۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۱۹)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین

 

۲

روشنگری فرانسه
ادامه
 

دوره دوم روشنگری فرانسه

 

۱

·    دوره دوم روشنگری فرانسه در سال ۱۷۵۰ میلادی شروع می شود.

 

۲

·    با انتشار کتاب موره لی تحت عنوان «قانون نامه جامعه طبیعی» (۱۷۵۵) و با ورود ژان ژاک روسو به صحنه تاریخ و انتشار آثار مهم او در سال ۱۷۵۰ اقشار پائینی طبقه متوسط که هنوز به طور بی واسطه در تشکیل فلسفه روشنگری شرکت نداشته اند، با تمایلات خویش وارد صحنه می شوند و نقش تعیین کننده ای در توسعه روشنگری فرانسه به عهده می گیرند.

 

۳

·    ژان ژاک روسو (۱۷۱۲ ـ ۱۷۷۸) با آثار خود تحت عناوین  «بررسی هائی راجع به علم و هنر» (۱۷۵۰)، «بررسی هائی در زمینه منشاء و مبانی نابرابری میان انسان ها» (۱۷۵۴)،   «هلوئیزه نوین» (۱۷۵۶ ـ ۱۷۵۸)، «امیل» (۱۷۶۲) و با آثار سیاسی اش از جمله «قرارداد اجتماعی» (۱۷۶۲) و با نوشته های دیگرش بیانگر گرایشات خلقی اقشار خرده بورژوائی در دوره قهرمانی انقلابی آنها بوده است، که هستی شان هم با قدرت یابی بورژوازی و هم با تشدید استثمار توسط نیروهای فئودالی حاکم در معرض خطر قرار داشته است.

 

۴

·    ژان ژاک روسو نه تنها مرزهای ایدئولوژی بورژوازی ترقی طلب را عیان می سازد، بلکه علاوه بر آن به مبارزه پیگیر اقشار پائینی طبقه متوسط بر ضد نظام فئودالی ـ استبدادی حاکم حقانیت تئوریکی می بخشد.

 

۵

·    ژان ژاک روسو اعلام می کند که توسعه بشریت از وضع طبیعی تا وضع اجتماعی فعلی دلالت بر آن دارد که تنها جامعه ای که در آن نه فقیر و نه غنی، نه حاکم و نه محکوم وجود داشته باشد و شالوده قدرت سیاسی تنها بر خواست و ارده مردم استوار باشد، می تواند برای همه انسان ها رفاه و سعادت تضمین کند.

 

۶

·    کنسرواتیسم (محافظه کاری) اقتصادی و اجتماعی تئوری روسو (ایدئال روسو عبارت است از «سوسیالیسم» خرده بورژواها و نه سوسیالیسم تولید بزرگ اجتماعی شده) که به ویژه در مساوات طلبی ریاضت کشانه او و در انتقاد قسمی از نظریه پیشرفت ایدئولوگ های بورژوازی ترقی طلب نمودار می گردد و موجب بی دورنمائی استنتاجات پسیمیستی (مبتنی بر بدبینی)  او می شود، غیرقابل انکار است.

 

۷

·    اما بخش عمده آموزه (تعلیمات) روسو را تمایلات انقلابی و اوپتیمیستی (مبتنی بر خوش بینی) تشکیل می دهند.

۸

·    این امر خود را در این نکته نشان می دهد که روسو زوال جامعه را تا حد معینی به مثابه مرحله ضرور تاریخی، به مثابه پیش شرط برقراری نظام جامعتی و دولتی مورد نظر خود تلقی می کند.

 

ادامه دارد.


قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۳۱)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۵]

چون اندرزى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، آنان را كه از بدى پرهيز مى‌كردند نجات داديم و گنهكاران را به سبب گناهشان به عذابى سخت فرو گرفتيم.


کریم
در این آیه، اعضای جامعه را به دو دسته طبقه بندی می کند:
دسته اول به اندرزهای الهی عمل می کنند و نجات می یابند
و
دسنه دوم  بی اعتنا به اندرزهای الهی بوده اند و عذاب می بینند.
 
این همان دیالک تیک اجز و زجر است که فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک تطمیع و تهدید است و عام ترین طرز تربیت کریم است.
این همان طرز تربیت معروف به شیرینی و شلاق است.
 

﴿فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۶]

و چون از ترك چيزى كه از آن منعشان كرده بودند سرپيچى كردند، گفتيم: بوزينگانى مطرود شويد.

یکی از فرم های تنبیه کریم، تیدیل بشر گنهکار به میمون است.
 

﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾
[ الأعراف: ۱۶۷ ]

و پروردگار تو اعلام كرد كه كسى را بر آنان بگمارد كه تا به روز قيامت به عذابى ناگوار معذبشان گرداند. هرآينه پروردگار تو زود عقوبت مى‌كند و نيز آمرزنده و مهربان است.

یکی دیگر از فرم های تنبیه کریم،  گماردن حکام ستمکار بر آنها ست.
سعدی 
هم
خوانین و سلاطین ستمگر  را عذاب الهی می داند و نه عذاب طبقات حاکمه.
الله هم در واقع انعکاس آسمانی ـ انتزاعی اعضای طبقات حاکمه است.
 
کریم
الله را هم دیالک تیکی  از سختگیر و مهربان (رحمان و رحیم) می داند.
تنها تفاوت و تضاد ابلیس با الله همین است.
ابلیس 
مظهر شر مطلق است.
 
ادامه دارد.

درنگی در بینش و جهان بینی پروفسور جیانگ سنه گین (۱)


  جیانگ سنه گین (Jiang Xueqin)

 (۱۹۷۶)

معروف به پروفسور جیانگ 

کانادایی ـ چینی

نویسنده و مدرس در پکن (چین)

جیانگ

در عرصه های زیر کار کرده است:

خبرنگاری (ژورنالیسم)

تهیه فیلم های مستند

کار در سازمان ملل

رفرم آموزش و پرورش

تدریس درآکادمی  مونشوت پکن از سال ۲۰۲۲

فعال در زمینه تاریخ در کانال یوتوب

موضع او در رابطه با انتخاب دونالد ترامپ (سال ۲۰۲۴) و تشدید اختلاف با ایران (شال ۲۰۲۶)

قابل توجه بین المللی بوده است.


ادامه دارد.

۱۴۰۴ اسفند ۱۷, یکشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۸۳)

  
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می دوید اش به رخسار زرد

 

که ای مدعی، عشق کار تو نیست

که نه صبر داری، نه یارای ایست

معنی تحت اللفظی:

شمع در حالیکه بی وقفه ذوب می شد، به تحقیر پروانه پرداخت:

پروانه به دلیل نداشتن صبر و توقف

لیاقت عشق را ندارد.

 

حافظ حتی تمامی غزلی را به شمع اختصاص داده است و از عظمت عشق او نسبت به آفتاب  سخن گفته است.

او هم پروانه را با تحقیر، برای رفع کسالت، در شب هجران عظیم خویش، از معشوق طلب خواهد کرد:

 

در شـب هجران مرا پروانه وصلی فرسـت

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمـع

معنی تحت اللفظی:

اگر در شب هجران پروانه وصلی نفرستی، من مثل شمع جهانی را از فرط درد به آتش خواهم کشید.

 

حافظ

در این اندیشه بیت شعر

خود را به شمع تشبیه می کند و آرزوی پروانه ای را دارد که از فرط عشق به او خود را داوطلبانه فدا می کند.

ما اینجا هم با لیاقت بیشتر شمع به عاشق بودن سر و کار پیدا می کنیم.

یعنی

با تحقیر پروانه سر و کار پیدا می کنیم.

 

 

حافظ در بیت زیر  این اندیشه سعدی را صراحت بیشتری خواهد بخشید و از فقدان بی مرگی شکوه سر خواهد داد:

 

همـچو صبح ام یک نفس باقی است با دیدار تو

چـهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

معنی تحت اللفظی:

من شبیه صبحم و تا طلوع خورشید، فرجه زمانی چشمگیری ندارم.

خورشیدی که طلوعش همان و خاموشی شمع همان.

 

حافظ

شمع را پروانه آسا تصور و تصویر می کند و خورشید را شمع آسا.

شمع عاشق حانباز خورشید است.

یعنی برتر از پروانه است که عاشق حانباز شمع است.

 

«پروانه» (عاشق) جنون زده، خرد رهائی بخشش را به دست خود حلق آویز کرده است و اکنون مثل ابلهی تهی مغز در چنبر جهل خویش اسیر مانده است.

او نه خود را می شناسد، نه پایگاه طبقاتی خود را و نه دشمن طبقاتی خود را.

 

بدون شعور جامعتی نمی توان به وجود جامعتی خود و دیگران پی برد.

بدون شعور جامعتی  نمی توان به تمیز خوب از بد نایل آمد، حتی نمی توان عاشق شد.

جنون با عشق آگاهانه فرسنگها فاصله دارد.

شمع پروانه را اصلا آدم حساب نمی کند.

بر خورد شمع به پروانه به برخورد طبقات بالا نسبت به طبقات پائین شباهت دارد.

عشق کذائی سعدی و حافظ فقط برای خام و خر کردن توده ها ست.

عشق مورد نظر سعدی برای تربیت انسانهای نوکرصفت اختراع شده است و فاقد اهمیت و اعتبار علمی است.

اما عشق پروانه وار که ایدئولوگ های فئودالیسم توصیه و تمجید می کنند، فقط به طور مشروط می تواند ارزشمند باشد و گر نه آن به چه درد فئودالیسم می خورد.

عاشقی که دست به خود کشی و انتحار بزند، چه فایده ای برای معشوق (طبقه حاکمه) دارد؟

 

از این رو ست که شمع به انتقاد از پروانه می پردازد و «نداشتن صبر و تحمل» را به مثابه عیب اصلی او مطرح می سازد.

خودکشی بنده و رعیت، نوکر و کنیز و غلام و کلفت از شدت عشق به بنده دار، فئودال و پادشاه چه دردی از دردهای اشراف بنده دار، فئودال و دربار را دوا می کند؟

 

عاشق آن است که صبر و تحمل داشته باشد.

عاشق آن است که نه فقط پر و بالش، بلکه سرتاپایش بسوزد.

عاشق آن است، که مثل گاو پروار تمام عمر شیر دهد، شخم زند، بار ببرد و خلاصه بی انتظار «نعمت»، مشغول «خدمت» باشد.

 

ادامه دارد.

درنگی در شعری از نادر نادرپور تجت عنوان «رشته گسسته» (۵)

   نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری

من اما دل از ساز خود بر نکندم
که مهری بدو و بم های ناسازگارش (؟)

(به مهری بدو و و به بم های ناسازگارش)
سرودی برانگیختم عاشقانه


سرودی نه اندوه ، یک سر ،‌ نه شادی
سرودی که از هر دو بودش نشانه

زهی نغمه ی من در آن روزگاران
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

معنی تحت اللفظی:

آفرین بر سرود من در آن زمان،  که در سایه نوجوانی من و فصل بهار صورت گرفته بود.

نادرپور در این بیت شعر

از سویی

رضایت خاطر خود را  از ساز و سرود خود تبیین می دارد

و

از سوی دیگر 

دلیل دیالک تیکی مربوطه را:
خوشا نوجوانی ، خوشا نوبهاران

نادرپور

امکان پذیری سرودن سرود دیالک تیکی (دیالک تیکی از اندوه و شادی) خود را 

ناشی از نوجوانی شاعر (شرایط سوبژکتیو) و شرایط مکانی ـ زمانی (نوبهاران، شرایط عینی و یا اوبژکتیو) می داند

و

جق دارد.


شبی ، آسمان را بر افروخت برقی
چو رودی که ویران کند بسترش را


چنان آتش افکند در آشیانم
که باد فنا برد خاکسترش را

معنی تحت اللفظی:

شبی آذرخشی سینه آسمان را درید.

به همان سان که رودی بسترش را می درد.

آدرخش خانه ام را به آتش کشید.

نادرپور در این بند شعر

آذرخش را به رود و آسمان را به بستر رود تشبیه می کند.

من آویختم ساز خود بر درختی
که تا شعله ور ننگرم پیکرش را


نگاهی بدو کردم از پشت آتش
بدان سان که دلداده ای دلبرش را

معنی تحت اللفظی:

در نتیجه به آتش کشیده شدن خانه و دار و ندارش (مایماکم) 

 ساز سوزانم را از درختی آویختم تا شاهد سوختنش نباشم.

بسان دلداده ای که شاهد سوختن دلبرش باشد به تماشای سوختن سازم پرداختم.

ایراد تئوریکی (نظری) این بند از شعر نادرپور این است که به عوض خاموش سازی آتش ناشی از آذرخش، ساز محبوب خدادادی اش را از درختی آویزان می کند تا شاهد سوختنش نباشد.

یعنی

عملا درخت را هم در معرض خطر آتش سوزی قرار می دهد.

ضمنا 

به طور منفعل به تماشای سوختن سازش «خطر» می کند.

آنهم بسان دلداده منفعل مفلوجی که به عوض نجات دلبرش از آتش، به تماشای سوختنش می پردازد.


ادامه دارد.