۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

انتقاداتی از هانا آرندت (۱۰۱)

Photo of Hannah in 1924

انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

تقدم فهم بر عقل در قاموس هانا آرندت

ادامه

درنگی در دعاوی ایمانوئل کانت راجع به فهم و خرد، پذیرش دربست آنها توسط بودو گاسمن و غفلت او از مارکسیسم.

مترجم
 
 (۲۲ آوریل ۱۷۲۴ – ۱۲ فوریه ۱۸۰۴)

 کانت:

بنابرین، خرد (عقل) در وهله اول، هرگز سراغ تجربه ای و یا شیئی و موضوعی نمی رود. 


 ۱

تجربه ترجمه واژه آلمانی ارفارونگ (Erfahrung) است که مورد نظر کانت بوده است.

 

۲

ارفارونگ (Erfahrung) به مجموعه معارفی (دانشی، شناخت هایی) اطلاق می شود که فرد از حوادثی که شخصا از سر گذرانده، به دست می آورد.

 

۳

کانت ادعا می کند که عقل هرگز سراغ تجربه و یا ارفارونگ (Erfahrung) نمی رود.

 

۴

بر خلاف تصور کانت،  تجربه و یا ارفارونگ (Erfahrung) اصلا به تنهایی وجود ندارد.

 

۵

تجربه و یا ارفارونگ  (Erfahrung)

فی نفسه

دیالک تیکی از تجربه و دانش تجربی است.

 

۶

تجربه و یا ارفارونگ (Erfahrung)

بدون مداخله مغز اصلا نمی تواند حلاجی شود و به دانش تجربی و یا ارفارونگ (Erfahrung) مبدل شود.

 

۷

به همین دلیل،

خاقانی هشدار می دهد:

هان ای دل عبرت بین، از دیده (آنچه که می بینی) عبر کن (دانش تجربی بگیر)، هان

ایوان مداین را آیینه عبرت دان.

 

۸

این بدان معنی است که دیدن مکرر خرابات ایوان مداین (تجربه کردن آن) فی نفسه و به خودی خود به دانش تجربی (درس عبرت آموزی) منجر نمی شود.

 

۹

اینجا ما با دیالک تیک حسی (دیدن) خرابات ایوان مداین (اوبژکت شناخت) و عقلی (تشکیل دانش تجربی، درس عبرت آموزی از آن) سر و کار پیدا می کنیم.

 

حسی و عقلی

(سنسوئال و راسیونال)

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14897

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14844

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14850

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14857

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14862

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14868

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14874

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14880

 

۸

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14887

 

۹

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14891

 

۱۰

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14896

 پایان 

۱۰

یعنی برای گذار از تجربه به دانش تجربی به مداخله عقل نیاز مبرم هست.

 

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۵۲۷)

Der Denker

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

   حکایت پنجم

 (ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم 
 
اندرو مونت‌باتن-وینزور با لباس‌ سوارکاری، از جمله کلاه ایمنی، میان شاخه‌های یک درخت دیده می‌شود؛ سوار بر اسب است و نگاهش فراتر از دوربین است.
 
 
شاهزاده اندرو، دوک یورک
  برادر پادشاه بریتانیا، 
به ظن «سوءرفتار در منصب دولتی» مدتی کوتاه بازداشت شد.
بی بی ۳۰
پلیس گفت:
 در حال بررسی شکایتی درباره ادعای انتقال اطلاعات محرمانه توسط شاهزاده سابق، در دوران ماموریتش به‌عنوان فرستاده تجاری بریتانیا، با اپستین است. 
بی بی ۳۰  

اندرو در حال صحبت با جفری اپستین هنگام قدم‌زدن است. هر دو پالتوهای تیره پوشیده‌اند. دست چپ اندرو هنگام صحبت اشاره/حرکت می‌کند. پشت سر آن‌ها چمن و برگ‌های قهوه‌ای روی زمین دیده می‌شود. فردی با شلوار جین آبی پشت سرشان است و فقط پاها و کمر او دیده می‌شود.
 

اندرو و جفری اپستین (راست)

 در دسامبر ۲۰۱۰ در حال قدم‌زدن در سنترال پارک نیویورک عکس‌برداری شدند.

بی بی ۳۰ 

ویرجینیا جوفری، زنی با موهای بلوند که به عقب بسته شده، بلوز سفید پوشیده و عکسی از خودش در نوجوانی را بالا گرفته است.
 

ویرجینیا جوفری می‌گوید:

در ایام کودکی

 در سه نوبت جداگانه مجبور به رابطه جنسی با اندرو شده است.

خانم جوفری اوایل امسال خودکشی کرد.

خانواده خانم جوفری در واکنش به بیانیه کاخ گفتند:

 او «با حقيقت و شجاعت فوق‌العاده خود يک شاهزاده بريتانيايی را به‌زانو درآورد.»

بی بی ۳۰ 

اندرو با پیراهن آبی و شلوار مشکی کنار ویرجینیا جوفری ایستاده و دستش دور کمر اوست. خانم جوفری تاپ چسبان پوشیده که بخش پایین شکمش را نشان می‌دهد و شلواری رنگارنگ با طرح‌های بنفش و صورتی دارد. گیلین مکسول پشت سر آن‌ها ایستاده و کمی به عقب تکیه داده است. او لباس سفید با یقهٔ بزرگ دایره‌ای پوشیده که بازوهایش را از شانه‌ها نمایان می‌کند. هر سه لبخند می‌زنند.

اندرو، ویرجینیا جوفری (وسط) و گیلین مکسول که بعدها به‌خاطر جذب‌کردن دختران زیر سن قانونی برای جفری اپستین زندانی شد.

بی بی ۳۰ 

گیلین مکسول و جفری اپستین داخل یک هواپیما. اپستین روی صندلی لم داده و پاهایش را دراز کرده است. مکسول روی صندلی مقابل او به جلو خم شده است. او لبخند می‌زند، در حالی که دهان اپستین بسته است. مکسول تاپ سفید و شلوار جین آبی پوشیده است. اپستین سویشرت کلاه‌دار خاکستری و شلوار مشکی پوشیده است.

گیلین مکسول به جرم قاچاق دختران برای رابطه جنسی با جفری اپستین مجرم شناخته شد

بی بی ۳۰ 

 

چو منکر بود، پادشه را قدم

که یارد زد از امر معروف دم؟

معنی تحت اللفظی:

اگر پادشاهی بدکار باشد، چه کسی می تواند توان انتقاد و راهنمایی داشته باشد؟

 

سعدی در این بیت شعر، دیالک تیک (۱) را به شکل دیالک تیک قدم و دم بسط و تعمیم می دهد.

 

۱

سعدی در این بیت شعر، دیالک تیک پراتیک و تئوری را به شکل دیالک تیک قدم و دم بسط و تعمیم می دهد.

این دیالک تیک به شکل دیالک تیک حرف و (۱)، از اعتبار فراگیر توده ای برخوردار است.

 

۲

این دیالک تیک به شکل دیالک تیک حرف و عمل، از اعتبار فراگیر توده ای برخوردار است.

 

اگر عمل منکر از سوی بنده، غلام، رعیت و یا درویشی سر می زد، سعدی دیالک تیک نهی از منکر و (۳) را مطرح می کرد و حتی مراحل اجرای آن را مو به مو فرمولبندی می نمود.

 

۳

اگر عمل منکراز سوی بنده، غلام، رعیت و یا درویشی سر می زد، سعدی دیالک تیک نهی از منکر و امر به معروف را مطرح می کرد و حتی مراحل اجرای آن را مو به مو فرمولبندی می نمود:

 

اولین بار: 

تربیت،  پند است.

دومین:

 توبه خانه و بند است.

سومین:

توبه و پشیمانی

چارمین:

عهد و شرط و سوگند است.

پنجمین:

گردنش بزن که خبیث

به قضای بد آرزومند است.

(رهنمود سعدی به پادشاهی. گلستان، مقدمه)

 

اما اکنون اشکال کار این است که عمل منکر از سوی سایه بلافصل خدا (ظل الله) سر می زند.

 

قوانین دیالک تیکی را نه در مورد خدا می توان به خدمت گرفت و نه در مورد سایه خدا.

 

نهی از منکر که به جای خود، خطور اندیشه امر به معروف از کله، همان و محروم شدن بی برگشت از کله، همان.

 

دیالک تیک نهی از منکر و امر به معروف فقط  در مورد پا برهنه ها معتبر و صادق است.

 

دزد آفتابه را باید به راه راست هدایت کرد تا غارتگران و غاصبان بزرگ از بابت آفتابه هم غمی نداشته باشند.

 

توده های ذلیل را باید به خمپاره و رگبار سرزنش بست، تا چنان دچار عذاب وجدان شوند که نان خالی به زور آب

چاه هم از گلوی شان پائین نرود.

 

ادامه دارد.