فدائی ندارد ز مقصود چنگ
و گر بر سرش تیر بارند و سنگ
معنی تحت اللفظی:
فدایی از مقصود دست بر نمی دارد،
حتی اگر بر سرش تیر و سنگ ببارد.
چنگ داشتن از چیزی
یعنی
دست باز داشتن از آن چیز
به نادانی ز گوهر داشتم چنگ
کنون می بایدم بر دل (سر) زدن سنگ
معنی تحت اللفظی:
به سبب خریت از در و گوهر دست برداشتم
و
اکنون باید سنگ بر سر بزنم (خاک بر سر کنم)
سعدی
در این بیت شعر
دیالک های متنوعی را به خواننده و شنونده اشعار خود تعلیم می دهد:
اولا
دیالک تیک مقصد و مقصود
را
که فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک عمل ـ وسیله ـ آماج و هدف است.
مقصد
به جایی اطلاق می شود که مقصود در آنجا ست.
مثال:
هدف و آماج مسافر (مقصد) از سفر به شهری (مقصذ)، دیدار محبوبی (مقصود) است.
فدایی عشق (عاشق) بر خلاف دیگران از مقصود دست بر نمی دارد.
سعدی اکنون دیالک تیک جدیدی را وارد تئوری عشق می سازد:
دیالک تیک فدائی و مقصود
را
که بیشتر دیالک تیک عابد و معبود را در خاطر زنده می کند.
سعدی در دیالک تیک فدائی و مقصود، نقش تعیین کننده را به مقصود می دهد و فدائی را تابع مطلق آن می سازد، چنان که او برای دفاع از مقصود باید از جان بگذرد.
موردی نیست که سعدی و حافظ کوچکترین اعتنائی به عزت و ارزش انسانی انسانها قائل شوند.
برای آنها توده مولد آشغالواره ای بیش نیست، که به راحتی آب خوردن دور انداخته می شود.
ادامه دارد.