۱۴۰۵ مرداد ۱۸, یکشنبه

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۳۱)

Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

 

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین

 

 

جوانک به راه خود ادامه داد.

 

۱

از مزارع سوخته گذشت.

چیزی جز خاکستر ندید.

خاکستری که باد با خود به سراسر سرزمین می برد.

 

۲

جوانک، بعد بوته های تک و توک برنج را دید.

بوته هایی که شروع به رشد و نمو کرده بودند.

 

۳

استاد

سال های سال بعد، در یک روز بهاری آفتابی

 به رود یادآوری رسید.

به جایی که در ایام جوانی خیال کرده بود که خوشبختی را (در هیئت دخترکی) پیدا کرده است.

 

۴


کُهَن‌دار یا ژینگو 

یک گونه از سردهٔ کهن‌دار ᴳⁱⁿᵏᵍᵒ و تیره کهن‌داریان ᴳⁱⁿᵏᵍᵒᵃᶜᵉᵃᵉ است.

 درختی بزرگ و خزان‌پذیر با برگ‌های بادبزنی شکل 

 این درخت دوپایه و بومی چین است و نوعی فسیل زنده به‌شمار می‌آید. 

ویکی‌پدیا

 

از دورادور تاج درخت ژینگوئی را دید که همراه با دخترک کاشته بود.

 

۵

از تپه بالا رفت و به گورستان محل رسید

 

۶

در سنگ گوری نام دختر را دید

 

۷

نگاهش تیره گشت و به دوره رشد و جدایی اندیشید.

 

۸

نمی دانست چه مدت بر سر گور دختر محبوبش ایستاده است که ناگهان صدای کودکی او را به هوش آورد.

 

۹


گل داوودی

 نام یک سرده از تیره گل‌ستاره‌ایان است. 

گیاهان آن چندساله و بومی آسیا و شمال‌شرقی اروپا هستند. منشأ بیشتر گونه‌ها شرق آسیا است و مرکز تنوع آن کشورهای آسیایی است. 

انواع و ارقام بی‌شماری دارد که حدود چندین گونهٔ آن تأیید شده‌اند.  

ویکی‌پدیا

 

پسرکی بود که آمده بود تا دسته گل داوودی بر گور دختر محبوب او بگذارد.

 

۱۰

پسرک پرسید:

«شما کیستید و اینجا چه می کنید؟»

 

۱۱

استاد پرسید:

«تو کیستی و اینجا چه می کنی؟»

 

۱۲

پسرک گفت:

«من برای مادر بزرگم گل به هدیه آورده ام.»

 

بعد با هم به نزد والدین پسرک رفتند.

 

ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۵۶)

Photo of Hannah in 1924 

بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین 

 

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg

 

۱۲

هانا آرندت یگانگی هر کس را مورد تأکید قرار می دهد.

آن سان که با جا دادن پیشاپیشش در «ناتالیته» مطلق می کند.

(هانا آرندت، «ویتا اکتیوا» (حیات کوشا، کردوکارگر)، ص  ۱۷۱)

 

(ناتالیته به معنی میزان زاد و ولد است.

مترجم)

 

۱۳

ایده یگانگی هر فرد در واقع درک مدرنی از دوره زمانی بورژوایی است.

(وقتی به عنوان مثال، به دوران ادبی حساسیت و رومانتیک بیندیشیم.)

 

۱۴

قبل از این دوره زمانی، انسان به مثابه عضوی از کلکتیو، خانواده، طایفه و نهاد تلقی می شد.

عضوری از کلکتیو، خانواده، طایفه و نهادی که او بدان تعلق داشته است.

 

۱۵

فردیتی در خارج از گروه اجتماعی (کلکتیو، خانواده، طایفه و نهاد) به مثابه فقز تعین اخلاقی انسان تلقی می شد.

 

۱۶

همه آنچه را که هانا آرندت از انسان می فهمد، می توان از اوضاع افراطی استنتاج کرد که او قبل از همه در اثر خود راجع به توتالیتاریسم مورد بررسی قرار داده است.

 

۱۷

او اما همیشه با متد فنومنولوژیکی اش فقط می تواند بگوید که «ماهیت» افراد در این اوضاع افراطی  و یا در انباشت اوضاع افراطی در دورانی چیست.

 

۱۸

تعریف هانا آرندت از انسان به همین دلیل، نوسان می کند، میان «یگانگی هر کس» (یعنی هر فرد) (ویتا اکتیوا، ص ۲۰۲) که آزاد است و در عمل ورزی و سخنوری با همسانان خویش، خود را به طور فردی واقعیت می بخشد، از سویی 

 و 

نمونه به سطح «انسان حیوانی ـ نوعی» ساقط شده که شباهت به «سگ پاولوف دارد و به بنیادی ترین واکنش هایش تقلیل یافته است»، همانطور که در اردوگاه های مرگ دیده شده، از سوی دیگر.

(هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۲۳۱)

 

۱۹

میان ایندو نوع انسان در عصر جدید ، انسان سازنده (هوموفابر)  (ویتا اکتیوا، ص ۲۰۲)، حیوان کارگر («انیمال لابورانس») (همانجا، ص ۲۰۳) و «توده ـ انسان» (هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۳۶، ص ۶۶) قرار دارند.

 

۲۰

انسان ایدئال هانا آرندت، سیاسی ـ انسان (زون پولیتیکوس) است (این نوع ایدئالیزه شده انسان توسط ارسطو بوده است) و انسانی که هر ازگاهی به مثابه موجود مستعد به عقل محسوب می شود .

(زون لگون اکسون، ویتا اکتیوا، ص ۳۰)

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ مرداد ۱۷, شنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۲۲)

    کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
 
۹
عکاس با جهان یکی می شود.
تجربه است که عکاس را می سازد .
نه عکس گرفتن.
 
۱
عکاس با جهان یکی می شود.
 
منظور حریف از «یکی شدن» چیست؟
«یکی شدن»  کسی و یا چیزی با کسی و یا چیزی دیگر
به معنی پایان فرق ها (اختلافات)، تفاوت ها و تضادهای فی مابین است.
«یکی شدن»  کسی و یا چیزی با کسی و چیزی دیگر
به معنی به وحدت رسیدن با او و آن است.
به معنی کسب هویت او و آن است.
عکس برداری از چیزی چه ربطی به «یکی شدن» با چیز مربوطه دارد؟
چه رسد به «یکی شدن»  با جهان؟
 
حریف حواسپرت اصلا تعریف جهان را نمی داند.
عکاس و خر اجزائی از جهان بی پایان اند.
میان عکاس و خر و جهان رابطه جزء و کل برقرار است.
میان جزء و کل، رابطه ای دیالک تیکی است.
اقطاب هیچ دیالک تیکی مثلا جزء و کل که نمی توانند یکی شوند.
قطره که نمی تواند دریا شود.
دریا هم که نمی تواند قطره شود.
خرافات و لاطائلات حریف
 آدمی را به یاد خرافات و لاطائلات عرفان خردستیز و خر پرور می اندازد.

۲
تجربه است که عکاس را می سازد .
نه عکس گرفتن. 
 
سؤال این است که منظور حریف و مترجم و ناشر از تجربه چیست که سازنده عکاس است؟

برای پیدا کردن پاسخ به این پرسش باید ضد دیالک تیکی تجربه را پیدا کرد.
 
تجربه یکی از زیرمفاهیم مقوله فلسفی پراتیک است.
پراتیک را می توان به صور زیر بسط و تعمیم داد:
تجربه، کار، کردوکار، عمل، تلاش، کوشش، تقلا و الی آخر.
پراتیک در دیالک تیک تئوری و پراتیک وجود دارد و نقش تعیین کننده ر این دیالک تیک از آن پراتیک است.
تئوری در تحلیل نهایی از پراتیک پدید می آید.
 
البته این به معنی هیچ وارگی تئوری نیست.
تئوری به نوبه خود در پارتیک اثر می گذارد و بدان سمت و سو و صحت و محتوا و علمیت می بخشد.
بدون تئوری
 پراتیک به کردوکاری کورکورانه مبدل می شود.
 
تئوری را می توان به صور زیر بسط و تعمیم داد:
نظر، دانش، علم، فکر و الی آخر.
 
حافظ  با مفهوم تجربه و نقش تعیین کننده اش در دیالک تیک تجربه و ادعا آشنا بوده است:
خوش بود، گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود، هر که در او غش باشد.
معنی تحت اللفظی:
محک تعیین کننده صحت هر ادعا، تجربه است.
به همین دلیل، محک تجربه رسوا کننده مدعی کاذب است.
 
پدر تجربه، ای دل، توئی، آخر ز چه رو
طمع مهر و وفا از پسران می داری؟
معنی تحت اللفظی:
تجربه اثبات کرده است که فرزند هر کس بی خیال والدین خویش است.

این اندیشه در قرآن به طرز رادیکال تری مطرح شده است:
اموال تان، ازواج  (زنان) تان و اولادتان اسباب فتنه اند، دشمنان تان هستند.
 
عکس گرفتن هم نوعی کار و کردوکار و عمل و تلاش و تجربه  و تمرین (پراتیک) است که تئوری (فوت و فن و ترفند و دانش و شناخت و اطلاعات مربوطه) را لازم دارد.
عکاس به برکت عکسبرداری دانش تجربی کسب می کند و کیفیت کارش بالاتر می رود.
یعنی
ادعای حریف مبنی بر اینکه «تجربه است که عکاس را می سازد» غلط نیست.
ولی ادعای دیگر او مبنی بر اینکه  «نه عکس گرفتن»، دال بر این است که او معنی تجربه را نمی داند.
برای اینکه یکی از فرم های تجربه، عکس گرفتن است که هم زادگاه تئوری و دانش مربوطه است و هم محک تعیین کننده صحت و سقم تئوری و دانش مربوطه است.
 
.