۱۳۹۹ دی ۲۶, جمعه

کلنجار مفهومی ستاره با سار (بخش اول)


 

جمعبندی از

میمحا نجار

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2280

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2281

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2282

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2283

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2284

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2285

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2286

 

۸

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2287

 

پایان

خود آموز خود اندیشی (۳۷۷)

خوداندیشی

شین میم شین

حکایت چهاردهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»،  ص ۳۷ ـ ۳۸)

بخش دوم

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!

 

۱

قزل ارسلان قلعه ای سخت داشت

که گردن به الوند بر می فراشت

 

بر مرد هشیار، دنیا خس است

که هر مدتی جای دیگر کس است

 

معنی تحت اللفظی:

قزل ارسلان قلعه ای همتراز با قله الوند داست.

ولی برای هشیاران دنیا بی ارزش است.

چون دست به دست می شود.

  

حافظ

چو در رویت بخندد گل، مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست، اگر حسن جهان دارد.

 

معنی تحت اللفظی:

ای بلبل

اگر گل به رویت خنده زد، فریبش را مخور و به دامش نیفت.

گل اگر همه زیبایی های جهان را هم داشته باشد، قابل اعتماد نیست.

 

حافظ در این بیت غزل

دیالک تیک عاشق و معشوق

را

به شکل دوئالیسم بلبل و گل بسط و تعمیم می دهد و معشوق را غیرقابل اعتماد و فریبکار و دامگستر قلمداد می کند.

 

در این استنباط خواجه از عشق

 حقیقتی تبیین می یابد:

عشق

رابطه نیست.

وابستگی است.

معشوق

خود

دنبال معشوق خاص خویش است و عملا و طبیعتا متنفر از عاشق است.

 

معشوق

درست به دلیل یکسویه بودن عشق

عاشق سمج و رو دار

را

 به دام می اندازد و مورد استثمار قرار می دهد 

تا ضمنا بخشی از نیازمندی های عاطفی و غریزی او را بر آورده سازد.

 

معشوق

چه جهان باشد، چه نر باشد و چه زن

در

ایده ئولوژی بنده داری و فئودالی

تحقیر می شود

و

عاشق

به عنوان مظلوم و فریب خورده و ستمدیده 

تصور و تصویر می شود.

 

این سنت معشوق ستیزی و عاشق ستایی

تار و پود شعر کلاسیک و حتی مدرن ما را اشغال کرده است.

موضوع اصلی همه اشعار عاشقانه همین است.

 

بدین طریق

دیالک تیک استثمار جنسی

(دیالک تیک استثمارگر و استثمارشونده)

وارونه می شود:

مثلا

ایرج میرزای کثافت

نوجوانان زن و نر جامعه را فریب می دهد و مورد تجاوز جنسی قرار می دهد،

ولی

از

آنان

خدعه کار عاشق فریب طمعکاری

سرهم بندی می کند

و

عیاش فئودالی

را

علیرغم بهره برداری جنسی از آنان

مظلوم قلمداد می شود.

 

ادامه دارد.

کلنجار سنگ سخنگویی با سگ سخن جویی (۲۹۳)

Bild

میم حجری


۳۲۱۲

سنگ سخنگو

من واقعا حالم بده اینجا چه غلطی میکنم

سگ سخن جو

 

برای چی حالت بد است؟
ما از سرما می لرزیم
نه
تو.

تو
در خانه گرم نشسته ای و کم وکسری نداری.
اینجا آمده ای تا همین را انکار کنی.


۳۲۱۳

سنگ سخنگو

همه چیز، خاطره، گفتگوها، بوسه‌ها، همه چیز می‌گذره! ولی لمس و تماس روحی که یکدیگر را لمس کرده کرده باشن ‌هرگز و هرگز ا‌ز ذهن پاک نمیشه

سگ سخن جو

 

روح چیست؟
سکنه جنقوری اسلامی روح ندارند.
مرده های نفسکش ستیز متنفس و متنفذ اند.
به همین دلیل
در این جنقوری تحفه
تئوکراسی حاکم است.
چون مذهب
روح جامعه بی روح است.


۳۲۱۴

سنگ سخنگو

من آدم آرومی هستم‌! ولی اینکه مادر! هر روز باعث میشه داد بزنم و گریه کنم و به پناهگاهم(زیر میز)پناه ببرم باعث میشه از مقام کثافتِ مادر متنفر بشم. چه دلیلی داره خانواده رو انقدر مقدس بدونیم در حالی که یه خانواده از شکستن بچش احساس رضایت کنه؟ [استفراغ روی تمامیت ارزش‌های خانواده]


سگ سخن جو

 

اگر آدمی
ای میلی به ناسا بفرست تا برای پیدا کردن آدمی
میلیاردها دلار حیف و میل نکنند
و
بیهوده به کاینات سفر نکنند.
به شیخ جنقوری هم بگو
با چراغ دور باغ نگردد
و
آدمی نجوید


۳۲۱۵

سنگ سخنگو

تو زندگی هر کس خط هایی هست که وقتی ازشون عبور می کنی هیچوقت نمیتونی برگردی و آدم قبلی بشی که بهش میگن ته خط

سگ سخن جو

 

اولا
ته هر چیز
ته آن چیز است و نه سرش و یا سرتاپایش.
ثانیا
هر راه طی شده
برگشتنی است.
اگر آدم
آدم باشد و نه گرگ بیابان.
ثالثا
عدم برگشت به ماضی
و
طرح ریزی آتی ( مستقبل)
فاجعه نیست.
بلکه
شادی بخش
و
فخر انگیز است


۳۲۶

سنگ سخنگو

حالا نمیشد امام نیاد ایران؟! 

ما می رفتیم فرانسه پیشش زندگی می کردیم دیگه

سگ سخن جو

 

امام عمت
نیامد
آوردندش
شاه خاین که هر نفسکش پابرهنه ای را ترور میکرد
موشکی در بساطش نبود که طیاره امام را سرنگون کند و به مردم ایران
حداقل یکبارخدمت کند
امام
را
شیاطین به ایران آوردند
تا
بر سرتاپایش
آفتابه بر دارد.
اکنون خلایق شعار می دهند
ایران شده عیران
مهدی بیا
مهری برو


۳۲۱۷

سنگ سخنگو

خودکشی نمیکنم! چون دلم میسوزد برای آن مامور بیچاره‌ای که مجبور شود جنازه‌ی خونی‌ام را از حمام جمع کند. دلم میسوزد برای آن بیچاره‌ای که روی سقف ماشینش فرود آمده‌ام. دلم میسوزد برای هرکسی که جنازه‌ام را به دوش کشد. حتی دلم برای خودم هم میسوزد. به هر حال من حاملِ این جسدِ زنده‌ام...

سگ سخن جو

 

جوانان و زنان جنقوری حتی فوت و فن خودکشی را بیآموخته اند:
گور خود کندن
قرص سیانوری خوردن و خود را زنده به گور کردن را


۳۲۱۸

سنگ سخنگو

درخت یا گیاهان قبل از ما بودن بعد از ما هم هستن کلن بشر هر چیزی رو که میبینه و تجربه میکنه براش اسمی میسازه که در طول سالیان اینقدر اون اسم و مفهوم تکرار میشه که جز بدیهیات قرار میگیره مثلن وجود یک درخت یا دختر و پسر بودن افراد

سگ سخن جو

 

درخت را که نمی توان دید.
مفهوم درخت وجود خارجی ندارد
اگرچه از خارج آمده است.
سرو وصنوبر را می توان دید.
مفاهیم
مجردند.
چون
نتیجه تجریدند.
تجرید و یا انتزاع چیست؟


۳۲۱۹

سنگ سخنگو

برداشت شماست، تولستوی هم زنده نیست که نظرشو توضیح بده.بعد هم شهرنشینی و زندگی ماشینی، روح ادمهارو بیمار میکنه

سگ سخن جو

 

برداشت ما که نه.
مهناز بزرگوار.
تحلیل ما ست از جفنگ تولستوی.
زنده باد مدینه
مدنیت
و
تمدن


۳۲۲۰

سنگ سخنگو

انتزاع
یعنی جدا کردن
نزع هم به جدا شدن کذایی روح از تن اطلاق میشود
تجرید و یا انتزاع
کاری فکری است:
این کار مغز است که گذار از سرو وصنوبر وسپیدار و غیره را به مفهوم انتزاعی درخت
امکان پذیر میسازد
تجرید از چه قرار است؟
چه می کنیم که جای میلیون ها درخت را مفهوم واحدی (درخت) میگیرد؟


۳۲۲۱

سنگ سخنگو

از سگ شدن فقط پاچه گرفتن‌و هار شدن رو یاد نگیرین سگ وفادارم هست

سگ سخن جو

 

مدح شبیه ذم
به همین می گویند.
سگ هنرهای حیرت انگیز بیشماری دارد.
سگ می تواند از نوزاد شیرخوار بسان مادری پرستاری کند
بدون حمایت سگ
جمع اوری گله پراکنده در مراتع و کوهستان ها محال است
مقوله فئودالی وفا
در مورد جانوران اعبتار ندارد
سگ به مولکول های بویناک اندام صاحب خود
معتاد میشود

۳۲۲۲

سنگ سخنگو

تجرید:
ما سرو و صنوبر و سپیدار و بید و غیره را میبینیم
چشم ما سیگنال حسی هر کدام را به مغز میفرستد
مغز
همه مشخصات منحصر به فرد آنها را مورد صرفنظرقرار میدهد
و وجه مشترک آنها را
مثلا ریشه دار بودنشان را و محتاج نور و آب و هوا بودنشان
را
عمده میکند
مفهوم درخت را میسازد و نامگذاری

۳۲۲۳

سنگ سخنگو

داداش کوچیکم ازم پرسیده بچه چجوری ساخته میشه... چی بهش بگم؟ ۱۰ سالشه

سگ سخن جو

 

توضیح بیولوژیکی بده.
مثل همه جای دیگر
اصلا خودت می دانی که بچه چگونه تشکیل می شود؟


۳۲۲۴

سنگ سخنگو

اونهايي كه زير اين توييت بد گفتن، نسل امروز هم هستند،با اينها ميخوايم جمهوري اسلامي رو براندازيم ؟ چرا بايد به همه محرك ها پاسخ بدين اصلا؟ يه كم فكر كنين ،خوبه ها!

سگ سخن جو

 

زنده باد.
ولی
دلیل فحاشی
عجز از تفکر است.
تفکر هنر است.
کار هر ننه قمر نیست.
هنر تفکر را باید به مشقتی تمرین کرد و فرا گرفت.
حتی سران جنقوری عاجز از تفکر اند
چه رسد به خران و نران جنقوری

۳۲۲۵

سنگ سخنگو

از این مامانا میشم که برا دوست پسرِ دخترش ترشی درست میکنه

سگ سخن جو

 

ترشی درست کردن
هنر بزرگ زنان است.
دستکم گرفتنش خطا ست.
خیلی از آوارگان
در حسرت ترشی های مادرانند

۳۲۲۶

سنگ سخنگو

یکی از افتخاراتم اینه که این و امثال اینو فالو و پیگیری نمیکنم

سگ سخن جو

 

از کی تا حالا
بلاک کردن همنوع
فخر انگیز است؟
تو ما را یاد اجامر جنقوری می اندازی
زنان مظلوم و معصوم جامعه را به رگبار می بندند و بعد به جنایات خود فخر می فروشند.
چرا به عوض هماندیشی
بلاک می کنی؟
تفاوت تو با سران جنقوری چیست؟

۳۲۲۷

سنگ سخنگو

چرا به اقازاده ها خانم زاده نمی گیم...از نظر فنی که از خانم ها زاده شدن...اصن چرا خانم زاده نداریم مگه همشون پسرن؟یعنی دختراشون هم جزو اقازاده ها حساب میشن؟

سگ سخن جو

 

در دوره ماتریارشی (مادرسالاری)
فرزندان به اسم مادر نامیده می شدند.
حسن پسر نرگس
در دوره پاتریارشی (پدرسالاری) ورق برگشت.
اکنون که ورق برگشته
بهتر است که آنها را چه زن باشند و چه نر
توله خطاب کنیم.
مثلا توله های تمساح یزدی
توله های توله های کوسه رفسنجان

۳۲۲۸

سنگ سخنگو

کسی که اشتباهه حرفاشو کاراش باید بلاک بشه

سگ سخن جو

 

  سران جنقوری هم همین نظر و موضع تو را دارند.
هر دگراندیشی را زجرشک و یا حتی ترور می کنند.
توحش همینه.
آدم های متمدن با همنوع بحث می کنند تا حقیقت کشف شود و بر تخت نشیند

۳۲۲۹

سنگ سخنگو

آره.
همه دکاکین سیاسی همین جوری اند.
به عوض هماندیشی
فحاشی می کنند
اگر گیر بیاورند
شقه شقه خواهند کرد


۳۲۳۰

سنگ سخنگو

همه مفاهیم از طریق تجرید
تشکیل می یابند
و
بلافاصله نامگذاری می شوند:
مفهوم «درخت» می شود درخت، شجر، آغاج، تری، باوم و ...
دیالک تیک کلمه و مفهوم
تشکیل می یابد.
کلمه چیزی مشخص و مادی است
محسوس و مرئی و ملموس است.
خوانده
شنیده
و
دیده می شود.
مفهوم اما چیزی مجرد و فکری و روحی است

۳۲۳۱

سنگ سخنگو

باشد.
همه جای جهان در مدارس توضیح می دهند.
جفتگیری را الوا می توان توضیح داد
ثانیا
جفتگیری تعیین کننده نیست.
اکنون در بیمارستان نطفه های مرد به تخمدان زن منتقل شوند و بچه تشکیل می یابد.
تعیین کننده مکانیسم وحدت اضداد (وحدت نطفه زن و نر) است

۳۲۳۲

سنگ سخنگو

تعارف که نداریم.
سعی کنید به زبان خودتان بنویسید.
شما احتمالا از مفاهیم تبیین و تفکر و غیره استفاده نخواهید کرد.
تفاوت همین جا ست.
ما مفهومی می اندیشیم.
سخن

کوتاه و مختصر می شود.
کسانی که بیگانه با مفاهیم اند
باید روده درازی کنند
مثلا
سخنان سید علی
خالی از مفهوم و فکر اند و طولانی اند
 

ادامه دارد.