درنگی
از
میم حجری
فروغ
سهم من
پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
فروغ در این جمله کسب و کار مستمر خود را در طول حیات خود
پایین رفتن از پله های متروک و رسیدن به پوسیدگی در غربت
تصو و تصویر می کند.
منظور فروغ
احتمالا
غوطه ور شدن در ادبیات و آداب و رسوم و افکار عهد بوقی است.
فروغ از این لحاظ شباهت چشمگیری به پروین اعتصامی جوانمرگ دارد.
پروین در مدت کوتاه عمر پربار خود
نه تنها ادبیات فقهی را عمیقا از آن خود کرده (مطالعه کرده و فرا گرفته)، بلکه علاوه بر آن کلیه قصص قرآن را به شعر (نظم) کشیده است.
یعنی
همان کاری را که فردوسی با افسانه های باستانی کرده بود، با قصص قرآن کرده است.
بضاعت فکری ـ فقهی فروغ هم غول آسا ست.
معلوم نیست که فروغ در عمر کوتاه خود
چگونه به انجام این کار عظیم نایل آمده است.
تفاوت فروغ با پروین این است که فروغ افکار کپک زده رایج در جامعه و در آیات و احادیث و روایات را به چالش انتقادی کشیده است.
مراجعه کنید
به
تحلیلی بر شعر فروغ فرخزاد
تحت عنوان «عصیان بندگی»
فروغ
سهم من
گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من
می گوید:
«دستهایت را دوست میدارم.»
فروغ در این دو جمله،
کسب و کار مستمر خود را در طول حیات خود را
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر