۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۳)

 کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا  
 
۱
با ادغام علم عکاسی و مطالعه فلسفه، فرد یاد می گیرد چگونه از یک دوربین راهی برای ارتباط کامل تر با جهان پیدا کند.  
در نتیجه ، از یک دوربین به عنوان دیواری بین آنچه دیده می شود و آنچه تجربه می شود استفاده نمی شود، بلکه ابزاری است برای متحد کردن عکاس با آنچه از طریق فرایند عکاسی تجربه می کند.
 
از همین جمله معلوم می شود که حریف با تعریف ساده ترین مفاهیم فلسفی بیگانه است و در نتیجه توان تفکر ندارد:
دیدن چیزی به معنی شناخت کم یا بیش حسی آن چیز است و شناخت حسی پیشفرمی ویا پیشمرحله ای از شناخت تجربی استو
دیواری بین شناخت حسی و شناخت تجربی وجود ندارد تا دوربین آن باشد ویسا نباشد.
دوربین عکاسی
ابزار عکسبرداری است.
نه کمتر و نه بیشتر.

عکسبرداری چیست؟

طبیعت
صحنه بی پایان انعکاس است.
انعکاس 
یعنی عکس اندازی و عکس برداری.
انعکاس خاصیت ماده است.
(لنین)
 
هر چیزی در چیز دیگری منعکس می شود:
هر چیزی مثلا استخر آب از مثلا بید مجنون  عکس برمی دارد.
بید مجنون در استخر عکس می اندازد.
انعکاس یک مفهوم فلسفی است.
اگر حریف یانکی و یا مترجم ایرانی از فلسفه خبر می داشت، می دانست.
حواس پنجگانه
ابزار انعکاس طبیعت در آیینه ذهن موجودات اند.
 

 

انعکاس

(عکس برداری، عکس اندازی)

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9440

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9448

 

پایان


 دوربین عکاسی  ایزار انعکاس سوبژکتیو چیزها و بازتولید عکس مربوطه است.

انعکاس همیشه دیالک تیکی از انعکاس اوبژکتیو (مثلا انعکاس بید مجنون در آیینه آب استخر)  و انعکاس سوبژکتیو (مثلا عکس برداری از چیزی توسط سوبژکتی به نام عکاس) است.
 
انعکاس سوبژکتیو 
انعکاس بسار محدود و دمبریده و جزئی و سطحی است.
عکاس بنا بر نیت و نیاز خود و مشتری فقط جنبه ای و جزئی از کسی ویا چیزی را منعکس می کند و نه کل آن کس و آن چیز را.
دوربین ابزار انعکاس جزئی، سطحی و بندتنبانی و دلبخواهی است.
 
علم انعکاس کلی از چیزها 
فلسفه است.
فلسفه
علم کل نما، کل بین و کل اندیش است.
حقیقت هر چیز هم نه در جزء و سطح و ظاهر آن چیز، بلکه در کل و عمق و ذات آن چیز است.
به همین دلیل  
بدون فلسفه علمی (مارکسیسم ـ لنینیسم) کشف حقیقت چیزها محال است.

 

بحثی راجع به ایده ئولوژی و فلسفه

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2944

 

فلسفه مارکسیستی چیست؟

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16704

 

پایان

 

تعریف حقیقت

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13011

 

پایان


درنگی در مقوله حقیقت

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6498

 

پایان

 

حقیقت

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8031

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8030

 

 

درنگی در گفتاری از احسان طبری

حقیقت چیست؟

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/9288


ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۴۵۴)

Der Denker 
 
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

یکی حلقه کعبه دارد به دست

یکی در خراباتی افتاده مست

گر آن را بخواند، که نگذاردش؟

ور این را براند، که باز آردش؟

معنی تحت اللفظی:

بشریت به دو دسته طبقه بندی می شوند:

طبقه پارسا که به دق الباب خانه خدا مشغول است

و

طبقه پلید که در میخانه ای مست افتاده است.

تصمیمگیر اما خدای خودمختار و خودکامه است که می تواند پارسا را از در خانه خود (کعبه) براند و پلید را به خانه خود راه دهد.

 

سعدی

در بیت اول این شعر،

 دیالک تیک طبقه حاکمه و توده

را

به شکل دیالک تیک خدا و بندگان

و

بشریت را به صورت دیالک تیک پارسائی و گناهکاری بسط و تعمیم می دهد.

تا اینجا نمی توان به سعدی ایراد گرفت.

این تحلیل عینی ـ واقعی از جامعه است.

اشکال کار در بیت بعدی است.

 

سعدی در بیت یعدی این شعر، همزمان چندین انحراف فلسفی ـ معرفتی ـ نظری مرتکب می شود:

او دیالک تیک جبر و اختیار را تخریب می کند، انسان را (اعم از پارسا و گناهکار) سلب اختیار می کند، عمل و روش زندگی او را (پارسائی و گناهکاری او را) هیچ می شمارد و به جای جبر، جزم «مشیت الهی» را می نشاند:

اگر خدا کناهکار را به بهشت ببرد، چه کسی می تواند مانع اراده الهی شود و اگر پارسا را به دوزخ پرتاب کند، چه کسی را توان جلوگیری از این کار هست؟

 

حافظ همین اندیشه را حدود یکصد سال بعد تکرار خواهد کرد:

 

لطف خدا بیشتر از جرم ما ست

نکته سر بسته چه دانی، خموش

معنی تحت اللفظی:

خدا مظهر مهربانی مطلق است.

پس هراسی از ارتکاب گناه نیست.

 

سعدی اکنون شیوه عملی را به خدا نسبت می دهد، که شیوه عمل هر رزوه خوانین و سلاطین برده داری و فئودالی است:

به سلامی گردن می زنند و به دشنامی خلعت می بخشند.

هیچ پرنسیپ و اصولیتی در کارشان نیست.

 

سعدی از خدا خودکامه ای خردستیز می سازد و تحویل خواننده شعرش می دهد.

 

ادامه دارد.