۱۴۰۵ مهر ۱۶, پنجشنبه

درنگی در تحلیلی از سایت توده ای ها (۲۲)

 

 https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/

ویرایشی و درنگی 

از

شین میم شین

پیش‌گفتار

ادامه

 

۱ 

این نوشتار با نگرشی دیالکتیکی، نخست همسانی‌ها و ناهمسانی‌های این دو مقاله را می‌کاود، 

سپس به نقدِ یک‌سویه‌نگریِ هر یک می‌پردازد 

و در پایان،

 دیدگاهی فراگیر پیش می‌نهد که هم‌زمان به ستیز با امپریالیسم، ساختارِ طبقاتیِ دولت، و نقشِ تاریخیِ طبقه‌ی کارگر بنگرد.

نگرش دیالک تیکی در قاموس نگارنده سایت توده ای ها نگرشی مبتنی بر مقایسه است.

آنهم نه مقایسه به معتی واقعی کلمه، بلکه مقایسه ای پراگماتیستی (مبتتی بر سود و زیان خود).

 

منظور نگارنده سایت توده ای ها

  از کاوش مطلبی، نه تجزیه و تحلیل مارکسیستی ـ لنینیستی آن،

بلکه جست و جدی شباهت ها و اختلافات مفید برای تصرلا و تخیلات خود.

بعد چسباندن اختلافات به یکدیگر (پایان دادن به یکسونگری های مؤلفین دو مطلب) و دم زدن فخرفروشانه 

از

«دیدگاهی فراگیر».

 خواهیم دید.
 
۲

 این بررسی، کوششی است برای رسیدن به راهبردی طبقاتی و مستقل در برابر دشوارترین چالشِ سیاسیِ روزگار ما.

هدف نگارنده سایت توده ای ها از این «بررسی» مبتنی بر مقایسه پراگماتیستی، نیل به راهبردی طبقاتی و مستقل است.

  منظور نگارنده سایت توده ای ها از راهبرد چیست؟

راهبرد

 یا اِستراتِژی (Strategy) به معنی تعیین اهداف و طرح نمودن برنامه‌ای برای رسیدن به آنهاست. 

به بیان دیگر راهبرد طرح درازمدتی است که برای نیل به یک هدف بلند مدت مشخص، طراحی و تبیین می‌شود. 

راهبرد مفهومی است که از عرصه نظامی نشأت گرفته و بعداً در سایر عرصه‌ها از جمله اقتصاد، بازرگانی و به ویژه عرصه سیاست و مملکت‌داری از کاربرد زیادی برخوردار شده است.

ویکی پیدیا 

استراتژی طبقاتی  و مستقل در قاموس نگارنده سایت توده ای ها به چه معنی است؟

استراتژی کدام طبقه اجتماعی و مستقل از چی و کی؟

استراتژی

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8167

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8169

 

پایان

ادامه دارد.

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۵۷)

Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten 

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵) 


برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین
 
کلمات (جملات) قصار کنفوسیوس و طلابش
 

 


 


 

۱۶

نزدیک شدن به روح به مدد سکون و سکوت، همان و محو حرص و آز و طمع، همان

 

معلوم نیست که روح در قاموس کنفوسیوس و طلابش چیست؟

 

آنچه از فحوا و محتوای این ادعای حضرات  آشکار می شود،

اولا

 این است که روح نه جیزی غیرمادی و سوبژکنیو (ذهنی)، بلکه چیزی  مادی و اوبژکنیو (عینی) است و می توان بدان نزدیک و یا از آن دور شد.

 

ثانیا

این است که برای نزدیک شدن به روح باید ساکن و ساکت و برای دور شدن از روح باید متحرک و ناطق شد.

 

این بدان معنی است که روح نه چیزی مادی و عینی، بلکه چیزی فکری (غیرمادی) و ذهنی است.

 

ثالثا

این است که حرص و آز و طمع به دلیل دوری از روح است و نه یه دلایل مادی و جامعتی.

مثلا

نه به دلیل هراس از فقر و ذلت از منت و کمبود و یا قحط سالی.

 

می توان گفت که جهان بینی کنفوسیوس و طلابش

ایدئآلیستی است.

یعنی حضرات دیالک تیک وجود جامعتی و شعور جامعتی را وارونه می سازند.

یعنی

نقش تعیین کننده را از آن شعور جامعتی می دانند.

نزدیک شدن به روح کذایی هم در تحلیل نهایی به معنی کسب شعور جامعتی است که تعیین کننده ی وجود جامعتی (فقر و ذلت از منت و کمبود و یا قحط سالی)

است.

شعور جامعتی هم تنها از طریق سکون و سکوت کسب می شود و نه از طریق کار و تلاش و تقلا و زحمت و مشقت.

ضمنا می توان گفت که درک کنفوسیوس و طلابش از تاریخ (جامعه)، ایدئالیستی است و نه ماتریالیستی.

 

مراجعه کنید

به

 

درک ایدئالیستی تاریخ

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15917

 

پایان

 

 

درک ماتریالیستی تاریخ

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15921

 

پایان

 

ایدئالیسم

 

https://hadgarie.blogspot.com/2020/07/blog-post_6.html

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/6034

 

۱

https://hadgarie.blogspot.com/2018/10/blog-post_498.html

 

۲

https://hadgarie.blogspot.com/2018/11/blog-post_15.html

 

۳

https://hadgarie.blogspot.com/2018/11/blog-post_5.html

 

پایان

 

ماتریالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3767

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3683

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3754

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3760

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3766

 

پایان

ادامه دارد.

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!» (۴)

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

درنگی 

از

شین میم شین 

۱

به مستان می انگور حدها می زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند، حافظ جان

معنی تحت اللفظی:

دلیل تازیانه زدن بر مستان از باده انگور

سرمستی حضرات از باده کبر و غرور و خدعه و نیرنگ است.

 

اخوان برای اعمال خمینی و پیروانش دلیل اخلاقی می تراشد.

 

به زعم اخوان

اگر خمینی و پیروانش متواضع و فروتن می بودند، نه میخانه ها و می و جام و خم و مخلفات را تخربب می کردند و نه میخواران را تنبیه.

به عبارت دیگر،

دار و دسته رضاشاه و محمد رضا شاه  و امپریالیسم 

که

نه میخانه ها و می و جام و خم و مخلفات را تخربب می کردند و نه میخواران را تنبیه، مظاهر مطلق توااضع  و فروتنی بوده اند.

بدبختی شعور هنری همین است:

دیدن ظاهر و ندیدن ذات 

دیدن ظاهر و بی اعتنایی به باطن

پدیده بینی (فنومنالیسم) و ماهیت فراموشی

وارونه سازی دیالک تیک پدیده و ماهیت، طاهر و ذات، ظاهر و باطن

اخوان از فوندامنتالیسم اسلامی وتجلیل بی پروای شرایط مادی و فکری صدر اسلام

که قرن ها در مساجد و منابر صورت گرفته است، کمترین خبری ندارد.

خمینی و پیروانش

تنها راه تشکیل جامعه ای ایدئال و بی عیب و نقص و ایراد را،

برگشت به ریشه ها (صدر اسلام) می دانند.

در صدر اسلام هم مستان  حد می خوردند.

چهار انگشت دزد آفتابه بریده می شد.

متخلفین از قوانین شرعی سنگسار می شدند.

مخالفین اسلام یا برده می شدند و یا قتل عام و اعدام و یا تواب.

اخوان حتی از افکار تربیتی سعدی  خبر ندارد:

شرط اول پند است و اگر مؤثر نیفتاد، بند و توبه و پشیمانی و اگر باز هم مؤثر نیفتاد، گردنش بزن که آرزومند است.

این چیزها چه ربطی به تواضع و تکبر دارند؟

ضمنا

اگر منظور اخوان از می و میخانه و میخواره

می و میخانه و میخواره واقعی باشد و نه استعاری

چرا نباید از تخریب میخانه ها و تنبیه می خواران استقبال کرد؟

مگر اخوان از  مضرات می خبر ندارد؟

مگر سلامتی اعضای جامعه برایش اهمیتی ندارد؟

ادامه دارد.

۱۴۰۵ مهر ۱۵, چهارشنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۴۶)

        کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
۲۷
شاگردی راستین باش و بخت و اقبال را دریاب.
 در مزر مخاطره زندگی کن و بر طناب بند بازی جست و خیز .
اگر افتادی، از بادی که بر صورت خندانت می خورد، لذت ببر.
معنی تحت اللفظی:
پیش شرط برخورداری از بخت و اقبال طلبه راست راستکی بودن است.
باید در سرحدات خطر زندگی  کرد و بسان بند بازی روی طناب جست و خیز کرد و در صورت افتادن از بند علیرغم مردن و یا شکستن کمر و دست و پا و سر، قهقاه خنده را سر داد و لذت برد.
 
۱
اگر افتادی، از بادی که بر صورت خندانت می خورد، لذت ببر. 
 
حریف یانکی در این اندرز خرکی اش، خوانندگان مزخرفات خود را با کودکان ناقص العقل یانکستان و بانکستان عوضی می گیرد.
 
سؤال اول
 این است که چرا و به چه دلیل باید کسی که قاعدتا و غریزتا باید در جهنم درد می سوزد، قهقاه خنده سر در دهد؟
 
سؤال دوم
این است که  چه بشود؟
 
خنده خرکی و زورکی و الکی و غیر عادی درمان کدام درد بی درمانی است؟

آدم بی اختیار دلش به حال کسی که پول می دهد و این یاوه ها را می خرد و می خواند، می سوزد.

جمهوری اسلامی ایران
شب و روز مرگ بر امریکا بر لب دارد و ضمنا لاطائلات امپریالیستی ـ امریکایی و غیره را در گرانبهاترین کاغذها به چاپ می رساند و به خورد خلایق می دهد.
من از او پرسیدم:
«مغز خر سیری چند؟»
 
ادامه دارد.