نادر نادر پور
(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)
شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی
از اعضای کانون نویسندگان ایران
درنگی
از
رشته گسسته
رشته گششته
عنوان این شعر نادر نادرپور است.
دلیل تجرید (تغلیظ) محتوای این شعر در این مفهوم، در ابیات پایانی همین شعر او ذکر می شود:
هراسان و گریان به سویش دویدم
به دست نوازش سپردم سرش را
دل آنگونه بستم به تار غم او
که بگسیختم رشته ی دیگرش را
کنون ، ساز من بانگ شادی ندارد
چو مرغی که گم کرده باشد پرش را
معنی تحت اللفظی:
رشه سازم گسسته است و آواز ندارد.
به همان سان که پر مرغی می شکند و توان پرواز را از دست بدهد.
۱
خدای جهان سرخوش از آفرینش
مرا ارمغان کرد سازی یگانه
معنی تحت اللفظی:
خدای جهان مست از خلقت هستی، سازی به من ارمغان داد.
همانطور در تحلیل دیگر اشعار نادرپور، ذکرش گذشت،
نادرپور
شاعر مذهبی بیسواد بدبختی است و مثل افراد عقب مانده و ساده لوح حرف می زند.
نادرپور
خیال می کند که واقعیت لایتناهی عینی را خدای کذایی آفریده است.
یعنی
نه معنی خدای کذایی را می داند و نه معنی واقعیت عینی لایتناهی را.
نادرپور
ظاهرا از علم الاشیاء هم خبر ندارد.
اصلا معلوم نیست که در مدرسه و شاید هم دانشگاه چه خوانده است.
نادرپور
حتی از فلسفه فردوسی بی خبر بوده است.
مثلا
نمی داند که معنی مصراع شعر زیر از فردوسی چیست:
که ایزد ز ناجیز، چیز آفرید.
فردوسی
در این مصراع شعر، مخالف و منکر آفرینش واقعیت عینی از نیستی است.
حق هم با او ست.
از نیستی نمی توان چیزی ساخت.
حتی شیخ شبستر گفته است:
«عدم (نیستی) موجود گردد»، این محال است.
وجود (ماده) از روز اول لایزال است.
معنی تحت اللفظی:
نیستی هرگز نمی تواند هستی پیدا کند.
واقعیت عینی خلق ناپذیر و فناناپذیر است.
ازلی و ابدی است.
هستی
(طبیعت، جامعه، تفکر)
صحنه لایتناهی توسعه و تکامل است.
روند لایتناهی (بی پایان) تبدیل ناچیز مثلا دانه به خوشه و درخت است.
ایزد در قلسفه فردوسی، مولد (تولید کننده) است و نه خالق.
به همان سان که نجار از چوب (ناچیز)، میز و صندلی (چیز) می سازد،
ایزد هم از ناچیز، چیز ساخته است.
ادامه دارد.