ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۱۳, شنبه

علیت (5)


پروفسور دکتر گونتر کروبر
برگردان
شین میم شین

VI
اصل علیت در
 ایدئالیسم

·        درک ماتریالیستی علیت تا قرن هجدهم با درک عمدتا ایدئالیستی ـ عینی علیت در مبارزه بود.
·        مبارزه ای که افلاطون آغاز کرده بود.

1
اصل علیت در
فلسفه لایب نیتس


گوتفرید ویلهلم لایب نیتس
 (1646 ـ 1716) 
فیلسوف، دانشمند، ریاضی دان، دیپلومات، فیزیکدان، مورخ، سیاستمدار، کتاب شناس و دکتر در حقوق دنیوی و اخروی (کلیسائی) 
نماینده ایدئالیسم عینی
روح یونیورسال زمانه خویش

·        لایب نیتس نیز به شکل تغییر یافته ای این نظریه را نمایندگی می کند.
·        او علیت را از قانون دلایل کافی استخراج می کند.
·        علیت نه در تأثیر متقابل مکانیکی اجسام مادی، بلکه در تأثیربخشی اصلی کوشا قلمداد می شود که ذاتی منادها ست و بر مبنای هارمونی از قبل تثبیت شده استوار شده است.

·        مراجعه کنید به قانون دلایل کافی، هارمونی از قبل تثبیت شده     در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2
اصل علیت در
 فلسفه هیوم


دیوید هیوم
(1711 ـ 1776)
فیلسوف، اقتصاددان و تاریخدان
از نمایندگان برجسته روشنگری انگلیس
از اقتصاددان ما قبل اقتصاد کلاسیک
معلم کانت و از دوستان و همفکران آدام اسمیث

·        درک ایدئالیستی ـ ذهنی علیت را برای اولین بار هیوم به وضوح تمام رواج می دهد.
·        هیوم خصلت عینی علیت را رد می کند.
·        او احساس وجود اشتراط علی میان اشیاء را نتیجه عادت می داند که گویا مردم پدیده هائی را که پشت سر هم اتفاق می افتند، نتیجه وجود پیوند ضرور میان آنان محسوب می دارند.
·        بنظر هیوم، علیت فقط نتیجه یک جریان روانی سوبژکتیو است.
·        علیت مبتنی است بر توالی زمانی صرف استنباطات ما و سلسله مراتب منظم آنها.
·        علیت خود فاقد هرگونه ضرورت عینی است.

3
اصل علیت در
 فلسفه کانت


ایمانوئل کانت
(1724 ـ 1804)
برجسته ترین نماینده فلسفه کلاسیک آلمان
اثر او تحت عنوان «نقد خرد محض»
نقطه عطفی در تاریخ فلسفه و آغاز فلسفه مدرن محسوب می شود.
کانت در زمینه های زیر دورنمای فراگیر نوینی
به روی فلسفه گشوده است:
اتیک (نقد خرد عملی)
استه تیک (نقد قوه قضاوت)
فلسفه مذهب
فلسفه حقوق
فلسفه تاریخ
«پرولگومنا» (مقدمات) 
«افکاری راجع به ارزیابی حقیقی قوای زنده» (1746)
«بررسی هائی راجع به پیدایش روز و شب در چرخش زمین حول مدارش و ...» (1756)
«مسئله پیر گشتن زمین بلحاظ فیزیکی» (1754)
«تاریخ عمومی طبیعت و تئوری آسمان» (1755)

·        کانت اگرچه در نظریه خود راجع به علیت از موضع هیوم حرکت می کند، ولی برخلاف او، علیت را واهی نمی شمارد و راه حل ایدئالیستی ـ ذهنی خود در مورد مسئله علیت را به شرح زیر ارائه می دهد:

1
·        علیت یک مقوله فکری ضرور است.

2
·        علیت مفهومی اپریوریکی (ماورای تجربی)  است.

·        مراجعه کنید به اپریوری در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3
·        علیت مفهوم عقلی است که قبل از هر نوع تجربه ای وجود داشته و ما بکمک آن، ادراکات خود را نظم و ترتیب می بخشیم.

4
·        علیت مفهوم عقلی ئی است که تجربه را بطور کلی امکان پذیر می سازد.

5
·        به نظر کانت نظم و ترتیب علی چیزها را فهم وارد طبیعت می سازد.

ادامه دارد.

سفری ـ نظری ـ ابراز نظری ـ گذری (378)


جمعبندی از
مسعود بهبودی

هرکس
ـ قبل از همه ـ
خودش را دوست دارد.

1
دوست داشتن دیگران
نه به دلیل تحفه نطنز بودن آنان
بل به دلیل وجود مشخصات مشترک با آنان است.

2
بنا بر ضرب المثلی
تریاکی ها عاشق همدیگر اند

3
این عشق عمیق
نه به دلیل «شخصیت» همدیگر
بل، به دلیل تریاک است
که باب الحوایج آنها ست.
چون شخصیت در این جماعت
حکم کیمیا دارد.

نه زن انتزاعی وجود خارجی دارد و نه نر انتزاعی
هیچ چیز انتزاعی وجود خارجی ندارد.
زن و نر و نریمان انتزاعی
فقط در کله حریفان وجود دارند
و چه بسا مبتنی بر قیاس به نفس حریفان اند.
یعنی از سر تا پا شبیه خود آنان اند.


حقیقت اینه که انتشار این جفنگیات آبرو ریزی است:

1
اینها اولا ادعا های انتزاعی و کلی بی پشتوانه اند.

2
ثانیا انتشار این جفنگیات نوعی شلیک بر ران خویشتن است.

3
یعنی این سخنان خود افشاگر اند.

4
برای اینکه
اگر درست باشند
در مورد خود علامه مؤلف این دعاوی هم صادق اند.

5
ثالثا
مهربانی نسبت به هر رهگذر
نشانه خریت است.

6
رابعا میان مهربانی انتزاعی و ستمگری کذائی
رابطه منطقی وجود ندارد.
اگر مثال مشخص ذکر شود
می توان تحلیل کرد و نشان داد که ظلم دلایل دیگر دارد
و ربطی به مهربانی و نامهربانی ندارد.

7
خامسا
صداقت
اگر صداقت باشد
نشانه خریت و خودستیزی است
اگر اعضای جامعه
هر چه در دل دارند به همدیگر بگویند
بدون اینکه فرصت وصیت داشته باشند
می میرند.

8
سادسا
خود را خاکی نشان دادن
فرمی از همنوع فریبی است.
نوعی تظاهر و تزویر است.

چون خاکی بودن با خاکی نشان دادن خود
دو چیز متفاوت و متضادی اند.
یکی واقعی است و
دیگری قلابی، تصنعی و تظاهر توخالی است.

9
هفتما کسی قلبش را نمی تواند در اختیار احدی قرار دهد.
قلب دادن همان و جان دادن همان

10
من ـ زور اگر دل دادن است
دل دادن امری بی اختیار، خودپو و غیر ارادی است.
دست خود خر نیست.
دست غریزه و ژنه تیک و اتیک و استه تیک و غیره است.

11
حکم آخر درست است.
سعدی هم می دانست:
اگر می خواهی روی کسی را دیگر نبینی
به اش قرض بده
و یا ازش قرض بخواه

پری چهر 
اینها هیچ فرقی با ما و شما ندارند.

1
قرعه فال فقط به نام اینها افتاده است.

2
عیرانیون در خریت و خردستیزی
فرقی با هم ندارند.

3
تنها ره رهائی عیرانیون
تمرین و آموزش پر مشقت
تفکر مفهومی است.

4
تنها ببرکت آموزش خرد کل اندیش (فلسفه مارکسیسم ـ لنینیسم)
است که می توان به خروج از خطه خریت
بیش و کم
نایل آمد.

5
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد ، به هر دو سرای
حکیم کمونیست طوس

دکتر فرهاد عاصمی

وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روند مشخص و تاریخی.
بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی در نبرد برای دموکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی.
چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی.
رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها.
موضع رفیق عزیز خاوری در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتنی است بر اندیشه مارکسیستی- توده ای.

مفاهیم این عنوان قابل بحث اند:

1
مرحله ملی ـ دموکراتیک جامعه

2
این مفهوم نادرست است:
مرحله ملی ـ دموکراتیک انقلاب وجود دارد و نه جامعه

3
منظور از مرحله دموکراتیک انقلاب
وجود مناسبات تولیدی فئودالی و یا بقایای مناسبات تولیدی ماقبل بورژوائی در جامعه است که باید حل شوند.

4
به همین دلیل
انقلاب خصلت دموکراتیک و یا ضد فئودالی (بورژوائی) به خود می گیرد.

5
مناسبات تولیدی حاکم در ایران
به قول محققین امپریالیستی
حتی
از سر تا پا کاپیتالیستی است.

6
بنابرین
انقلاب ایران نمی تواند خصلت دموکراتیک داشته باشد.

7
مرحله ملی جامعه هم نداریم
مرحله ملی انقلاب داریم.

8
منظور از مرحله ملی انقلاب این است که
جامعه مستعمره و یا نیمه مستعمره و وابسته به امپریالیسم است.

9
ایران یک کشور کاپیتالیستی است و نه یک مستعمره و یا نیمه مستعمره.

لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست
و ضد امپریالیست

این مفهوم هم درست نیست.

1
بورژوازی در مقیاس جهانی
بورژوازی واپسین است.
بورژوازی ماهیتا ضد ملی است.

2
ما با 
دو نوع بورژوازی 
در تاریخ سر و کار داریم:

الف
بورژوازی آغازین
با نمایندگان خردگرا، ضد فئودال، ضد روحانیت، ضد مذهبی، مترقی، هومانیست، روشنگری گرا
(کانت و فیشته و هگل و هولباخ و هلوه تیوس و دیدرو و فویرباخ)
فلسفه فویرباخ پایان فلسفه بورژوائی آغازین است.
(مارکس)

ب
بورژوازی واپسین
که همه دستاوردهای فلسفی و اخلاقی و سیاسی بورژوازی آغازین را به گور سپرده و با ارتجاع برده داری، فئودالی
با کنیسه و کلیسا و مسجد و روحانیت از هر نوع
به وحدت رسیده است.
با نمایندگان خردستیز، اخلاق ستیز، هومانیسم ستیز، روشنگری ستیز و اولترا مرتجع
(شوپنهاور، نیچه، پوپر، ویتگنشتاین، هاسرل، راسل و الی آخر)
فلسفه نیچه پایان فلسفه بورژوائی واپسین است.
نیچه مؤسس خردستیزی و اخلاق ستیزی
(ایراسیونالیسم، نیهلیسم اخلاقی)
و غیره است.

مراجعه کنید به
دایرة المعارف فلسفه بورژوائی واپسین
در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

این پرنده اصلا پرنده نیست
خر است.
کودکان اند که پرنده را سنگسار می کنند و نه پیران

اگر روند سوسیولوژیکی و پسیکولوژیکی تشکیل فوندامنتالیسم ها بررسی شود
معلوم می شود که در هر کدام از عیرانی ها
داعش خونخوار بالقوه ای نهفته است
که در طرفة العینی می تواند بالفعل شود.

1
فوندامنتالیسم
از موضع سوسیولوژیکی و پسیکولوژیکی ضعف سوبژکت تشکیل می شود:

2
امپریالیسم و صهیونیسم تا درجه عالی توسعه یافته
با تسلیحات مدرن غول پیکر
سرزمین مردمی مانده در اعماق تاریخ را
مورد حمله قرار می دهد و یا اشغال می کند
نتیجه این پدیده فقط می تواند جنون باشد

3
خرد علیل خلایق عیران و عراق و غزه و لبنان و غیره کار ساز نیست.

4
این واکنش لبنانیان و داعشیان و یا صدامیان
واکنش طبیعی و جبری است

5
واکنشی از موضع ضعف است

6
تبدیل خویش به بمب
تنها ره رهائی این اجامر مانده در اعماق تاریخ است.

7
تلافی الکی و خرکی در آوردن است.

8
تولید وحشت به نوبه خود و در حد توان مادی و فکری خود است.

9
فدائیان و مجاهدین و حزب الله و طالبان و
داعشیان
فقط مولود امپریالیسم نیستند.

10
مولود شرایط عینی جوامع فئودالی نیز هستند.

11
داعش
ضمنا
مولود تشیع سرخ علوی عراق هم است.

12
سلطنت طلبیسم پس از سرنگونی توسط اجامر ارتجاع فئودالی ـ فوندامنتالیستی ـ روحانی چه کرد؟

13
هر روز در مناطق پرجمعیت تهران
بمبی منفجر کرد.

14
شاه اللهی ها نه حزب الله ها را
بلکه توده های بدبخت مردم را
که خود قربانی همین اجامر جدید بودند
مورد حمله و کشتار قرار دادند.

15
موج ترور مجاهدین چی بود؟

16
مجاهدین همه چی داشتند از وزیر تا نماینده مجلس

17
کسب و کار شان شده بود
انفجار مدام بمب
در نماز جمعه، اداره، شرکت و حتی مجلس شوربای اسلامی

18
خود اجامر حزب الله چه کرد؟

19
حزب الله چه فرقی با داعشیان و فدائیان و مجاهدین و طالبان دارد؟

20
هزاران نفر از هموطنان ساده لوح همین داعش های وطنی
به ترفندهای متنوع مستور ترور شده اند که حتی خاورانی ندارند.

21
هزاران نفر از هموطنان ساده لوح همین داعش های وطنی
بطرز متمدنانه ای
مثلا از طریق هل دادن و انداختن به چاهی
و یا فرو کردن خنجری بر پشتی
و یا ریختن زهری در کاسه آش عاشورائی
نیست و نابود شدند

22
هزاران نفر از هموطنان ساده لوح همین داعش های وطنی
بطرز وحشیانه ای
در دانش کاه های اوین و ورامین
تحت ریاست سید علی و کوسه و کروب و موسوی
قصابی شدند.

23
در هر کدام از ما ها داعشی خفته است.
اگر هنگام رسد می تواند بیدار شود و فعال شود.

24
در تغذیه خلایق که نمی توان ریشه های جنون آنان را پیدا کرد.

25
خود اجامر حزب الله
قبل و بعد از سرنگونی
چه کردند؟

26
رکس آبادان را نه شاه
بلکه خمینی به آتش کشید.

27
در هر کدام از عیرانی ها داعشی خفته است.
اگر هنگام رسد می تواند بیدار شود و فعال شود.

28
چرا خود را و عوام الناس خام تر از خود را فریب می دهید.

مریم

در تحليل شعر شهريار چند نكته است كه به آنها اشاره مى كنم:

1
شما بكارگيرى كلمه بغل را در يك حالت به عدم آشنايى شهريار با زبان فارسى دلالت داديد
اين به نظرم درست نيست
2
اولا
در زبان اذری هيچ وقت كلمه بغل ( قوجاغ ) بجاى كلمه كنار( قراغ) بكار نمى رود
كه بگوييم شهريار براساس آن معادل سازى كرده اتس.

3
ثانياً
بكارگيرى كلمه اى بجاى كلمه ديگر را در صنايع ادبى زبان فارسى صنعت ايهام مى گويند، كه البته مصطح شدن اين گونه واژه ها در غير معنى خود از صنايع ادبى تبعيت نمى كند،
بلكه اين كلمات در گفتگو هاى روزانه و در زبان محاوره اى شكل گرفته اند
كه احتمالا ً بكارگيرى آنها دلايل اجتماعى و گاه پسیکولوژیکی دارد
كلمه بغل را فارسى زبانان خيلى بكار مى برند،
مثل بغل دستى
مغازه بغلى
بغل كتابخونه
ما به وفور اين گونه كلمات را از آنان شنيده ايم و يادگرفته ايم
و حتى بكارگيرى بعضى از آنها در جاى اصلى خود
در جامعه ايرانى حكم تابو را دارد، ولى جماعت كوچه بازارى ابائی در بكارگيرى آنها ندارند
البته اين منحصر به فارسی زبانان نيست
در زبانهاى ديگر هم اين مسئله رايج است

4
در جاى ديگر گفتيد:
«شهريار خواسته خودشو عزيز كرده مادر نشون بده»
شايد اينطور نباشه
ممكنه بخواد مهربانى بى حد و اندازه مادر را نشون بده

5
و اينكه گفتيد:
«معلوم نيست چرا بايد به بيمار آش داد.»
فكر مى كنم دورى از وطن باعث شده عادت هاى غذايى و خاصيت غذاهاى سنتى را از ياد ببرين
آش و (سوپ) هميشه مخصوصاً در طب سنتى
غذاى اصلى بيمار به شمار مى رود
كه دليل علمى هم دارد

الف
اولا ً اگر بيمار غذاى سنگين و ديرهضمى مثل كباب و آبگوشت بخورد
دستگاه گوارش او در هضم و جذب آن
دچار زحمت زيادى مى شود
( صرف انرژى زياد)

ب
ضمنا در اين صورت دستگاه گردش خون و خون كه حاوى گلبول هاى سفيد است بجاى اينكه بيشتر در خدمت سيستم ايمنى بدن و در موضع درگيری باشد
مجبور مى شود بيشتر به كار هضم و جذب در روده ها بپردازد

پ
ثانياً آش با حبوبات كم به دليل داشتن سبزى كه حاوى فيبر بالايى است موجب تحركات بيشتر روده می شود،
در نتيجه دفعات دفع مواد زايد كه ميكروب ها و سموم را هم در بردارد بيشتر مى شود كه اين موجبات بهبودى سريع بيمار را فراهم مى كند

ت
حتى در زمان بيمارى
پزشكان تاكيد مى كنند مايعات زياد مصرف شود
تا ميكروب ها و عوامل بيمارى زا
سريع تر از بدن دفع شوند٠

ادامه دارد.