۱۴۰۵ مهر ۱۸, شنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۴۷)

        کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
۲۸
نیروی بیداری ات را با ممارست بسط بده.
لحظه های ساتوری همواره رخ می دهد.
 
ممارست
به معنای تداوم در کار یا فعالیتی خاص است و معمولاً به تمرین مداوم یا پشتکار در یادگیری یا انجام کارها اشاره دارد. 
ویکی پیدیا
 
ساتوری
  ( Satori) 
به گشوده شدن جهانی نو می‌ماند در جان رهرو
  اندیشه منطقی را راهی به او نیست.

ساتوری در واقع بازگشت به موقعیت اصلی و ابتدایی وجود است. ساتوری را نمی‌توان در طبقه‌بندی‌های مفهومی و زبانی جا داد. نمی‌توان ساتوری را آموخت، دریافت کرد یا انتقال داد. باید خود فرد آن را تجربه کند و استاد فقط کمک می‌کند.[۱۰]

ساتوری 
یعنی نیروی درونی بشر یا جان او، به طبیعت خود بازگردد.
 ساتوری
  نوعی ندانستگی در اندیشه آدمی پدیدمی‌آورد که فرد اول از همه خودش را فراموش کرده و دیدن جهان بدون دخالت ذهن و معیارهای سنجشی آن را، شروع می‌کند.
 ساتوری 
 نوعی شهود است که حاصل تماس مستقیم ذهن با کُل می‌باشد. 
ساتوری،
 لحظه تماس معنوی با کُل است.
 ساتوری جرقه شهودی عمیق و فراگیری است که بازدارنده‌های فکری شخص را درهم می‌شکند و اجازه می‌دهد که کُل در جزء جریان یابد.
 در هنگام رُخ دادن ساتوری،
 جزء در عالم نسبیت و در لحظه‌ای از بی‌زمان (این لحظه اَبَدی، اکنون جاوید)، وجود مطلق کُل را درک می‌کند.
 
ساتوری
  نوعی شناسایی یا معرفت شهودی است که در برابر شناسایی منطقی ناشی از ذهن می‌ایستد. 
حالت ساتوری 
 تعریف ناپذیر است، به گشوده شدن جهانی نو می‌ماند در جان رهرو؛ جهانی که در آن آشفتگی و نابسامانی ناشی از دوگانه‌انگاری ذهن منطقی، وجود ندارد. 
ساتوری،
 یعنی نظاره چیزها چنان‌که هستند یا نگریستن در خود، چنان‌که هست.
 ساتوری 
 بر مرحله‌ای از هوشیاری و آگاهی دلالت دارد که از مرز بیان فراتر است. 
ساتوری
  را
 نمی‌توان با استفاده از حواس، احساسات و فرآیندهای فکری به دست آورد. 
ساتوری 
 را 
فقط می‌توان از طریق درک مستقیم آن یافت.
 درک مستقیم یا شهود، قدرتی است که در هر ذهنی وجود دارد و ذهن با این قابلیت می‌تواند از حقیقت، درکی مستقیم و آنی داشته باشد. 
انسان هیچ وقت نمی‌تواند بفهمد که چه وقت در حالت ساتوری بوده است. 
چرا که در آن زمان «خودی» برای فهمیدن وجود ندارد.
 
در ذن است که بیشترین روشن شدگی یا ساتوری (به چینی ووُ) اتفاق می‌افتد
 
ساتوری
  گونه‌ای روشن‌شدگی و اشراق است که در آن حالت، فرد به حیات اشیا می‌نگرد، و پی به معنای چیزی می‌بَرَد که حقیقتی است در دسترس، اما به بیان در نمی‌آید، یا ادراک همه چیز چنان بدیهی می‌شود که می‌توان گفت فرد به «ورای حدّ گفتار» می‌رسد و قبل از حضور کلمات، به ماهیت حقیقی هر چیزی به‌طور ضمنی پی می‌برد.
 تجربه کردن ساتوری همان یافتن یا داشتنِ بی‌دلی یا ندانستگی است. 

آموزه‌های پرویز شهبازی

(عرفان‌پژوه ایرانی) 

که به برنامه گنج حضور مشهور است، بر اساس دانش ایرانیان نخبه‌ای چون مولانا، حافظ و… است. 

در آموزه‌های پرویز شهبازی نیز، تعریفی شبیه ساتوری یا همان یافتن یا داشتنِ بی‌دلی یا ندانستگی، یافت می‌شود. پرویز شهبازی

 در گفته‌های خویش این حالت را «عَدَم کردن مرکز»

 می‌نامد. 

«عدم کردن مرکز» یعنی نور وجود از تمام شخصیت‌های نهانی پس گرفته شود و دیگر هیچ شخصیتی غالب بر بینش فرد نشده و به جای آن مرکز را تُهی بگذارد.

یعنی فرد به نور اجازه می‌دهد تا نظاره‌گری را آغاز کند و خود فرد، دست از جستجو برای دانستن برداشته و شروع به درک حقیقت می‌کند، آن هم به گونه‌ای که چیزی جز حقیقت نمی‌تواند توجه و دقت او را بِرُبایَد.

 حتی فرد، خودش را هم فراموش که نه، بلکه ضمیرش را از دست می‌دهد.

 این گونه کنترل تمام اجزای وجودی فرد به دست هوش کُل می‌افتد و برنامه زندگی فرد از منبعی ناشناخته با نام «عدم» یا «نیستی» صادر می‌شود

این حالت با نام‌های مختلفی در مکاتب و حتی ادیان مختلف توصیف شده است؛

 از جمله

 کنترل زندگی خود را به کیهان یا کائنات سپردن،

 یا حلول روح در بدن فرد به طوری که روح به جای فرد زندگی می‌کند و شخص فقط نظاره می‌کند و طعم حقیقت را ورای کلمات، در حیرت و شادی آن هم از نوع بی‌سبب، می‌چشد.

 در واقع می‌توان گفت که ساتوری، همان درک بی‌واسطه و عمل از طریق وحدت وجود است، که در عرفان اسلامی نیز به آن اشاره شده است.

می‌توان مرگ نفس را نیز، لحظه وقوع ساتوری دانست

ساتوری

  لحظه‌ای از زندگی فرد است که در آن لحظه، فرد ضمیر خود را که سال‌ها وقت صرف تفکر برای ساخت آن کرده، رها می‌کند یا به اصطلاح خَراب می‌کند 

(مفهوم خرابات در عرفان ایرانی) 

تا ضمیرش به فضایی خالی برای رقص روح کائنات تبدیل شود

 (همان عدم کردن مرکز وجود)

 در عرفان اسلامی نیز، اصطلاح «یَقِظَه» تعریفی شبیه تعریف ساتوری دارد. 

«یَقِظَه» به لحظه‌ای از زندگی انسان گفته می‌شود که عزیمت و تنبه و بیداری از خواب غفلت به همراه دارد.

 در عرفان اسلامی گفته می‌شود که سالک الی الله، سفر خود را از این منزل آغاز می‌کند؛

 «یَقِظَه» در عرفان اسلامی

یادآور ساتوری (اشراق ناگهانی) در مکتب ذن بودایی است



 
الگوریتم رسم خط «Xiaolin Wu» که نشان می‌دهد تنها پیکسل‌هایی در ترسیم خط تأثیر دارند که لحظه‌ای با مسیر عبور خط، تماس داشته باشند.
ساتوری نیز زمانی رُخ می‌دهد که شخص در لحظه‌ای با «روح» یا «معنا» یا «یک آگاهی بالاتر» تماس پیدا می‌کند و از آن لحظه به بعد، از وجود آن باخبر است.
ز آن لحظه به بعد، جدایی‌ها توهم‌هایی هستند که سالک را از لحظه تماس با روح، می‌رُبایَند.
ساتوری یک فرایند یک طرفه است.
 کسی که ساتوری را تجربه کرده است، سرنوشتش بیداری است و تمام راه‌های پیش روی او، به بیداری ختم می‌شود.
 ساتوری رقابت روح با تاریکی نیست، ساتوری، پیروزی روح بر تاریکی است
 
پایان 
ویکی پیدیا 
ادامه دارد.
 

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!» (۵)

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

درنگی 

از

شین میم شین

۱

خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را
خدا داند که بس نا مردم و پستند حافظ جان

معنی تحت اللفظی:

دار و دسته خمینی 

از خداپرستی دم می زنند و علیرغم این ادعا به سلب مالکیت از مردم می پردازند.

چنین کسانی باید هم ضد مردمی باشند و هم پست و فرومایه.

عیب و ایراد بزرگ شعور هنری (و شعرا) در بیگانگی با قواعد منطقی و عقلی و علمی است و فراموشکاری است:

 ۱

اگر الله، همان اهریمن است و یا همدست اهریمن است، پس چه انتظاری از خداگویان باید داشت؟

مگر اهریمن مظهر شر مطلق نیست؟


۲

منظور اخوان از مردم چیست؟

مگر دار و دسته خمینی

مردم را سلب مالکیت کرده اند؟

مگر مردم صاحب املاک و مستغلات و بانکها و بیمارستان ها و قصرها و غیره بوده اند تا سلب مالکیت شوند؟

دار و دسته خمینی

در وهله اول درباریان و بورژوازی مدرن و کمپرادور و بهائیان و غیره را سلب مالکیت کرده اند که به زعم شان ضد مردمی بوده اند.

اتفاقا بر عکس ادعای اخوان

دار و دسته خمینی

اراضی شهرها را بین زحمتکشان تقسیم کرده اند تا خانه ای برای خود بسازند.

به همین دلیل پس از پیروزی انقلاب اسلامی خانه سازی رواج وسیعی پیدا کرده است.

 خمینی

علنا و رسما 

توده را همه کاره  هر کشور دانسته است و رجایی حتی علیرغم فقر اولیه دولت به توده های فقیر مبلغی (۱۰۰ تومان) مفرر کرده است.

۳

اخوان در این شعر هم برای ضدیت با دربار و بورژوازی مدرن 

علت و دلیل اخلاقی (پستی) قائل می شود.

 

۴

اخوان و امثالهم دلیل سلب مالکیت از سران دولت سابق و طبقه حاکمه سابق را احتمالا نمی دانند.

دار و دسته خمینی

 برای تشکیل سپاه و بسیج و غیره به ثروت نیاز داشته اند و یکی از ممرها و منابع ثروت لازمه ثروت انباشت گشته در دست درباریان و طبقه حاکمه سابق بوده است.

هر طبقه حاکمه جدید هم به جای دار و دسته خمینی بود، همین کار را می کرد.

در قاموس کلاسیک های مارکسیسم،

 پرولتاریا هم پس از تسخیر قدرت سیاسی باید به تشکیل دولت سوسیالیستی  مبادرت ورزد تا اشراف فئودال و بورژوازی را سلب مالکیت کند و نیروهای مولده را توسعه شتابان بخشد و گذار به سوسیالیسم را امکان پذیر سازد.


مراجعه کنید

به

مانیفست حزب کمونیستی

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17712

 

۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17675

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17679

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17682

 

۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17689

 

۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17698

 

۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17704

 

۷

 https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17711

 

پایان

ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۹۲)

 Photo of Hannah in 1924 

انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

تقدم فهم بر عقل در قاموس هانا آرندت

ادامه

 

۱۲

بدین طریق،

«تئوری نژادی» (فهم) ادعا می کند که نوع بشر بسان مثلا سگ ها و اسب ها، از نژادهای مختلف تشکیل می یابد.

 

۱۳

علم الفهم ژنتیک اما در می یابد که در نوع بشر از نژاد خبری نیست.

 

تزهای دهگانه راجع به رابطه نژاد و نژادپرستی (راسه و راسیسم) (بخش اول)

پروفسور دکتر مارتین بلومن تریت

برگردان

شین میم شین

 

 

۱

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_15.html

 

۲

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_53.html

 

۳

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_8.html

 

۴

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_18.html

 

۵

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_81.html

 

۶

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_176.html

 

۷

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_759.html

 

۸

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_333.html

 

۹

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_885.html

 

۱۰

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_573.html

 

۱۱

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_642.html

 

۱۲

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_556.html

 

۱۳

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_937.html

 

۱۴

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_729.html

 

۱۵

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_932.html

 

۱۶

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_867.html

 

۱۷

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_477.html

 

۱۸

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_386.html

 

پایان

 

نژاد

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3653

 

پایان

 

نژاد و تئوری نژادی

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6109

 

پایان

 

 

تئوری نژادی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13865

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13870

 

پایان

 

۱۴

«برای اینکه طیف (اسپکتروم) متتفاویت ژنتیکی (ژنه تیکی) در هر مجموعه فرهنگی و یا در یک چشم انداز  بزرگی بسان آلمان، بزرگتر از  طیف (اسپکتروم) متتفاویت  ژنتیکی (ژنه تیکی) میان فرهنگ ها و چشم اندازها به طور کلی در روی زمین است.»

(گاسمن، «اتیک» ۱، ۱، ص ۲۵۳)

 


چشم‌انداز 

(Landschaft)

چشم‌انداز یا منظر ویژگی‌های نمایان ناحیه‌ای از زمین است که عناصر فیزیکی همانند زمین‌چهرها، بدنه‌های آبی مثل رودها، دریاچه‌ها و دریا، عناصر زنده همانند پوشش زمین شامل پوشش گیاهی بومی، عناصر انسانی همانند کاربری زمین، ساختمان‌ها و سازه‌ها و عناصر...

 ویکی‌پدیا

 

۱۴

این تضاد (تناقض) میان تئوری ها و فرضیه ها

راه حلی می طلبد.

 

۱۵

یعنی وحدت تفکر علمی را طلب می کند.

وحدتی که فقط  خرد (عقل) می تواند از عهده برآوردنش بر آید.

 

۱۶

«عملا تنوع قواعد و وحدت اصول، یکی از مطالبات خرد (عقل) است تا فهم  را با خویشتن خویش در پیوند قطعی بیاورد.

 

۱۷

به همان سان که فهم، تنوع مشاهده را تحت مفاهیم و از آن طریق هر کدام از مشاهدات را مرتبط می سازد.»

(ایمانوئل کانت،  «نقد خرد محض»، ص ۳۴۳، ب ۳۶۲)

 

۱۸

اگر این نظر کانت را روی مثالی پیاده کنیم، این بدان معنی خواهد بود که خرد (عقل) باید با اصول خود تصمیم بگیرد که آیا تئوری نژادی حقیقی است و یا ژنتیک (ٓژنه تیک) توسعه یافته؟

۱۹

اگر قرار است که تفکر علمی دچار اسکیزوفرنی (توهم و پریشانی های روانی دیگر) نگردد.

به همان سان که افراد خرافاتی و یا دگماتیکی (جزمگرا) به محض روبرو شدن با مسائلی که از حد مسائل روزمره  فراتر می روند، دچارش می شوند.


 

اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی (schizophrenia) 

اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی یک اختلال روانی مزمن است که بر عملکرد مغز و نحوه تفسیر واقعیت‌ تأثیر می‌گذارد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است دچار تغییر در افکار، احساسات و رفتارهایشان شوند. این اختلال می‌تواند نمودهای ظاهری مختلفی داشته باشد، از جمله توهم (درک خیالی از اشیاء یا وقایع)، افکار پریشان، انحراف از واقعیت، و مشکلاتی در توانایی برقرار کردن ارتباطات اجتماعی. اسکیزوفرنی یک اختلال جدی است که نیاز به ارزیابی و مداخله پزشکی دارد.

 

ادامه دارد.