۱۴۰۵ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأنفال ) (۵۹۰)

  

 ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا إِن يَنتَهُوا يُغْفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِن يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ﴾
[ الأنفال: ۳۸]

به كافران بگوى كه اگر دست بردارند گناهان گذشته آنها آمرزيده شود و اگر بازگردند، دانند كه با پيشينيان چه رفتارى شده است.

کریم

در این آیه، به کفار اخطار می دهد.

اخطاری مبتنی بر تجربه.

تجربه رفتار مسلمین با کفار.

اخطار کریم اما مبتنی بر دیالک تیک تطمیع و تهدید به صورت دیالک تیک آمرزش تقصیرات ماضی و سرنوشت کفار ماضی.

﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾
[ الأنفال: ۳۹]

با آنان نبرد كنيد تا ديگر فتنه‌اى نباشد و دين همه دين خدا گردد.

 پس اگر باز ايستادند، خدا كردارشان را مى‌بيند.

کریم

در این آیه، به ضد دیالک تیکی کفار، بعنی مؤمنین فرمان می دهد:

اخطار به کفار و فرمان نبرد به مؤمنین:

دیالک تیکی از اخطار و پیکار.

کریم

در این آیه، ضمنا هدف از دیالک تیک اخطار و پیکار را تبیین می دارد:

دین واحد بین بشریت

و

هدف از ایمان همگان به اسلام، پایان فتنه است و منظور از فتنه، مبارزه طبقاتی است و دلیل مبارزه طبقاتی، نه منافع مادی، بلکه اختلافات مذهبی است. 

پایان اختلافات مذهبی از دید کریم، پایان فتنه و مبارزه طبقاتی است.

می توان گفت که اسلام به مسئله اساسی فلسفه در جامعه

پاسخ ایدئالیستی می دهد.

یعنی نقش تعیین کننده را در دیالک تیک وجود جامعتی و شعور جامعتی از آن شعور جامعتی می داند.

به همان سان که به مسئله اساسی فلسفه درطبیعت  و کل هستی

پاسخ ایدئالیستی داده است.

یعنی نقش تعیین کننده را در دیالک تیک وجود و شعور (ماده و روح) از آن شعور و یا روح دانسته است.

﴿وَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ ۚ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ﴾
[ الأنفال: ۴۰]

و اگر سر باز زدند، بدانيد كه خدا مولاى شماست، او مولا و يارى‌دهنده‌اى نيكو است. 

فرمولبندی این آیه کریم تق و لق و غیر منطقی است:

اگر کفار از ایمان آوردن به اسلام امتناع ورزند، قبلا گفته شده است که مؤمنین پیکار خواهند کرد.

اکنون مولا و مدد رسان بودن خدا را با صد من سریش به امتناع کفار می چسباند.

منظور از مولا اوتوریته است.

خدا اوتوریته ای مدرسان به مؤمنین و نه به کافرین است.

اوتوریته هم اصلا و اساسا دیالک تیکی از برخوردار و خدمتکار است.

هم ارباب سرمایه دار اوتوریته است 

و 

هم رهبر حزب کمونیست 

و

 هم مادر و پدر در خانواده.

مراجعه کنید

به

 استالینیسم

 

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۴۹۸)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

  حکایت چهارم

 
فقیهی کهن جامه تنگدست
در ایوان قاضی به صف بر نشست

معنی تحت اللفظی:

فقیهی بود که لباس کهنه در برمی کرد و فقیر بود و به دیدار قاضی آمده بود و در آخر صفی ایستاد که به کسانی اختصاص داشت که می خواستند به دیدار قاضی بروند. 

یکی گفت:

«از این نوع شیرین نفس

در این شهر سعدی شناسیم و بس»

سعدی

او در این حکایت به قصد خودستائی، قصه ای سرتاپا انتزاعی نقل می کند.

او همه چیز می گوید، بی آن که چیز مشخصی گفته باشد.

جملات او انتزاعی اند، با ظاهری زیبا.

سعدی از این نظر ـ و فقط از این نظر ـ آدمی را یاد شاعری در قرن بیستم می اندازد، که چپ می نمود، بی آنکه از چپگرائی بوئی به مشامش خورده باشد:

فقیهی کهن جامه، تنگدست، ولی پر مدعا، ارباب بلاغت و فصاحت.

 

احمد شاملو :

در جدال با خاموشی

در گیر تلاش پر وسواس گزینش الفاظی هر چه فاخرترم.

گرفتار فضاحت دست یابی به فصاحتی هر چه شگفت انگیزتر، به گرماگرم هنگامه ای که در آن ـ حتی ـ خروشی بی خویش از حنجره ای خونین، به نیروتر از کلام بلیغ است، سنجیده و بر سخته

معنی تحت اللفظی:

همه تلاش سرشته به وسواسم صرف انتخاب الفاظ خیلی خیلی فاخر می شود.

گرفتار دیالک تیکی از فضاحت وفصاحت شده ام:

فضاحت (رسوایی و افتضاح و بی آبروی) دست یابی به فصاحت حبرت انگیزتر.

مسئله این است که ارزش خروشی از حنجره خونینی نیرومند تر از کلام بلیع و سنجیده و حساب شده است.

 

شاملو هم در این بند از شعرش

فرمی را می کوبد تا فرم دیگری را بستاید.

خروشی از حنجره ای را برتر از هر کلام می داند.

از کلام هم نه محتوا و معنایش را، بلکه بلاغت و سنجیده بودن و حساب شده بودنش  را.

 

مثل سعدی که از کهنگی لباس و تنگدست نمایی و در صف جماعت عادی ایستادن و شیرین نفس بودن

معیار حقیقت و حقانیت اختراع می کند.

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوبژکتیو یسم (ذهتگرایی)

پروفسور دکتر ولفگانک پطر ایشهورن

برگردان

 شین میم شین

  

  

۱

·    سوبژکتیویسم،  به طور کلی به هر قضاوت و عملی اطلاق می شود، که با اوضاع و احوال عینی انطباق نداشته باشد.

 

۲

·    سوبژکتیویسم به سه دسته زیر تقسیم بندی می شود:

 

الف

سوبژکتیویسم معرفتی ـ نظری  

(سوبژکتیویسم مربوط به تئوری شناخت)

 

۱

·    سوبژکتیویسم معرفتی ـ نظری بر آن است، که شناخت بشری فقط و یا قبل از همه مشروط به سوبژکت است.

 

۲

·    نتیجه نهائی این نوع سوبژکتیویسم، سولیپ سیسم است.

 

(سولیپسیسم در واقع به معنی فقط «من» خودم است.

سولیپسیسم موضعگیری معرفتی ـ نظری ایدئالیسم ذهنی افراطی است:

 

۱

واقعیت عینی فقط در «من» و یا در شعور سوبژکت به طور کلی وجود دارد.

 

۲

فقط «من» (فردی) و حالات روانی «من» وجود واقعی دارند،

 

۳

جهان خارج تنها در تصور «من» وجود دارد.

مترجم)

 

·    مراجعه کنید به سولیپسیسم

 

ب

سوبژکتیویسم اکسیولوژیکی

 

۱

·    سوبژکتیویسم اکسیولوژیکی، بر آن است، که قضاوت در باره هر واقعیت امر مفروض باید قبل از همه در رابطه با سوبژکت انتزاعی انسانی، مثلا در فرم سودمندی آن برای انسان ها صورت گیرد.

 

۲

·    این نوع سوبژکتیویسم، خود را در کشورهای سرمایه داری صنعتی پیشرفته در فرم خودپرستی کوته بینانه و به صورت ایدئولوژی مصرفی ساده لوحانه و مبتذل نمایان می سازد.

 

پ

سوبژکتیویسم سوسیولوژیکی  (مربوط به جامعه شناسی) 

 

۱

·    سوبژکتیویسم سوسیولوژیکی بر آن است که حوادث جامعتی را می توان به طور سوبژکتیو ـ دلبخواهی به وجود آورد.

 

۲

·    شاخص عام این نوع سوبژکتیویسم، عبارت است از مبالغه اراده گرایانه (ولونتاریستی) در نقش عامل سوبژکتیو.

 

۳

·    این نوع سوبژکتیویسم مشخصه ماهوی اغلب تئوری های جامعتی ایدئالیستی است.

 

۴

·    مثلا جامعه شناسی ایدئالیستی، که روندها و ساختارهای جامعتی را در تحلیل نهائی، ناشی از حوایج غریزی، نقش خبرگان، اهمیت ایده ها، ایدئال ها واصول اخلاقی، معیارهای ارزشی ایدئولوژیکی ـ هنجاری (مفهوم نقش و مفهوم گروه) می داند.

 

۵

·    سوبژکتیویسم در سیاست، خود را در نظریات و یا اقداماتی نشان می دهد، که عمدتا از آرزوها و توهمات معینی سرچشمه می گیرند و اوضاع و احوال واقعی را یا اصلا در نظر نمی گیرند و یا به طور سرسری در نظر می گیرند.

 

(سوبژکتیویسم (ذهنگرایی) و اوبژکتیویسم (عینگرایی) دو مکتب متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) عمیقا رایج امپریالیستی اند که مبتنی بر تخریب دیالک تیک سوبژکت و اوبژکت اند:

 سوبژکتیویسم (ذهنگرایی) قطب سوبژکت را در  دیالک تیک سوبژکت و اوبژکت مطلق می کند و قطب اوبژکت را نادیده می گیرد و اوبژکتیویسم (عینگرایی) قطب اوبژکت را در  دیالک تیک سوبژکت و اوبژکت مطلق می کند و قطب سوبژکت را نادیده می گیرد و به عنوان بی طرفی جا می زند.

 

اوبژکتیویسم

(عینگرایی)

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9896

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9901

 

 

پایان

مترجم)

 

 

پایان