۱۴۰۴ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

درنگی در دعاوی محمد ناطقی (۱۷)

 

 
درنگی 
از 
شین میم شین 
 
۳
 عقل، علم و اخلاق چیستند؟
 
سؤال
۴. 
چگونه رئالیسمِ نقادانه همزمان عقل، علم و اخلاق است؟
 
محمد ناطقی
 
 رئالیسمِ نقادانه «یکی از این‌ها» نیست، بلکه چارچوبی مشترک است که در آن:
عقل، 
 ابزار داوری است؛ 
علم،
 ابزار شناخت واقعیت؛
 اخلاق، 
ابزار مهار قدرت و جهت‌دهی کنش.
 پیوندشان در نقدپذیری است، نه در قدسیت. 
هیچ‌کدام حق وتوی حقیقت ندارند.
 
این «جواب» محمد ناطقی به چهارمین سؤال ما ست.
ما این «جواب» او را هم نخست تجزیه و بعد تحلیل مارکسیستی می کنیم:
رئالیسم چیست؟

 ادامه

 

رئالیسم به مثابه تئوری شناخت

 

۱

·    رئالیسم نامی است برای تئوری شناخت نئواسکولاستیک (متافیزیک، اونتولوژی)، به ویژه نئوتومیسم که از انطباق عمده آن با رئالیسم اسکولاستیک سرچشمه می گیرد.

 

۲

 

·    مراجعه کنید به متافیزیک، اونتولوژی، نئوتومیسم در تارنمای دیارة المعارف روشنگری

 

۲

·    علاوه بر این، نمایندگان نئوتومیسم عنوان «رئالیسم» را در رابطه معینی برای نامیدن آموزه فلسفی خویش ـ به طورکلی ـ به کار می برند تا آن را نسبت به ایدئالیسم مرزبندی کنند.

 

۳

·    این استفاده از عنوان «رئالیسم» به طور کلی گمراه کننده و غیرقابل استفاده است.

 

۴

·    زیرا این مرزبندی مورد نظر نئوتومیست ها نه مرزبندی نسبت به ایدئالیسم به طور کلی، بلکه فقط مرزبندی نسبت به یکی از فرم های نمودین ایدئالیسم، یعنی ایدئالیسم ذهنی است.

 

۵

·    زیرا نئوتومیسم خود در منشاء، ابداع، اجرا و نتیجه خویش ایدئالیسم بی کم و کاستی است.

·     البته ایدئالیسم عینی است.

 

۶

·    نئوتومیسم اگرچه وجود موجود در خارج از ضمیر   انسانی و مستقل از آن را به رسمیت می شناسد، ولی آن را در خدا، به مثابه آغاز و انجام، مبدإ و آماج، مقصد و مقصود، مضمحل می سازد.

 

۷

·    آن را (موجودات را ) مخلوق خدا می داند و به مثابه موجود وابسته به خدا قلمداد می کند.

 

۸

·    هرگز نباید فریب روده درازی های معرفتی ـ نظری (مبتنی بر تئوری شناخت) و منطقی موجود در آموزه نئوتومیستی وجود را خورد.

 

۹

·    وجودی که نئوتومیسم در خارج از ضمیر انسانی و مستقل از آن مطرح می کند ـ در تحلیل نهائی ـ با توجه به آزمون و آزمایش و معرفت علمی کنونی، جسمیت بخشیدن ایدئالیستی به شعور انسانی است، فرضی است و به مثابه فرض، محصول تفکر ماقبل علمی است.

 

 

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۳۸۴)

  
 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ ـ ۹۶  )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

تو بگریزی از پیش یک شعله، خام

من استاده ام، تا بسوزم تمام

معنی تحت اللفظی:

شمع:

پروانه مدعی عشق در نهایت ناپختگی و خامی از شعله واحدی هراس دارد.

من اما بی هراس از شعله می ایستم تا با تمامی وجودم بسوزم.

 

 سعدی

 در این بیت شعر،

 پروانه (عاشق) را با شمع (دوست) مورد مقایسه قرار می دهد و پروانه را به جرم گریز از شعله به خامی در امر عشق متهم می کند.

او به ستایش از شمع (دوست) برمی خیزد که ایستاده می سوزد و از  سر تا پا می سوزد.

هفتصد سال بعد، تولستوی رمان عظیمی به نام «جنگ و صلح» خواهد نوشت و در باره قهرمانی های شمع (فئودالزاده های روسی)، حتی از زبان دشمن (ناپلئون بناپارت)  داد سخن سر خواهد داد و برخلاف سعدی حتی حوصله تحقیر پروانه های (دهقانزاده های توسری خورده ترسو) خام را نخواهد داشت.

 

به همین دلیل حضرت حسین و دیگر اعضای طبقه حاکمه برده دار معروف خاص و عام اند، در حالیکه غلامان حضرات را (بیش از ۷۲ نفر را) که همراه انان رزمیده اند و بر خاک افتاده اند، احدی نمی شناسد.

 

برای اینکه اصالت در عشق، وابستگی به تعلقات طبقاتی دارد.

شمع

 سمبل هنری ـ ادبی اعضای طبقات حاکمه است

و

پروانه سمبل هنری ـ ادبی توده.

 

ادامه دارد.

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۱۹)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین

 

۲

روشنگری فرانسه
ادامه
 

دوره دوم روشنگری فرانسه

 

۱

·    دوره دوم روشنگری فرانسه در سال ۱۷۵۰ میلادی شروع می شود.

 

۲

·    با انتشار کتاب موره لی تحت عنوان «قانون نامه جامعه طبیعی» (۱۷۵۵) و با ورود ژان ژاک روسو به صحنه تاریخ و انتشار آثار مهم او در سال ۱۷۵۰ اقشار پائینی طبقه متوسط که هنوز به طور بی واسطه در تشکیل فلسفه روشنگری شرکت نداشته اند، با تمایلات خویش وارد صحنه می شوند و نقش تعیین کننده ای در توسعه روشنگری فرانسه به عهده می گیرند.

 

۳

·    ژان ژاک روسو (۱۷۱۲ ـ ۱۷۷۸) با آثار خود تحت عناوین  «بررسی هائی راجع به علم و هنر» (۱۷۵۰)، «بررسی هائی در زمینه منشاء و مبانی نابرابری میان انسان ها» (۱۷۵۴)،   «هلوئیزه نوین» (۱۷۵۶ ـ ۱۷۵۸)، «امیل» (۱۷۶۲) و با آثار سیاسی اش از جمله «قرارداد اجتماعی» (۱۷۶۲) و با نوشته های دیگرش بیانگر گرایشات خلقی اقشار خرده بورژوائی در دوره قهرمانی انقلابی آنها بوده است، که هستی شان هم با قدرت یابی بورژوازی و هم با تشدید استثمار توسط نیروهای فئودالی حاکم در معرض خطر قرار داشته است.

 

۴

·    ژان ژاک روسو نه تنها مرزهای ایدئولوژی بورژوازی ترقی طلب را عیان می سازد، بلکه علاوه بر آن به مبارزه پیگیر اقشار پائینی طبقه متوسط بر ضد نظام فئودالی ـ استبدادی حاکم حقانیت تئوریکی می بخشد.

 

۵

·    ژان ژاک روسو اعلام می کند که توسعه بشریت از وضع طبیعی تا وضع اجتماعی فعلی دلالت بر آن دارد که تنها جامعه ای که در آن نه فقیر و نه غنی، نه حاکم و نه محکوم وجود داشته باشد و شالوده قدرت سیاسی تنها بر خواست و ارده مردم استوار باشد، می تواند برای همه انسان ها رفاه و سعادت تضمین کند.

 

۶

·    کنسرواتیسم (محافظه کاری) اقتصادی و اجتماعی تئوری روسو (ایدئال روسو عبارت است از «سوسیالیسم» خرده بورژواها و نه سوسیالیسم تولید بزرگ اجتماعی شده) که به ویژه در مساوات طلبی ریاضت کشانه او و در انتقاد قسمی از نظریه پیشرفت ایدئولوگ های بورژوازی ترقی طلب نمودار می گردد و موجب بی دورنمائی استنتاجات پسیمیستی (مبتنی بر بدبینی)  او می شود، غیرقابل انکار است.

 

۷

·    اما بخش عمده آموزه (تعلیمات) روسو را تمایلات انقلابی و اوپتیمیستی (مبتنی بر خوش بینی) تشکیل می دهند.

۸

·    این امر خود را در این نکته نشان می دهد که روسو زوال جامعه را تا حد معینی به مثابه مرحله ضرور تاریخی، به مثابه پیش شرط برقراری نظام جامعتی و دولتی مورد نظر خود تلقی می کند.

 

ادامه دارد.


قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۳۱)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۵]

چون اندرزى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، آنان را كه از بدى پرهيز مى‌كردند نجات داديم و گنهكاران را به سبب گناهشان به عذابى سخت فرو گرفتيم.


کریم
در این آیه، اعضای جامعه را به دو دسته طبقه بندی می کند:
دسته اول به اندرزهای الهی عمل می کنند و نجات می یابند
و
دسنه دوم  بی اعتنا به اندرزهای الهی بوده اند و عذاب می بینند.
 
این همان دیالک تیک اجز و زجر است که فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک تطمیع و تهدید است و عام ترین طرز تربیت کریم است.
این همان طرز تربیت معروف به شیرینی و شلاق است.
 

﴿فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ﴾
[ الأعراف: ۱۶۶]

و چون از ترك چيزى كه از آن منعشان كرده بودند سرپيچى كردند، گفتيم: بوزينگانى مطرود شويد.

یکی از فرم های تنبیه کریم، تیدیل بشر گنهکار به میمون است.
 

﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَن يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ ۖ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾
[ الأعراف: ۱۶۷ ]

و پروردگار تو اعلام كرد كه كسى را بر آنان بگمارد كه تا به روز قيامت به عذابى ناگوار معذبشان گرداند. هرآينه پروردگار تو زود عقوبت مى‌كند و نيز آمرزنده و مهربان است.

یکی دیگر از فرم های تنبیه کریم،  گماردن حکام ستمکار بر آنها ست.
سعدی 
هم
خوانین و سلاطین ستمگر  را عذاب الهی می داند و نه عذاب طبقات حاکمه.
الله هم در واقع انعکاس آسمانی ـ انتزاعی اعضای طبقات حاکمه است.
 
کریم
الله را هم دیالک تیکی  از سختگیر و مهربان (رحمان و رحیم) می داند.
تنها تفاوت و تضاد ابلیس با الله همین است.
ابلیس 
مظهر شر مطلق است.
 
ادامه دارد.