۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۳۱)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۵]

چون اندرزى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، آنان را كه از بدى پرهيز مى‌كردند نجات داديم و گنهكاران را به سبب گناهشان به عذابى سخت فرو گرفتيم.


کریم
در این آیه، اعضای جامعه را به دو دسته طبقه بندی می کند:
دسته اول به اندرزهای الهی عمل می کنند و نجات می یابند
و
دسنه دوم  بی اعتنا به اندرزهای الهی بوده اند و عذاب می بینند.
 
این همان دیالک تیک اجز و زجر است که فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک تطمیع و تهدید است و عام ترین طرز تربیت کریم است.
این همان طرز تربیت معروف به شیرینی و شلاق است.
 

﴿فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۶]

و چون از ترك چيزى كه از آن منعشان كرده بودند سرپيچى كردند، گفتيم: بوزينگانى مطرود شويد.

یکی از فرم های تنبیه کریم، تیدیل بشر گنهکار به میمون است.
 

﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾
[ الأعراف: ۱۶۷ ]

و پروردگار تو اعلام كرد كه كسى را بر آنان بگمارد كه تا به روز قيامت به عذابى ناگوار معذبشان گرداند. هرآينه پروردگار تو زود عقوبت مى‌كند و نيز آمرزنده و مهربان است.

یکی دیگر از فرم های تنبیه کریم،  گماردن حکام ستمکار بر آنها ست.
سعدی 
هم
خوانین و سلاطین ستمگر  را عذاب الهی می داند و نه عذاب طبقات حاکمه.
الله هم در واقع انعکاس آسمانی ـ انتزاعی اعضای طبقات حاکمه است.
 
کریم
الله را هم دیالک تیکی  از سختگیر و مهربان (رحمان و رحیم) می داند.
تنها تفاوت و تضاد ابلیس با الله همین است.
ابلیس 
مظهر شر مطلق است.
 
ادامه دارد.

درنگی در بینش و جهان بینی پروفسور جیانگ سنه گین (۱)


  جیانگ سنه گین (Jiang Xueqin)

 (۱۹۷۶)

معروف به پروفسور جیانگ 

کانادایی ـ چینی

نویسنده و مدرس در پکن (چین)

جیانگ

در عرصه های زیر کار کرده است:

خبرنگاری (ژورنالیسم)

تهیه فیلم های مستند

کار در سازمان ملل

رفرم آموزش و پرورش

تدریس درآکادمی  مونشوت پکن از سال ۲۰۲۲

فعال در زمینه تاریخ در کانال یوتوب

موضع او در رابطه با انتخاب دونالد ترامپ (سال ۲۰۲۴) و تشدید اختلاف با ایران (شال ۲۰۲۶)

قابل توجه بین المللی بوده است.


ادامه دارد.

۱۴۰۴ اسفند ۱۷, یکشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۸۳)

  
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می دوید اش به رخسار زرد

 

که ای مدعی، عشق کار تو نیست

که نه صبر داری، نه یارای ایست

معنی تحت اللفظی:

شمع در حالیکه بی وقفه ذوب می شد، به تحقیر پروانه پرداخت:

پروانه به دلیل نداشتن صبر و توقف

لیاقت عشق را ندارد.

 

حافظ حتی تمامی غزلی را به شمع اختصاص داده است و از عظمت عشق او نسبت به آفتاب  سخن گفته است.

او هم پروانه را با تحقیر، برای رفع کسالت، در شب هجران عظیم خویش، از معشوق طلب خواهد کرد:

 

در شـب هجران مرا پروانه وصلی فرسـت

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمـع

معنی تحت اللفظی:

اگر در شب هجران پروانه وصلی نفرستی، من مثل شمع جهانی را از فرط درد به آتش خواهم کشید.

 

حافظ

در این اندیشه بیت شعر

خود را به شمع تشبیه می کند و آرزوی پروانه ای را دارد که از فرط عشق به او خود را داوطلبانه فدا می کند.

ما اینجا هم با لیاقت بیشتر شمع به عاشق بودن سر و کار پیدا می کنیم.

یعنی

با تحقیر پروانه سر و کار پیدا می کنیم.

 

 

حافظ در بیت زیر  این اندیشه سعدی را صراحت بیشتری خواهد بخشید و از فقدان بی مرگی شکوه سر خواهد داد:

 

همـچو صبح ام یک نفس باقی است با دیدار تو

چـهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

معنی تحت اللفظی:

من شبیه صبحم و تا طلوع خورشید، فرجه زمانی چشمگیری ندارم.

خورشیدی که طلوعش همان و خاموشی شمع همان.

 

حافظ

شمع را پروانه آسا تصور و تصویر می کند و خورشید را شمع آسا.

شمع عاشق حانباز خورشید است.

یعنی برتر از پروانه است که عاشق حانباز شمع است.

 

«پروانه» (عاشق) جنون زده، خرد رهائی بخشش را به دست خود حلق آویز کرده است و اکنون مثل ابلهی تهی مغز در چنبر جهل خویش اسیر مانده است.

او نه خود را می شناسد، نه پایگاه طبقاتی خود را و نه دشمن طبقاتی خود را.

 

بدون شعور جامعتی نمی توان به وجود جامعتی خود و دیگران پی برد.

بدون شعور جامعتی  نمی توان به تمیز خوب از بد نایل آمد، حتی نمی توان عاشق شد.

جنون با عشق آگاهانه فرسنگها فاصله دارد.

شمع پروانه را اصلا آدم حساب نمی کند.

بر خورد شمع به پروانه به برخورد طبقات بالا نسبت به طبقات پائین شباهت دارد.

عشق کذائی سعدی و حافظ فقط برای خام و خر کردن توده ها ست.

عشق مورد نظر سعدی برای تربیت انسانهای نوکرصفت اختراع شده است و فاقد اهمیت و اعتبار علمی است.

اما عشق پروانه وار که ایدئولوگ های فئودالیسم توصیه و تمجید می کنند، فقط به طور مشروط می تواند ارزشمند باشد و گر نه آن به چه درد فئودالیسم می خورد.

عاشقی که دست به خود کشی و انتحار بزند، چه فایده ای برای معشوق (طبقه حاکمه) دارد؟

 

از این رو ست که شمع به انتقاد از پروانه می پردازد و «نداشتن صبر و تحمل» را به مثابه عیب اصلی او مطرح می سازد.

خودکشی بنده و رعیت، نوکر و کنیز و غلام و کلفت از شدت عشق به بنده دار، فئودال و پادشاه چه دردی از دردهای اشراف بنده دار، فئودال و دربار را دوا می کند؟

 

عاشق آن است که صبر و تحمل داشته باشد.

عاشق آن است که نه فقط پر و بالش، بلکه سرتاپایش بسوزد.

عاشق آن است، که مثل گاو پروار تمام عمر شیر دهد، شخم زند، بار ببرد و خلاصه بی انتظار «نعمت»، مشغول «خدمت» باشد.

 

ادامه دارد.

درنگی در شعری از نادر نادرپور تجت عنوان «رشته گسسته» (۵)

   نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری

من اما دل از ساز خود بر نکندم
که مهری بدو و بم های ناسازگارش (؟)

(به مهری بدو و و به بم های ناسازگارش)
سرودی برانگیختم عاشقانه


سرودی نه اندوه ، یک سر ،‌ نه شادی
سرودی که از هر دو بودش نشانه

زهی نغمه ی من در آن روزگاران
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

معنی تحت اللفظی:

آفرین بر سرود من در آن زمان،  که در سایه نوجوانی من و فصل بهار صورت گرفته بود.

نادرپور در این بیت شعر

از سویی

رضایت خاطر خود را  از ساز و سرود خود تبیین می دارد

و

از سوی دیگر 

دلیل دیالک تیکی مربوطه را:
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

نادرپور

امکان پذیری سرودن سرود دیالک تیکی (دیالک تیکی از اندوه و شادی) خود را 

ناشی از نوجوانی شاعر (شرایط سوبژکتیو) و شرایط مکانی ـ زمانی (نوبهاران، شرایط عینی و یا اوبژکتیو) می داند

و

جق دارد.


شبی ، آسمان را بر افروخت برقی
چو رودی که ویران کند بسترش را


چنان آتش افکند در آشیانم
که باد فنا برد خاکسترش را

معنی تحت اللفظی:

شبی آذرخشی سینه آسمان را درید.

به همان سان که رودی بسترش را می درد.

آدرخش خانه ام را به آتش کشید.

نادرپور در این بند شعر

آذرخش را به رود و آسمان را به بستر رود تشبیه می کند.

من آویختم ساز خود بر درختی
که تا شعله ور ننگرم پیکرش را


نگاهی بدو کردم از پشت آتش
بدان سان که دلداده ای دلبرش را

معنی تحت اللفظی:

در نتیجه به آتش کشیده شدن خانه و دار و ندارش (مایماکم) 

 ساز سوزانم را از درختی آویختم تا شاهد سوختنش نباشم.

بسان دلداده ای که شاهد سوختن دلبرش باشد به تماشای سوختن سازم پرداختم.

ایراد تئوریکی (نظری) این بند از شعر نادرپور این است که به عوض خاموش سازی آتش ناشی از آذرخش، ساز محبوب خدادادی اش را از درختی آویزان می کند تا شاهد سوختنش نباشد.

یعنی

عملا درخت را هم در معرض خطر آتش سوزی قرار می دهد.

ضمنا 

به طور منفعل به تماشای سوختن سازش «خطر» می کند.

آنهم بسان دلداده منفعل مفلوجی که به عوض نجات دلبرش از آتش، به تماشای سوختنش می پردازد.


ادامه دارد.

۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

درنگی در سخنرانی سید محمدجواد علوی طباطبایی بروجردی (۱۰)

 

 سید محمدجواد علوی طباطبایی بروجردی 

(زادهٔ ۲۶ فروردین ۱۳۳۰)

درنکی

از

شین میم شین

https://www.youtube.com/watch?v=yvNUg1R2bLg

سخنرانی تند و آتشین آیت‌الله علوی بروجردی علیه وضعیت فاجعه‌باری که خامنه‌ای ایجاد کرده!

 

ت

همانطور که ذکرش گذشت،

یکی دیگر از وجوه مشترک منفی و مخرب مهم روحانیت فوندامنتالیستی سنی و شیعی و امپریالیسم و فاشیسم و فوندامنتالیسم یهودی و مسیحیت صهیونیستی و غیره

ایراسیونالیته (خردستیزی) آنها ست.

خردستیزی اما همیشه سرشته به خریت است.

درست به همین دلیل، عاجز از حل ساده ترین مسائلند و چه بسا به خودستیزی خرکی مبادرت می ورزند و در تحلیل نهایی ضعیفتر و ذلیلتر و مفلوج تر می شوند.

مثال:

جایگزینی مبارزه طبقاتی با مبارزه مذهبی.

یکی از بدبختی های بزرگ فوندامنتالیسم شیعی، معیارسازی از اعتقادات مذهبی کذایی بوده است.

دوست برای فوندامنتالیسم شیعی، کسی است که معتقد به دین اسلام، بالاعم و پیرو کیش تشیع، بالاخص باشد.

بدین طریق

دول ارتجاعی عربی و علی پوف و عردغان و سران اندونزی و غیره

به عنوان دوست تلقی می شوند و دولت جهانی اسلامی به عنوان ارمان و ایدئال استراتژیکی.

بنا بر این مغیار خرافی و ضد عقلی و ضد عقلی و ضد تجربی بوده است که خمینیسم همه احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی را مثلا خزب توده، فدائیان و مجاهدین و دیگر گروه ها و جریانات اسلامی و «ملی» و ملی ـ مذهبی و متعلق به اقلیت های ملی مثلا حزب دموکرات کردستان و آذریایجان و غیره و سازمان های سنی و لامذهب و دگراندیش را نفی مکانیکی و ضدعقلی  و خرکی کرده است

یعنی

عمدا و عینا و علنا

 دشمن تراشی تمامکشوری کرده است و دیری است که خرمن این خریت و خردستیزی را درو می کند.

سرکوب بی رحمانه و ابلهانه و بی شرمانه حزب توده (صادق ترین و پیگیرترین و بی ریاترین مدافع انقلاب اسلامی) برمبنای شعار خرکی و خط سومی نه شرقی ـ نه غربی

و

گذاشتن علامت تساوی میان اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه امپریالیستی

یکی از بارزترین نشانه های خریت و خردستیزی فوندامنتالیسم اسلامی (خمینیسم) بوده است.

در غیاب حزب توده است

 که سازمان های جاسوسی صهیونیستی و امپریالیستی یکه تاز میادین کشور شده اند

و

به قال عام  سران سیاسی و نظامی و علمی و فرهنگی و پزشکی و غیره کشور می پردازند.

در عیاب حزب توده است

 که جامعه سقوط فکری و عقلی و علمی و اخلاقی کرده است

(اگر چه توسعه علمی تک بعدی اش غیرقابل انکار و شادی بخش و امید بخش است)

و

خودفروشی و خنجر از پشت و خیانت به منافع ملی رواج وسیع یافته است

و

فاجعه ادامه دارد.


ادامه دارد.