۱۴۰۵ مرداد ۲۴, شنبه

خودآموز خوداندیشی (بخش صد و چهل و هشتم)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت ششم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۸۶ ـ ۸۷)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.

۱۴۸۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17967

 

۱۴۸۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17974

 

۱۴۸۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17982

 

۱۴۸۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17985

 

۱۴۸۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17991

 

۱۴۸۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17994

 

۱۴۸۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18008

 

۱۴۸۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18012

 

۱۴۸۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18026

 

۱۴۹۰

 https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18038

 

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۴۹۰)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

گنهکار اندیشناک از خدای

به از پارسای عبادت نمای.

معنی تحت اللفظی:

گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است.

 

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد.

معنی تحت اللفظی:

اهل تصوف و عرفان در حقه بازی و دام گستری دست فلک مکار و حقه باز را از پشت بسته است.

 

خواجه در این بیت غزل به انتقاد اتیکی (اخلاقی) از اهل تصوف و عرفان می پردازد.

سؤال این است که مگر طبقات حاکمه برده دار و فئودال حقه باز و دام گستر و مکار  نیستند؟

بقیه انتقادات اتیکی خواجه از اهل تصوف و عرفان مثلا تزویر و تکبر و تظاهر و ریا و غیره هم همین سؤال را در پی دارند:

مگر طبقات حاکمه برده دار و فئودال اهل تزویر و تکبر و تظاهر و ریا  و غیره هم نیستند؟

 

اگر هستند، پس فرق شان با اهل تصوف و عرفان چیست که هرگز مورد انتقاد خواجه قرار نمی گیرند؟

 

برای پیدا کردن پاسخ به این پرسش ها باید تفاوت و تضاد طبقاتی اتیک اشرافی ـ برده داری ـ فئودالی با اتیک بورژوایی را کشف کرد که اهل تصوف و عرفان نماینده نطفه ای اش است.

بورژوازی عینا و عملا و علنا همه سجایای اخلاقی اشرافی ـ برده داری ـ فئودالی را زیر پا می نهد و پایمال می کند.

یعنی

از تزویر و تکبر و تظاهر و ریا  و غیره فضیلت اخلاقی می سازد.  

 

ادامه دارد.

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأنفال ) (۵۸۴)

  

 ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾
[ الأنفال: ۲۹]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، اگر از خدا بترسيد شما را بصيرت شناخت حق از باطل دهد و گناهانتان را بزدايد و شما را بيامرزد، كه صاحب فضل و كرمى بزرگ است.

معنی تحت اللفظی:

پیش شرط کسب بصیرت تمیز حق از باطل و عفو گناهان و آمرزش مؤمنین

ترس از خدا ست

و

خدا بزرگترین فاضلان و کریمان است.

این اولا بدان معنی است که کسب لیاقت تمیز حقیقت از باطل، نه در سایه  تلاش مادی  (فیزیکی) و فکری بشر به طور کلی، بلکه قبل از همه ایمان به خدا و علاوه بر آن، ترس از خدا ست.

بشر در غیر اینصورت خر خواهد ماند.

اگر کسی به خدا ایمان نیاورد و از خدا  نترسد، خریتش حتمی است.

در عوض، خود خدا سرکرده فاضلان و بخشندگان است

و

نه سرکرده خودخواهان و خود ستایان و نه عاشق سینه چاک ترس و وحشت مؤمنین از خویشتن خویش.

دلیل اینچنینی خدا این است که عکس سران طبقات حاکمه برده دار و فئودال و سرمایه دار است و هر عکسی برابر با اصل است.

صفات متنافض خدا همان صفات متنافض سران طبقات حاکمه برده دار و فئودال و سرمایه دارند.

ادامه دارد.

 

درنگی در ذهن و عکاسی (۲۵)

     کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 

۱۲
کاری که می کنی را بیش از اندازه جدی مگیر.
زندگی سرشار از خوشی است و خنده، نمود آن.
دوستی را نشان ده که از صمیم قلب (دل) و بی اختیار می خندد.
آنگاه نشانم داده ای که او به حقیقت نزدیک است.
 
این لاطائلات حریف یانکی و مترجم و ناشر ایرانی را هم نخست تجزیه و بعد تحلیل مارکسیستی می کنیم:
 
۱
کاری که می کنی را بیش از اندازه جدی مگیر.
 
ویرایش:
کاری را که می کنی،  بیش از حد جدی مگیر.
 
حریف و مترجم و ناشر 
از ساده ترین قوانین گرامری (دستور زبانی) خبر ندارند.
به همین دلیل این جمله حضرات نادرست است.
چرا و به چه دلیل؟
 
کار در این جمله مفعول است.
مفعول چیزی است که فعل (می کنی از مصدر کردن) بر روی آن انجام  می یابد.
کاری  که می کنی، جمله است و نه مفعول.
جمله کاری  که می کنی، از فاعل (تو)، مفعول (کار) و فعل (می کنی) تشکیل یافته است.
به همین دلیل بهتر است که به شرح زیر باشد:

کاری را که می کنی،  بیش از حد جدی مگیر.
 
۲
اندازه
 
اندازه و به عبارت دقیقتر حد یکی از مفاهیم فلسفی بسیار مهم است.
حد و یا اندازه مورد نظر  حریف و مترجم و ناشر از چه قرار است؟

حضرات حتی حرف خود را جدی فرمولبندی نمی کنند، چه رسد به اینکه کار خود را جدی بگیرند.
حضرات اهل یاوه سرایی اند و نه اهل کار.
 
سؤال این است که چرا نباید کاری را مثلا همین تحلیل این لاطائلات  را نباید بیش از حد جدی گرفت؟
خوب که چه بشود؟
 
۳
زندگی سرشار از خوشی است و خنده، نمود آن.
 
این دلیل حضرات به صحت و حقیقت اندرز خویش است.
این جمله هم به لحاظ گرامری غبط و مبهم و مغشوش و معیوب است و هم به لحاظ نظری.
 
اولا
زندگی سرشار از خوشی نیست.
حتی سعدی می دانست که «غم و شادی به هم اند.»
 یعنی
زندگی دیالک تیکی از خوشی و ناخوشی (شادی و غم) است. 

ثانیا
زندگی سرشار از خنده نیست.
زندگی دیالک تیکی از خنده و گریه است. 
ای بسا خنده که توأم با گریه است.
مهدی اخوان
 در شعری اخا عنوان «نا گه غروب کدامین ستاره ؟»
 این دیالک تیک را به صراحت تبیین داشته است:
و آن یک که با هق هق گریه، قهقاه می زد.
 
ثالثا
منظور حضرات از «نمود آن» چیست؟
اصلا منظورشان از نمود چیست؟
 
۴
دوستی را نشان ده که از صمیم قلب (دل) و بی اختیار می خندد.
آنگاه نشانم داده ای که او به حقیقت نزدیک است.   
 
معنی تحت اللفظی:
هر کس از صمیم دل و بی اراده و بی اختیار بخندد، به حقیقت نزدیک است.
 
عجب کشور ابر قدرتی و عجب معاییری:
پیش شرط نزدیگی به حقیقت خنده خرکی از ته دل است.
حضرات بعید است که معنی حقیقت را بدانند.
 
به کجای این طویله می توان آویخت پالان را؟
 
ادامه دارد.