۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۶۱)

 صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین


ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی 

﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ﴾
[ الأعراف: ۲۰۲]

و برادرانشان ايشان را به ضلالت مى‌كشند و از عمل خويش باز نمى‌ايستند.

 یکی از ایرادات بینشی مهم کریم خارجی سازی دیالک تیک هدایت و ضلالت است:

خود بشر خر تر از خر تصور می شود.

خود بشر توان خوداندیشی و تمیز راه از کوره راه را ندارد.

پیش شرط کسب بصیرت (هدایت) در آیه قبلی، یاد کردن خدا قلمداد می شود

و

پیش شرط ضلالت (گمراهی) برادران در این آیه، برادران است.



﴿وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَيْتَهَا ۚ قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ مِن رَّبِّي ۚ هَٰذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾
[ الأعراف: ۲۰۳]

چون آيه‌اى برايشان نياورى، گويند: 

چرا از خود چيزى نمى‌گويى؟

 بگو:

 من پيرو چيزى هستم كه از پروردگارم به من وحى مى‌شود.

کریم

در این آیه،

حتی رسول اکرم را به درجه طوطی تنزل می دهد:

رسول اکرم

خودش چیزی برای گفتن ندارد.

طوطی وش است.

به زبان حافظ

آنچه ارباب نشسته در پشت پرده می گوید، رسول اکرم مو به مو تکرار می کند.

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

که من دل‌شده این ره، نه به خود می‌پویم

معنی تحت اللفظی:

من این راه را به میل و هوس و نیت و اراده خود طی نمی کنم.

 

در پس آینه طوطی‌صفت ام داشته‌اند

آن چه استاد ازل گفت بگو، می‌گویم

معنی تحت اللفظی:

مرا مثل طوطی در پشت آینه نگهداشته اند و من حرف های استاد ازل را نشخوار می کنم.

یعنی 

همانقدر به محتوای حرف ها واقفم که طوطیان واقفند.

 

من اگر خارم و گر گل چمن‌آرایی هست

که از آن دست که او می‌کِشدم، می‌رویم

معنی تحت اللفظی:

چیستایی من (گلو  خار و خس بودن من) 

نه دست خودم، بلکه دست باغبان من است.

باغبانی که مرا کاشته است.

(می کشدم 

غلط است.

منظور خواجه می کاردم (کاشتن) است.)

 

دوستان! عیب من بی‌دل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

معنی تحت اللفظی:

از من انتقاد نکنید.

من عرضه کننده گوهری ام و دنبال کسی هستم که بتواند ارزیابی ام بکند. 

 

گر چه با دلق ملمع، مِیِ گلگون عیب است

مکن ام عیب کَزو رنگِ ریا می‌شویم

معنی تحت اللفظی:

من که دلق رنگارنگ اهل تصوف را پوشیده ام، اصولا نباید میخوارگی پیشه کنم.

از من اتقاد نکند.

چون من می را برای تطهیر دلق از رنگ و ریا می خورم و نه برای مست شدن. 

حالا

خواجه فراموش می کند که طوطی نه توان انتقاد از خود را دارد و نه توان تمیز صداقت از ریا را.

 

خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است

می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم

معنی تحت اللفظی:

خنده و گریه من عاشق دست خودم نیست.

شب شعر می سرایم و صبح زار می زنم.

دو مصراع این بیت غزل خواجه بی ربط به یکدیگرند:

  شعر سرایی که معنی خندیدن نیست.

ضمنا

خنده و گریه عشاق تابع رفتار معشوق است و نه از جایی دیگر.

 

حافظ ام گفت که خاک در میخانه مبوی

گو:

«مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم»

معنی تحت اللفظی:

خاک در میخانه برای من مثل مشک ختن است.

ادامه دارد.

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۱۳)

   Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین

برای بررسی جهان بینی و متد فکری کنفوسیوس و طلابش نظری بر انتقادات اجتماعی جوانک می اندازیم:

 

۸

دید که چگونه گرد را زاویه دار جا زده اند.

 

منظور کنفوسیوس و طلابش از جازدن دایره به عنوان ذوذنقه و مستطیل و مثلث و مربع و غیره

عوامفریبی بدون رو در بایستی است.

ایراد بینشی و جهان بینانه کنفوسیوس و طلابش در جا زدن در سطح پدیده ها و بی اعتنایی به ماهیت قضایا ست:

عوامفریبی در همه فرم هایش به نیت خالی کردن جیب خلایق و تکثیر نان سفره خویش است.

به قول لنین

بورژوازی اگر لازم ببیند، به تمگت صحت و حقیقت دو دو تا چهارتا هم مبادرت می ورزد.

مثال:

رنگ لعاب عوامفریبانه زدن به مذاهب و محبوبیت توده ای بخشیدن به مذاهب و همزمان نیست و نابود کردن احزاب توده ای، تبلیغ بی شرمانه وجود اجنه و ملائکه و غیره، تحریف تاریخ و آماج های شخصیت های تاریخی ـ مذهبی

کمترین تفاوتی با جازدن گرد به مثابه زاویه دار ندارد.

اینها اما برای حفظ و تحکیم سیستم مبتنی بر استثمار است.

برای تخلیه سفره توده و تکثیر سفره طبقات حاکمه انگل است.

هیچ کاری بدون دلیل مادی صورت نمی گیرد.

 

قبولاندن مذهب تزیین شده و انقلابی نما به توده 

هزاران بار سهلتر از تعلیم تفکر مفهومی، خوداندیشی و تبلیغ فلسفه علمی (مارکسیسم - لنینیسم) است.

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ژ) ژنتیک (ژنه تیک) (۴) (یخش آخر)


پروفسور دکتر گئورگ کلاوس

پروفسور دکترکامیلا وارنکه

برگردان

 شین میم شین

 

 

 

۳۴

·    به ویژه مشخصاتی که تحت شرایطی از طریق پیوند زدن پدید می آیند و به ارث گذاشته می شوند و بدین طریق عناصر بی ثبات و جوانتر با عناصر قدیمی تر و ثباتمندتر «پرورش» می یابند (متد منتور)، مردود بودن تصورات ژنتیک کلاسیک را، مبنی بر مجزا بودن پلاسمای سلولی، سوما و محیط پیرامون،  اثبات می کنند.

 

۳۵

·    کوشنر و دانشمندان دیگر هم در آزمایشات بر روی جانوران، به نتایج مشابه رسیده اند.

 

۳۶

·    پژوهش های پیروان میچورین، مبنی بر مردود بودن جداسازی متافیزیکی جوهر سلولی و جذب و دفع ژنتیک کلاسیک به انکار ابهام نسبی ژن ها، نقش سانترال هسته سلولی در رخداد توارثی و مطلق کردن یکجانبه وحدت رخداد سلولی ـ پلاسمایی و هسته ای منجر شد.

 

۳۷

·    نتایج و تصورات بیوشیمیایی ژنتیک مدرن، توضیحات فیزیولوژیکی موفقیت های عملی و معارف نظری میچورین را عرضه می دارند که در زمان حیات میچورین امکان پذیر نبوده اند.

·    آنسان که با اجتناب از یکسونگری هر دو سمتگیری، دال بر سنتزی از گشتاورهای راسیونال آموزه توارثی میچورین و آموزه توارثی ژنتیک کلاسیک است.

 

·    مراجعه کنید به آموزه منشاء انواع

 

پایان

۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۶۲)

Der Denker 
 
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

ندانست در بارگاه غنی

که بیچارگی به ز کبر و منی

معنی تحت اللفظی:

حریف عاجز از درک این نکته بود که بیچارگی در بارگاه غنی بهتر از تکبر است.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

مرد گنهکار را از قهقرا به قله می کشاند و از حقیقت بزرگی پرده برمی دارد و آن اینکه در بارگاه غنی، بیچاره محبوبتر از مغرور است.

انعکاس انتزاعی سلاطین زمینی در آیینه آسمان و وارونه سازی جای تابع و متغیر (شیئی و عکس)

 آدمی را به این روز می اندازد که بارگاه الهی را با معیارهای مرسوم در جامعه فئودالی می سنجد.

 

ولی چرا برای خدا ذلت انسانها بهتر از سربلندی و غرور آنها ست؟

 

علت این امر را باید در روند انعکاس سلاطین در آیینه آسمان دید.

الله همانند ظل الله از خواری و خفت انسانهای دیگر خوشش می آید و از سرافرازی، استقلال عمل و خود اندیشی و خود مختاری آنان نفرت دارد.

این مشخصه اصلی تفکر سعدی است، که خداوند تعالی را با خداوندان زمین و بزرگان و اربابان بنده و رعیت و نعمت یکی می گیرد و رابطه وارونه سایه و شیئ را میان آنان برقرار می کند.

 

گلستان مقدمه ص و ـ ز

پادشه سایه خدا باشد

سایه با ذات آشنا باشد

 

نشود نفس عامه قابل خیر

گرنه شمشیر پادشا باشد

 

معنی تحت اللفظی:

سلاطین ظل الله اند و به همان سان که سایه ذات را می شناسد (؟)، ظل الله (سلطان) هم الله را می شناسد.

 

اگر قهر دولتی نباشد، توده لیاقت انجام اعمال نیک را نخواهد داشت.

  خداشناسی  سلاطین چه ربطی به اعمال زور توسط سلاطین دارد؟

 

بدین طریق می توان دلیل ذلت و نکبت فراگیر توده های مردم را در خوش آمدن خدا از بیچارگی، خواری و خفت مردم دانست و سرکوب توده بهترین وسیله برای خفت و خواری مادام العمر توده است.

 

ادامه دارد.