ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۸, جمعه

وحدت و مبارزه خدایان سه گانه (۵)


تحلیلی از 
مسعود بهبودی 
نیاکان ما
 ـ به احتمال قوی ـ 
پس از کسب توان تجرید و تفکر انتزاعی، 
به خدایان، ایزدان، رب النوع ها، الهه ها و غیره رسیده اند:

۱
می توان گفت که 
 از تجرید همه آب های جهان 
در فرم های مختلف 
به 
رب النوع آب 
رسیده اند.

۲
از تجرید انواع مختلف آتش به
رب النوع آتش
رسیده اند.

الف
رب النوع
اولا 
به  خدای هر یک از انواع موجودات
مثلا
 خدای آب، آتش ، زمین 
اطلاق می شد.

ب
ثانیا
به نمونة روحانی و ابدی موجودات در عالم معنا اطلاق می شد که
 محافظ نوع خود در جهان مادی است.

۳
نیاکان ما
از تجرید همه چیز مادی، فکری، حرفه ای و عاطفی و روحی 
زندگی و بشریت
به عنوان مثال در یونان باستان
به خدایان دوازده گانه ساکن در قله اولمپ 
رسیده اند.

۴

خدایان دوازده گانه اولمپ
حاوی و حامل همه خصوصیات مثبت و منفی آدم ها هستند.

۵
میتولوژی (اسطوره شناسی) یونان
بحث شورانگیزی است که باید مستقلا صورت گیرد و صورت خواهد گرفت.

۶
 ایزدان دوازده گانه  المپ‌ نشین 
 در قله المپ 
ـ مرتفع‌ ترین قلهٔ یونان ـ
    در فراسوی ابرهای المپ 
ساکن اند.

۷
  هر ایزدی خانگاه خاص خود را دارد،
 اگرچه معمولاً همه در کاخ زئوس، پادشاه ایزدان گرد می‌ آیند. 

۸
آنها در آنجا ضیافت می گیرند
و 
به اطعام اطعمه بهشتی و نوشیدن شراب خوشمزه 
ـ نکتار و امبروزیا ـ 
می پردازند
که به آنان زندگی ابدی می‌ بخشد.

۹
هبه
ـ ایزدبانوی زیبای جوان ـ
 ساقی و میزبان آنان  است
 و
 آپولون
  چنگ نواز آنها ست.

۱۰
این جشن ایزدان ورجاوند
برای مباحثه پیرامون امور آسمانی و زمینی است.

۱۱
همه المپ‌ نشینان 
ـ به نوعی ـ
با یکدیگر خویشاوندی دارند 
و بنا بر شرایط زمانه 
هر از گاهی 
یک یا چند تن از آنها 
بیشتر مورد توجه قرار می‌ گیرد. 

۱۲
مثلا
  اگر جنگی در میان باشد، 
معبد خدای جنگ 
 بیشتر مورد توجه قرار می‌ گیرد.

۱۳

 از این قله مرتفع
 زئوس 
ـ پادشاه خدایان ـ
فرامین خود را به سایر خدایان صادر می‌ کند.
ادامه دارد.

ه‍.ش. ۱۳۹۶ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

حقوقفلسفه (فلسفه حقوق) (۱۴)

پروفسور دکتر ویلهلم رایموند بایر
(۱۹۰۲ ـ ۱۹۹۰)
فیلسوف حقوق
حقوقدان آلمانی
مارکسیست ـ لنینیست
مؤسس انجمن بین المللی هگل
در سال ۱۹۷۴
مانع شرکت یورگن هابرمس
در کنگره هگل در دانشگاه لومونوسف در مسکو شد.
 
برگردان
شین میم شین
 
III
  جریانات مختلف حقوقفلسفه   
 ادامه
 
تعالیم عدالتی حقوق
ادامه

ث
تعلیمات حقوقی ادوارد گانس

  
ادوارد گانس
(۱۷۹۷ ـ ۱۸۳۹)
حقوقفیلسوف
مورخ
وکیل آلمانی

۱
·      هگل که فقط «هر آنچه را که هست» به عرصه حقوقفلسفه راه می داد، دولت را از حقوق دور می ساخت و در درس های خود راجع به فلسفه تاریخ جهان، دولت را تئولوژی زدائی می کرد و اعلام می کرد که فقط «آزادی جوهرمند»، یعنی «خرد اراده در خود» می تواند به دولت توسعه یابد.

۲
·      ادوارد گانس ـ شاگرد او ـ فلسفه دولت او را به تعلیمات  ایده ای محض تقلیل داد و اعلام کرد:
·      «علم حقوق با مفهوم ها سر و کار دارد و حقوقفلسفه با ایده ها.»

۳
·      در مقابل این نظریه محدود به ایده مندی حقوقفلسفه در عصر کنونی (و لذا بلحاظ تاریخی بر تکلف ایده ای (ایده پاسخگوئی)  طرح های تقسیم بندی بیشمار دیگری مطرح می شوند:

الف
جورجیو دل وکیو

·      جورجیو دل وکیو مسئله گزاری منطقی، فنومنولوژیکی و دئونتولوژیکی (منظور دئونتیکی است) را بطور همتراز و برابرحقوق در کنار هم ردیف می کند.

ب
هرمان هلر

·      استفاده سوسیولوژیکی (جامعه شناسی) وسیعا رایج اما ـ بر خلاف آن ـ در تعلیمات دولت، مسائل فلسفی را نیز به مثابه جزئی از مسائل علوم واقعی تلقی می کند و نه به مثابه جزئی از علوم روحی (انسانی)

پ
رودولف سمند، لیت و فرایر

۱
·      در تعلیمات انتگراسیون (همپیوندی) رودولف سمند، «تحلیل ساختاری واقعیت روحی» تئودور لیت و تز هانس فرایر مبتنی بر جامعه شناسی به مثابه علم واقعیت، تلاش می شود تا حقوق به مثابه تنظیمگر و تشکیل دهنده ضمنی مناسبات اجتماعی برسمیت شناخته شود.

۲
·      آنها اما در نهایت، تعریفی از حقوق ارائه می دهند که خصلت طبقاتی حقوق را نادیده می گیرد و یا خصلت طبقاتی حقوق در جریان معناپژوهی از بین می برد.

۳
·      در نتیجه، تعریف فلسفی حقوق، بمثابه موضوع اصلی حقوقفلسفه  جا زده می شود.

۴
·      بدین طریق، شعار موسوم به «ما هرگر نخواهیم دانست» کانت در تئوری شناخت، با شکوه و شکایت دردناک او مبنی بر اینکه قضات ـ همچنان ـ به دنبال تعریف حقوق روان اند، انطباق پیدا می کند.

۵
·      نئوکانتیانیست ها و به پیروی از آنها، هواداران تعالیم   ساختاری فرمال از حقوق، همصدا با هانس کلسن اعلام می دارند:
·      «تفاوت وجود و الزام را نمی توان دقیقتر توضیح داد.
·      این تفاوت بطور بیواسطه در ضمیر ما نهاده شده است.»

۶
·      گوستاو رادباخ این اندیشه را مو به مو تکرار می کند.

ادامه دارد.
 

در انتظار حادثه «هادس»



 
پرسفونه 
 در اساطیر  یونان ملکه جهان زیرین
 و همسر هادس
ـ  فرمانده مردگان ـ
 است.

 او را  
کورئه یا کوره 
نیز می‌ نامند که به معنی دختر است.

  نام او به معنی  
«کسی است که نور را نابود ساخته است.»  


پرسوفنه
فرزند ربوده شده زئوس و الهه حاصلخیزی موسوم به دمتر بوده است.

 پرسفونه
زن جوان زیبای محبوب العموم بود
  هادس 
نیز او را برای خود می‌ خواست.
  روزی
 وقتی که  پرسفونه در حال چیدن گل‌ در دشتی به نام «انا» بود،
 ناگهان زمین شکافته شد و 
هادس 
 بیرون آمد و پرسفونه را ربود.

 هیچکس غیر از
 زئوس 
ـ خدای آذرخش ـ
و
هلیوس
ـ ایزد جوان خورشید ـ 
  متوجه این ماجرا نشد.

هنگامی که زمین زیر پای پرسفونه دهان گشود و هادس او را ربود،
 پرسفونه فریادی از وحشت برآورد که مادرش ـ دمتر ـ صدای او را شنید و 
مشعل به دست، به جستجوی دخترش برآمد: 
کاری که در مراسم آئینی کورئه کاربرد یافت. 

سرانجام هلیوس آشکار کرد که چه اتفاقی افتاده‌ است. 

دمتر 
بسیار خشمگین شد
دست از کار کشید و عزلت گزید
 و زمین، لم یزرع شد.

زئوس 
 هرمس را مأمور رهایش پرسفونه از دست هادس کرد.


هادس 
ـ با بی میلی ـ
این درخواست را قبول کرد
و به  پرسفونه  اناری داد.

پرسفونه 
پس از خوردن انار
 مجبور شد که نیمی از سال را 
نزد هادس در جهان زیرین باشد
 و نیمی را نزد مادرش در جهان رویین (روی زمین.)
 
وقتی پرسفونه نزد هادس است، 
دمتر 
ـ الهه رشد و رویش ـ
دست از کار می‌ کشد و به گیاهان اجازهٔ رشد نمی‌ دهد 
بعد به کُنجی می خزد و بازگشت دخترش را انتظار می‌ کشد.
 
  با 
بازگشت پرسفونه، 
رشد و رویش گیاهان آغاز می شود.
 
 صدای پای پرسفونه 
در برگشت به نزد مادرش 
برای زمین و گیاهان و جانوران
 بسان پیک بهار است.

پرسفونه 
در جهان زیرین 
 هم 
ملکه است 
و 
هم 
راهنمای ارواح مردگان.  

پرسفونه 
  معمولاً  در هیئت  ایزدبانوی جوان تصور و تصویر می شود 
که
 دانه ـ خوشه‌ ای یا شعله ور ـ مشعلی
 در دست دارد.

  گاهی
 او 
در کنار مادرش ـ دمتر ـ و استاد کشت و زرع ـ تریپتولموس ـ
 نشان داده می‌ شود. 

گاهی 
او را کنار همسرش ـ هادس ـ نشسته بر تخت سلطنت تصویر می‌ کنند.

شعری از 
ساغر
 


آب 
در بستر نهر
درخشش لرزان ماه را
در خواب روان بیدار می کند

 
پرسفونه ای 
در من به دنیا می آید،
با عطر وحشی اردیبهشت
 

نیمیم از خاک و نیم دیگرم از آتش
خاکستری خم گرفته
از آتش اشتیاق روشن و
سوزش شعله های متجاوز بهاری
در انتظار حادثه «هادس»
به ساعت باران
در چهلم اقاقی
 

***

پادشاه سرزمین مردگان من،
دریچه ای از این معبد خاکستری
که آن ستاره کوچک آبی رنگ
بر تاریکی ازلی مان بدرخشد،
برای

 دوام شادی ابدی من 
کافی است،
حادث شو.


پایان
ویرایش از
تارنمای دایرة المعارف روشنگری
 

دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین (527)


 اندراس گدو
 
فصل دهم
راسیونالیته ـ تاریخ ـ فلسفه
اندراس گدو
برگردان
شین میم شین

پیشکش به
 
 
رضا شلتوکی
متولد کرمانشاه (٢٩ آبان ١٣٦٢)
 زیر شکنجه جان سپرد.
 
بخش سوم
توقف تاریخ و یا غلبه بر تاریخ (نفی تاریخ) 

۱۱
آگوست سیژکوفسکی
(۱۸۱۴ ـ ۱۸۹۴)تاریخفیلسوف لهستانی
از طرفداران فلسفه هگل
بعد ها به طرح درک کریستولوژیکی از جهان پرداخت.
 

آگوست سیژکوفسکی و پس از او، هگلیانیست های جوان ـ بویژه موسی هس ـ از وضع مبتنی بر پایان تاریخ فلسفه (که پذیرفته شده بود)، نتیجه گیری مغایر با آن به عمل آوردند که به شرح زیر بوده است:

الف

اکتوئالیته (فعلیت) اعمالی که آینده را آماج قرار می دهند.

ب

آماج های سیاسی جدید 

پ

برنامه ها

ت

نظریات

۱۲

آنها با اشاره به نظریات مربوط به عمل سیاسی و جستجوی سمت و سوی چنین کردوکاری نتوانستند در اواخر سال های ۳۰ و اوایل سال های ۴۰ در آلمان، از اعمال زیر اجتناب ورزند: 

الف

چالش با تاریخ انقلاب فرانسه
 ب

مقایسه گذشته ی فرانسه با امکانات آتی آلمان  
(موسی هس، «آثار فلسفی و سوسیالیستی»، ۱۸۳۷ ـ ۱۸۵۰، آثار منتخب ۱۹۸۰، ص ۱۵۰)
 پ

انتقاد از کنسرواتیسم «مکتب حقوق تاریخی»
 ت

انتقاد از «اوپوزیسیون (موضعگیری مبتنی بر مخالفت) آن با تاریخ بر ضد تاریخ»
 ۱۳
آرنولد روگه
(۱۸۰۲ ـ  ۱۸۸۰)
 نویسنده آلمانی
از اعضای گردهمایی ملی فرانکفورت


آرنولد روگه می نویسد:
«شناخت تاریخ اما همزمان، خود فلسفه است.
شناخت تاریخ، اصل تاریخ است.
توسعه و یا دیالک تیک زنده نیز اصل فلسفه است.
تاریخ را می توان از فلسفه جدا کرد.
فلسفه را اما نمی توان از تاریخ جدا کرد.»
(آرنولد روگه، «مجموعه آثار»، جلد ۲، ۱۸۴۷، ص ۱۰۳)

۱۴

هگلیانیسم جوان، علیرغم نظرات توهم آمیزش، با برسمیت شناسی «فلسفه کنش»،  بیشتر به شعور تاریخی به معنی ایدئالیستی اش فرامی خواند تا به اندیشه پایان تاریخ.


۱۵

اگرچه آرنولد روگه از کردوکار فلسفی و سیاسی چپ های هگلیانیستی، اعتبار بخشی به راسیونالیته (عقلیت) را انتظار داشت و بر آن بود که «راسیونالیسم و متد راسیونالیستی پیشبرد خواهد داشت.
به این دلیل که راسیونالیسم، خود، حیات روح زمانه است»، اما وحدت هگلی خرد، تاریخ و فلسفه، انیجا نیز در معرض زوال قرار داشت.
(آرنولد روگه، «مجموعه آثار»، جلد ۴، ۱۸۴۷، ص ۳۲)

ادامه دارد.