۱۴۰۴ اسفند ۴, دوشنبه

درنگی در دعاوی محمد ناطقی (۱۲)

 
 
درنگی 
از 
شین میم شین 
 
۳
 عقل، علم و اخلاق چیستند؟
 
سؤال
۴. 
چگونه رئالیسمِ نقادانه همزمان عقل، علم و اخلاق است؟
 
محمد ناطقی
 
 رئالیسمِ نقادانه «یکی از این‌ها» نیست، بلکه چارچوبی مشترک است که در آن:
عقل، 
 ابزار داوری است؛ 
علم،
 ابزار شناخت واقعیت؛
 اخلاق، 
ابزار مهار قدرت و جهت‌دهی کنش.
 پیوندشان در نقدپذیری است، نه در قدسیت. 
هیچ‌کدام حق وتوی حقیقت ندارند.
 
این «جواب» محمد ناطقی به چهارمین سؤال ما ست.
ما این «جواب» او را هم نخست تجزیه و بعد تحلیل مارکسیستی می کنیم:

 ادامه

 

 رئالیسم به لحاظ ایده تاریخ  (تاریخ ایده ها)  

رئالیسم به لحاظ ایده تاریخ  (تاریخ ایده ها)  

 

۱

رئالیسم افراطی (رئالیسم افلاطونی)

 

۱

·    رئالیست ها اغلب ادعا می کنند که حتی زمانی که اصلا انسانی وجود نداشته باشد، «بشریت» ـ به مثابه عام ـ وجود خواهد داشت.

 

۲

·    همانطور که «خانه» ـ به مثابه عام ـ حتی زمانی که هیچ خانه منفردی وجود نداشته باشد، وجود خواهد داشت.

 

۳

·    این طرح افراطی رئالیسم ـ به لحاظ ایده تاریخ (تاریخ ایده ها)   ـ به آموزه ایده ای افلاطون برمی گردد.

 

۴

·    از این رو ست که آن را رئالیسم افلاطونی هم می نامند.

 

۵

·    عناوین دیگر این رئالیسم به شرح زیرند:

 

الف

·    رئالیسم مفاهیم عام (یونیورسال ها)

 

ب

·    رئالیسم افراطی

 

پ

·    رئالیسم ماورای افراطی

 

ت

·    سرسخت ترین و اصلی ترین نمایندگان رئالیسم در اسکولاستیک قرون وسطی به شرح زیر بوده اند:

 

۱

آنسلم فون کانتربری

 (۱۰۳۳ ـ ۱۱۰۹)

فیلسوف و تئولوگ قرون وسطی

بنیانگذار اسکولاستیک

نماینده اصلی اسکولاستیک آغازین

 

·    آنسلم فون کانتربری

 

۲

ویلهلم فون شامپه

 (۱۰۷۰ ـ ۱۱۲۱)

فیلسوف فرانسوی

 کشیش رئالیست

 

·    ویلهلم فون شامپه

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۱۲)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین

 

 

دیوید هیوم

 

دیوید هیوم

 (۱۷۱۱ ـ ۱۷۷۶)

فیلسوف،

اقتصاددان

و

تاریخدان

از نمایندگان برجسته روشنگری انگلستان

از اقتصاددان ما قبل اقتصاد کلاسیک

معلم کانت و از دوستان و همفکران آدام اسمیث

  

۱

·    تمایلات ما بعد انقلاب بورژوائی انگلیس در قرن هجدهم در فلسفه دیوید هیوم مناسب ترین بیان خود را می یابد.

 

۲

·    هیوم هم با آثار فلسفی اش، هم با بررسی های اخلاقی ـ سیاسی اش، هم با پژوهش های مذهبی ـ علمی اش و هم با آثار تاریخی اش وارد عمل می شود.

 

۳

·    انگلس و بعدها لنین نشان داده اند که هیوم و اگنوستیسیست ها  (لاادریون، ندانم گرایان) ـ از نقطه نظر تاریخ ایده ها ـ موضع میانی بین ایدئالیسم ذهنی و ماتریالیسم اتخاذ می کنند.

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۷۴ )

 

۴

·    از این رو ست که انگلس اسکپتیسیسم (تردیدگرایی، شکاکیت) هیوم را پناه بردن به تجربه می نامد که از عجز او در حل تضاد موجود میان ماتریالیسم و ایدئالیسم حکایت دارد.

 

۵

·    «سخن کوتاه:

·    پراتیک این اسکپتیسیسم دقیقا ماتریالیسم فرانسه است.

·     ولی به سبب عجز از موضعگیری روشن، در تئوری متافیزیکی گیر می کند و می ماند.»

·     (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱، ص ۵۵۳ )

 

·    مراجعه کنید به اسکپتیسیسم

 

اسکپتیسیسم

(تردیدگرائی، شک گرایی) و نئواسکپتیسیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8317

 

۶

·    هیوم تأثیر عظیمی به جا می گذارد.

 

۵

·    آدام اسمیت (۱۷۲۳ ـ ۱۷۹۰)  که اثر اصلی اش تحت عنوان «بررسی طبیعت و سرچشمه ثروت ملت ها»  درسال ۱۷۷۶ میلادی انتشار می یابد، به جرگه طرفداران هیوم می پیوندد.

 

۶

·    بعدها پوزیتیویست ها هم به هیوم استناد می کنند.

 

۷

·    مخالفان هیوم که فلسفه او را به سبب استنتاجات اسکپتیسیستی علنا با توجه به مذهب رد می کردند، فلاسفه اسکاتلندی به شرح زیر بوده اند:

 

الف

·    توماس راید (۱۷۱۰ ـ ۱۷۹۶)

 

ب

·    جیمز بیتی (۱۷۳۵ ـ ۱۸۰۳)

 

پ

·    توماس براون (۱۷۷۸ ـ ۱۸۲۰)

 

۸

·    دیوید هیوم، ادوارد گیبون (۱۷۳۷ ـ ۱۷۹۴) و ویلیام روبرتسون (۱۷۲۱ ـ ۱۷۹۳)  مورخان برجسته انگستان در قرن هجدهم بوده اند.

 

۹

·    کتاب هیوم تحت عنوان «تاریخ انگلستان از حمله ژولیوس سزار تا انقلاب ۱۶۸۸» که در سالهای (۱۷۵۴ ـ ۱۷۶۱) منتشر شد، نشاندهنده تغییرات جامعتی عظیم در انگلستان، اعتلای طبقه متوسط، نابودی اشراف فئودال و در پیوند با آن تشکیل نظام دولتی لیبرالی است.

 

۱۰

·    این اولین بررسی تاریخ انگلستان، به ویژه بعد از انقلاب انگلیس از نقطه نظر بورژوازی پسا انقلابی است.

 

۱۱

 

·    کتاب گیبون تحت عنوان «تاریخ روم» (۱۷۷۶ ـ ۱۷۸۷)  و آثار تاریخی روبرتسون «تاریخ اسکاتلند» (۱۷۵۹) «تاریخ امپراطوری چارلز پنجم» (۱۷۶۹) و «تاریخ آمریکا» (۱۷۷۷) نیز علیرغم موضوعات خاص خود گرایش واحدی را نشان می دهند.

 

۱۲

·    مورخان لیبرال نوپای قرن نوزدهم فرانسه (تیه ری، میگنه، گیزو، تیر و امثالهم) راه نشان داده شده از سوی مورخان انگلیسی قرن هجدهم را در پیش می گیرند.

 

پایان

ادامه دارد.

 

۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۷۶)

   

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

چو بی شک نوشته است بر سر هلاک

به دست دلارام خوشتر هلاک

معنی تحت اللفظی:

از آنجا که مرگ، سرنوشت هر کس است، پس مرگ به دست معشوق، بهتر از مرگ طبیعی (عزرائیل) است.

 سعدی

 در این لبت شعر،

مقوله «زمان» را تا حد هیچ تنزل می دهد :

چون روزی به ناچار خواهیم مرد، پس چه بهتر که هم اکنون در آتش «دوست» و یا در راه او خاکستر شویم.

 

دشوار است کسی پیدا شود، که اینقدر ابتدائی بیندیشد و استدلال کند.

هیتلر در ماه های آخر جنگ جهانی دوم، کودکان ده ـ دوازده ساله را راهی جبهه می کرد.

اگر کسی جرئت پرسش می داشت، می توانست همین دلیل سعدی را ارائه دهد و بگوید که چون بالاخره هفتاد، هشتاد سال دیگر خواهند مرد، پس همان بهتر که امروز در راه من (دوست) بمیرند.

سعدی از مفهوم «مرگ ناگزیر» هر سوء استفاده ارتجاعی که ممکن است، به عمل می آورد:

او با استناد به برابری همه در گور، توده مولد و زحمتکش را به تحمل تضادهای طبقاتی و صبر و تسلیم و رضا فرا می خواند.

با اشاره به مرگ ناگزیر کشته شدن به دست «دوست» کذائی را توصیه می کند.

 

اما هرگز نمی خواهد با استناد به مرگ ناگزیر همه، از بین بردن نابرابری های اجتماعی را حداقل از ذهن خود بگذراند و یا حداقل برای دوست نیز کشته شدن به دست عاشق را تصور کند.

همه نتیجه گیری های امپیریستی (مبتنی بر تجربه گرایی) سعدی حتما باید علیه توده مولد و زحمتکش متوجه باشند.

این بیت شعر سعدی، بیانگر بدبینی، نومیدی و نیهلیسم او است.

در قرن بیستم نیز نمایندگان ایدئولوژیکی امپریالیسم به موضع فکری همانندی می رسند.

نومیدی، بدبینی و نیهلیسم از عناصر جدی کلیه فلسفه های امپریالیستی است.

تحقیر زندگی و تجلیل مرگ در فلسفه و جامعه شناسی امپریالیستی فاشیسم، از هایده گر تا یاسپرس، از ماکس وبر تا ویتگن اشتاین جای خاصی به خود اختصاص داده است.

هوشنگ ابتهاج (سایه) همین خرافه عشق را از سعدی و حافظ به ارث می برد و به بهانه دفاع از زندگی به ستایش از مرگ می رسد.

 

زندگی زیبا ست، ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبائی رسند

آن چنان زیبا ست، این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت

 معنی تحت اللفظی:

زندگی زیبا ست و پیش شرط نیل به زیبایی زنده اندیشی است.

زندگی یکباره چنان و چندان زیبا ست که به خاطرش می توان مرد.

 

ما باید فلسفه سایه را مستقلا مورد بررسی قرار دهیم، ولی استدلال او مبنی بر «مرگ به خاطر زندگی» فاقد هر گونه مبنای منطقی است.

سایه و نه فقط او، علیرغم پارسائی ستایش انگیزش، مسموم از زهر اندیشه های ارتجاعی سعدی و حافظ است.

 

ادامه دارد.