۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأنفال ) (۵۷۵)

  

 ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ﴾
[ الأنفال: ۱۵]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون كافران را حمله‌ور ديديد به هزيمت پشت مكنيد؛

﴿وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ﴾
[ الأنفال: ۱۶]

جز آنها كه براى ساز و برگ نبرد باز مى‌گردند يا آنها كه به يارى گروهى ديگر مى‌روند، هر كس كه پشت به دشمن كند مورد خشم خدا قرار مى‌گيرد و جايگاه او جهنم است، و جهنم بد جايگاهى است. 

کریم

در این دو آیه، دیالک تیک حمله و دفاع را در غزوات موضوعیت می بخشد:

در صورت حمله کفار، مؤمنین نباید از جبهه جنگ پا به فرار بگذارند و به دشمن پشت کنند.

فقط کسانی مجاز به پشت کردن به دشمن اند که تکالیف تدارکاتی برای جبهه به عهده دارند و یا تکالیف تاکتیکی برای پشتیبانی از گروه دیگر مسلمین به عهده دارند.

هر کس از جبهه فرار کند، مورد  خشم خدا قرار خواهد گرفت و به دوزخ انداخته خواهد شد.
می توان گفت که کریم دیالک تیک حمله و دفاع را به صورت دیالک تیک قرار و فرار تحریف می کند و هر فراری از حبهه را تحقیر و حتی تنبیه و تعذیب می کند (به دوزخ می اندازد.)

در جنگ های مدرن هم فرار از جبهه را خیانت قلمداد می کنند و متواریان را محاکمه و مجازات می کنند.
در ارتش سرخ در جنگ جهانی دوم، به روایتی، متواریان در حبهه به گلوله خودی ها بسته می شدند تا از تخریب روحیه بقیه ممانعت به عمل آید.
 

فریدریش ویلهلم ارنست پائولوس 
 (۲۳ سپتامبر ۱۸۹۰ – ۱ فوریه ۱۹۵۷) 

هیتلر به سپهبد فریدریش پائولوس، فرمانده ارتش نازی در محاصره استالیتگراد فرمان داده بود که به عوض تسلیم دست به انتحار بزند.
او ولی خر نبود و برای نجات جان دهها هزار تن از سربازان آلمانی، تسلیم شد.
پس از پایان جنگ و شکست فاشیسم هم از اسارت اتحاد شوروی، 
 نه به آلمان امپریالیستی، بلکه به آلمان آنتی فاشیستی رفت و در انجا ماندگار شد.

در دیالک تیک حمله و دفاع

و

در هر دیالک تیک دیگر

هرگز  نباید بکی از دو قطب را مطلق کرد.

گاهی برای نجات باید دست به عقب نشینی کرد، نفس تازه کرد، پس از سازماندهی جدید و استراتژی و تاکتیک دیگر و بهتر دست به حمله زد.

این حقیقت امر را حتی سعدی می دانست:

سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است صحیح

نتوان مرد به سختی که من این جا زادم

معنی تحت اللفظی:

فرار از میهن برای نجات از مرگ، چه بسا الزامی است.

برای اینکه زاده شدن در جایی دلیلی منطقی بر ماندن و مردن در آنجا نیست.

سعدی 

در این بیت شعر، دیالک تیک قرار و فرار را توسعه می بخشد و رعایت اکید آن را توصیه می کند. 


ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۴۱)

Photo of Hannah in 1924

  بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

توتالیتاریسم 

(خودکامگی گرایی)

ادامه

 

راجع به حاکمیت توتالیتر (خودکامه)

ادامه

 

 ۱۱

نوک سر نیزه ترور سیستم مبتنی بر حاکمیت توتالیتر

نخست بر سینه مخالف رهبر (پیشوا، امام) نشانه می رود

و

بعد بر سینه توده.

 

یعنی

نخست رقبای داخلی حذف می شوند

(تصفیه در حزب و غیره)

و

بعد در ترور توده ای به اوج می رسد:

در ترور «تبهکارانی که مرتکب هیچ تبهکاری نشده اند»  به اوج می رسد

و

به امحای بخش به اصطلاح زاید و زباله و به درد نخور جامعه منتهی می شود.

 

(هانا آرندت این نکته را از فاشیسم آلمانی به یاد داشته و بدان جامه تئوریکی ـ فنومنولوژیکی پوشانده است:

فاشیسم المانی (نازی ) پس از تار و مار سازی حزب کمونیست آلمان (رقیب طبقاتی و داخلی) به تصفیه حزب نازی (حزب ناسیونال ـ سوسیالیستی) مبادرت می ورزد و رقیب درونی هیتلر و هیملر و غیره را با حمله ناگهانی در «شب دشنه» ترور و نابود می سازد که تعدادشان به دهها هزار نفر می رسید.

بعد

ترور توده ای شروع می شود که میلیون ها یهودی و کولی و بیمار روانی و ناقص الخلقه و غیره به طور سیستماتیک نابود می شوند.

در ایران هم پس از سرکوب گروه های «چپ» افراطی، حزب دموکرات کردستان و کومله و غیره و سرانجام حزب توده  و سازمان فدایی خلق،

تصفیه درونی شروع می شود و شخصیت ها و سازمان ها و گروه های مذهبی به تیغ ترور سپرده می شوند.

مثلا آیة الله شریعتمداری و  فرقان و حجتیه و گروه دکتر جامی و سازمان مجاهدین خلق و غیره.

مترجم)

 

۱۲

رهبر

(پیشوا، امام و غیره)

اعتماد توده را فقط به مدد تبلیغات تضمین نمی کند

(شعار آدولف هس:

«آلمان هیتلر است و هیتلر، آلمان.»

مترجم)

بلکه با اتکاء بر «اعتیاد به جنبش در جنبش توتالیتر» تضمین می کند.

 

۱۳

مفهوم «توتالیتاریسم» بعدها در جنگ سرد به شهرت می رسد.

 

۱۴

برای اینکه این مفهوم امکان آن را فراهم می آورد که اتحاد شوروی که از دید هانا آرندت از سال ۱۹۵۳ (پس از درگذشت استالین)، اصلا «توتالیتر» نبوده است، 

به مدد تبلیغات با فاشیسم یکسان قلمداد شود.

 

۱۵

از دید هانا آرندت، 

مشخصا چارچوب زمانی برای حاکمیت توتالیتر در آلمان از سال ۱۹۳۳ و یا از ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ بوده است

و

در اتحاد شوروی  از سال ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۱ و از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳.

 

۱۶

«هانا آرندت در صدد کشف همانندی ها و ناهمانندی های موجود میان توتالیتاریسم فاشیستی و توتالیتاریسم سویه تیستی بوده است»

(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۹)

 

۱۷

«سیستم نازیستی و بلشویستی، بیش از همه، انواع مدل واحدی یعنی توتالیتاریسم نمودار می شوند.»

(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۱۶)

 

۱۸

از آنجا که هانا آرندت به طور متدیکی از «از سر گذراندن» شروع به تحلیل می کند (همانجا. ص ۹)،

 نمی تواند تعین فرم اقتصادی (فرماسیون اقتصادی) فاشیسم آلمانی و کلکتیویسم بروکراتیکی ـ انحصاری را کشف کند.

 

۱۹

برای اینکه کشف آن فقط می تواند به طور تئوریکی میسر شود.

 

۲۰

به همین دلیل، برای هانا آرندت، هر دو سیستم، انواع (واریانت های) حاکمیت توتال اند.

 

۲۱

هانا آرندت حاکمیت توتالیتر را «مخوف تر از کلیه فرم های حکومتی مدرن قضاوت می کند.»

(هانا ارندت، «حاکمیت توتال» ص ۲۵)

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ مرداد ۱, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۷۶)

Der Denker 

شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

چو خود را ز نیکان شمردی، بدی

نمی گنجد اندر خدائی، خودی

معنی تحت اللفظی:

خودستایی نشانه تعلق به بدان است.

برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد.

 

سعدی درمصرع دوم این بیت شعر،

دیالک تیک من و غیرمن را به شکل دیالک تیک خود و خدا، دیالک تیک خودپرستی و خداپرستی بسط و تعمیم می دهد و ادعا می کند که چنین دیالک تیکی محال است:

یا من (خود، خودپرستی) و یا غیرمن (خدا، خداپرستی).

یعنی

خودپرست نمی تواند خداپرست باشد.

 

سعدی انسان را به چهارمیخ می کشد:

او باید یا خدا را ببیند و خود را منکر شود و یا خود را ببیند و کافر شود.

 

خدای سعدی که قاعدتا می بایستی سرمشق بندگان خود باشد، مظهر کبر و نخوت و خودپرستی مطلق است.

او عکس انتزاعی و تمام و کمال خوانین و سلاطین خود کامه در آیینه زلال آسمان است، که اگر غیر از این می بود، شگفت انگیز می بود.

 

ادامه دارد.