۱۴۰۴ فروردین ۴, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۱۸۳)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت دهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۹)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
  

یکی خرده بر شاه غزنین گرفت

که حسنی ندارد ایاز، ای شگفت

 

به محمود گفت این حکایت کسی

بپیچید از اندیشه بر خود بسی:

که عشق من ای خواجه، بر خوی او ست

نه بر قد و بالای نیکوی او ست

 

شنیدم که در تنگنائی شتر

بیفتاد و بشکست صندوق در

 

به یغما ملک آستین بر فشاند

وز آنجا به تعجیل مرکب براند

 

سواران پی در و مرجان شدند

ز سلطان به یغما پریشان شدند

 

نماند از وشاقان گردنفراز

کسی در قفای ملک جز ایاز

 

نگه کرد، کای دلبر پیچ پیچ:

«ز یغما چه آورده ای»،

گفت:

«هیچ.

من اندر قفای تو می تاختم

ز خدمت به نعمت نپرداختم.»

 

گرت قربتی هست در بارگاه

به خلعت مشو، غافل از پادشاه

 

خلاف طریقت بود کاولیا

تمنا کنند از خدا، جز خدا

 

گر از دوست چشمت به احسان او ست

تو در بند خویشی، نه در بند دوست

 

تو را تا دهن باشد از حرص باز

نیاید به گوش دل از غیب، راز

 

حقیقت سرائی است، آراسته

هوا و هوس، گرد برخاسته

 

نبینی که جائی که برخاست گرد

نبیند نظر، گرچه بینا ست فرد؟

 

پایان

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر