
پروفسور سید محمد مرندی
درنگی
از
شین میم شین
یکی دیگر از ایرادات جهان بینانه و بینشی پروفسور مرندی، طرز تفکر دوئالیستی او ست:
تبار طرز تفکر دوئالیستی به قرآن کریم، به دوئآلیسم هابیل و قابل (مظاهر خیر مطلق و شر مطلق) و مانی پیامبر (دوئالیسم نور و ظلمت) می رسد.
به همین دلیل در فلسفه غرب دوئالیسم را منیچه ئیسم (مانیگرایی) می نامند.
پروفسور مرندی
کمترین خبری از الفبای مارکسیسم ندارد.
حتی با مفهوم طبفه اجتماعی بیگانه است.
پروفسور مرندی مثل عوام الناس «می اندیشد.»
بشریت در قاموس او به نیک بنیاد و بد بنیاد طبقه بندی می شود و برای هر کردوکاری دلیل سوبژکتیو تراشیده می شود:
اعمال بد از حرام زاده ها و اعمال خوب از حلال زاده ها سر می زنند و تعلقات و منافع طبقاتی اصلا دخیل نیستند.
خوش به حال پیشه وری که دیگر زنده نیست تا ببیند که نوادگانش به چه روزی افتاده اند.
پروفسور مرندی کمترین اعتنایی به حقیقت ندارد که به قول دقیق لنین، عینی است و نه میلی.
کسب و کار پروفسور مرندی شستن طبقه حاکمه ج اسلامی به آب زمزم است:
پروفسور مرندی
طبقه حاکمه چ اسلامی را ضد امپریالیست جا می زند که مدافع فلسطین و کوبا و ونزوئلا و افریقای جنوبی در دوره آپارتاید بوده است.
پروفسور مرندی
سمتگیری آنتی کمونیستی و آنتی سویه تیستی (شوروی ستیزی) طبقه حاکمه ج اسلامی را ماستمالی می کند.
بعید است که او از بلایی که طبقه حاکمه ج اسلامی بر سر حزب توده (تنها حزب انقلابی و خلقی کشور) آورده است و از شرکت آن در تجزیه امپریالیستی یوگوسلاوی و در حمایت از ضد انقلاب افغانستان و غیره بی خبر باشد.
طبقه حاکمه ج اسلامی
با حذف ارتجاعی حزب توده جامعه را از نعمت چپ علمی و انقلابی محروم ساخته است و عملا به تقویت الترناتیو ارتجاعی کمر بر بسته است.
یعنی
بر ران مبارک خویش شلیک کرده است.
در غیاب حزب توده بوده است که کشور به لانه سازمان های امنیتی سیا و موساد و ام آی سیکس و غیره مبدل شده است و ترور شخصیت های علمی و سیاسی و نظامی آسانتر از خوردن آب شده است و برخی از جریانات چپ کذایی به دام امپریالیسم و صهیونیسم افتاده اند.
پروفسور مرندی
از درک ماهیت طبقاتی روسیه اولیگارشیستی عاجز است و پوتین را بر لنین ترجیح می دهد.
پروفسور مرندی
هنوز نمی داند که محتوای انقلاب سفید و انقلاب اسلامی را محتوای ملی (ضد امپریالیستی) و دموکراتیک (ضد فئودالی) برنامه حزب توده و فرقه دموکرات آذریایجان تشکیل می دهد.