۱۴۰۵ تیر ۲۱, یکشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأنفال ) (۵۷۰)

 

 ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی 

 

﴿وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ﴾
[ الأنفال: ۷]

و به ياد آر آنگاه را كه خدا به شما وعده داد كه يكى از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد كه آن گروه كه عارى از قدرت است، به دست شما افتد، حال آنكه خدا مى‌خواست با سخنان خويش حق را بر جاى خود نشاند و ريشه كافران را قطع كند.

﴿لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ﴾
[ الأنفال: ۸]

تا حق را ثابت و باطل را ناچيز گرداند، هر چند گناهكاران ناخشنود باشند.

 کریم

در این دو آیه

از شیوه عمل خدا گزارش می دهد: 

خدا برای نشاندن حق به جای خود (؟) و کندن ریشه کفار و برای اثبات حق و تحقیر باطل

بی اعتنا به ناخشنودی گناهکاران

به مسلمین وعده می دهد که یکی از دو گروه را به دست مسلمین بیندارد

و

مسلمین ترجیح می دهند که گروه ضعیف به دست شان بیفتد و نه گروه قوی.

این آیه مملو از ایرادات رنگارنگ است:

۲

خدا برای نشاندن حق به جای خود (؟) و کندن ریشه کفار و برای اثبات حق و تحقیر باطل

بی اعتنا به ناخشنودی گناهکاران

به مسلمین وعده می دهد که یکی از دو گروه را به دست مسلمین بیندارد

منطق کریم در این آیه، تق و لق است:

خدا برای نشاندن حق بر مسند قدرت، تنها کاری که می کند، وعده دادن به مسلمین است.

سؤال اول این است که چرا خدای قدر قدرت خودش دست به کار نمی شود؟

خدا به مثابه اوتوریته ای قدر قدرت چه نیازی به مسلمین دارد؟

برای پیدا کردن جواب به این سؤال باید اصل خدا را پیدا کرد.

اصل خدا را طبقات حاکمه تشکیل می دهد.

خدا عکس انتزاعی ـ آسمانی طبقات حاکمه است.

خدا مفهومی انتزاعی بیش نیست و مفاهیم نتیجه تجرید چیزهای مشخص مادی اند:

مثلا مفهوم درخت، نتیجه تجرید (انتزاع) درختان مشخص و مادی سیب و چنارو سپیدار ... است.

خدا نتیجه تجرید اعضای طبقات حاکمه است.

اعضای طبقات حاکمه هم برای نشاندن حق بر اریکه قدرت، به توده نیاز دارند.

برای اینکه سازنده تاریخ توده است و طبقات حاکمه بدون تحمیق و تشکل و تشجیع و بسیج توده ول معطلند و نمی توانند تاریخ بسازند.

درست به همین دلیل خدا (عکس انتزاعی ـ آسمانی طبقات حاکمه) به مسلمین وعده سپردن دو گروه متشکل از کفار به دست توده (مسلمین) می دهد و مسلمین آرزو می کنند که به جنگ گروه ضعیفاز کفار بروند.

همه چیز از زمین به آسمان رفته است.

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم سیاسی (م) مارکسیسم ـ لنینیسم (۷)

 

هیئت تحریریه کلکتیو (دسته جمعی)

برگردان

شین میم شین

 

۱۹

·    در آموزه (تعلیمات) مبارزه طبقاتی که در برگیرنده استراتژی و تاکتیک پرولتاریا برای سرنگونی کاپیتالیسم و ساختمان (بنای) سوسیالیسم است، از این رو، بخش اساسی دیگر کمونیسم علمی، تبیین تئوریکی ـ علمی خود را باز می یابد.

 

مبارزه طبقاتی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14170

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14176

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14183

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14190

 

پایان

 

۲۰

·    سه بخش مارکسیسم ـ لنینیسم وحدت ناگسستی با هم دارند.

 

۲۱

·    سه بخش مارکسیسم ـ لنینیسم همدیگر را مشروط می سازند (یعنی شرط وجودی هر کدام، وجود دو بخش دیگر است)، وابسته به یکدیگرند  و یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند.

 

۲۲

·    این بدان معنی است که سیستم مارکسیسم ـ لنینیسم، نه جمع ریاضی سه بخش بنیادی خود، بلکه کمپلکسی (ملغمه بغرنجی) از معارفی است که در یکدیگر نفوذ می کنند.

 

۲۳

·    در درون مجموعه این تئوری، هر بخش جای خاص خود را  و فونکسیون خاص خود را در واقعیت یابی این جهان بینی به مثابه کل برای حل وظایف خود دارد.

 

۲۴

·    وحدت و یکپارگی کلیه جوانب و بخش ها این تئوری، عالی ترین مشخصه خود را در تحقق رسالت طبقاتی اش دارد.

 

۲۵

·    برای اینکه به قول لنین، «مهمترین چیز در آموزه مارکس را تصریح (روشن کردن) نقش تاریخی ـ جهانی پرولتاریا تشکیل می دهد.

·    پرولتاریا به مثابه معمار (بانی، سازنده) جامعه سوسیالیستی.»

 

۲۶

·    تنها در این وحدت فلسفه، اقتصاد سیاسی، اثبات علمی کمونیسم، حزب انقلابی و طبقه کارگر، خصلت طبقاتی  مارکسیسم ـ لنینیسم به طرز بارزی (روشنی) عرض اندام می کند.

 

۲۷

·    مارکسیسم ـ لنینیسم در وهله اول، عام ترین شالوده (مبنای) تئوریکی ـ جهان بینانه برای تحقق رسالت تاریخی طبقه کارگر است.

 

ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۳۵)

 Photo of Hannah in 1924
  بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

۳

شر (بدی، بد) و اخلاق

ادامه
 

۶۳

اگر کسی همان برخورد هانا آرندت با اخلاق را داشته باشد، در بهترین حالت می تواند اخلاق پارتیکولاری (اخلاق فردی، اخلاق اقلیتی) داشته باشد.

در این صورت او اخلاق را با قدرت مربوطه پیوند می دهد.

آن سان که هیولا وارگی قساوت مجاز می گردد.

به این دلیل که آن عملا جامه عمل می پوشد.

 

۶۴

 عقل سالم بشری در مقابل این هیولا وارگی قساوت درمانده و بیچاره می ماند.

(راجع به این مفهوم، مراجعه کنید به گاسمن، «راجع به تاریخ»، ص ۲۸۲)

 

۶۵

در این صورت کاربست احساس اخلاقی «انسان معمولی»، بی پایه و یاوه و به اصطلاح  ایده ئولوژیکی می گردد.

 

۶۶

این البته با ادعای خود هانا آرندت مغایزت کسب می کند که گویا عقل سالم بشری و احساس اخلاقی در «جامعه توده ای» مورد نظر هانا آرندت محو شده است.

 

۶۷

هانا آرندت با همان ایراسیونالیته ای (خردستیزی ئی)، دستگاه نابودگر (مثلا کوره های آدمسوزی) را به نقد می کشد که در «حاکمیت توتالیتر» مسلط بر افکار عمومی است.

 

۶۸

از آنجا که  هانا آرندت می تواند اجبار ملایم را، یعنی عقل را در خودآگاهی انسان ها داشته باشد (و بدین طریق منافع بقا را نیز) به مثابه «دیکتات (دیکته، دیکتاتوری) عقل» خوار می شمرد، اینجا هم با ایراسیونالیسم (خردستیزی) فاشیسم همنوا می شود.

ایراسیونالیسم فاشیسمی که هانا آرندت مدعی مبارزه ادبی بر ضد آن است.

 

۶۹


این ایراسیونالیته (خردستیزی) اخلاقی  و نه حقیقت امر سطحی و ظاهری  که هانا آرندت گویا پس از سال ۱۹۴۵ (سال شکست فاشیسم) بار دیگر با فاشیستی به نام مارتین هایدگر بحث کرده است و او را معذور دانسته است (به آب زمزم شسته است و تطهیر کرده است)، 

نشاندهنده قرابت ریشه ای او به ایده ئولوژی فاشیستی است.

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

سرمایه داری (کاپیتالیسم)

پروفسور دکتر گونتر هیدن

برگردان

 شین میم شین

 

۱

https://hadgarie.blogspot.com/2026/07/blog-post_651.html

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17876

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17884

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17889

 

۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17896

 

پایان

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سرمایه داری (کاپیتالیسم) (۴) (بخش آخر)

پروفسور دکتر گونتر هیدن

برگردان

 شین میم شین
 

۲

سرمایه داری انحصاری (امپریالیسم)

 

۱

·    سرمایه داری در اوایل قرن بیستم، وارد مرحله امپریالیسم می شود.

 

۲

·    بورژوازی انحصاری حاکم، کلیه دستاوردهای مترقی انقلاب بورژوائی را عمدتا به گور می سپارد.

 

۳

·    ر مرحله انحصاری (امپریالیستی) سرمایه داری، استثمار انسان ها تشدید می شود و به حد اعلای خود می رسد.

 

۴

·    با جنگ های امپریالیستی و ستم و سرکوب کلونیالیستی (مبتنی بر استعمار)، میلیون ها انسان نابود می شوند و دموکراسی بورژوائی جای خود را به ارتجاع سیاسی می دهد.

 

(مؤلف این مطلب، دیالک تیک دموکراسی و ارتجاع سیاسی را کشف و معرفی می کند.

در رسانه های امپریالیستی اما از دوئالیسم دموکراسی و دیکتاتوری دم زده می شود.

البته نه تعریف حضرات از دموکراسی علمی و عقلی و تجربی است و نه تعریف شان از دیکتتوری.

مترجم )

 

۵

·    فساد و انحطاط اخلاقی و فرهنگی و تهدید بشریت با بمب های اتمی و غیره،  وسایل عمده مبارزه سرمایه داری در حال زوال اند.

 

۶

·    بورژوازی انحصاری می کوشد به کمک سرمایه داری انحصاری ـ دولتی به الزامات اجتماعی و علمی ـ فنی نوین عصر حاضر پاسخ دهد.

 

۷

·    ولی کلیه اقدامات آن نشان می دهند که سرمایه داری، امروزه در هیچکدام از عرصه های اجتماعی قادر به حل تضادهای موجود نیست و گذار به سوسیالیسم و کمونیسم برای حل این تضادها ضرور و اجتناب ناپذیر است.

 

·    مراجعه کنید به سرمایه داری انحصاری ـ دولتی

 

 

سرمایه داری انحصاری ـ دولتی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6816

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6839

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6847

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6859

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6866

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6876

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6887

 

پایان