۱۴۰۵ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۴۰)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

 

﴿مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۷۸]

هر كس را كه خداى راه نمايد، راه خويش بيابد.

 و آنان را كه گمراه سازد زيانكار شوند.


کریم
در این آیه،
دیالک تیک هدایت و ضلالت
را
از محتوای معرفتی اش تخلیه می کند:
بشر خرد زدایی  می شود:
هدایت و ضلالت (راهیابی و گمراهی) منوط به میل و اراده و هوس خدا قلمداد می شود.

فرمولبندی این آیه هم به لحاظ منطقی معیوب است:
هر کس را خدا رهنمایی می کند، خواه و ناخواه راه خویش می یابد.
راه خویش؟
راه وبیراه
چیزهای عینی اند و نه این و آنی.
راهی که خدا نشان کسی می دهد، راه خدا ست و نه راه شخصی خود او.
گراه و بیراه هم به همین سان.
بی اعتنا به اینکه خودش بیابد و یا خدا بخواهد.
 
کریم
در این آیه،
میان گمراهی و زیانکاری علامت تساوی می گذارد.
چرا باید کسی را که خدا گمراهش کرده، زیانکار ساخت؟
او که تقصیری ندارد.
گسی را هم که خدا رهنمایی کرده، چرا باید عاقبت به خیر گردد؟
 

﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۷۹]

براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم. 

ايشان را دلهايى است كه بدان نمى‌فهمند و چشمهايى است كه بدان نمى‌بينند و گوشهايى است كه بدان نمى‌شنوند. اينان همانند چارپايانند حتى گمراه‌تر از آنهايند.

اينان خود غافلانند.

 

این آیه کریم را باید نخست تجزیه و سپس تحلیل مارکسیستی کرد:
 

۱

براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم.

محتوای این آیه کریم این است که سکنه جنت و جهنم را خود خدا پیشاپیش تعیین کرده است.
یعنی
اعمال افراد از اجنه تا بشر نقشی در رفتن به جنت و جهنم ندارند و حساب و کتاب و عدالت کذایی الهی بی محتوا و توخالی و قلابی است:
خلق عمدی خلایق برای جنت و جهنم  چگونه می تواند مبتنی بر عدالت الهی باشد و نه مبتنی بر خودکامگی و خیره سری خدا؟

﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۸۰]

از آن خداوند است نيكوترين نامها.

 بدان نامهايش بخوانيد.

 آنها را كه به نامهاى خدا الحاد مى‌ورزند واگذاريد.

 اينان به كيفر اعمال خود خواهند رسيد.

 
مفهوم مرکزی مهم این آیه کریم
را
نام تشکیل می دهد.
کریم
نام ها را به دو دسته نیک و بد طبقه بندی می کند و نیکوترین نام ها در متعلق به خدا می داند.
ولی معیار عینی و علمی برای طبقه بندی اسامی به نیک و بد چیست؟
خواندن نام های خدا درمان کدام درد است؟
الحاد به نامها به چه معنی است؟

ادامه دارد.

درنگی در جهان بینی و بینش پروفسور سید محمد مرندی (۸)

 Seyed Mohammad Marandi

پروفسور سید محمد مرندی  

 درنگی

از

شین میم شین

سیاست خارجی طبقه حاکمه ج اسلامی ایران، 

مبتنی بر شعار اوتوپیکی «نه شرقی ـ نه غربی» است.

محتوای این شعار را اوتوپی نه کمونیستی ـ نه امپریالیستی  تشکیل می دهد.

نه طرفداری از طبقه کارگر و نه طرفدار از طبقه سرمایه دار.

نوسان بین سیستم کمونیستی و سیستم امپریالیستی.

نوسان میان طبقه کارگر (سوبژکت تاریخ) و بورژوازی.

ماهیت طبقاتی این سمتگیری اوتوپیکی، خرده بورژوایی است.

موضع طبقاتی و سیاسی خرده بورژوازی همیشه همین بوده است:

نفرت عمیق از پرولتاریا و حسرت رشگ آلود عمیق به بورژوازی.

دلیل نفرت عمیق خرده بورژوازی از پرولتاریااین است که در سیستم سرمایه داری هر لحظه در خطر ورشکست گشتن و پرولتر شدن است.

دلیل حسرت رشگ آلود عمیق خرده بورژوازی به بورژوازی، امکان ناچیز ترفی طبقاتی خرده بورژوازی و ارتقا به مقام بورژوازی است.

 دشواری طبقه حاکمه ج اسلامی ایران همینجا ست.

دلیل پرونده سازی برای اعضای پارسای حزب توده و لخت کردن کارگران و شلاق زدن بر اندام مبلرک آنان در صحن کارخانجات و محروم سازی طبقه کارگر از تشکیل سازمان های سندیکایی و سیاسی اصیل خویش همین جا ست.

دلیل برخورد تناقض امیزش با امپریالیسم هم همین جا ست.

ج اسلامی ایران در روند بالکانیزاسیون یوگوسلاوی و در جریان اشغال افغانستان به همکاری عملی با امپریالیسم پرداخته است.

اگر مصاحبه های پروفسور مرندی را به دقت بشنویم،

متوجه می شویم که او روسیه اولیگارشیستی  را بر روسیه شوروی ترجیح می دهد.


ادامه دارد.

درنگی در دعاوی مینو هومیلی (۳)

 
 
درنگی 
از 
شین میم شین

سوسیالیسم و ضد امپریالیست و دموکراسی، خود جمع نقیضین است.
«دموکراسى مقوله اى کلیدى در سیستم فکرى یک سوسیالیست و مارکسیست واقعی نیست.

 ما از آزادى حرف میزنیم و این یک مقوله محورى براى ماست. 

اما دموکراسى، تبیین طبقاتى خاص و یک درک تاریخى – مشخص از مفهوم وسیع تر آزادى است.

 دموکراسى مقوله اى است که بخش معینى از جامعه بشرى در بخش معینى از تاریخ از مجراى آن مفهوم وسیع تر آزادى را تجسم کرده است.

 بنابراین تعبیر من از دموکراسى فقط میتواند یک تعبیر ابژکتیو و تاریخى باشد. یک لیبرال یا دموکرات، کسى که دموکراسى یک ایده آل و آرمانش را تشکیل میدهد، میتواند تعبیرى “داخلى” و سوبژکتیو از این مقوله بدهد، میتواند بگوید که از نظر او دموکراسى واقعى چه هست و چه نیست. اما یک مارکسیست، بنظر من، باید معنى تاریخى و پراتیکى دموکراسى و عملکرد اجتماعى آن را بحث کند. دموکراسى، نه بعنوان یک لغت در این یا آن رساله قدیم بلکه بعنوان واقعیتى که مردمان جامعه معاصر با آن مواجه شده اند، محصول عروج سرمایه دارى است. دموکراسى نگرش بورژوا به امر آزادى است. »

مینو هومیلی

سوسیالیسم و ضد امپریالیست و دموکراسی، خود جمع نقیضین است.

مینو هومینی
هنوز تفاوت ایسم با ایست را نمی داند.
به همین دلیل سوسیالیسم  را با ضد امپریالیست اماتیزه می کند.

سوسیالیسم 
بی اعتنا به اینکه منظور  مینو از ان چه باشد،
سیستم است.
اوبژکت است. 
به لحاظ گرامری (دستور زبانی)
 اسم است.
در حالیکه ضد امپریالیست، سوبژکت است.
فرد است.
گروه است.
حزب است.
به لحاظ گرامری (دستور زبانی) فاعل است.

سوسیالیسم را باید مثلا با کاپیتالیسم (سرمایه داری) و یا با فئودالیسم مطرح کرد و مورد بحث قرار داد و نه با ضد امپریالیست و دموکراسی.


مینو هومینی
بیشک معنی این مفاهیم را را هم نمی داند.

مثلا
معنی نقیض و نقیضین (دو نقیض) را هم نمی داند.
به همین دلیل، جمع سوسیالیسم و ضد امپریالیست و دموکراسی
را
جمع نقیضین (دو نقیض)  می داند.
منظورش احتمالا این است که سوسیالیسم و ضد امپریالیست و دموکراسی
ضد یکدیگرند.
با هم ناسازگارند.

۲
«دموکراسى مقوله اى کلیدى در سیستم فکرى یک سوسیالیست و مارکسیست واقعی نیست.

بیسوادی مفهومی و منطقی و فلسفی مینو هومینی در این ادعای او  هم آشکار می گردد:
مینو هومینی
خیال می کند که مفاهیم (مقولات) در سیستم های فکری افراد معینی وجود دارند.
معلوم هم نیست که منظور او از  مفاهیم و یا مقولات چیست.
مینو هومینی

مثال:
دختر یک مفهوم است که از تجرید دختران مادی و واقعی و مشخص (مینو و مینا و معصومه و غیره) تشکیل یافته است.
چگونه می توان ذره مغز در کدوی کله داشتو ادعا کرد که مفهوم دختر در سیستم فکری فلان وبهمان وجود ندارد؟

ادامه دارد.