۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

سیری در شعر «ناگه غروب کدامین ستاره؟» (۲۸)


 مهدی اخوان ثالث
  (م. امید)
  (۱۳۰۷ ـ ۱۳۶۹)  
 
ویرایش و تحلیل
 از
شین میم شین

ناگه غروب کدامین ستاره؟ 
(۱۳۴۱ ـ ۱۳۵۰) 
 ادامه

با جرعه و جام های پیاپی
  من سایه ام را
 ـ چو خود ـ 
مست کردم

 همراه آن لحظه های گریزان
  از کوچه پسکوچه ها باز گشتم،
 با سایه ی خسته و مستم، 
افتان و خیزان.

  مستیم، مستیم، مستیم
 مستیم و دانیم هستیم.

 این بند شعر را باید تجزیه و تحلیل کنیم:

۱
با جرعه و جام های پیاپی
  من سایه ام را
 ـ چو خود ـ 
مست کردم

اخوان در این جمله،
دیالک تیک جرعه و جام
 را
 توسعه می دهد.
 
منظور از جرعه و جام
جرعه می و جام می 
است.
 
دیالک تیک جرعه و جام
فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک جزء و کل است
 که
 یکی از مهم ترین  دیالک تیک های هستی عینی است.
 
اخوان
می 
را 
گاهی جرعه به جرعه و گه جام به جام 
به خورد خود و سایه ی خود 
می دهد.
 
بدین طریق سایه بسان خود شاعر، مست می شود.
 
۲


 
با جرعه و جام های پیاپی
  من سایه ام را
 ـ چو خود ـ 
مست کردم
این تصور و تصویر
فی نفسه
خیلی زیبا ست:
در هالی وود هم فیلم ها و کارتن هایی با این تصور و تصویر
ساخته شده است.
 
مثلا در کارتن موسوم به  
«روجا ربیت»،
حریف 
عطسه 
 می کند 
و 
سایه اش 
«عافیت باشد» 
می گوید.
  
اخوان
هم
برای خودش می ریزد و می خورد
و
هم
برای سایه اش می ریزد و می خوراند.

در نتیجه
هم خودش مست می شود و هم سایه اش.

ظاهرا 
تناقضی 
در این جمله شعر هست.

چون
اخوان قبلا گفته:
 
 هی ریختم، خورد.
 هی ریخت، خوردم.
  خود را به آن لحظه خوب و خالی سپردم.

 
اکنون 
اما خودش فعال مایشاء است و سایه منفعل است.
 
سؤال این است که چرا و به چه دلیل؟
 
جواب این سؤال در ادامه همین جمله است:
 
۳
با جرعه و جام های پیاپی
  من سایه ام را
 ـ چو خود ـ 
مست کردم

 همراه آن لحظه های گریزان
  از کوچه پسکوچه ها باز گشتم،
 با سایه ی خسته و مستم، 
افتان و خیزان.

خواننده اکنون ملتفت می شود که سایه، خسته است.
به همین دلیل 
سایه توان ریختن می در جام شاعر ندارد.
 
سایه اکنون سربار شاعر است.
 
شاعر مست و لایعقل
افتان و خیزان
سایه اش را هم به همراه می برد.
 
این شعر اخوان را می توان
ضمنا
فیلمنامه ای محسوب داشت.
 
۴
 
  مستیم، مستیم، مستیم
 مستیم و دانیم هستیم.
 
اخوان
شعار رنه دکارت 
را 
تغییر می دهد:
 
رنه دکارت گفته:
من می اندیشم، پس هستم.
 
اخوان می گوید:
ما مستیم، پس هستیم.
 
این
اما
 به چه معنی است؟
 
ادامه دارد.
 

سفری ـ نظری ـ ابراز نظری ـ گذری (بخش چهل و هفتم)



۴۶۱

۴۶۲

۴۶۳

۴۶۴

۴۶۵

۴۶۶

۴۶۷

۴۶۸

۴۶۹

۴۷۰

ادامه دارد.

تاریخفلسفه (۹)


 
 پروفسور دکتر ولفگانگ پطر ایش هورن
برگردان
شین میم شین
 
IV
انقلاب در تفکر تاریخی
ادامه

۱۴
·      درک ماتریالیستی تاریخ، دستیابی به مسائل زیر را امکان پذیر  می سازد:

الف
·      دستیابی به برنامه سوسیالیسم علمی را

ب
·      دستیابی به استراتژی و تاکتیک علمی مستدل طبقه کارگر را.

۱۵
·      درک ماتریالیستی تاریخ بر این اساس، عرضه کننده ایدئولوژی ئی با مشخصات زیر است:

الف
·       ایدئولوژی ئی که بطور علمی پیریزی شده است.

ب
·      ایدئولوژی ئی که در راستای قوا و منافع طبقاتی واقعی سمتگیری می کند.
ت
·      ایدئولوژی ئی که کردوکار تاریخی خلاقانه انسان های مشخص را آماج خود قرار می دهد.

پ
·      ایدئولوژی ئی که شعور مربوط به آینده تاریخی ئی است.


۱۶
·      درک ماتریالیستی تاریخ از نقطه نظر های زیر مورد تأیید کامل قرار گرفته است:

الف
·      هم بمثابه تئوری و متدئولوژی عام تحلیل توسعه و یا تکامل تاریخی

ب
·      هم بمثابه تئوری و متدئولوژی عام توضیح توسعه تاریخی

ت
·      هم بمثابه تئوری و متدئولوژی عام پیش بینی ی توسعه تاریخی

پ
·      هم بمثابه ابزار تئوریکی (نظری) تحول سوسیالیستی ـ عملی  جامعه

ث
·      هم بمثابه خودآگاهی و دورنماآگاهی طبقه انقلابی کارگر

ادامه دارد.

۱۳۹۶ تیر ۲, جمعه

سیری در غزلی از مولانا (۸)

 
 
ویرایش و تحلیل
از
مسعود بهبودی
 


 
 
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت
دردانه شو، دردانه شو

معنی تحت اللفظی:
گوشواره های شاهدان
با گونه هایت همصحبت شده اند.
تو باید چنین گوشی و چنین چهره ای داشته باشی.
پس دردانه بشو.
 
مولانا در این بیت غزل،
گوش ها و گونه ها
 را
شخصیت می بخشد.
 
گوش ها و گونه ها
را
انسان واره تصور و تصویر می کند.
انسان واره هایی که به واسطه گوشواره ها با هم گفتگو می کنند.
 
گوشواره ها
نقش پیک و پست و پیام آور وتلگراف و تلفن 
بازی می کنند.
 
۱
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت
دردانه شو، دردانه شو
 
مولانا از عاشق می خواهد که برای داشتن گوش ها و گونه های همصحبت
 گوشواره شود.
گوشواره هایی که از در دانه های گرانبها و کمیاب تشکیل شده است.

عوامفریبی عرفان
که
 خواجه شیراز به چالش می کشد،
در همین غزل مولانا
آشکار و اثبات می شود:
مولانا
عاشق
(مرید)
را نخست هیچ واره و زباله واره می سازد،
بعد 
از او می خواهد که دردانه شود.
 
انگار
خواستن، توانستن است.
 
عاشق
(مرید)
فقط کافی است که اراده کند و به اعجازی از زباله به در دانه استحاله یابد.
 
۲
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
مولانا که در ابیات پیشین از عاشق (مرید) خواسته بود 
که 
«جمله جان شود تا لایق جانان شود»،
اکنون می خواهد جان عاشق به پرواز در آید.
 
خردستیزی 
همین است.
 
مولانا
فراموش کرده که عاشق (مرید) به فرمان او «جمله جان شده است»
یعنی جسمی ازا و باقی نمانده است
تا
کسی بگوید:
«چون جان تو شد در هوا»

عاشق جز جان چیزی نیست.
جمله جان شده است.

بدین طریق
در مکتب عرفان
بدآموزی اعضای بخت برگشته ی جامعه 
صورت می گیرد. 
فاتحه بلندی بر تفکر منطقی خوانده می شود.
 
اعضای جامعه
در مکتب عرفان
خر می شوند.
 
۳
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
مولانا
دلیل پرواز جان عاشق
  را
شنیدن افسانه شیرین خود و امثال عوام فریب خود جا می زند.
 
بعد
از  
عاشق (مرید) بخت برگشته  
می خواهد که فانی شود.
 
چرا و به چه دلیل
عاشق (مرید) باید فانی شود؟
 
۴
چون جان تو شد در هوا ز افسانه ی شیرین ما
فانی شو 
و 
چون عاشقان
 افسانه شو، افسانه شو
 
برای اینکه عاشق (مرید) چلقوز
از طریق فنا شدن 
به افسانه استحاله می یابد.
 
۵
 
اکنون
منشاء طرز «تفکر» متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) امیر پرویز پویان و احمد اشملو و بهرنگی و غیره
 آشکار می گردد:
رد تئوری بقا
به معنی اثبات تئوری فنا
ست:
انتحار عنقلابی برای استحاله یافتن به افسانه.
 
می توان گفت 
که 
جریانات فاشیستی، فوندامنتالیستی، آوانتوریستی (چپ و راست)
از چشمه عرفان آب می خورند.
 
تار و پود اشعار احمد شاملو
ستایش از همین تئوری فنا و تبدیل گشتن به افسانه مولانا ست.
رویین تن شدن به برکت خودکشی
 
همین تئوری نیهلیستی
امروزه
رواج بین المللی فاجعه انگیزی کسب کرده است.
 
اگر کسی تردید داشت،
سری
 به 
کربلای افغانستان و عراق و سوریه و لیبی و سومالی و غیره
 بزند.
 
 ادامه دارد.