۱۴۰۵ فروردین ۶, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۹۳)

  
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
  

فدائی ندارد ز مقصود چنگ

و گر بر سرش تیر بارند و سنگ

معنی تحت اللفظی:

فدایی از مقصود دست بر نمی دارد،

حتی اگر بر سرش تیر و سنگ ببارد.

 

چنگ داشتن از چیزی

یعنی

دست باز داشتن از آن چیز

 

به نادانی ز گوهر داشتم چنگ

کنون می بایدم بر دل (سر) زدن سنگ

معنی تحت اللفظی:

به سبب خریت از در و گوهر دست برداشتم

و

اکنون باید سنگ بر سر بزنم (خاک بر سر کنم)

 

سعدی

در این بیت شعر

دیالک های متنوعی را به خواننده و شنونده اشعار خود تعلیم می دهد:

 

اولا

دیالک تیک مقصد و مقصود

را

که فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک عمل ـ  وسیله ـ آماج و هدف است.

 

مقصد

به جایی اطلاق می شود که مقصود در آنجا ست.

مثال:

هدف و آماج مسافر (مقصد) از سفر به شهری (مقصذ)، دیدار محبوبی (مقصود) است. 

 

فدایی عشق (عاشق) بر خلاف دیگران از مقصود دست بر نمی دارد.

 

سعدی اکنون دیالک تیک جدیدی را وارد تئوری عشق می سازد:

 

دیالک تیک فدائی و مقصود

را

  که بیشتر دیالک تیک عابد و معبود را در خاطر زنده می کند.

 

سعدی در دیالک تیک فدائی و مقصود، نقش تعیین کننده را به مقصود می دهد و فدائی را تابع مطلق آن می سازد، چنان که او برای دفاع از مقصود باید از جان بگذرد.

موردی نیست که سعدی و حافظ کوچکترین اعتنائی به عزت و ارزش انسانی انسانها قائل شوند.

 

برای آنها توده مولد آشغالواره ای بیش نیست، که به راحتی آب خوردن دور انداخته می شود.

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۳۱)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین
 

  ۳

روشنگری اسپانیا
ادامه
 

۳۱

·    افراد زیر درتشکیل یک شعور ملی اسپانیائی در عرصه های مختلف سهیم بوده اند:

 

۱

·    در عرصه مربوط به تاریخ زبان :

 

الف

·    سیکار (۱۶۹۹ ـ ۱۷۸۱ میلادی)

 

ب

·    وارگاس پونسه (۱۷۶۰ ـ ۱۸۱۳ میلادی)

 

۲

·    در عرصه مربوط به تاریخ ادبیات:

 

الف

·    سانچز (۱۷۲۵ ـ ۱۸۰۲ میلادی)

 

ب

·    مونت پلاو (۱۷۴۲ ـ ۱۸۱۲ میلادی)

 

پ

·    ریکو (۱۷۳۰ ـ ۱۷۹۲ میلادی)

 

ت

·    والدس (۱۷۵۴ ـ ۱۸۱۷ میلادی)

 

ث

·    یوولانوس (۱۷۴۴ ـ ۱۸۱۱ میلادی)

 

۳

·    در عرصه مربوط به تاریخ کلیسا:

·    فلورز (۱۷۰۲ ـ ۱۷۷۳ میلادی)

 

۴

·    یزوئیت ها که در تبعید (ایتالیا) با دایرة المعارفیست های فرانسوی آشنا می شوند و افکار آنها را بر شرایط اسپانیا انطباق می بخشند.

·    افراد زیر متعلق به این جریان اند:

 

الف

·    اندرس (۱۷۴۱ ـ ۱۸۱۷ میلادی)

 

ب

·    لیام پیلاس (۱۷۳۱ ـ ۱۸۱۹ میلادی) و دیگران

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

درنگی در تحلیل پیرایه یغمایی راجع به شعر نادر نادرپور (۱)

نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری
 

در مرگ زیستن

نگاهی به کارنامه ی شعر نادر نادرپور 

  پیرایه یغمایی 

بر چنگ من نمانده سرودی
کز مرگ و غم نشانه ندارد
چنگم شکسته به ، که همه عمر
یک بانگ شادمانه ندارد

شعر گریز

 مجموعه ی دختر جام

 

راستی این هم از معجزه های مرگ است که تا یکی از دست می رود، همه به فکرش می افتند.

 چند سال پیش وقتی در ۲۹ بهمن ۷۸ ۱۳( ۱۸ فوریه ی ۲۰۰۰) نادر نادر پور شاعر تصویر پرداز به جهان دیگر شتافت، همه ی رسانه های گروهی بیرون از ایران به دست و پا افتادند و برایش مرثیه ها خواندند 

و

اگر قبول داشته باشیم که هر گاه برای تثبیت چیزی می توان به ضد آن پرداخت، 

باید از مرگ سپاسگزار باشیم که به مردگان – حتا برای زمانی کوتاه هم که شده - زندگی می بخشد. 

همان مرگی که نادر پور در ضمن آنکه همیشه از آن می ترسید، 

همیشه هم آن را مدار شعر های خود قرار می داد:

اگر روزی کسی از من بپرسد
 که دیگر قصد ت از این زندگی چیست ؟ 
 بدو گویم که چون می ترسم از مرگ
 مرا راهی بغیر از زندگی نیست 
( بیگانه
دختر جام )
 
راستی زندگی یک شاعر را بجز از راه شعر هایش از چه راه دیگری باید سنجید؟
 
آیا می توان برای بررسی شعر او، تعداد کت و شلوار ها و کفش و کلاه هایی را که کهنه کرده، یا تعداد دفعاتی را که به چلو کبابی سر کوچه اش رفته، شماره کرد؟
 
آیا می شود زندگی او را از تعداد همسران و فرزندانش رقم زد؟
 
یا از شماره ی سفرهایی که رفته، و تعداد ماشین ها و هواپیماهایی که سوار شده ؟
 
آیا درحقیقت تاریخ تولد و مرگ یک هنرمند، یک شاعر، همان عددی است که در کتاب های تاریخ ادبیات و در زندگی نامه ی او می آید؟
 یا همان تاریخی که رسانه ها اعلام می کنند ؟

اگر باز هم پاسخ منفی است باید گفت نادر نادر پور مرده بود، پیش ازآنکه مرگش اعلام شود.
 پیش از آن همه مرثیه خوانی ها.

او مرده بود. نه یک بار و دو بار، بلکه بارها و بارها.
 او در همان چارپاره های اول کارش مرده بود و بارها خودش را با دست خودش – در همان چار پاره ها – به خاک سپرده بود و بار ها از همان چار پاره ها رستاخیز کرده بود.
 اما هر بار مرگ زده تر.
 
ادامه دارد. 

ما قبل از نشر بقیه این «تحلیل» ویرانه یغمایی به تجزیه و تحلیل این فراز از آن می پردازیم
تا
ضمن آشنایی به جهان بینی و بینش نادرپور، با جهان بینی و بینش پیرایه یغمایی آشنا شویم.

ادامه دارد.

درنگی در شعری از نادر نادرپور تجت عنوان «جاده خالی است» (۳) (بخش آخر)

   نگاره‌ای از نادر نادرپور

نادر نادر پور

(۱۶ خرداد ۱۳۰۸ – ۲۹ بهمن ۱۳۷۸)

 شاعر، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی–اجتماعی 

 از اعضای کانون نویسندگان ایران  

 

درنگی 

از

میم حجری
 
ای در بسته ی گمگشته کلید
گوش بر روزنه ات دوخته ام
تا مگر راه به سوی تو برم
 

معنی تحت اللفظی:

ای در بسته ای که کلیدت گک شده است، به روزنه ات گوش سپرده ام تا شاید به راهی به سوی تو ببرم.

محتوای این بند شعر نادر نادرپور  به یاوه شباهت دارد.

برای اینکه به روزه هیچ دری (سوراخ کلید هیج دری) هیج کودک خری حتی گوش نمی دوزد، بلکه چشم می دوزد تا ببیند کسی در دیدرس هست و یا نیست

و

نه برای اینکه  به سوی در راه بیابد.

حریف 

خواه شاعر کور  و خواه شاطر کور

باید پیشاپیش به در راه یافته باشد تا به سوراخش گوش بدوزد، بلکه صدایی بشنود که از پشت در می گذرد.


مشعل از
چشم خود افروخته ام

جامه دان سفر دور به دست
در تب تند عطش سوخته ام

معنی تحت اللفظی:

از چشمم مشعل ساخته ام و چمدان سفری دور برداشته ام و  در تب تند عزش سوخته ام.

قهرمان گورکی در قصه ای در جنگلی ظلمانی برای راه بینی و راهیابی

سینه خود را به خنجری می درد، قلب خود را بیرون می کشد و از ان مشعلی می سازد.

هیچ کودک ناقص العقلی از چشمش مشعل نمی سازد.

برای اینکه  در صورت جایگزینی چشم با مشعل

  رهرو اصلا نمی تواند ببیند و راه از چاه بازشناسد.

مشعل وسیله ای برای امکان پذیر سازی رؤیت در ظلمت است.

در روشنایی روز، نیازی به مشعل نیست.

مشعل سازی از چشم نشانه خریت و ناشی از خریت است.

 

ای در بسته!  

جواب تو کجا ست؟
راستی ، ای دم طوفانی صبح
آفتاب تو کجا ست؟

معنی تحت اللفظی:

نه در بسته به سؤال شاعر جواب می دهد

و

نه دم طولانی صبح آفتابی دارد.

 شاعر

در نهایت نادانی از در بسته گمگشته کلید انتظار جواب دارد

و

از سبح دیر دمیده آفتابگمکرده، آفتاب.

 

خریت توانگر کند فرد را

خبر کن حریف جهانگرد را.

ادامه دارد.