۱۴۰۳ اسفند ۲۳, پنجشنبه

درنگی در شعری از فروغ تحت عنوان «تولدی دیگر» (۶)

   

درنگی

از

میم حجری

فروغ

سهم من

 اینست

سهم من

  اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من

 پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من

گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من
می گوید:
«دستهایت را دوست میدارم.»


دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.

فروغ 
در این بند شعر،
زندگی شخصی خویشتن خویش را موضوعیت می بخشد:
 
۱

سهم من

  اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

آسمان
یکی از مفاهیم  مکرر و مهم در شعر فروغ است.
 
راستی چرا و به چه دلیل؟

برای پیدا کردن جواب به این سؤال، باید به یاد آورد که آسمان یکی از مفاهیم فقهی مکر و مهم در قرآن کریم است
و
فروغ
مجتهدی جامع الشرایط بوده است.

بضاعت فکری فقهی فروغ صدبرابر بضاعت فکری فقهی روحانیان عالی رتبه است.

ما در قرآن کریم، با دیالک تیک زمین و آسمان (وحتی آسمان های کذایی) سر و کار پیدا می کنیم.
جهانتصویر و جهانتصور کریم
مبتنی بر دیالک تیک زمین و آسمان است.
 
آسمان 
در قاموس کریم
آیینه تمام نمای زمین است.
 
ایراد متدیکی ـ فکری مهم کریم 
را
 وارونه سازی دیالک تیک زمین و آسمان تشکیل می دهد:
کریم نقش تعیین کننده را در دیالک تیک زمین و آسمان، 
از آن آسمان جا می زند.
یعنی
وارونه می سازد.
کریم
زمین را آیینه آسمان جا می زند.


 
جهان بینی کریم
شبیه جهان بینی هگل و افلاطون
 ایدئآلیستی ـ عینی است:
در جهان بینی ایدئالیستی
همه چیز وارونه و پا در هوا ست:
الله قبل از اینکه انتزاعی و آسمانی شود،
بت بزرگی در بتکده کعبه بوده است.
یعنی
از زمین به آسمان برده شده است.
 
یعنی
نتیجه تجرید (انتزاع، ابستروکسیون) الله های زمینی جامد و جاندار بوده است.
 
یعنی
منشاء زمینی و مادی داشته است.
 
کریم اما الله انتزاعی را که مفهومی بیش نیست،
مثل هگل
خالق همه چیزهای واقعی و مادی جا می زند.
 
دار و دسته و دار و ندار الله
انعکاس و کپیه مو به موی دار و دسته و دار و ندار اشراف برده دار  زمینی و واقعی و عینی و مادی است:
هر آنچه که اشراف و خوانین برده دار دارند،
 الله هم در سریر آسمانی خود دارد:
خیلی از کنیزان و غلامان و نوکران و خبرچینان و رسوالان و جلادان و قاصدان و مداحان و خ. مالان.
 
دلیل پناه بردن بی اخیتار فروغ به آسمان احتمالا شرایط جغرافیایی کشور و سطح نازل و نکبت بار توسعه نیروهای مولده بوده است.
 
وقتی کسی در زمین چیز چشمگیر شادی بخش امید انگیزی نیابد، 
خواه و ناخواه دل به آسمان می بندد.
 
زیبایی ها در شعر فروغ
عمدتا 
آسمانی اند.
مثلا پرندگان.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر