ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۷, یکشنبه

سیری در شعری از مهدی اخوان ثالث (125)

 
مهدی اخوان ثالث
(1307 ـ 1369)
و ندانستن
از این اوستا
(1344)

ویرایش و تحلیل از
ربابه نون  

·        شست باران بهاران هر چه هر جا بود
·        یک شب پاک اهورایی
·        بود و پیدا بو.

·        بر بلندی، همگنان خاموش
·        گرد هم بودند
·        لیک پنداری
·        هر کسی با خویش، تنها بود

·        ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود
·        جمله آفاق جهان، پیدا
·         اختران روشنتر از هر شب
·        تا اقاصی ژرفنای آسمان، پیدا
·        جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا
 
·        اینک این پرسنده، می پرسد

·        پرسنده:
·        «من شنیدستم
·        تا جهان باقی است، مرزی هست
·        بین دانستن
·        و ندانستن

·        تو بگو، مزدک، چه می دانی؟
·        آن سوی این مرز ناپیدا
·        چیست؟
·        و آنکه زانسو چند و چون، دانسته باشد، کیست؟»

·        مزدک:
·        «من جز اینجایی که می بینم، نمی دانم»

·        پرسنده:
·        «یا جز اینجایی که می دانی، نمی بینی؟»

·        مزدک:
·        «من نمی دانم چه آنجا، یا کجا، آنجا ست.»

·        بودا:
·        «از همین دانستن و دیدن
·        یا ندانستن، سخن می رفت»

·        زرتشت:
·        «آه، مزدک، کاش می دیدی
·        شهر بند رازها آنجا ست
·        اهرمن آنجا، اهورا نیز»

 بودا:
·        «پهندشت نیروانا نیز»

·        پرسنده:
·        «پس خدا آنجا ست؟
·        هان؟
·        شاید خدا آنجا ست.

·        بین دانستن
·        و ندانستن
·        تا جهان باقی است، مرزی هست

·        همچنان بوده است
·        تا جهان بوده ست»

پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری
ادامه دارد.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

جهان و جهان بینی هوشنگ ابتهاج (57)


امیر هوشنگ ابتهاج (سایه)
(اسفند 1306)
 تحلیلی از
شین میم شین

سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

نبید
شراب خرما


·        معنی تحت اللفظی:
·        سیاهدستی ساقی منافق را ببین که در جام کسان، به جای شراب، شرنگ ریخت.  

·         مفاهیم این بیت شعر سایه باید تحلیل شوند تا منظور شاعر روشن شود:    

سياهدستي
ساقي منافق
  زهر و نبيد

1
سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        منظور از مفهوم سیاهدستی چیست؟

·        سایه این واژه را احتمالا ـ خواه آگاهانه و خواه نا خود آگاه ـ از قرآن کریم دارد:  

 تَبَّتْ يَدَآ أَبِي لَهَبٍ و َتَبَّ
مَآ أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ   
سَيَصْلَىٰ نَاراً ذَاتَ لَهَبٍ
 وَٱمْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ ٱلْحَطَبِ
فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ

·        کریم هم از سیاهدستی ابی لهب شکوه دارد که می خواست از پشت بام خانه، سنگ آسیابی بر سر حضرت محمد بیندازد و موفق نشده است.

2
سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        ظاهرا سایه هم بسان کریم نمی داند که کرد و کار دست به فرمان چیزی کله است که مغز نام دارد.
·        نه دست ابی لهب فعال مایشاء و تصمیمگیر بوده است و نه دست ساقی.
·        فرمان از مرکز فرماندهی اندام صادر می شود.
·        به قول انگلس، هر کاری از کله می گذرد.
·        این سیاهدلی ساقی است که فرمان ریختن شرنگ به جای شراب در جام کسان را صادر می کند.

3
سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        سایه، ساقی را منافق می نامد.
·        منافق یکی از  مفاهیم تئولوژیکی است.
·        سایه این واژه را نیز از کریم به عاریه گرفته است.
·        در قاموس کریم، منافق کسی است که در حرف فرقی با مؤمن ندارد.
·        ولی برعکس حرفش را جامه ی عمل می پوشاند.
·        «دوستت دارم» می گوید و خنجر از پشت می زند.

4
سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        شاید یکی از دلایل استفاده سایه از واژه منافق، حرف قاف در واژه های ساقی و منافق باشد.
·        عناصر فرمال چه بسا دست و زبان شعرا را به قید و بند می کشند.
·        در شعر سنتی، قدر قدرتی عناصر فرمال بمراتب بیشتر است.
·        حرف سین و واژه های سین دار هم در این بیت شعر کم و بیش به شاعر تحمیل می شوند:
·        سیاه
·        دست
·        ساقی
·        کسان

·        شاید اصلا سایه نخواهد که به ساقی صفت سیاهدستی دهد.
·        جبر جبار شعر است که آن را به سایه تحمیل می کند.

5
سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        سایه ضمنا دیالک تیک خدمت و خیانت را به شکل دیالک تیک شهد و شرنگ (نبید و زهر) بسط و تعمیم می دهد.
·        اگر البسه سمبلیکی از اندام  مفاهیم (واژه های) سایه برکنیم، منظور سایه روشن تر می شود:  

الف

·        ساقی منافق همان گربه چف و شرکاء است که اندک اندک ولی با قاطعیت تبر بر ریشه های سوسیالیسم واقعا موجود فرود می آورد.
·        آن سان که نه از تاک نشان می ماند و نه از تاکنشان.
·        حتی مجسمه های تاکنشان را سرنگون می سازند و با مجسمه های مرئی و نامرئی تزارهای کهنه و نو جایگزین می سازند.

ب
·        به زعم سایه، گربه چف و شرکاء به جای خدمت، خیانت کرده اند.
·        به جای نبید، زهر در جام کسان ریخته اند.

6

سياهدستي آن ساقي منافق بين
كه زهر ريخت به جام كسان، به جاي نبيد

·        در این بیت شعر سایه نیز سر و کله سوبژکتیویسم معرفتی پیدا می شود:
·        به زعم سوبژکتیویسم معرفتی، فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی با خدمات سوبژکتی مستقر می شود و با خیانات سوبژکتی سرنگون می شود.
·        به همین دلیل سایه در شعر دیگری در همین زمان می گوید:  

در این سرای بیکسی
اگر سری در آمدی
هزار کاروان دل
ز هر دری در آمدی

·        سایه نمی داند که سیاوش کسرائی بلحاظ فهم و شعور و جسارت و پیگیری انقلابی ده سر و گردن از همه اعضای رهبری حزب توده در تمامی طول تاریخ معاصر برتر بوده است.
·        اگر با پیدا شدن «سری»، «هزار کاروان دل از هر دری» بیرون می زد، سیاوش جوانمرگ نمی شد.

·        تاریخ را نه «سر» ها، بلکه توده ها می سازند.
·        «سر» ها از آسمان نازل نمی شوند.
·        «سر» ها ـ چه مثبت و چه منفی ـ با حمایت توده در رأس امور قرار می گیرند و بر بقیه سر می شوند.   
·        این حقیقت امر مارکسیستی ـ لنینیستی را بدترین دشمنا بشریت (فاشیسم، فوندامنتالیسم، امپریالیسم) بهتر از همه می دانند.  

7

·        اگر پرولتاریای بلشویک خانه نشین نمی گشت و از میدان رزم طبقاتی بدر رانده نمی شد، گربه چف و شرکاء، نقش گربه ای را حتی نمی توانستند بازی کنند.
·        به همین دلیل در جملات آغازین مانیفست حزب کمونیستی، به توسعه سریع نیروهای مولده و گسترش اکید دموکراسی فرمان صادر شده است.

ادامه دارد.