۱۴
Caput mortuum
caput mortum
or
caput mortem),
یک اصطلاح لاتین است که در کیمیاگری به معنای ماده بی فایده باقی مانده از یک عملیات شیمیایی مانند تصعید و مظهر زوال و زوال است. کیمیاگران این باقیمانده را با یک جمجمه تلطیفشده انسان، یعنی سر مرگ واقعی، نشان دادند.
برای هگل این چنین ماهیتی، کاپوت مورتوم است.
هگل ماهیت را به مثابه قانون پدیده ها قلمداد می کند.
(هگل، «منطق» ۲، ص ۱۵۳)
(ماهیت
قانون پدیده ها نیست.
قوانین بر پایه ماهیت ها تعیین می شوند.
ماهیت جفت دیالک تیک پدیده است و نقش تعیین کننده در دیالک تیک پدیده (فنومن، نمود، ظاهر) و ماهیت (ذات، بود، باطن)، از آن ماهیت (ذات، بود، باطن) است.
دیالک تیک پدیده و ماهیت در افکار عمومی ایران به صورت دیالک تیک ظاهر و باطن از دیرباز شناخته شده و به رسمیت شناخته شده است.
نقش تعیین کننده در دیالک تیک ظاهر و باطن هم از آن باطن است.
نکته باریک تر از مو این است
که
پدیده های بیشماری می توانند ماهیت واحدی داشته باشند
(دزدی، خودفروشی، آدم فروشی، رشوه گیری، رشوه دهی، جنایت، قساوت، خریت، خردستیزی، خیانت، خودپرستی، بی پرنسیبی و لومپنی و غیره می توانند ماهیت واحدی به نام فرماسیون اقتصادی سرمایه داری ـ امپریالیستی داشته باشند)
و
ماهیت های بیشماری هم می توانند پدیده واحدی را در پی داشته باشند.
(ماهیت طبقاتی و فرماسیونی ـ اقتصادی فحشاء هم می تواند نظام برده داری باشد، هم نظام فئودالی و هم نظام سرمایه داری.)
این نکته باریک تر از مو
در مورد فرم و محتوا هم صادق است:
در فرم های بیشمار می توان محتوای واحدی را عرضه کرد
(مثلا در لیوان و کوزه و فنجان و پیاله و قابلمه و کاسه (فرمهای بیشمار) می توان شراب (محتوای واحد) عرضه کرد)
و
محتواهای بیشمار را هم می توان در فرم واحدی نگهداشت.
(مثلا آب و شراب و مربا و عسل و زهر و شربت (محتواهای بیشمار) را می توان ر فرم واحدی مثلا کوزه نگهداشت.
مترجم)
۱۵
مفهوم ماهیت در تجزیه و تحلیل مارکس از سرمایه نیز به کار رفته است.
۱۶
ادموند هاسرل
(۱۸۵۹ ـ ۱۹۳۸)
فیلسوف و ریاضی دان اطریشی
از مؤسسین فنومنولوژی
او فلسفه را از پرداختن به مسائل دنیوی نهی می کرد.
از دید او
فلسفه می بایستی به تحلیل پدیده ها قناعت کند.
او مخالف پسیکولوژیسم هم بود
که
قانون منطق را مبتنی بر روندهای روانی می داند
و
به
انکار اصولی عینیت می پردازد.
جریانات زیر تحت تأثیر هاسرل بوده اند:
اگزیستانسیالیسم پونتی، سارتر و هایدگر
تئوری انتقادی تئودور آدورنو
جامعه شناسی آلفرد شولتسه
آثار او بر ۴۰ هزار صفحه بالغ می شوند:
در باره عدد
فلسفه حساب
فلسفه به مثابه علم سختگیر
ایده هائی راجع به فنومنولوژی و فلسفه فنومنولوژیستی
در اثار هاسرل و پوزیتیویسم منطقی چنین مفهومی از ماهیت مردود تلقی می شود.
(مراجعه کنید به جایگزینی ماهیت با دوران در ادامه همین مطلب)
پوزیتیویسم منطقی
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11694
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/11698
پایان
۱۷
گوتلوب فرگه (۱۸۴۸ ـ ۱۹۲۵)
فیلسوف، ریاضی دان و منطق دان آلمانی
توسعه دهنده زبان فرمال و دلایل فرمال که بنیانی برای فن کومپیوتر و انفرماتیک کنونی اند.
برتراند راسل و لودویگ ویتگن اشتاین متأثر از او بوده اند.
آثار:
فونکسیون و مفهوم
مفهوم و شیئ
فونکسیون به چه معنی است؟
در منطق (لوژیستیک) فرگه حتی اندیشیدن به قضاوت یونیورسال مجاز دانسته نمی شود.
۱۸
در قاموس فرگه فقط قضاوت کلی عام وجود دارد.
یعنی
«همه چیز، عناصرند و غیره»، آنچه که در قاموس کانت «یونیورسل» نامیده می شود، بر خلاف «یونیورسال» که به معنی بالضروره عام است.
۱۹
هانا آرندت از متدی (اسلوبی، روشی) پیروی می کند که بنا بر آن، باید از مثال هایی استفاده کرد که مبتنی بر شناخت حسی قابل تجربه اند.
۲۰
یعنی
او فقط تجربه بیواسطه را مجاز به زبان باز کردن می داند.
۲۱
یعنی
فقط گشتاور نراتیو (روایتی) را مورد تأکید قرار می دهد.
۲۲
یعنی
«عقل (فهم) سلیم (سالم) بشری» را بر تئوری ها به ترجیح می دهد.
۲۳
یعنی
قانون دانش را استدلال و اثبات می کند و به عنوان بازیچه ای به خدمت می گیرد.
۲۴
بنابرین، می توان گفت که هانا آرندت در سنت پوزیتیویسم منطقی و در تحلیل نهایی در سنت ایده ئولوژیکی قرار دارد.
۲۵
متد فنومنولوژیکی (متد مبتنی بر فنومن ها و یا پدیده ها و یا نمودها و یا ظواهر امور) هانا آرندت به معنی تقلیل نظرات خویش به مشخصیت کاذب است.
مجرد و مشخص
۱
https://hadgarie.blogspot.com/2018/11/blog-post_24.html
۲
https://hadgarie.blogspot.com/2018/11/blog-post_61.html
پایان
۲۶
این قبل از همه در رابطه با نظرات تاریخی و التقاطی (اکلکتیکی) او راجع به انسان ها مؤثر واقع می شود.
۲۷
این متد هانا آرندت بی اعتنا به تعیین ماهیت می ماند.
۲۸
از تعیین ماهیت فراتر از دوران هم اصلا نمی تواند حرفی بر زبان آید.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر