درنگی
از
میم حجری
فروغ
زندگی
شاید
عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید:
« صبح بخیر»
حیات از دید فروغمی تواند شامل کردوکارهای عادی و تکراری و سنتی و توخالی و فرمال بی محتوا و بی معنی باشد.
واقعا هم چنین است.
بخش اعظم برخوردهای خلایق با هم
از همین قرارند و فرقی بین بود و نبودشان نیست.
چه بسا مضر و مخرب و زیانبارند تا مفید و سازنده و سود آور.
فروغ
زندگی
شاید
آن لحظه مسدودیستکه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و
در این حسی است
که من آن را باادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت.
معنی تحت اللفظی:زندگی شاید لحظه مسدودی باشد که من در جنگ نگرش چشم در چشم
به تو می بازم
و
این لحظه مسدود، حاوی احساسی است.
احساسی که من آن را با ادراک ماه و ظلمت مخلوط خواهم کرد.
در این بند از این شعر،
مفاهیم معرفتی ـ نظری
(مفاهیم مربوط به تئوری شناخت) احساس و ادراک و یا دریافت و استنباط
مطرح می شوند.
این مفاهیم همگی از مفاهیم مربوط به شناخت حسی اند.
مراجعه کنید
به
حسی و عقلی
(سنسوئال و راسیونال)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14897
ادراک
(استنباط، دریافت)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/7941
فروغ
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک
پنجره می خوانند
آه ...
معنی تحت اللفظی:
در اتاقی که در آن، من تنها نشسته ام
و
تنها دارایی دل من، عشق است،
چشم به بهانه های مرئی و مجسم و محسوس ساده سعادت دوخته ام که از قرار زیرند:
روند پژمریدن گل ها در گلدان
نهال در باعچه خانه که یادگار تو ست
آواز قناری ها که از پنجره وارد اتاق می شوند و الی آخر.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر