Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
پسر استاد در صفحه اول کتاب خواند:
پسرم
می خواهم خرمن روحم (فکرم) را که در راه دراز زندگی گرد آورده ام، تقدیمت کنم.
برای تجزیه و تحلیل مارکسیستی این جمله استاد مفاهیم مهم آن را مورد تأمل قرار می دهیم:
۱
خرمن فکر
در قاموس کنفوسیوس و طلابش
فکر و اندیشه شبیه گیاه مثلا برنج است که توسط روشنفکران زمانه از اینجا و آنجا درو می شود و در کتابی گردآوری می شود.
به همان سان که خوشه های برنج در جایی انباشت می شوند و خرمن نامیده می شوند.
خرمن برنج برای تغذیه مادی است و خرمن فکری برای تغذیه فکری و روحی.
کنفوسیوس و طلابش
گرد آورندگان افکار اند.
سفر مادام العمر کنفوسیوس و طلابش به قصد گرد آوری تدریجی افکار و تشکیل کتاب است.
کتابی که گنجینه زندگی حضرات قلمداد می شود.
فکر اما بر خلاف خوشه برنج، مادی و عینی نیست تا درو و خرمن شود.
پس منظور استاد از «خرمن روحم (فکرم) که در راه دراز زندگی گرد آورده ام» چیست؟
کنفوسیوس و طلابش
در روند سفر دشوار خویش به شناخت حسی چیزها و پدیده ها و روندها و سیستم ها (مثلا انسان ها و گلها و درختان) نایل می آیند:
مثال:
جوانک در راه خود دید که چگونه پدران و پسران علیه یکدیگر می جنگند و همدیگر را می کشند.
این نتیجه شناخت حسی حضرات است.
شناخت حسی اما هرگز نمی تواند به تنهایی صورت گیرد.
شناخت حسی
همواره شناخت عقلی را پدید می آورد و ضمنا تحت تأثیر دیالک تیکی آن قرار می گیرد.
یعنی
ما همیشه با دیالک تیک حسی و عقلی سر و کار داریم.
حسی و عقلی
(سنسوئال و راسیونال)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14897
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14844
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14850
۳
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14857
۴
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14862
۵
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14868
۶
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14874
۷
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14880
۸
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14887
۹
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14891
۱۰
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14896
پایان
مفاهیم و افکار (واژه ها و جمله ها)
در بستر این دیالک تیک حسی و عقلی ساخته می شوند:
مثال:
بشر
سیب را به مدد حواس پنجگانه اش در آیینه ذهن خود منعکس می کند.
سیگنال حسی از سیب در ذهن او به صورت مفهوم سیب در می آید و مفهوم سیب جامه مادی واژه (کلمه، عبارت) به خود می گیرد تا بر زبان آید و روی کاغذ بنشیند.
ادامه دارد.
نقد صوفی نه همه صافی بینش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
معنی تحت اللفظی:
دارایی بالفعل اهل تصوف را صراحت و روشنی بینشی تشکیل نمی دهد.
اهل تصوف نه اهل بهشت، بلکه برعکس، اهل دوزخ اند.
خواجه در این بیت غزل،
از سویی
دیالک تیک بالقوه و بالفعل (دیالک تیک امکان و واقعیت) را به صورت دوئآلیسم نسیه و نقد بسط و تعمیم می دهد
و
از سوی دیگر
دیالک تیک روشن بینی و تاریک بینی را به صورت دوئآلیسم صافی بینش و کدری (آلودگی) بینشی بسط و تعمیم می دهد
و
از سوی دیگر
دیالک تیک پدیده و ماهیت (ظاهر و ذات، ظاهر و باطن)
را
به صورت دوئآلیسم خرقه و لباس عادی بسط و تعمیم می دهد
و
همه را برای رسوا سازی اهل تصوف و اعتبار بخشی به رندان و مفسدان به خدمت می گیرد:
این چیزی جز وارونه سازی دیالک تیک اهل تصوف و اهل عشرت نیست.
لات ها و لومپن ها و لاشخورها در قاموس خواحه روشن بین تر و متقی تر از اهل تصوف و عرفان و مسجد و منبر قلمداد می شوند.
خط مشی ایده ئولوژیکی و تئوریکی حافظ
چیزی جز رادیکالیزاسیون (افراطی سازی) خط مشی سعدی در این حکایت مربوط به تواضع نیست:
گنهکار اندیشناک از خدای
به از پارسای عبادت نمای.
(صوفی خرقه پوش صومعه نشین گوشه گیر)
معنی تحت اللفظی:
گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است.
ادامه دارد.