۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ب) بیولوژیسم

گونتر هیدن و جورج کلاوس
برگردان شین میم شین


• بیولوژیسم یک جریان سوسیولوژیکی و فلسفی ـ تاریخی در ایدئولوژی بورژوائی است.
• بیولوژیسم دولت و جامعه را مترادف با ارگانیسم انسانی تلقی می کند و ادعا می کند که توسعه دولت و جامعه بر بنیان قوانین بیولوژیکی صورت می گیرد.

• بیولوژیسم مفهوم سازی بیولوژی را بطور مکانیکی به عرصه علوم اجتماعی منتقل می کند.
• بیولوژیسم «یاوه سرائی محض است.
• بکمک مفاهیم بیولوژیکی هرگز نمی توان به بررسی پدیده های اجتماعی و به تعیین متدهای علوم اجتماعی پرداخت»، لنین می گوید.

• زیرا در روند انسان شدن میمون های تکامل یافته ببرکت کار، قانونمندی های اجتماعی کیفیتا جدیدی پدید آمده اند و قانونمندی های بیولوژیکی حیات انسانی تابع آنانند.
• جامعه در مقایسه با ارگانیسم انسانی ـ بلحاظ کیفی ـ تابع قوانین دیگری است.
• هستی اجتماعی اگرچه وجود بیولوژیکی انسان را پیش شرط خود قرار می دهد، ولی در آن خلاصه نمی شود.
• از زمان بنیانگذاری ماتریالیسم تاریخی توسط مارکس و انگلس و کشف قوانین توسعه اجتماعی (بکمک آن)، بیولوژیسم به بخشی از ایدئولوژی های ارتجاعی و سیاست عملی ارتجاعی تبدیل شده است.
• وظیفه اجتماعی بیولوژیسم عبارت از این است که ساختار جامعه طبقاتی را بمثابه امری «طبیعی» و منطبق با سرشت انسانی قلمداد کند.

• این امر اما بدان معنی نیست که قانونمندی های عام مشترک میان کلیه سیستم های اجتماعی، جامعه بشری بطور کلی و بیولوژی وجود ندارد.
• مثلا ارگانیسم هائی که طی دو میلیارد سال، بدرجه حد اکثر انطباق نایل آمده اند، پس از رسیدن به سطح توسعه معینی، رابطه بغرنجی میان خودمختاری و هیرارشی (سیستم سلسله مراتبی) تشکیل می گردد.
• این اصل در هر جامعه ای که بطور ایدئال کار می کند، به صورت سانترالیسم دمکراتیک تحقق می یابد.

• چون قبل از کشف سیبرنتیک، دیالک تیک خودمختاری و هیرارشی، دیالک تیک رهبری توسط مراکز بالاتر و استقلال نسبی مراکز پایین تر (خود تنظیمگری) در علوم مربوط به ارگانیسم ها به روشن ترین وجهی نمایان می شدند، آنها بطور اشتباه آمیزی بمثابه اصول خاص بیولوژی تلقی شده اند.
• آنها اما در حقیقت امر، جزو اصول سیبرنتیک اند و پیاده کردن آنها در جامعه، ربطی به انتقال قانونمندی های بیولوژیکی بر جامعه ندارد.

• بیولوژیسم در صدد بیولوژیزاسیون جامعه بشری است.
• این تمایل بیولوژیسم واضحتر از همه، خود را در سوسیال ـ داروینیسم عیان می سازد.
• سوسیال ـ داروینیسم می کوشد اصول بیولوژیکی از قبیل تنازع بقاء، غلبه قلدران بر ضعیفان و نابود سازی آنها، انتخاب طبیعی و غیره را برای توجیه سیاست مبتنی بر استثمار و ستم طبقه سرمایه دار، به جامعه بشری انتقال دهد.


• قلمداد کردن جامعه بشری بمثابه یک سیستم بیولوژیکی بدوی امکان عوامفریبی، تحریف افکار عمومی و اداره جامعه بر بنیان مکانیسم تحریک و پاسخ مورد نظر مکتب رفتارگرائی را پدید می آورد.

• سیبرنتیک به هیچکدام از اینها کوچکترین حقانیتی قائل نمی شود و هر تلاشی در عصر حاضر در جهت ارزیابی نتایج و متدهای سیبرنتیکی بر بنیان بیولوژیسم از نظر علمی بی پایه و مطرود است.

• مراجعه کنید به تئوری نژادی، شرایط حیات مادی جامعه.


 

تئوری نژادی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13865

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13870

 

پایان

 
پایان
 

درنگی در سخنی از مسعود دلیجانی راجع به فحشاء (۲)

 

درنگی

از

میم حجری

هدف بورژوازی که در پشت منافع فواحش و رسمیت بخشی به فواحش پنهان می شود، از اطلاق پرولتاریا به لومپن پرولتاریا نه دفاع از فواحش که رسمیت بخشی به فاحشه گری است.

معنی تحت اللفظی:

بورژوازی به دفاع از منافع فواحش
تظاهر می کند

و

به فحشاء رسمیت می بخشد.

بورژوازی

لومپن پرولتاریا را پرولتاریا می نامد.

هدف بورژوازی رسمیت بخشی به فحشاء است.

۱

هدف بورژوازی رسمیت بخشی به فحشاء است.

۹۹ در صد اعضای جنقوری و جهان، بیگانه با دیالک تیک مارکسیستی (ماتریالیستی) و حتی ایدئالیستی (هگلیانیستی) اند.

به همین دلیل، سوبژکتیویستی می اندیشند.

یعنی عملا نمی اندیشند.

فقط طوطی وش خرافات این و آن را نشخوار می کنند.


هنر و شق القمر سوبژکتیویسم معرفتی،

گیر دادن به سوبژکت ها (این و آن) است

که به گرفتار ماندن در منجلاب دگر پرستی و یا دگر ستیزی منجر می شود.

دلیل معرفتی کیش شخصیت

همین طرز «تفکر» بند تنبانی است که رواج جهانی شرم انگیزی دارد.

نتیجه نهایی حاصل از طرز «تفکر» سوبژکتیویستی،

طبقه بندی بشریت به خادم و خاین، پهلوان و فرومایه است.

نمایندگان نظری نمونه وار و قاطع و پیگیر این طرز «تفکر»

را

استالینیست ها و تروتسکیست ها و فاشیست ها و فوندامنتالیست ها تشکیل می دهند.

مسعود

در این حکمی که صادر می کند، دیالک تیک سیستم و سوبژکت را فراموش می کند.

به همین دلیل به سوبژکت (بورژوازی) گیر می دهد و سیستم را عملا ماستمالی می کند.


تبدیل اعضای جامعه و جهان به جنده،

روندی اوبژکتیو(عینی) است و نه سوبژکتیو (میلی، این و آنی).

این زیربنای اقتصادی جامعه سرمایه داری، این سیستم امپریالیستی (و فئودالی ـ فوندامنتتالیستی و اولیگارشیستی) است که جامعه را طویله و تیمارستان می کند

و

اعضای جامعه را لومپنیزه (جنده و جاکش و گدا و جاسوس و جلاد و جنایتکار و غیره) می کند.

خود سوبژکت (خود بورژوازی در این سخن مسعود) هم جنده و جاکش و جاسوس و جلاد و جنایتکار می شود.

مفهوم سانترال و مبهم و مهم این حکم (جمله) مسعود

را

«رسمیت بخشی» تشکیل می دهد که ذهن ما را مدت ها به خود مشغول داشته است.


هدف بورژوازی رسمیت بخشی به فحشاء است.

منظور مسعود از این واژه چیست؟

محتوای مفهومی این واژه چیست؟

فحشاء

همانطور که در بخش های قبلی تحلیل، اشاره رفت،

رسمیت دیرین دارد.

مسعود هم بیشک می داند.

از این رو، رسمیت بخشیدن به به چیزی که رسمیت دارد،

سؤال انگیز است.

اما علیرغم این ابهام مفهومی، در این جمله مسعود، حقیقت خوف انگیزی خرناسه می کشد که باید در روند این تحلیل کشف و افشا شود.

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوسیالیسم و کمونیسم (۲)

 

 

پروفسور دکتر ماتهویس کلاین

برگردان

 شین میم شین

 

۱۱

·    دولت سوسیالیستی ابزار قدرت تعیین کننده در جریان ساختمان سوسیالیسم است:

 

۱

·    دولت سوسیالیستی با کردوکار اقتصادی ـ سازمانی و فرهنگی ـ تربیتی، توسعه سوسیالیستی جامعه را رهبری می کند و میزان کار و مصرف را کنترل می کند.

 

۲

·    اتحاد طبقه کارگر با طبقات و اقشار زحمتکش دیگر شالوده قدرت  (دولت) کارگری ـ دهقانی است که ماهیت خود را در دموکراسی سوسیالیستی نمایان می سازد.

 

دموکراسی سوسیالیستی

 

https://hadgarie.blogspot.com/2026/09/blog-post_636.html

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18172

 

پایان

 

۳

·    طبقه کارگر، دهقانان، روشنفکران و دیگر اقشار زحمتکش به تشکیل همبودی از طبقات و اقشار دوست اقدام می کنند.

 

۴

·    زیر پای جامعه طبقاتی آنتاگونیستی برای هیمشه خالی می شود و به جای آن، وحدت اخلاقی و سیاسی خلق تشکیل می یابد که نتیجه اشتراک در آماج ها، ایدئولوژی و اخلاق است.

 

۵

·    با پیروزی مناسبات تولیدی سوسیالیستی، همه انسان ها رابطه یکسانی با وسایل تولید برقرار می کنند، همه شهروندان از حقوق برابر برخوردار می شوند و تکالیف یکسانی را به عهده می گیرند.

 

۶

·    تفاوت های موجود میان اقشار و طبقات فقط تفاوت هائی با خصلت غیرآنتاگونیستی (آشتی پذیر) اند که از فرم های متفاوت مالکیت سوسیالیستی سرچشمه می گیرند.

 

۷

·    وسایل تولید جامعه در مالکیت جامعه قرار می گیرند.

 

۸

·    مالکیت جامعتی بر وسایل تولید به دو فرم زیر تشکیل می یابد:

 

الف

·    مالکیت تمامجامعتی

ب

·    مالکیت اتحادیه ای.

 

۹

·    کار بر این مبنا (بنیان)، در خدمت تکثیر ثروت کل جامعه قرار می گیرد.

 

۱۰

·     تولید اجتماعی بر طبق قوانین اقتصادی سوسیالیسم در جهت رفاه و توسعه همه جانبه همه اعضای جامعه برنامه ریزی، اداره و سازماندهی می شود.

 

۱۱

·    آماج اقتصاد مبتنی بر برنامه سوسیالیستی عبارت است از توسعه و تکمیل بی وقفه تولید بر پایه علم و فن پیشرفته موجود برای رفع هرچه بهتر نیازهای مادی و فرهنگی روز افزون جامعه و افراد منفرد.

 

۱۲

·    شرط اصلی برای بهسازی مداوم و برنامه ریزی شده زندگی جامعه عبارت است از تلاش به بالا بردن راندمان کار.

 

۱۳

·    از این رو، استفاده سیستماتیک از علم و فن مدرن در کلیه رشته های تولیدی، تسلط به مدرن ترین روش های تولید، برنامه ریزی، رهبری و سازمان کیفیتا عالی اقتصاد ضرورت ناگزیر دارد.

 

ادامه دارد.

فرهنگ مفاهیم فلسفی (د) دموکراسی سوسیالیستی


برگردان

 شین میم شین

 

 ۱

·    دموکراسی سوسیالیستی با کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و با ساختمان سوسیالیستی کل جامعه در دوره دیکتاتوری پرولتاریا پدید می آید و توسعه و تکامل می یابد.

 

۲

·    «اولین گام در انقلاب کارگری عبارت است از ارتقای طبقه کارگر به مقام طبقه حاکمه و مبارزه برای برقراری دموکراسی.»

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۴، ص ۴۸۱)

 

۳

·    دیکتاتوری پرولتاریا  دموکراسی کیفیتا نوینی است.

 

۴

·    با تصاحب وسایل تولید توسط خلق، خلق به مالک تمامی ثروت مادی وفرهنگی جامعه بدل می شود و بدین طریق، پایه و اساس عینی برای حاکمیت واقعی خلق پدید می آید.

 

۵

·    کیفیت جدید  دموکراسی سوسیالیستی ـ در مقایسه با هر نوع  دموکراسی بورژوائی ـ در این است که آن بر مبنای شکوفائی آگاهانه نیروهای مولده به برکت مناسبات تولیدی جدید امکان پذیر می گردد و با کردوکار مبتنی بر برنامه ریزی  و اداره دولت سوسیالیستی، کلیه عرصه های زندگی و قبل از همه خود تولید را در برمی گیرد و قانونمندی های مؤثر در آن عرصه ها را آگاهانه مورد استفاده قرار می دهد.

 

۶

·    ماهیت دموکراتیک حاکمیت طبقه کارگر و متحدانش نه تنها مانع آن نخواهد شد، بلکه لازم خواهد داشت که همان حاکمیت طبقه کارگر بر ضد دشمنان سوسیالیسم دیکتاتوری باشد (دیکتاتوری اکثریت عظیم مردم بر   اقلیت انگشت شمار) و بر ضد آنان در صورت لزوم به اعمال دیکتاتوری متوسل شود.

 

۷

·    به قول لنین، «درگذار از سرمایه داری به کمونیسم سرکوب هنوز لازم خواهد بود:

·    سرکوب اقلیت استثمارگر توسط اکثریت استثمار شونده.

 

۸

·    یک دستگاه خاص، یک ماشین خاص سرکوب، یک دولت هنوز لازم خواهد بود:

·    دولت گذار که دیگر دولت به معنی واقعی کلمه نیست.

·     چون کنترل اقلیت استثمارگر به وسیله اکثریت بردگان مزدبگیر دیروزی، امری نسبتا ساده، آسان و طبیعی خواهد بود و در مقایسه با سرکوب بردگان، رعایا و کارگران، خون به مراتب کمتری خواهد ریخت و برای بشریت به مراتب ارزانتر تمام خواهد شد.

 

۹

·    و این امر با بسط  دموکراسی بر اکثریت عظیم جمعیت کشور انطباق خواهد داشت که با امحای دولت به مثابه دستگاه سرکوب مترادف است.

 

۱۰

·    استثمارگران نمی توانند بدون دستگاه بسیار بغرنج سرکوب، مردم را تحت کنترل خود نگه دارند.

·     ولی مردم می توانند استثمارگران را با دستگاه ساده ای، تقریبا بدون دستگاهی، بدون ماشین خاصی، به کمک سازمان ساده ای از توده های مسلح کنترل کنند.»

·    (لنین، «مجموعه آثار»، جلد ۲۵، ص ۴۷۷)

 

۱۱

·    در گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، دموکراسی سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا یکسان اند و کار هر دو به انجام امور دولتی محدود می شود.

 

۱۲

·     دموکراسی سوسیالیستی بیشتر کل نهادها و سازمان های دولتی و اجتماعی را شامل می شود که وسایل اعمال قدرت خلق و ساختمان سوسیالیسم اند.

 

۱۳

·    از آن جمله اند:

 

الف

·    ارگان های دولتی.

ب

·    اتحاد نیروهای ملی.

پ

·    شوراهای اجتماعی.

ت

·    کمیته های تولید.

ث

·    کمیسیون های رفع اختلاف.

 

ج

·    سندیکاها با شبکه گسترده ای از کمیسیون ها و  فرم های سازمانی دیگر.

 

ح

·    کلیه سازمان های توده ای.

 

خ

·    کلیه  فرم های عمل آگاهانه  توده ها برای تحقق منافع اجتماعی تحت رهبری حزب مارکسیستی ـ لنینیستی.

 

۱۴

·    در کل سیستم  دموکراسی سوسیالیستی، نمایندگان خلق به مثابه ارگان های قدرت زحمتکشان مقام و منزلت خاص خود را دارند.

 

۱۵

·    اهمیت آنها در روند تکمیل ساختمان سوسیالیسم بی وقفه افزایش می یابد.

 

۱۶

·    نمایندگان خلق در مغایرت با پارلمان های بورژوائی (که در آنها خواست مردم افسانه ای بیش نیست)، در پیوند تنگاتنگ با خلق قرار دارند، موظف به دادن گزارش به انتخاب کنندگان خویشند، در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تحت مسئولیت خویش، خود تصمیم می گیرند، وسایل اجرای آنها را خود تدارک می بینند و سازمان می دهند. 

 

۱۷

·    ماهیت  دموکراسی سوسیالیستی در این تحول آگاهانه حیات جامعتی به وسیله خود زحمتکشان نهفته است.

 

۱۸

·    با شرکت دادن تعداد روزافزونی از مردم و سرانجام کل مردم در اداره روندهای اجتماعی، مردم قابلیت درک بهتر و بهتر قوانین عینی جامعه و استفاده آگاهانه از آنها در راستای  توسعه بیشتر جامعه را کسب می کنند.

 

۱۹

·    هومانیسم  دموکراسی سوسیالیستی نیز ضمنا در همین امر خودنمائی می کند.

 

۲۰

·    توسعه  دموکراسی سوسیالیستی و شرکت دادن توده های خلق در اداره دولت، اقتصاد و فرهنگ وجود یک رهبری قاطع و مرکزی را بر مبنای برنامه ریزی واحد الزامی می سازد که بدون آن ابتکار عمل و فعالیت زحمتکشان نمی تواند شکوفائی کامل یابد و در راستای مسائل اساسی جاری شود.

 

۲۱

·    از این رو مهمترین اصل اداره جامعه سوسیالیستی و پیش شرط لازم برای توسعه  دموکراسی سوسیالیستی تکمیل مداوم سانترالیسم دموکراتیک خواهد بود.

 ۲۲

·    دموکراسی سوسیالیستی هنوز نمی تواند با پیروزی سوسیالیسم به شکوفائی کامل خود برسد.

 

۲۳

·    حتی در مرحله گذار به کمونیسم، آنگاه که دولت دیکتاتوری پرولتاریا به دولت تمامخلقی بدل می شود،  توسعه و تکامل دولتیت  سوسیالیستی همچنان هدف اصلی خواهد بود.

 

۲۴

·    در روند گذار از سوسیالیسم به کمونیسم وحدت  دموکراسی و دیکتاتوری از بین می رود.

·    زیرا دیگر نیروهایی در میان خلق وجود ندارند که وجود دیکتاتوری را الزامی سازند.

 

۲۵

·    دموکراسی سوسیالیستی با تکمیل ساختمان جامعه کمونیستی و با ارتقای تدریجی دولتیت سوسیالیستی به خودگردانی کمونیستی جامعه به شکوفائی کامل خود خواهد رسید.

 

۲۶

·    به قول لنین، «دیکتاتوری پرولتاریا در دوره گذار به کمونیسم ـ برای اولین بار ـ دموکراسی برای خلق، یعنی برای اکثریت مردم را به همراه خواهد آورد، ولی در عین حال برای کنترل اقلیت استثمارگر ضرور خواهد بود.

 

۲۷

·    تنها و تنها کمونیسم می تواند یک دموکراسی راستین کامل عرضه کند و آن هرچه کاملتر شود، به همان اندازه سریعتر زاید خواهد شد و خواهد مرد.»

·    (لنین، «مجموعه آثار»، جلد ۲۵، ص ۴۷۶)

 

·    مراجعه کنید به دیکتاتوری پرولتاریا، سوسیالیسم و کمونیسم، دولت.

  

دیکتاتوری پرولتاریا

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/10607

 

طبقه

دولت

 

 http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3716

 

 

پایان