنرمندانه‌ای مسائل زنان و محدودیت‌های فرهنگی سنتی و دینی را در قالب شعر مطرح می‌کند.
استفاده ماهرانه از نمادها، طبیعت و تصاویر بدیع باعث می‌شود شعر فروغ از دیگر اشعار متمایز شود و احساس عمیق‌تری ایجاد کند.
او از اروتیسم به‌عنوان ابزاری برای بیان رهایی، عشق و شور انسانی بهره می‌برد. این اروتیسم هرگز به سطح پورنوگرافی یا تحریک جنسی ساده نمی‌افتد، بلکه به عمق احساسات انسانی پرداخته و نمادی از شور و زندگی است.
از دیگر ویژگی‌های منحصر به فرد شعر فروغ این است که خواننده به‌وضوح متوجه می‌شود که این اشعار از نگاه یک زن نوشته شده‌اند. او با زبانی صادقانه، احساسات، تنهایی‌ها، عشق و حتی محدودیت‌های جامعه‌اش را به‌عنوان یک زن بیان می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود اشعار او، نه تنها یک تجربه انسانی، بلکه یک تجربه زنانه خاص و پرقدرت را منعکس کند.
این ویژگی‌ها کمتر در اشعار دیگران مشاهده می‌شود.
با حرمت
سیه‌پوش
کتاب "تولدی دیگر"
"گزیده اشعار فروغ فرخزاد" به‌همراه تحلیل آثار
فرخزاد در ادبیات ایران

اشعار فروغ توانسته‌اند میان هنری بودن و اجتماعی بودن تعادل برقرار کنند
حریف

منظورتان مشخصا چیست؟
مثالی از  اشعار فروغ بزنید.
شعر چیست؟
مگر هر شعری فرمی از هنر نیست؟
مگر هر شاعری
موجودی نیمه طبیعی ـ نیمه جامعتی نیست؟
مگر  شعر و غیره
چیزی جز انعکاس هنری پدیده های طبیعتی و جامعتی و بشری است؟
برقراری تعادل بین هنری بودن و اجتماعی بودن به چه معنی است؟
مگر شعر
آگاهانه و حساب شده سروده می شود تا شاعر دنبال تعادل باشد و یا نباشد؟


 

مانیفست حزب کمونیست
#كارل_ماركس و #فردریک_انگلس
پایان فصل دوم (پرولترها و کمونیست ها)
انقلاب کمونیستی قطعی ترین گسست از مناسبات مالکیتی است که از گذشته برجا مانده اند؛ پس جای تعجب نیست که در مسیر پیشرفت اش از افکاری که پسمانده گذشته ها هستند، به قطعی ترین شکلی بگسلد.باری اتهامات بورژوازی علیه کمونیسم را رها کنیم.
در بالا دیدیم که نخستین گام در انقلاب کارگری ارتقا پرولتاریا به طبقه حاکمه به کف آوردن دمکراسی است. پرولتاریا از حاکمیت سیاسی اش برای آن استفاده خواهد کرد که تمامی سرمایه را گام به گام از چنگ بورژوازی بیرون بکشد؛ همه وسائل تولید را در دست دولت یعنی پرولتاریای متشکل شده بمثابه طبقه حاکم متمرکز کند و کلیت نیروهای مولده را حتی المقدور سريع تر افزایش دهد. این کار طبعاً در ابتدا فقط از طریق مداخلات مستبدانه در حق مالکیت و در مناسبات تولید بورژوائی یعنی از طریق اقداماتی می تواند عملی شود که از لحاظ اقتصادی نارسا و بی ثبات به نظر می رسند ولی اقداماتی اند که در جریان جنبش از خود فراتر می روند و بعنوان تدابیری برای زیر و رو شدن تمامی شیوه تولیدی اجتناب ناپذیرند. این اقدامات البته بر حسب کشورهای مختلف، متفاوت خواهند بود با این حال در پیشرفته ترین کشورها اقدامات زیر تقریباً به طور عمومی می توانند به اجرا درآیند:
۱ - سلب مالکیت از زمین داران و صرف درآمدهای زمین برای وظائف دولتي.
۲ - ماليات تصاعدی سنگین
۳- لغو حق وراثت.
۴ - مصادره دارایی های مهاجران و یاغیان
۵ - تمرکز اعتبارات در دستان دولت از طریق یک بانک ملی با سرمایه دولتی و برخوردار از انحصار مطلق.
۶ - تمركز ترابری در دست دولت.
- افزایش کارخانه های دولتی وسائل تولیدی بارور ساختن و اصلاح زمین ها با یک نقشه عمومی - اجبار کار به طور یکسان برای همگان ایجاد ارتش صنعتی به ویژه در کشاورزی
۹ - متحد کردن موسسات کشاورزی و صنعتی با جهت گیری در راستای برطرف کردن تدریجی تفاوت میان شهر و روستا
۱۰ - آموزش عمومی و رایگان کودکان منع کار کودکان در کارخانه ها به شکل کنونی در آمیختن آموزش با تولید مادی و غیره و غیره
وقتی که در جریان تکامل تفاوت های طبقاتی از میان رفته و تولید در دستان افراد همبسته متمرکز شده باشد قدرت عمومی هم خصلت سیاسی اش را از دست می دهد قدرت سیاسی در معنای حقیقی عبارت است از قدرت سازمان یافته یک طبقه برای سرکوب طبقه دیگر.
هنگامی که پرولتاریا در پیکار علیه بورژوازی خود را ضرورتاً به مثابه طبقه متحد می سازد از طریق یک انقلاب خود را به طبقه حاکم تبدیل می کند و به عنوان طبقه حاکم، مناسبات تولیدی را به زور بر می چیند به این ترتیب او با از میان برداشتن این مناسبات تولیدی شرایط وجودی تضادهای طبقاتی شرایط بقای طبقات به طور کلی و بدینسان حاکمیت خود را به عنوان یک طبقه از میان بر می دارد.جای جامعه کهنه بورژوایی با طبقات و تضادهای طبقاتی اش را اجتماعی می گیرد که در آن بالیدن آزادانه هر کس شرط بالندگی آزادانه همگان است.



نازنین ،
چه سنگین زیستن را ،
از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگر
طی کردی ،
و چه سبکبال ، بال پرواز گشودی ،
و پرواز کردی .
دیگر باری بر دوش نداشتی ، زیرا ،
هرگز نهراسیدی از گزمه گان شب ،
تا دهانت را ببویند ،
تا مبادا گفته باشی ، ( دوستت دارم ) .
فریادت ، به هنگام پرواز ،
میدرید قلب کهکشان را ،
و آمیخته با ترنم نوبهاران
که می‌خواند،
دوستت دارم.
شکوفه اک.
با یاد استاد زیبا سرای وطنم ،
احمد شاملو.
نازنین ،
چه سنگین زیستن را ،
از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگر
طی کردی ،

این جمله شکوفه اک
به لحاظ انشایی
معیوب و بی معنی است:
ویرایش:
نازنین ،
چه سنگین زیستن را ،
از لحظه‌ای به لحظه‌ای دیگر
طی کردن.


و چه سبکبال ، بال پرواز گشودی  (گشودن)،
و پرواز کردی (کردن) .
دیگر باری بر دوش نداشتی (نداشتن)


این دو با هم تفاوت ماهوی ندارند، اما اگر آنها را در کفه ترازو قرار بدهیم، اقدامات اردوغان چه در داخل و چه در خارج (چه عوامفریبانه و چه غیر عوامفریبانه) در جهت تقویت واپسگرایان و فوندامنتالیست هاست در صورتی که جریان فکری اکرم امام اوغلو در جهت تقویت جریانات بورژوایی با دیدگاه های مدرنتر است.
 در شرائطی که طبقه کارگر و حزب مربوطه در ترکیه، به علت درآمد بخش عظیمی از مردم از توریسم، توانایی جلب نظر بسیاری از افراد را به مبارزه در جهت ساخت جامعه ای عادلانه تر ندارد و فرهنگ غیر پرولتری فضای جامعه را آنچنان در خود گرفته است که عملا نفس کشیدنش با دشواری همراه است،
 باید از طریق این سنگین و سبک کردن ها، زمینه را برای رشد بهتر جنبش مهیا نمود.
بنابراین بهتر است به جای نفی کلی این دو جریان، جریانی را که دمکراسی نیمبند و فرمال بورژوایی را بسی بیشتر پاس می دارد تقویت بشود.
 در ایران خودمان هم اگر اصلاحطلبی پرواز در قفس نباشد و اصلاح طلبان توانایی کافی برای عقب راندن واپسگرایانی که هنوز بر حفظ مناسبات تولیدی پوسیده پافشاری می کنند، داشته باشند،
باید از اصلاحطلبان دفاع کرد.
 اما آنچه اصلاحطلبی را در کشور ما زمینگیر کرده است بی عرضگی اصلاحطلبان و قدرت داشتن جریان مقابل است. وگرنه همگان وقوف دارند که اصلاح طلبان اگر چه ماهیتا با اصولگریان تفاوت ماهوی ندارند، اما در کفه ترازو یگ گام از اصولگرایان همراستاتر با روند رشد تاریخی هستند. اما چه کنیم که اصلاحطلبان عملا زمینگیر هستند و نقشی جز
آبدارچی گوش به فرمان نمی توانند بازی نمایند

مشخصه توده ای ها
پیچیدن نسخه سوبژکتیویستی است
و
 نه تحلیل دیالک تیکی ویا حداقل اوبژکتیویستی.
عردوغان هم نماینده طبقه اجتماعی ئی  است
و
هم
عضو آن طبقه است.
صنایع نظامی ترکیه
در دست خاندان عردوغان است
دار و دسته عردوغان
 باید تحلیل مارکسیستی شود.
امام اوغلو سرمایه دار بساز بفروشی است.
 ترکیه در منجلاب بحران است  و این تظاهرات نتیجه بحرانند.
در این تظاهرات
چه بسا طرفداران حزب عردوغان و حتی پان ترکسیست ها (گرگ های خاکستری) شرکت دارند که جانیان بالفطره اند
  نه عردوغان قادر به مهار این بحران است و نه امام اوغلو.
دیروز دیگر کسی را بازداشت نکرده اند
چون نرخ لیره بشدت پایین آمده است.

 رادیکال بودن = دست به ریشه بردن و نه دنبال اصلاحطلب له له زدن.
توده ای باید به عوض توجیه توریستی و بهانه تراشی روشنگری کند

ویکتور «هو» ـ گو:
زندان با آجرهای قانون بنا می شود
و
فاحشه خانه با آجرهای مذهب.

روی این ادعای حریف باید اندکی خم شد:
زندان = وسیله ای برای منضبط سازی توده از طریق تمکین به قانون
قانون = فرم تحریر یافته  منافع مادی و فکری طبقات حاکمه
زندان فقط یکی از فرم های تحدید (محدود و منضبط سازی) و تهدید (هراساندن) توده برای برقراری نظم و امنیت جانی و مالی اعضای حامعه است.
فحشاء = خودفروشی زنی ویا مردی برای امرار معاش و رفع حوایج مادی و فکری (روحی و روانی) و معیشتی خویش  و دیگران
فحشاء هزاران فرم دارد.
اگر تیز بنگریم
همه در حال فروش چیزی اند:
یکی دامدار است
دام می پرورد و می فروشد
دیگری کارگر است
و
نیروی کار فکری و فیزیکی اش را می فروشد
مرد و زنی که چیزی برای فروش نداشته باشد
اندام و توانایی های فکری و روحی و عاطفی و روانی معیین را به اهل حاجت اجاره می دهد و امرار معاش میکند.
فحشاء
ربطی به دین و مذهب ندارد.
فحشاء و حتی دین و  مذهب
تابع زیربنای اقتصادی (حاکمیت طبقاتی) اند


چه گوارا:
ما نباید نزد مردم برویم و بگوییم:
ما آمده ایم تا شما را زیر بال و پر خود گرفته و فقیر نوازی کنیم .
یا علم خودمان را به شما تعلیم دهیم .
کمبود فرهنگتان . جهلتان را از مسائل ابتدایی و اشتباهاتتان را به خودتان گوشزد کنیم.
 به جایش باید با ذهنی پژوهنده و روحی فروتن . از منبع عظیم دانایی و خرد ِمردم بهره بگیریم.

چه گوارا آدم خوبی بوده
تنها عیبی که داشته
جایگزینی شعور مارکسیستی با شور هومانیستی بوده است.
فلسفه (مارکسیسم)
باید توده ای شود.
وصیت مارکس
همین بوده است.

آره.
عردوغان کیست و نماینده کدام طبقه اجتماعی است؟
اکرم امام اوغلو
رسول کیست و چه تفاوت طبقاتی با عردوغان دارد؟
اگر اکرم جای عردوغان را بگیرد
چه تحولی در ترکیه صورت خواهد گرفت؟




گزیده‌ای از شعر «شوش را دیدم»
شوش را دیدم
-گو بماند آن شنیدن‌ها و خواندن‌ها-
دیدنی بسیار بود و گفتنی بسیار،
گو بماند گفتنی‌ها نیز،
لیک تنها یک سخن، یک چیز:
راستی را که به‌درستی نمی‌دانم
بر خراب این اَبَرشهر شگفت‌انگیز
بر مزار آن شکوه و شوکت دیرین
ما پریشان نسل غمگین را
بر سر اطلال این مسکین خراب‌آباد
فخر باید کرد، یا ندبه
شوق باید داشت، یا فریاد؟
بارها پرسیده‌ام از خویش
نسل بدبختی که مایانیم
وارث ویرانهٔ قصور و قصهٔ اجداد
با چه باید بودمان دلشاد؟
یادها، یا بادها، یا هرچه بودا بود باداباد؟
...این منم آهی شنیده، یا کشد دیوانه‌ای هویی؟
تا چه گوید، گوش بسپاریم:
-«نسل بی‌گُند! ای ز هیچ‌انگاره، ای تندیس!
ای تهی تصویر!»
-«با که گوید؟ با تو یا من؟»
[-«هیس!»
-«با شمایم با شمایانم
ای شمایان هرکه در هر جامه، در هرجای، بر هرپای
آی!
نسلِ بی‌گُند، آی!
من دگر از این تماشاها و دیدن‌ها
شوکتِ افسانهٔ پارین نهادن در برِ ناچیزیِ امروز،
شاهشهر قصه را دانستن و آن‌گاه
دیدنِ این بی‌نوا چرکین،
همچو مسکین روستای کور و کودن، پیر
پوزخند طعنه و تسخَر
از نگاه دوست یا دشمن شنیدن‌ها و دیدن‌ها،
خسته شد روحم، به تنگ آمد دلم، جانم به لب آمد؛
بس که آمد دوست، دشمن رفت
بس که آمد روز و شب آمد.
یا مرا نابود کن، با خاک یکسان کن، بروبَم جای
یا بسازم همچو پارین، نسلِ بی‌گُند، آی!»
هـــای!
#مهدی_اخوان_ثالث
#منظومه_بلند_سواحلی_و_خوزیات
چاپ چهارم، ۱۳۹۲
#انتشارات_زمستان



منظور از فکر آدم چیست؟
اصلا
فکر چیست؟
هر جمله ای = فکری
افکار از کجا می آیند؟
حداقل بفرمایید:
ذهن آدم
مغز ادم


چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا
تو به اندازه پروانه دشن
زیبایی
سهراب بی خبر از پیله و پروانه و تئوری تکامل داروین و مولانا

درد و اندوه عروسک ساز عروسک فروش
را
خدا می داند و بس.
خدا
اما وجود ندارد.
درد ودریغ از این درد و دریغ.


ساعت از نه گذشته، باید به بستر رفته باشی
راه شیری در جوی نقره روان است در طول شب
شتابیم نیست، با رعد تلگراف
سببی نیست که بیدار یا که دل‌نگرانت کنم
همان‌‌طور که آنان می‌گویند، پرونده بسته شد.
زورق عشق به ملال روزمره در هم شکست،
اکنون من و تو خموشانیم،
دیگر غم سود و زیان
اندوه و درد و جراحت چرا؟
نگاه کن چه سکونی بر جهان فرو می‌نشیند
شب آسمان را فرو می‌پوشاند به پاس ستارگان
در ساعاتی این‌چنین
آدمی برمی‌خیزد تا خطاب کند
اعصار و تاریخ و تمامی خلقت را...
در ساعاتی این‌چنین|ولادیمیر مایاکوفسکی|ترجمه: یوسف آباذری
• آخرین شعر شاعر. مایاکوفسکی در 14 آوریل 1930پیش از آن‌که به دست‌یاری گلوله‌ و هفت‌تیری، جهان پر هیاهو را بدرود گوید، بر برگه‌ای نوشت:
قدمم
در خیابان
مسافت را
لگدمال می‌کند
جهنم درونم را
اما
چاره چیست؟




ناز چیست؟
دلیل ناز و فلسفه ناز چیست؟
ناز که امری اختیاری و ارادی و دلبخواهی نیست.




دکتر شفیعی کدکنی
========
اي دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود
وز اين ديار دور فراموشي ات نبود
تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب
با خاك تيره روز هماغوشي ات نبود
ميخانه ­ها ز نعره تو مست مي­شدند
رندي حريف مستي و مي نوشي ات نبود
دود چراغ موشي دزدان تو را چنين
مدهوش كرد و موسم خاموشي ات نبود
سهراب اضطراب وطن بودي و كسي
زينان به فكر داروي بيهوشي ات نبود
در پرده ماند نغمه آزادي وطن
كانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود
در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند
زين نغمه هيچ گاه فراموشي­ات نبود
اي سوگوار صبح نشابور سرمه گون
عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

روی این اندرز نسیم صبا
باید اندکی خم شد:
مگر خانه سالمندان چه عیبی دارد؟
 خانه سالمندان
یکی از دستاوردهایارجمند فرهنگ و  تمدن بشری است.
در ایام قدیم
سالمندان را زنده به گور می کردند تا تعداد نانخور کمتر شود.
  در همین ژاپن
سالمندان را در سبدی می نهادند و به قله کوهی میبردند و همانجا می گذاشتند تا حساب شان را ددان و لاشخوران و کرکسان و کلاغان  برسند.
فیلم هایی هم در این زمینه و راجع به این سنت نکبت
هست.
خانه سالمندان
آلترناتیوی برای این توحش ها بوده است
همسایه ما سرمایه داری است که پیر و زمینگیر شده است که خانه نشین شده است
و
دخترانش ازدواج کرده اند و رفته اند
و
اگر هم  هستند، اعتنایی به پدر پیر ذلیل و نیازمند ندارند.
توان فیزیکی و فکری لازم برای بردن پدر به توالت و حمام و غیره را هم ندارند.
از دست پسرش
جز فحاشی کاری برنمی آید.
بردنش به خانه سالمندان
تنها طریق آسایش پدر و فرزندان است.



ممنون.
ما این نکته را تحلیل کرده ایم.
نه کمتر و نه بیشتر.
قصد ارائه راه حل که نداشته ایم و نداریم.
تازه
خود تحلیل مان هم باید تحلیل شود تا تکمیل شود.

ضمنا همه و شما در این کامنت  به جای «است»، «هست» را به کار می برید.
 این احتمالا رهاورد انشایی ج.ا. است.
فرق است با هست به نظرتان چیست؟
 این جمله شما ( انسان فی نفسه ارزشمند هست) به لحاظ انشایی نادرست است.
 ویرایش:
 انسان فی نفسه ارزشمند است.


کسی که این شعر حسن هنرمندی را رونیوسی کرده، چشم هایش به چشم پزشک نیاز داشته است.
این رونویسی مملو از ایرادات املایی و انشایی است:
ویرایش:

#نا_آشنا
حلقه بر در زدم ، در وا نشد ، حلقه بر در کوفتم بار دگر
آشنا با چشم ، بام و در آن خانه بود
بانگ پایی آمدو گفتم بانگ پای اوست
این نشان آشنا نقش نا پیدای اوست
(صدای پا که نشان نمی شود.
نشان همیشه تجسم مادی چیزی است.
مثلا پلی نشانی از  معماری است)

در چو چشم دختری کز خواب بر خیزد به ناز
(عجب تشبیه خرکی ئی:
دختر از خواب بر می خیزد و نه چشم دختر.
چشم دختر باز می شود.
مثل در)
باز شد آهسته و از آن میان
دختری در من به چشم آشنایان خیره شد
خواندم اما در نگاهش صه (قصه)  بیگانگی
گفتمش آن آشنای من کجاست
اندکی در چهره من خیره ماند
آشنای دور را گویی که می آرد به یاد
گفت ، آری همزبان خویشتن را میشناسم
بر لبش نام تو هر دم می گذشت
جز به یادت از لبش هرگز سرودی برنخواست
گفتمش اکنون کجاست ؟
گفت ، از اینجا رفت ‍‍‍(رخت) ، سوی خانه ی دیگر کشید
در حجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشید
بار دیگر گامهایم بوسه زد بر خاک راه
عقربکهای زمان هم گام (همگام) من ره می سپرد
سالها از پیش چشمم میگذشت
خانه ای دیگر نگاهم را سوی (به سوی) خود کشید
آشنا با چشم من ،بام و در آن خانه بود ، حلقه بر در کوفتم بار دگر
بانگ پایی آمد و گفتم که بانگ پای اوست
در چو چشم دختری ، با ناز از هم باز شد
دختری پیدا شد و گفتار ما آغاز شد
گفتمش آن آشنای من کجاست ؟ اندکی در چهره من خیره ماند
آشنای دور را گویی که می آرد به یاد
گفت ، اورا میشناسم ،بر لبش نام تو هر دم می گذشت
جز به یادت هرگز از لبش سرودی بر نخواست
(جز به یادت  از لبش هرگز سرودی بر نخاست)
گفتمش ، اکنون کجاست ؟
گفت ، از اینجا رفت  (رخت) سوی خانه ی دیگر کشید
در حجاب سال و ماه از پیش چشمم پر کشید

بار دیگر گامهایم نقش نو بر خاک زد
عقربکهای زمام همراه من ره می سپرد
سالها از پیش چشمم خفته بود ،
(رفته بود)
خانه ها از پیش چشمم می گذشت
آشنا با چشم من ، بام و در هر خانه ای ، حلقه بر در ها زدم
بانگ پایی در سرای آخرین آمد به گوش
در ، چو چشم دختری ، آهسته از هم باز شد
با ز آن گفتار ها آغاز شد
باز آن گفتار ها پایان گرفت
گفتمش آن آشنای من کجاست ؟
پاسخ تلخی لبانش را ز یکدیگر گشود
گفت ، او دیریست در این خانه تنها مرد ، مرد ....
پرسش بیهوده ای بر روی لبهایم نشست
گفتم ، (ای) نا آشنا با من نگاهت آشناست ، پس تو دیگر کیستی ؟
گفت ، من ؟
بیگانه ای نا آشنا با خویشتن !....
من نمیدانم دگر باید چه کرد ؟
#حس_هنرمندی
(حسن هنرمندی)


میگن عارفی مشعلی دستش بود و میدوید.
گفتن کجا میدوید؟
گفت میرم بهشت و جهنم را آتش بزنم
که مردم برای خودش کاری نیک بکنند ‌نه به طمع بهشت و نه از ترس جهنم چون این ها مزد‌ه
تو خوب اگه کاری کنی که مزد‌ه بگیری که دیگه او فضیلت تو نیست . کاری خوب کن اگر حتی در مقابلش هم خوبی ندیدی
نیکی زمانی با ارزشمنده که در مقابلش به دنبال ثواب و مزد‌ه نباشی ..!؟

  عرفان
مکتب خر پروری و خرد ستیزی است.
عارف هم حتما خر بوده است.
بشر که سهل است
ذره ای حتی قربة الی الله چیزی به ذره دیگر نمیدهد
دیالک تیک دا و ستد
دیالک تیک یونیورسالی است.
اگر به ازی ستدی از حریفی
دادی به حریف  ندهی
بر او بیداد (ستد بی داد = ستم) روا دشاته ای.
خدا هم تابع این دیالک تیک است
اگر پشیزی به مستمندی بدهی
چند برابر آن اجر خواهی یافت.
به قول کریم:
به اندازه پوسته هسته خرمایی حتی ستم نخواهی دید



مردم متحدهرگزشکست نخواهندخورد
گلنار
روی مفهوم معروف اتحاد باید کارکرد.
شعار شازده و حزب توده هم هم اکنون
اتحاد برای سرنگونی ج. ا. است.
حزب توده همین شعار را در رابطه با پدر شازده هم داده بود و با هر ننه قمری به خیال خود و چه بسا در عالم خیال خود متحد شده بود.
صابر محمد زاده
موعظه خمینی را با بالا رفتن از بیدی که بلندگویی بر آن وصل شده بود، ضبط کرده بود و به ک. م. حزب توده  فرستاده بود و شق القمر کرده بود.
اجرش را هم در قتل های قمه ای ، قداره ای و زنجیره ای کف دستش گذاشتند:
شقه شقه اش کردند تا توبه کند و از بیدی بالا نرود.

مردم
نه جمعی همگون و یکپارچه، بلکه ترکیبی از اقشار و طبقات اجتماعی مختلف، متفاوت و حتی متضادند.
می توان توهم اتحاد مردم را در سر داشت، ولی توقع ان را نمی توان داشت.
هر دار و دسته  و باند ی  هم که تاکنون تشکیل یافته
در طرفت العینی به ده دار و دسته و باند دیگر
منشعب شده است که تشنه به خون همدیگرند.
دلیلش چیست؟
 تفاوت فرم با پدیده ویا نمود چیست؟
تفاوت محتوا با ماهیت ویا ذات چیست؟

کسب و کار مارکس دراثر خود تحت عنوان سرمایه
 استفاده مستمر عرقریز  از مفاهیم و کشف و توسعه و تکمیل ضمنی مفاهیم بوده است.
 مارکس
مفاهیم فرم و محتوا و نمود و ماهیت را برای پژوهش خود
کافی ندانسته است.
در نتیجه
آنها را تکامل بخشیده است و دیالک تیک جدیدی تدوین کرده است:
دیالک تیک فرم نمودین (از ترکیب فرم با نمود) و محتوای ماهوی (از ترکیب محتوا با ماهیت)

نمود (پدیده) یکی از اجزای فرم است.
یعنی
فرم
به لحاظ کمی
غنی تر از نمود است.
ماهیت
هم
یکی از اجزای محتوا ست.
 یعنی
محتوا
به لحاظ کمی
غنی تر از ماهیت است.
اگر به دیالک تیک  فرم نمودین و محتوای ماهوی  مارکس
دقت کنیم
متوجه می شویم
که
نمود
به لحاظ کیفی
غنی تر از فرم است
و
ماهیت
به لحاظ کیفی
غنی تر از محتوا ست.

سعی کنید
فرم و محتوا و نمود و ماهیت را
مثلا در نمکدان حاوی نمک
نشان بدهید



«یوخدور علاج»
سویله دی:
«درد جهالته»

روی مفهوم دیرآشنای جهل باید کار کرد:
جهل
هم ضد عقل و  هم ضد علم بوده است.
مثال:
حضرت محمد
مخالفان دعاوی خود را ابوجهل می نامید.
یعنی عملا خود و مؤمنین را ابوعقل و ابوعلم جا می زد.
اگر تیز بنگریم
ابوجهل ها بیشتر عاقل و عالم بودند و مؤمنین بیشتر جاهل.
اصولا
کسی جاهل نیست.
حتی خر بدنام و متهم به خریت، خر نیست.
خر هم خرد خاص خود را توسعه داده است
در گیاه شناسی (نبات شناسی، بیولوژی)
خر چه بسا خردمندتر از بشر است و به کره های خود هم فوت و فن تمیز نباتات سمی از غیر سمی  را آموزش میدهد.
خاستگاه و زادگاه دانش
تجربه و کردوکار است.
هر کس در حرفه و رشته و صنف و کسب و کار خاص خود
علامه ای است.
نجار جاهل تر از عطار نیست
معلم جاهل تر از مهندس نیست.
پرستار جاهل تر از پزشک نیست.
مردم ایران در زمان شاه
اگر عالم تر از اکنون نبوده باشند،
جاهلتر از اکنون نبوده اند.
سطح  فکری و عقلی وعلمی اعضای هر جامعه
تابع سطه توسعه نیروهای مولده است
علم خودش  نیروی مولده بیواسطه  شده است.
بشریت
 اکنون
در معرض خرد زدایی و خردستیزی گلوبال (تمام ارضی) سیستماتیک قرار دارد.
عقل
غریب است و جهل عزیز و عزیز کرده.
ایراسیونالیسم (خردستیزی) و چه بسا حتی ایرئالیسم (واقعیت ستیزی و واقع بینی ستیزی )
اکنون
ایده ئولوژی  طبقات حاکمه امپریالیستی و نئوفاشیستی و اولیگارشیستی و فوندامنتالیستی است.
دفاع از خرد و خرد کل اندیش (فلسفه مارکسیستی)
به عاجل ترین و تعیین کننده ترین تگلیف بشریت زحمتکش تبدیل شده است


ز گیتی دو کس را سپاس:
یکی
حق شناس
و
یکی
حد شناس.
فردوسی

در این حکم (جمله، اندیشه) فردوسی مفاهیم حق و حد مطرح می شوند.
ایکاش فردوسی به عوض اتلاف وقت خود بر روی شاهنامه
افکار فلسفی خود را به نثر می نوشت.
حد
یکی از مفاهیم بسیار مهم در فلسفه است.
حد در دیالک تیک کمیت و کیفیت نقش مهمی بازی می کند.
مثال:
آب مایع را اگر گرم کنیم تغییری نمی یابد و مایع می ماند
ولی به محض رسیدن به ۱۰۰ درجه سانتیگراد در فشار جو (یک بار) شروع به تنخیر می کند و به گاز ویا بخار استحاله می یابد.
۱۰۰ درجه سانتیگراد در فشار جو = حد عینی آب.
اگر همین آب مایع را سرد کنیم
باز هم تغییر نمی یابد
ولی به محض رسیدن به صفر درجه سانتیگراد در فشار جو
یکهو منجمد می شود. یخ می بندد.
صفر درجه ستنتیگراد در فشار جو = حد عینی آب.
اما منظور فردوسی  از حق چیست؟
فردوسی احتمالا حقیقت را حق نامیده است.
حقیقت یکی از مهمترین مفاهیم فلسفی و معرفتی ـ نظری است
حقیقت = انعکاس ماهوی واقعیت عینی  = شناخت ماهیت موضوع مورد نظر
حق
ضمنا یک مفهوم مهم در علم الحقوق است.
شاید منظور فردوسی از حق شناسی
تمیز حق از ناحق، دادن حق به حقدار، رعایت حق هر کس در هر زمینه باشد:
مثلا
رعایت حقوق بشر
حقوق زنان
حقوق کودکان
حقوقدهقانان و کارگران و پیشه وران
حقوق معلولین
...


در مناسبات اجتماعی همیشه
پدیده ماهیت را نشان نمی دهد بلکه در مواردی پدیده در تضادی آشتی نا پذیر با سرشت یا ماهیت است
مانند شعار حقوق بشر سرمایه داری با ماهیت شیوه امپریالیستی که به بهانه مبارزه با تروریسم به نسل کشی در لیبی افغانستان و عراق آن هم با گلوله ای غنی شده از اورانیم زیر ساخت های آن کشورها را نابود می کند
ناصر

پدیده و یا فنومن و یا نمود و یا ظاهر چیست؟
ماهیت و یا ذات ویا نهاد و طینت و سرشت و غیره چیست؟
تفاوت فرم با پدیده ویا نمود چیست؟
تفاوت محتوا با ماهیت ویا ذات چیست؟


دیالک تیک پیوست و گسست یکی از قوانین دیالک تیکی است. اسم قانون دیالک تیکی چیست؟


خوش بحالِ چشمه ها و دشتها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبريز از شراب
خوش بحالِ آفتاب …
ای دل من ، گرچه در اين روزگار
جامه ي رنگين نمی‌پوشی به كام
باده ي رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميانِ سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشه ي غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ .... فريدون مشيري
شعر مشیری به لحاظ فرم و ساختار و صنعت پوئه تیکی (شعری) عاری از ایراد است
تنها
 کم و کسری که دارد، شعور است.
مشیری  (و نه فقط مشیری) شاعر بیشعوری است


خود سعدی
پرورده خوان فرومایگان بوده است



اشرف هندوانه فروش است. زیر بغل هر رهگذری هنوانه کبیری می چپاند. دریغ از ذره ای رئالیسم و راسیونالیسم



از کسی که کنابخانه دارد
و کتاب های زیادی می خواند
نترس از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد
و آن را مقدس می شمارد ولی هرگز آن را نخواده است!
  نیچه

نیچه کیست و جهانبینی نیچه چیست؟
ما با دو بورژوازی (طبقه سرمایه دار) در تاریخ جامعه سرمایه داری سر و کار داشته ایم:
۱
بورژوازی مترقی، خردگرا  و ضد فئودالی اغازین
با غول های از قبیل کانت و فیشته و روبسپیر و لامتری و فویرباخ و دیده رو و هولباخ.

خاتم الفلاسفه (آخرین فیلسوف) بورژوازی آغازین
فویرباخ ماتریالیست و هگل ایدئالیست بوده است.
مارکس و انگلس هم اثری تحت عنوان فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان نوشته اند
۲
بورژوازی  خردستیز خرپرور و مرتجع واپسین و معاصر
که بدترین دشمن فلسفه کلاسیک بورژوایی و بورژوازی انقلابی آغازین است.
خاتم الفلاسفه (آخرین فیلسوف) بورژوازی خردستیز و خر پرور و مرتجع واپسین
نیچه است.
امروزه
فیلمی و مصاحبه و سخنرانی و هارت و پورتی
نمیتوان یافت  که حرفی از نیچه به خورد مصرف کننده داده نشود.
نیچه فیلسوف فاشیسم و نازیسم بوده است
آثار نیچه در دوره حکومت هیتلر
جزو کتب درسی بوده اند.

حالا همین نقل قول از نیچه تحفه نطنز را مورد تأمل قرار می دهیم:
نیچه اصلا از محتوای کتب مقدس
مثلا قرآن خبر ندارد.
قرآن را ما مدتی است که آیه به ایه تحلیل مارکسیستی و همینجا منتشر می کنیم.
قرآن یک کتاب عادی نیست
 
قرآن = مانیفست انقلاب برده داری
حضرت محمد = شخصیتی انقلابی
حزب الله = حزب رهبری کننده انقلاب برده داری در صدر اسلام
قرآن دریا ست
متد فکری کریم (مؤلف قرآن)
دیالک تیکی است
کریم صدها بار  مارکسیستی اندیش تر از کیانوری و طبری است

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر