درنگی
از
میم حجری
دی شیخ با الاغ همی گشت دور باغ
«یک توده ای به پهنه دنیایم، آرزو ست.»
گفتیم:
«خفته اند در اعماق خاوران
عیسی دمی به عالم بالایم آرزو ست.»
مسعود امیدی
این فاشیستها خواستار پیوستن به ناتو شدند و غرب جمعی هم از این خواستهاش حمایت کرد.
و البته روسیه با هوشیاری و اراده خللناپذیر در برابر فاشیسم و نازیسم ایستاد.
به این جمله مسعود امیدی و به طرز جمله بندی او باید اندکی دقت کرد:
مسعود امیدی
طبقه حاکمه اوکراین و دیگر جوامع پسا سوسیالیستی را ماستمالی می کند و مسکوت می گذارد.
کاری که هر مارکسیستی قبل از هر پژوهش و تحقیق و تحلیل باید بکند.
مسعود امیدی
دار و دسته فاشیستی در اوکراین را باد می زند و به جای طبقه حاکمه اولیگارشیستی اوکراین می چپاند.
مسعود امیدی
ضمنا فراموش می کند که اولیگارش ها، طبقه اجتماعی معینی نیستند.
اولیگارش ها ملغمه ای انگلی اند که قارچ واره از جنازه و جسد و لاشه سوسیالیسم
تغذیه می کند و هدف الاهدافش سلب مالکیت از توده و تصاحب بیرحمانه و بیشرمانه دار و ندار سوسیالیستی توده است.
ما در سیستم های اولیگارشیستی با «سلب مالکیت از سلب مالکیت کنندگان (پرولتاریا)» سر و کار داریم.
پس از شکست سوسیالیسم، ورق برگشته و پرولتاریا سلب مالکیت سوسیالیستی می شود.
اولیگارش ها
هم در روسیه، هم در اوکراین و هم در بقیه کشورهای سابقا سوسیالیستی
همگون و منضبط نیستند.
تنها وجه مشترک اولیگارش ها
تمرکز و تکثیر ثروت به هر قیمت است.
بخشی از اولیگارش های اوکراین روسوفیل اند و بعضی ها به دربار پوتین پناهنده شده اند.
مثلا رئیس جمهور سرنگون شده اوکراین که