۱۴۰۲ اسفند ۱۲, شنبه

درنگی در نگرش زنان جنقوری در سوسیال مدیا (۴۴)

 


درنگی

 از 

ربابه نون

 

جایی که مردان عشق می ورزند، میل نمی ورزند و جایی که میل می ورزند، نمیتوانند عشق بورزند
اگر عشق بورزی ،میل جنسیت تخفیف می یابد.
آخرین راه برای بیمار نشدن، عشق ورزیدن است!
زیگموند_فروید 
متا
 
۱
آخرین راه برای بیمار نشدن، عشق ورزیدن است!
 
سؤال السؤالات این است 
که 
من ـ زور فروید از «عشق ورزیدن» چیست و چگونه  و چرا به این نتیجه رسیده است؟

فروید
خیال می کند که عشق، چیزی ارادی و اختیاری و سوبژکتیو (دلبخواهی) است.
یعنی
بشر می تواند اراده کند و عاشق کسی شود و به او عشق بورزد.
 
چنین عشقی و عشق ورزیدنی
همه چیز است، به جز عشق و عشق ورزی.
 
دلیل رسیدن فروید به این تصور خرافی
رواج «عشق» مکانیکی و مصلحتی بورژوایی در جهان سرمایه داری است.
 
مثلا
عشق پادشاه موناکو و یا شازده انگلیس به هنرپیشه ای و حتی ازدواج با او و تولید مثل.
 
عشق کذایی به هر خرپول و پیشوا و رهبر و رئیس و قلدری.
مثلا
عشق میلیونی به عادولف هیتلر و حتی خودکشی از فرط عشق به لاشخور.

عشق
اصولا و اساسا
عینی و غیر ارادی و بی اختیار و تحمیلی است.
عشق ورزی
خرافه ای بیش نیست.

فرق عشق با سکس
 اوبژکتیو بودن عشق است و سوبژکتیو بودن سکس.
سکس
به معنی واقعی کلمه
برای تعدیل فشار روحی و روانی ناشی از عشق است.
 
من ـ زور فروید از سکس ه
اما
 نه سکس به معنی واقعی کلمه،
بلکه به معنی خوشگذرانی، رسیدن به ارگاسم، التذاذ و تفنن است.
سکس به زندگی توخالی و بی معنی بورژوازی و اشراف فئودال
محتوا و معنی می بخشد.
فکر خودکشی را از ذهنشان برای مدتی دور می سازد.

سکس برای این جماعت استثمارگر و انگل
به صورت عادت و اعتیاد در می آید.
درست به همین دلیل
فروید عشق را مانع بیمار شدن بورژوازی می داند.

چون عشق به تضعیف (به قول فروید بیسواد به تخفیف) میل جنسی منجر می شود.
من ـ زور فروید از عشق ورزی
به احتمال قوی، لذت از استه تیک و اروتیک و اتیک معشوق کذایی است.

سکس در قاموس فروید و شعرای فئودالی، نشانه ابتلا به بیماری است.
شعرای فئودالی هم از بیمار عشق دم زده اند.
بیماری که عاشق درد و بیزار و بی نیاز از درمان است.
مراجعه کنید 
به
 سلسله تحلیل های خودآموز خوداندیشی.

ادامه دارد.

۱۴۰۲ اسفند ۱۱, جمعه

قرآن کریم از دیدی دیگر (۲۰۴)

   

   

ویرایش و تحلیل

 از

فریدون ابراهیمی

﴿تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ ۖ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ۖ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾
[ آل عمران: ۲۷]

از شب مى‌كاهى و به روز مى‌افزايى و از روز مى‌كاهى و به شب مى‌افزايى. 

زنده را از مرده بيرون مى‌آورى و مرده را از زنده. 

و

 به هر كه بخواهى بى‌حساب روزى مى‌دهى.

کریم

در این آیه، 

در ادامه آیه قبلی، مشخصات الله را تبیین می دارد:

کریم

تبدیل شب به روز و روز به شب

را

کسب و کار خدا جا می زند.

دلیل تشکیل شب و روز

گردش زمین به دور خورشید است.

 کریم، 

هر جا که دلیل عینی و علمی برای پدیده ای ندارد،

پای الله را به میان می کشد.

مشخصه مذاهب 

توضیح مسائل طبیعی و جامعتی با قوای ماوی طبیعی (الله، قضا و قدر و ملائکه و اجنه و غیره) است.

 

زنده را از مرده بيرون مى‌آورى و مرده را از زنده.

 گذار از جماد به موجود

نیز روندی طبیعی است و ربطی به الله و دیگر قوای ماورای طبیعی ندارد.

ماهیت موجودات

فرق ماهوی با ماهیت جمادات ندارد.

هر دو از عناصر شیمیایی تشکیل یافته اند.

فقط ساختار مولکولی شان متفاوت است.

و

 به هر كه بخواهى بى‌حساب روزى مى‌دهى.

دیالک تیک رزاق و رزق

هم

از دیالک تیک های فقهی است.

نعمات مادی

یا منشاء طبیعی دارند (مثلا میوجات و سبزیجات و موجودات طبیعی) 

و

یا منشاء طبیعی ـ جامعتی دارند (مواد غذایی و پوشاک و مسکن و بهداشت و غیره.)


نعمات مادی

تهیه و تولید می شوند.


﴿لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَن تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ﴾
[ آل عمران: ۲۸]

نبايد مؤمنان، كافران را به جاى مؤمنان به دوستى برگزينند.

 پس هر كه چنين كند او را با خدا رابطه‌اى نيست.

 مگر اينكه از آنها بيمناك باشيد. 

و خدا شما را از خودش مى‌ترساند كه بازگشت به سوى اوست.

کریم

در این آیه، مؤمنین را از برقراری رابطه دوستی با کافرین نهی می کند.

چنین کاری عملا امکان ناپذیر است.

چون در جامعه بشری تقسیم کار هست و هر کس در زمینه ای تخصص دارد.

بدون برقراری رابطه دوستی با ابنای بشر، توسعه جامعتی مختل می گردد.

علاوه بر این معیار دوستی منافع مشترک است و نه اعتقاد مذهبی مشترک.

جامعه بشری

از طبقات اجتماعی تشکیل یافته است 

و

روابط دوستی انسان ها مبتنی بر منافع طبقاتی است.

رعیت کافر و مسیحی و یهودی و زرتشتی دوست طبیعی ـ طبقاتی رعیت مسلمان است

و

فئودال کافر و مسیحی و یهودی و زرتشتی دوست طبیعی ـ طبقاتی فئودال مسلمان.


 پس هر كه چنين كند او را با خدا رابطه‌اى نيست.

کریم

به عوض استدلال علمی و منطقی،

پای الله را به میان می کشد:

هر کس دوست کفار شود، دشمن الله است.

انگار کفار بنده کذایی الله نیستند و مسلمانان تحفه نطنزند.


 پس هر كه چنين كند او را با خدا رابطه‌اى نيست.

 مگر اينكه از آنها بيمناك باشيد.

کریم

دلیل برقراری پیوند دوستی مؤمنین با کافرین

را

ترس از کافرین می داند.

باز هم سر و کله بینش پسیکولوژیستی کریم  پیدا می شود.

 ترس از دیگری،

می تواند به بندگی و وابستگی به او منجر شود و نه به دوستی با او.

رابطه دوستی همیشه بر اساس منافع مشترک شکل می گیرد و نه بر اساس ترس.

راه حل کریم

تماشایی است:

و خدا شما را از خودش مى‌ترساند كه بازگشت به سوى اوست.

منطق تق و لق کریم

اکنون آشکار می گردد:

اگر ترس به دوستی منجر شود، ترس از الله هم باید به دوستی با الله منجر شود

 و نه به بندگی و وابستگی به الله.

 

ادامه دارد.