۱۴۰۳ اسفند ۲۸, سه‌شنبه

درنگی در سخنی از گئورگ لوکاچ (۴)


 

  گئورگ لوکاچ

( ۱۸۸۵ – ۱۹۷۱)

(به مجاری: Lukács György

(به آلمانی: Georg Lukács)  

فیلسوف، نویسنده، منتقد ادبی، نظریه‌پرداز، مبارز کمونیست مجار، کمیسر فرهنگ و آموزش در جمهوری شورایی مجارستان در ۱۹۱۹ و از رهبران انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان  

درنگی 

از 

شین میم شین

 

  گئورگ لوکاچ  

روزا

  در مقام رهبر فکری بزرگ پرولتاریا 

پیکار اصلی خود را بر ضد فرصت‌طلبی به پیش برد 

که دشمنی بسیار خطرناک‌تر بود.

زیرا چیرگی برآن دشوارتر بود.

منظور از اوپوتونیسم چیست و روزا چگونه بر ضد آن مبارزه کرده است؟

 

اوپورتونیسم

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15261


منظور از اوپورتونیسم حراج منافع پرولتاریا به بورژوازی به نیت رسیدن با پست و مقام است.

 منظور گرایش به رفرمیسم است:

منظور انکار ضرورت و الزام انقلاب (روولوسیون) اجتماعی و جایگزینی آن با اوولوسیون (رفرم، اصلاحات، تغییرات کمی تدریجی و روبنایی) است.

نماینده رفرمیسم ادوارد برنشتین (معاون انگلس) و کارل کائوتسکی و امثالهم در رهبری حزب سوسیال ـ دمکرات آلمان بوده اند.

ضربه اصلی بر مارکسیسم را در این حزب، 

ادوارد برنشتین (معاون انگلس)

پس از درگذشت انگلس وارد می آورد.

ادوارد برنشتین (معاون انگلس) 

به تأسیس رویزیونیسم  (تجدید نظر طلبی در مارکسیسم) مبادرت می ورزد:

ادوارد برنشتین 

(۱۸۵۰ ـ ۱۹۳۲)

  رویزیونیسم نظری در مارکسیسم را تأسیس می کند 

برنشتین

 ماتریالیسم و دیالک تیک را متافیزیکی و غیرعلمی می نامد و رد می کند.

به نظر برنشتین

وظیفه فلسفه سوسیال ـ دموکراسی باید غلبه بر ماتریالیسم دیالک تیکی باشد و باید کانتیانیسم را به جای آن بگذارد.

شعار برنشتین: 

(Kant wider Cant)

«کانت بر ضد چاپلوسی»

برنشتین

 تئوری های زیرین مارکس را نیز رد می کند:

تئوری ارزش کار

تئوری اضافه ارزش

تز قطب بندی، ذلت و فروپاشی

انقلاب پرولتری

را.

 

برنشتین

  به جای انقلاب،

 رفرم را پیشنهاد می کند،

 به جای آماج، راه و یا جنبش را مطلق می کند 

و

 دموکراسی را به مثابه وسیله و هدف و آماج همزمان قلمداد می کند.  

 

رویزیونیسم

https://hadgarie.blogspot.com/2020/03/blog-post_809.html

پایان

کارل کائوتسکی

به مخالفت با انقلاب اکتبر بر می خیزد.

ما از آثار روزا در این زمینه چیزی نخوانده ایم.

روزا در هر صورت فیلسوف نبوده است.

بدون فلسفه مارکسیستی

اما نمی توان بر اوپورتونیسم و رفرمیسم و رویزیونیسم غلبه کرد.

 

  گئورگ لوکاچ  

روزا

  در مقام رهبر فکری بزرگ پرولتاریا 

پیکار اصلی خود را بر ضد فرصت‌طلبی به پیش برد 

که دشمنی بسیار خطرناک‌تر بود.

زیرا چیرگی برآن دشوارتر بود.

به نظر لوکاچ 

اوپورتونیسم دشمن خطرناکی بوده است.

چرا و به چه دلیل؟

برای اینکه غلبه بر آن، دشوارتر بوده است.

لوکاچ

دلیل خطرناکی چیزی را نه دلیلی اوبژکتیو، بلکه دلیلی سوبژکتیو می داند.

این اما به چه معنی است؟

این به معنی فقر فلسفی و ضعف تئوریکی گروه اسپارتاکوس تحت رهبری روزا و لیبکنشت  بوده است.

جای لنین در حزب سوسیال ـ دموکرات آلمان خالی بوده است.

بی دلیل نیست که چیرگی بر اوپورتونیسم در هیئت منشویسم و غیره

در حزب بلشویک روسیه 

دشوار نبوده است.

مسئله اما قبل از اینکه سوبژکتیو باشد، اوبژکتیو (عینی) بوده است:

طبقه کارگر روس

احتمالا

انقلابی تر، رزمنده تر، منضبط تر و مؤمن تر  بوده است.

درست به همین دلیل

حزب سوسیال ـ دموکرات روسیه به منجلاب اوپورتونیسم و رفرمیسم و رویزیونیسم نمی افتد.

 

ده روزی که دنیا را لرزاند» نویسنده: جان رید کتاب

ایمان خلل ناپذیر پرولتاریای روس به بلشویسم 

را 

می توان در اثر جان رید،

تحت عنوان «ده روزی که دنیا را لرزاند» به وضوح دید.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر