۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

درنگی در سخنرانی سید محمدجواد علوی طباطبایی بروجردی (۱۱)

 

 سید محمدجواد علوی طباطبایی بروجردی 

(زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۳۰)

درنکی

از

شین میم شین

https://www.youtube.com/watch?v=yvNUg1R2bLg

سخنرانی تند و آتشین آیت‌الله علوی بروجردی علیه وضعیت فاجعه‌باری که خامنه‌ای ایجاد کرده!

علاوه بر فوندامنتالیسم اسلامی سنی و شیعی، فوندامنتالیسم های دیگری هم وجود داشته اند و وجود دارند.

مراجعه کنید

به

 فوندامنتالیسم

ناتیویسم و فوندامنتالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3598

 

فوندامنتالیسم یهودی 

یکی دیگر از فوندامنتالیسم ها ست.

اگر فوندامنتالیسم اسلامی سودای رجعت (برگشت) به صدر اسلام را در سر دارد،

فوندامنتالیسم یهودی سودای برگشت به صدر ایراهیم خلیل الله را در سر دارد.

مفاهیم دولت اسلامی (داعش) و جمهوری اسلامی دال بر همین است.

منظور حضرات مسلمان و یهودی از مفهوم وعده صادق هم همین است.

حضرت ابراهیم خلیل الله ظاهرا وعده داده است که قوم یهود بر سراسر خاورمیانه حکومت خواهد کرد.

منظور از تشکیل اسرائیل بزرگ  در پی تبدیل همه کشورهای عربی و هر کشور هر نفکس مخالفی به خرابات شام

و

 حکومت ۷ میلیون یهودی بر ۱۰۰ میلیون عرب 

هم همین است.

وجه مشترک مرکزی مهم فوندامنتالیسم مسیحی و یهودی و اسلامی، خردستیزی (ایراسیونالیسم) و اخلاق ستیزی (نیهلیسم اخلاقی) و زحمتکش ستیزی است.

تنها طرز برخوردی که هر سه می شناسند، ترور کور هر مخالفی است.

همزیستی با دگر اندیشان در قاموس هر سه محال و منفی است.

 

 ادامه دارد.

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۴۱)

صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۸۱]

از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مى‌نمايند و به عدالت رفتار مى‌كنند.

 
کریم
در این آیه،
 بر خلاف آیه قبلی (هر كس را كه خداى راه نمايد، راه خويش بيابد  و آنان را كه گمراه سازد زيانكار شوند.)
جای خدای رهنما را با گروهی از مردم پر می کند و جای خدای عادل را با گروهی از مردم.
این تناقض منطقی و نظری (تئوریکی) اما به چه معنی و به چه دلیل است؟
اگر رهنمای مطلق خدا ست، پس اشاره به نقش رهنمای گروهی از مردم چیست؟
اگر راهیابی و گمراهی به اراده خدا صورت می گیرد، پس چه نیازی به گروه رهنما ست؟
 
محتوای این آیه 
را
وارد کردن نسبیتی در رهنمایی و گمراهسازی خدا ست.


﴿وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۸۲]

و آنان را كه آيات ما را دروغ انگاشتند، از راهى كه خود نمى‌دانند به تدريج خوارشان مى‌سازيم.

 
کریم
در این آیه،
ظاهرا به گروه دیگری اشاره می کند، که  مردم را با تکدیب آیات الهی گمراه می سازند.

کریم
در این آیه، دیالک تیک رهنما و گمراه ساز را توسعه می دهد و همان نقشی را به در ایه قبلی به خدا نسبت داده بود، به دو گروه از مردم نسبت می دهد.
اکنون معلوم می شود که آسمان آیینه زمین است:
خدای رهنما و گمراهساز 
انعکاس دو گروه بشری رهنما و گمراه ساز است.
بدین طریق
دیالک تیک خلق (بشر) و خدا قوام می یابد که فرمی از دیالک تیک اصل و عکس است.
اکنون
صحت شعار مارکس اثبات فقهی (تئولوژیکی) اثبات می شود:
روح (خدا) همیشه سایه ماده (بشر) را بالای سر خود دارد.
 
ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۴۱۹)

    

 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

مقدمه

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

حکایت

مقدمه

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
  

سپهر اش به جائی رسانید کار

که شد نامور لؤلؤ شاهوار

معنی تحت اللفظی:

فلک با مشاهده تواضع قطره کار را به جایی رساند که قطره لؤلؤ (مروارید) اعلی شود.

 

سپهر از برای تو فراش وار 

همی گستراند بساط بهار.

معنی تحت اللفظی:

 چرخ فلک (سپهر) بسان فرش پهن کننده ای، بساط بهار را برای تو پهن می کند.

 

سعدی در این بیت شعر برای درک و توضیح تشکیل فصل بهار، یعنی تحولات طبیعی،  دست به دامن نیرویی ماورای طبیعی به نام سپهر می شود.


 

به قول انگلس

طبیعت را با ماورای الطبیعه توضیح می دهد.

فصول چهارگانه سال نتیجه مدار خاص کره زمین است و نه نتیجه فراشی به نام سپهر.

علاوه بر این، برای من و تو و او نیستند.

حتی میلیونها سال قبل از پیدایش موجودات وجود داشته اند.

تشکیل فصول چهارگانه سال

فرمی از تجسم تریاد (تثلیث) پیدایش ـ رشد ـ زوال است.

شبیه زایش و رشد و مرگ است.

شبیه رویش و رشد و خشک گشتن است.

 

ادامه دارد.

 

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۵۰)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین
 
  روشنگری آلمان
ادامه

 

دوره دوم روشنگری آلمان
ادامه

 

۸۳

·    «روند توسعه فویرباخ روند توسعه یکی از طرفداران (هرچند هم نه پر و پا قرص) هگل به ماتریالیسم است.

·     توسعه ای که در مرحله معینی قطع رابطه کلی با سیستم ایدئالیستی استادش را مشروط می سازد.»

·    (مارکس و انکلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۷۷)

 

۸۴

·    در اهمیت فلسفه ماتریالیستی فویرباخ نمی توان مبالغه کرد.

 

۸۵

·    در ضمن نباید فراموش کرد که فویرباخ تحت تأثیر ماتریالیسم انگلیس و فرانسه قرن هفدهم و هجدهم میلادی بوده و علیرغم آن در عرصه تاریخ ناتوان از غلبه بر موضع ایدئالیستی بوده است.

 

۸۶

·    به قول کلاسیک های مارکسیسم، «به محض اینکه ما به فلسفه مذهب و اتیک فویرباخ برمی خوریم، ایدئالیسم واقعی او نمایان می گردد.

 

۸۷

·    او نه قصد از بین بردن مذهب، بلکه قصد تکمیل آن را در سر دارد.

 

۸۸

·    به نظر او خود فلسفه باید به مذهب تکامل یابد.»

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۸۳)

 

۸۹

·    انگلس اهمیت تاریخی ـ ایده ای  توسعه فلسفه آلمان از کانت تا هگل (که در فلسفه هگل به نقطه اوج خود می رسد) در جنبش روشنگری اروپا را به شرح زیر توضیح می دهد:

 

۱

·    «پیشرفت فلسفه آلمان از کانت تا هگل چنان پیگیر، چنان منطقی (و اگر مجاز به گفتن باشم)، چنان ضرور بود که در کنار سیستم های یاد شده (یعنی سیستم های کانت، فیشته، شلینگ و هگل) هیچ سیستم دیگری نمی توانست تاب ایستادگی داشته باشد.

 

۲

·    دو سه سیستم دیگر نیز بودند، ولی کسی حتی توجهی مبذول شان نکرد و چنان بی اهمیت تلقی می شدند که کسی حتی حوصه براندازی شان را نداشت.

 

۳

·    هگل اما علیرغم معارف غول آسایش، علیرغم ژرفای افکارش، چنان غرق درمسائل انتزاعی بود که فرصت رهاندن خود از پیشداوری های عصر خود، عصر ترمیم سیستم های مذهبی و حکومتی را نیافت.

 

۴

·    اما شاگردان هگل نظرات دیگری در زمینه این چیزها داشتند.

 

۵

·    هگل در سال ۱۸۳۱ میلادی وفات یافت و در سال ۱۸۳۵ میلادی اثر اشتراوس تحت عنوان «زندگی عیسی» منتشر شد.

·    اولین کتابی که حاکی از پیشرفتی بود که از حد هگلیانیسم ارتدوکس پا فراتر می گذاشت....

 

۶

·    اما توسعه ادامه یافت.

 

۷

·    هگلیانیست های جوان در سال ۱۸۴۲ میلادی آته ئیست ها و جمهوریخواهان روشنگر بودند...

 

۸

·    در سال ۱۸۴۲ میلادی حتی گروهی کوچک در این حزب (هگلیانیست های جوان) معتقد بودند که تغییرات سیاسی کافی نیستند و اعلام می داشتند که به نظرشان انقلاب اجتماعی بر مبنای مالکیت اشتراکی تنها وضع جامعتی ئی است که می تواند با قوانین اساسی انتزاعی انها انطباق داشته باشد.

 

۹

·    آلمانی ها ملت فلسفه گرائی اند.

 

۱۰

·    آنها نمی خواهند و نمی توانند بر کمونیسم صرفنظر کنند، اگر بر مبنای اصول فلسفی سالم اثبات شود.

 

۱۱

·    به ویژه اگر به مثابه نتیجه گیری نهائی از فلسفه آلمانی نشئت یابد.

 

۱۲

·    و این وظیفه ای است که اکنون ما در مقابل خود داریم.

 

۱۳

·    حزب ما باید ثابت کند که یا کلیه زحمات فلسفی ملت آلمان، از کانت تا هگل بیهوده بوده اند و حتی بیهوده تر از بیهوده بوده اند و یا باید آن به کمونیسم منجر شوند.

 

۱۴

·    حزب ما باید ثابت کند که آلمانی ها یا باید فلاسفه بزرگ خود را (که به نام شان می بالند) دور بریزند و یا باید کمونیسم را بپذیرند و این ثابت خواهد شد.

 

۱۵

·    آلمانی ها نا گزیر بر سر این دو راهی قرار خواهند گرفت و در این نمی توان تردید کرد که مردم به کدام راه خواهند رفت.»

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱، ص ۴۹۲)

 

ادامه دارد.