بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )
اجل ناگهان در کمین ام کشد
همان به که آن نازنین ام کشد
معنی تحت اللفظی:
عاشق یه همان بهتر که به دست معشوق بمیرد. غوض اینکه به دست اجل بمیرد،
سعدی
در این بیت شعر،
مرگ در راه معشوق را بر مرگ طبیعی ترجیح می دهد.
او برای ستایش از مرگ در راه «دوست»، به تحقیر زندگی می پردازد و برای تحقیر زندگی مقوله ایراسیونالیستی «اجل» را از انبان تئوریکی ـ تئولوژیکی خود بیرون می کشد و مرگ نا به هنگام را یادآور می شود.
اجل در فلسفه سعدی و حافظ چیست و یا کیست؟
اجل عبارت است از انعکاس آسمانی ـ انتزاعی همه جلادان، میزغضبان، آدمکشان، تروریستها، قاتلین و قصابان.
اجل نه خودمختار است و نه خودکفا.
اجل مجری فرامین «دوست» آسمانی ـ انتزاعی است و چون به قول سعدی، گماشته دوست است، باید او را مثل همه جلادان دیگر، دوست داشت:
بباید چنین دشمنی دوست داشت
که می دانمش، دوست بر من گماشت.
معنی تحت اللفظی:
گماشته دوست را حتی دشمن باشد، باید دوست داشت.
معنی
چون از اجل و مرگ مقدر گریزی نیست، پس چه بهتر که به دست و یا در راه «دوست» نازنین کشته شویم.
بهتر از این نمی توان به توجیه مرگ زودرس و تحمیلی در راه طبقه حاکمه و برای حفظ منافع و امتیازات طبقه ستمگر پرداخت.
تئوری مرگ ناگزیر، شمشیر دو لبه است.
از این تئوری اسپارتاکوس می توانست نتیجه کاملا دیگری بگیرد و توده های برده را به قیام علیه نظام جامعتی برده داری برانگیزد و مرگ در راه رهائی را به زندگی در زیر یوغ این و آن ترجیح دهد.
سعدی در فرصتی دیگر همین شمع را به عنوان ستمگری که به سزای عمل خود می رسد، مورد انتقاد قرار می دهد.
بدین طریق معشوق مورد نظر او با ستمگر انطباق می یابد و ماهیت طبقاتی تئوری عشق سعدی و حافظ عیان و آشکار می گردد.
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن، که چون سوخت در پیش جمع.
معنی تحت اللفظی:
دلیل سوختن شمع در جمع، بی رحمی او در حق پروانه بود.
ادامه دارد.