۱۴۰۳ اسفند ۲۷, دوشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (د) دموکراسی (سخن از کدام دموکراسی است؟) (۳)

 

ولادیمیرو گیاچی

برگردان

 یدالله سلطان پور

 

  بخش اول

دموکراسی به مثابه تصوری از یاد رفته

یعنی

 به مثابه «حاکمیت خلق»

 

۱

·    هرجا ما در آثار متفکران جهان باستان، با مفهوم «دموکراسی» برخورد می کنیم، در انطباق مطلق با ریشه واژه ای، به معنی «قدرت خلق»، «حکومت خلق» و یا «حاکمیت خلق» به کار می رود.

 

۲

·    در آثار پلی بیوس (مورخ یونانی) در بررسی فرم های حکومتی، میان مفهوم «دموکراسی» و مفاهیم «مونارشی» (سلطنت) ـ حاکمت یک فرد واحد ـ  و «اریستوکراسی» (اشرافیت) ـ حاکمیت گروهی اندک ـ تفاوت گذاشته می شود.

 

۳

·    جالبتر از همه اما این است که ارسطو گامی فراتر می نهد و «حکومت تعداد بیشتر» را نه به لحاظ تعداد (کمی) صرف، بلکه به لحاظ اقتصادی تعریف می کند.

 

۴

·    عبارت مربوط به این بخش در اثر ارسطو، به شرح زیر است:

 

الف

·    «نتیجه حاصل از تحقیقات ژرف حاکی از آن است، که در مسئله حکومت، تعداد انگشت شمار در اولیگارشی و تعداد بیشتر در دموکراسی، تعداد حکومتگران جنبه فرعی قضیه است.

 

ب

·    واقعیت این است که در جهان، تعداد توانگران اندک و تعداد تهیدستان بیشمار است.

 

پ

·    بنابرین، دلیل اصلی تفاوت میان دموکراسی و اولیگارشی را باید در مسئله فقر و ثروت جستجو کرد.

 

ت

·    از این رو، هر جا که انسان ها، در سایه ثروت خویش حکومت می کنند ـ بی اعتناء به اینکه تعداد حکومتگران کم و یا بیش باشد ـ ما با اولیگارشی سر و کار داریم و هرجا که تهیدستان زمام امور را به دست داشته باشند، ما با دموکراسی سر و کار داریم.»

·    (ازسطو، «سیاست»)

 

۵

·    این درونمایه اجتماعی و طبقاتی دموکراسی سبب می شود، که توکیدیدس (مورخ یونان باستان) و توکه ویل (مورخ، نویسنده وسیاستمدار درعصر جدید)، همواره دموکراسی را به معنی آلترناتیو (برابرنهاد) و ضد آزادی تلقی کنند.

 

۶

·    توکه ویل  (۱۸۰۵ـ  ۱۸۵۹) می نویسد:

 

الف

·    «عقل من مرا به هواداری از نهادهای دموکراتیک فرا می خواند، ولی من ـ غریزتا ـ اریستوکرات هستم.

 

ب

·    این بدان معنی است که من از سوئی توده ها را خوار می شمارم و تحقیر می کنم و از سوی دیگر آنها را تهدیدی تلقی می کنم و به هراس می افتم.

 

پ

·    من طرفدار سینه چاک آزادی و قانونیت هستم، حقوق دیگران را محترم می شمارم، ولی با دموکراسی میانه خوبی ندارم.»

 

۷

·    انگیزه و علت این ضد هم قلمداد کردن دموکراسی و آزادی، که در نگاه اول، حیرت انگیز به نظر می رسد، وقتی روشن خواهد شد که ما پای منبر بنیامین کنستانتبنشینیم و به مواعظ او راجع به «آزادی قدیم و جدید»گوش فرا دهیم (توکه ویل هم می تواند همسنگر او تلقی شود):

 

۸

·    کنستانت (نویسنده، سیاستمدار و دولت ـ تئوریسین  فرانسوی ـ سوئیسی)  می گوید:

·    «آزادی برای ما، عبارت است از برخورداری فراغت آمیز از لذات استقلال شخصی.»

 

۹

·    واژه «استقلال شخصی» در دهن بنیامین کنستانت، واژه جدیدی است برای «ثروت».

 

۱۰

·    تصادفی نیست که توکه ویل مخالف سرسخت حق انتخابات عمومی است:

·    «اگر توده ها حق انتخابات داشته باشند، این امر منجر بدان خواهد شد، که قدرت به دست سلب میراث شده ها، یعنی به دست فقیرترین بخش جمعیت کشور بیفتد.»

 

۱۱

·    درست به همین دلیل بود که کارل مارکس و فردریش انگلس در «مانیفست حزب کمونیستی»، توده ها را به احراز حق انتخابات همگانی فرا خواندند و آن را برای تسخیر قدرت سیاسی، مفید دانستند.

 

۱۲

·    و لذا می توان گفت که به نظر مارکس، «دموکراسی» با «فرمانفرمائی سیاسی»  پرولتاریا   یکی است.

 

ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر