۱۴۰۳ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۱۷۲)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هشتم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۷ ـ ۸۸)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

یکی پیش شوریده حالی نبشت

که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟

 

بگفتا:

«مپرس از من این ماجرا

پسندیدم آنچ، او پسندد مرا.»

معنی تحت اللفظی:

از عاشقی پرسیدند:

«آرزوی بهشت می کنی و یا دوزخ؟»

جواب داد:

«من با هر چه میل معشوق باشد، موافقم.»

 

سعدی

 در این دو بیت شعر،

از شوریده حالی، از جنونزده خرد باخته ای سخن می گوید.

ولی شوریده حالی را چنان می ستاید، که در نظر خواننده شعر، نه قهقرای ذلت، بلکه عرش اعلای سعادت جلوه می کند.

آنگاه نظر خود را از زبان این شوریده حال خردباخته به ضمیر خواننده شعرش رخنه می دهد.

از شوریده حال می پرسند که دوزخ می خواهی یا بهشت؟

هر انسان خردمندی بهشت را اختیار خواهد کرد، ولی شوریده حال، خانه عقلش را به آتش کشیده است، قادر به تفکر و تمیز خوب از بد، سود از زیان نیست

و لذا نمی تواند تصمیم بگیرد و یکی از آندو را بپذیرد و چاره ای جز «بردن مشکل خویش پیش» او (معشوق) نمی ماند.

این انعکاس واقع بینانه جامعه سعدی است.

تفکر مفهومی در این جامعه کیمیا و نایاب است و از شناخت افزار دیالک تیکی حتی رسولان رهائی این جامعه خبر درست و حسابی ندارند.

 

روش خارجی سازی در این منجلاب پرورش می یابد.

سعدی در حکم «مپرس از من این ماجرا، پسندیدم آنچ، او پسندد مرا» فن خارجی سازی را به بهترین وجهی برملا می سازد.

«او» باید به عوض «من» تصمیم بگیرد و اگر نتیجه حاصله ذلت بار بود، دو باره «او» مقصر اصلی قلمداد خواهد شد و «من» تبرئه خواهد شد.

عشق باید وسیله رهائی انسان و شکوفائی شخصیت و استعدادهای او باشد.

عشق باید وسیله تکمیل متقابل انسانها باشد.

اما عشق در قاموس سعدی و حافظ به تخریب انسانها، به بی شخصیتی و بی هویتی و بی ارادگی آنها منجر می شود.

عاشق در فلسفه سعدی و حافظ نمی تواند مستقلا تصمیم بگیرد و از بهشت و دوزخ یکی را با اتکا بر خرد بارآور خویش برگزیند و لذا انتخاب و اتخاذ تصمیم را به معشوق محول می کند.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر