۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

خودآموز خوداندیشی (بخش صد و سی و ششم)

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت ششم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۶ ـ ۸۷)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

۱۳۶۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17354

 

۱۳۶۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17364

 

۱۳۶۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17372

 

۱۳۶۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17377

 

۱۳۶۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17385

 

۱۳۶۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17393

 

۱۳۶۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17396

 

۱۳۶۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17402

 

۱۳۶۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17408

 

۱۳۷۰

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17416

 

ادامه دارد.

 

خود آموز خود اندیشی (۱۳۷۰)

   

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

چه نغز آمد، این نکته در سند، یاد

که عشق آتش است و هوس تندباد

 

به باد آتش تیز برتر شود

پلنگ از زدن، کینه ورتر شود

 

معنی تحت اللفظی:

بنا بر ضرب المثلی رایج در سند (منطقه ای در هندوستان)،

عشق، شبیه آتش است و هوس، شبیه تندباد.

با وزش باد (با تشدید هوس)، آتش (عشق) شعله ورتر می شود، به همان سان که پلنگ در صورت ضرب و شتم، کین توزتر می شود.

 

سعدی

 در این دو بیت،

 در نهایت خونسردی، بی آنکه حتی نامی از روشنگری ببرد، قانون فیزیکی و بیولوژیکی ساده ای را به شکل دیالک تیک کنش و واکنش تشریح می کند:

باد موجب تیزتر شدن آتش می شود.

ضرب و شتم و آزار موجب کینه ورتر شدن پلنگ می گردد.

 

حکیم قرون وسطی، انگار از دلسوزی نسبت به عاشق بی تاب لبریز است و لذا از ناصح خردمند می خواهد که بر آتش عشق این بیچاره ندمد و دلیل می آورد:

روشنگری هر چه بیشتر باشد، آتش عشق تیزتر خواهد شد.

 

چو نیک ات بگویم، بدی می کنی

نه با کس، که بد با خودی می کنی

 معنی تحت اللفظی:

واکنش عاشق به ناصح، بدی در حق او ست.

بدی ئی که در حقیقت نه با ناصح، بلکه با خویشتن خویش است.

 

ناصح در این بیت شعر، بی اعتنا به هشدارهای سعدی، به روشنگری خود ادامه می دهد.

روشنگری وظیفه اجتماعی، طبقاتی، انسانی، انقلابی و هومانیستی او ست.

مخاطب او نه پروانه واحدی، بلکه پروانه نوعی است.

سکوت روشنگر به معنی تأیید وضع وجود است.

انتقاد اجتماعی نه یک تفنن روشنفکرانه، بلکه یک ضرورت بی چون و چرا ست.

روشنگری و انتقاد اجتماعی برای جامعه همان نقشی را دارد که تنفس برای ارگانیسم بیولوژیکی.

او حسن نیت خود را به پروانه گوشزد می کند.

جنون پروانه و پافشاری پروانه به خودسوزی در وهله اول به زیان خود او ست.

روشنگر قصدی جز نیکخواهی ندارد.

 

ادامه دارد.

 

درنگی در یاد داشتی از ولادیمیر‌ لنین راجع به روزا (۱۶)

      

وِلادیمیر ایلیچ اولیانوف

            ( ۱۸۷۰ – ۱۹۲۴) 

مشهور به ولادیمیر لِنین،

درنگی

از 

شین میم شین

اختلاف نظر روزا لوکزامبورگ با لنین

ویکیپیدیا

برخی از آزادی‌های شناخته شده به شرح زیر است: 

آزادی مذهب 

آزادی پوشش 

آزادی اقتصادی

آزادی رای و انتخابات آزاد و دمکراتیک

آزادی‌های اجتماعی 

آزادی جنسی

 (از جمله آزادی در عشق به همجنس)

آزادی سیاسی

آزادی آموزشی و حق ادامه تحصیلات

آزادی‌های مدنی

آزادی بیان

آزادی مطبوعات

آزادی انتقاد کردن از قدرت

آزادی اعتراض کردن

آزادی مقاومت 

(از جمله در برابر اشغال نظامی، استعمار و امپریالیسم)

آزادی در تولید

۴

آزادی‌های اجتماعی
 
سؤال این است که منظور از آزادی های اجتماعی چیست؟
 
برای پیدا کردن پاسخ به این پرسش، باید ضد دیالک تیک اجتماعی را پیدا کرد.
ضد دیالک تیکی اجتماعی را فردی و طبقاتی و جنسیتی و ملی و نژادی و سن وسالی و مذهبی و غیره تشکیل می دهد.
این بدان معنی است که ما با دیالک تیک های زیر سر و کار داریم:
دیالک تیک آزادی های  فردی و اجتماعی
دیالک تیک آزادی های  طبقاتی و اجتماعی 
دیالک تیک آزادی های  جنسیتی و اجتماعی 
دیالک تیک آزادی های  ملی و اجتماعی 
دیالک تیک آزادی های  نژادی و اجتماعی 
دیالک تیک آزادی های  سن و سالی و اجتماعی  
دیالک تیک آزادی های مذهبی و اجتماعی
 
محتوای طبقاتی همه این مشتقات آزادی های اجتماعی، 
کاپیتالیستی ـ بورژوایی ـ آغازین اند.
یعنی 
ضد برده داری و ضد فئودالی ـ روحانی اند.
 
برای اینکه پیش شرط طرح این آزادی ها، تشکیل  فرماسیون اقتصادی سرمایه داری بوده است.
 
برای اینکه فقط در قاموس بورژوازی مترقی آغازین بود که انسان در کانون هستی قرار می گیرد.
در جامعه برده داری، انسان ابزاری سخنگو بوده است 
و
در جامعه فئودالی، انسان رعیت بوده است و تحت مالکیت اشرافیت فئودالی ـ روحانی بوده است.
چنین موجوداتی انسان محسوب نمی شوند تا حقوقی و آزادی هایی برخوردار باشند.
 
این آزادی های اجتماعی ـ بورژوایی 
در دوران کنونی، یعنی در دوران گذار گلوبال از سرمایه داری به سوسیالیسم، بورژوازی امپریالیستی کمترین پایبندی به این آزادی های اجتماعی ندارد و پوسته ای بی محتوا از آنها را به نیت عوامفریبی و بهانه جویی برای خرابکاری ها و تجاوزات خونین امپریالیستی مورد استفاده و سوء استفاده قرار می دهد.
 
به همین دلیل 
دیری است که این آزادی های اجتماعی را طبقه کارگر سازمانیافته در جوامع سوسیالیستی واقعا و صادقانه هم نمایندگی  می کند و هم واقعیت می بخشد.
یعنی
انسان سوسیالیستی
به مراتب بیشتر از انسان بورژوایی و تفاله ای که از آن باقی مانده است، از حقوق اجتماعی برخوردار بوده است و است و خواهد بود.

دیری است که بسیاری از دستاوردهای بورژوازی انقلابی اغازین را نه بورژوازی بی همه چیز امپریالیستی، بلکه طبقه کارگر و حزب مارکسیستی ـ لنینیستی اش بر پرچم سرخ خود نگاشته است.
 
دیری است که در جوامع امپریالیستی، سر و کله هیولای نئوفاشیسم پیدا شده و روز به روز تقویت می شود و در روز روشن بقایای فرمال و توخالی آزادی های اجتماعی ـ بورژوایی را در هم می کوبد.

خطر آن می رود که نئوفاشیسم  به تدفین بی برگشت تمدن بشری بپردازد و جامعه بشری را به اسفل السافلین توحش و بربریت بیندازد.
چه رسد به دفاع از آزادی های اجتماعی ـ بورژوایی.
 
ادامه دارد.

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۲۶)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

 

﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۵۸]

بگو: 

 اى مردم، من فرستاده خدا بر همه شما هستم.

 آن خدايى كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست و هيچ خدايى جز او نيست.

 زنده مى‌كند و مى‌ميراند. 

پس به خدا و رسول او، آن پيامبر امى كه به خدا و كلمات او ايمان دارد، ايمان بياوريد و از او پيروى كنيد، باشد كه هدايت شويد.

 
کریم
در این آیه،
خلایق را به ایمان آوردن به خدا و رسول بیسواد خدا و حرف های خدا و پیروی از آنها فرامی خواند.
قابل توجه در این آیه، تکیه و تأکید کریم بر  بیسوادی رسول الله و فرمانروایی مطلق الله بر زمین و آسمان و تعیین کننده هستی و نیستی موجودات بودن او ست.
 
این طرز استدلال کریم، نشانه فقر فلسفی او ست.
 
کریم جای اقناع عقلی و علمی و تجربی خلایق را با حاکمیت و قدرت مطلق الله پر می کند.
بدین طریق
از حاکمیت  و قدرت، معیاری عینی برای ایمان و پیروی می سازد.
یعنی
زمینه فکری و فقهی لازم را برای ایمان آوردن به اعضای طبقات حاکمه و پیروی از فرامین آنان هموار می سازد.
 
الله در قرآن کریم
شباهت چشمگیری به اعضای طبقات حاکمه برده دار و فئودال و سرمایه دار دارد.
رسول الله هم  به نمایندگان و مأموران و قاصدان و نوکران و غلامان طبقات حاکمه.
 
کسانی که نه سواد دارند و نه فهم و فراست و چه بسا حتی نه توان تکلم. 
 
ادامه دارد