۱۴۰۳ اسفند ۲۷, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۱۷۸)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت نهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۹)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

چو بشنید بیچاره، بگریست زار،

که ای خواجه، دست ام ز دامن بدار

 

نه دوری دلیل صبوری بود

که بسیار دوری ضروری بود

معنی تحت اللفظی:

مجنون با شنیدن حرف حریف به گریه افتاد و گفت:

«دوری جویی از معشوق ضروری است.»

 

سعدی در این دو بیت شعر،

دوری عاشق از معشوق را ضروری می داند.

چرا؟

چرا زن عاشق در حکایت قبلی به هیچ وجه حاضر به محروم شدن از دیدن شوهر متنفر از خویش نبود،

اما اکنون عاشقی دیگر اصلا سری به شهر معشوق نمی زند؟

سعدی در حکایت قبلی،

 دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک وصل و عشق  بسط و تعمیم می داد:

زن از وصلت (ازدواج با پسر عم خود) وسیله ای برای نیل به عشق خود (دیدن روی یار) ساخته بود.

برای او عشق هدف بود، نه وسیله.

 

مجنون در این حکایت، دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک عشق و فراق بسط و تعمیم می دهد.

 

عشق برای مجنون وسیله است و درد فراق، هدف.

مجنون مازوخیست و خود آزار است.

 

مجنون

از درد لذت می برد.

 

عشق برای مجنون شلاق است، ابزار زجر و شکنجه و آزار خویشتن خویش است.

 

عشق برای زن عاشق هم می تواند وسیله تلقی شود، ولی وسیله ای برای آزار پسر عمش.

 

زن را در این صورت باید سادیست و دگرآزار نامید.

 

عشق برای او هم شلاق و افزار زجر و شکنجه است، ولی نه برای خودآزاری، بلکه برای دگرآزاری.

 

همه عشاق در فلسفه سعدی، خردستیز و بیمار روانی اند.

 

عشقی که باید وسیله عاطفی معقولی برای پیوند انسانها باشد و آنها را در گذر از دشواری های زندگی نیرو و یاری دهد، در قاموس سعدی به هدف تبدیل می شود.

   

سعدی دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک عشق و وصل بسط و تعمیم می دهد، بعد آن را وارونه می سازد و نقش تعیین کننده را نه به هدف، بلکه به وسیله می دهد.

او وسیله را به درجه هدف ارتقا می دهد و هدف را دور می اندازد.

بدین طریق برای مجنون، دیگر وصلی مطرح نیست.

عشق، همزمان هم وسیله است و هم هدف.

 

اما از آنجا که در عالم واقع نمی توان بدون زیرپا گذاشتن خرد، دیالک تیک وسیله و هدف را در هم شکست، سعدی ناچار به ایراسیونالیسم (خردستیزی) پناه می برد و موضع عرفانی می گیرد.

 

عشق بخاطر عشق، نه عشق، بلکه جنون است.

اینجا خرد است که زیر نعلین سعدی خرد و خمیر می شود.

این نشانه خردستیزی آشکار و غیرقابل انکار است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر