بوستان
باب چهارم
در (باب) تواضع
مقدمه
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
حکایت
مقدمه
بخش دوم
(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
سپهر اش به جائی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
معنی تحت اللفظی:
فلک با مشاهده تواضع قطره کار را به جایی رساند که قطره لؤلؤ (مروارید) اعلی شود.
سپهر از برای تو فراش وار
همی گستراند بساط بهار.
معنی تحت اللفظی:
چرخ فلک (سپهر) بسان فرش پهن کننده ای، بساط بهار را برای تو پهن می کند.
حافظ
سیر سپـهر و دور قمر را چه اخـتیار
در گردشـند بر حسب اختیار دوسـت
معنی تحت اللفظی:
حرکت چرخ فلک (سپهر) و کره ماه نه اختیاری (نه مبتنی بر آزادی) آنها، بلکه جبری (ضروری) است.هر دو بنا بر اختیار دوست در گردشند.
یکی از دیالک تیک هایی که خواجه و فقها می شناسند، دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت) و اختیار (آزادی) است.
خواجه در این بیت غزل هم دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت) و اختیار (آزادی) را به صورت دیالک تیک اختیار دوست (خدا) (جبر) و اختیار سپهر و قمر بسط و تعمیم می دهد و به درستی، نقش تعیین کننده را از آن جبر (دوست) می داند.
اگر نظری به بیت قبلی خواجه بیندازیم، از فرط حیرت شاخ در می آوریم:
سـپـهر برشده پرویزنی اسـت خون افشان
کـه ریزهاش سر کسری و تاج پرویز اسـت.
معنی تحت اللفظی:
چرخ فلک شبیه غربال خون آشامی است که ریزه اش سر و تاج پادشاهان است.
اکنون باید خواه و ناخواه به این نتیحه برسیم که سپهر نوکر و فرمانبر بی اراده خدا (دوست) است و خون آشامی و خونریزی اش به خواست خدا (دوست) است
ضمنا
بی تقصیر است.
این حقیقت امر در رابطه ادعای سعدی هم صدق می کند:
این سپهر نیست که از قطره لؤلؤ نی سازد، بلکه خدا ست و سپهر مأموری بیش نیست.
مأمور بی اختیاری که گاهی آورنده بهار است، لؤلؤ کننده قطره آب باران و آدمکشی خون آشام.
ادامه دارد.