۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۳)

undefined 

 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین

 

۱

روشنگری انگلیس

 

       فرانسیس بیکن

 (۱۵۶۱ ـ ۱۶۲۶)

فیلسوف و دولتمرد انگلیسی

مؤسس امپیریسم

چاوش عصر جدید

 

۱

·    روند رهائی بورژوازی انگلیس دراواخر قرن شانزدهم میلادی در روشنگری انگلیس نطفه می بندد که با بورژوا شدن اشراف فئودال تسهیل می گردد و با «انقلاب ظفرنمون» و با تاجگذاری ویلهلم اورانین در سال ۱۶۸۹ میلادی به نقطه پایانی خود می رسد.

 

۲

·    روشنگری انگلیس در نقطه عطف قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی به نقطه اوج توسعه خود می رسد و روشنگری فرانسه و آلمان را تحت تأثیر خود قرار می دهد.

 

الف

فرانسیس بیکن

 

۱

·    روشنگری انگلیس به وسیله فرانسیس بیکن (۱۵۶۱ ـ ۱۶۲۶)  به راه می افتد.

 

۲

·    مارکس او را «مؤسس ماتریالیسم انگلیس و کلیه علوم آزمایشگاهی مدرن» می نامد

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲، ص ۱۳۵۱)

 

۳

·    فرانسیس بیکن از وقوف به اهمیت علوم برای انسان ها سرشار است.

 

۴

·    او مژده رسان و چاوش عصر جدید است و تحول کلیه مناسبات انسانی را در گرو رفرم علوم می داند که در کتاب خود تحت عنوان «ارگانون (ازغنون) نوین علم» (۱۶۲۰) طرحریزی می کند.

 

۵

·    «نظریه رفرمیستی او» (نظریه نصیحتی) به قول مارکس، علیرغم تلاش او برای رهاندن علوم از امر و نهی مذهب، از «ناپیگیری های تئولوژیکی» مملو است.

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲، ۱۳۵، ۱۳۶)

 

۶

·    همانطور که در مقالات او (۱۵۹۷ ـ ۱۶۲۸) و در اثر او تحت عنوان (نوا آتلانتیس) دیده می شود، هدف او در وهله اول عبارت  از توسعه تولید با استفاده از معارف علمی جدید بوده است

 

۷

·    برنامه طرحریزی شده از سوی او در باره تحول اجتماعی انعکاس مبارزه ای است که در آن زمان میان طبقات حاکم جریان داشته است.

·    یعنی زمانی که حکومت مطلقه به سدی در راه بورژوازی نوخاسته انگلیس بدل شده بود.

 

۸

·    بیکن همزمان خواهان روی کار آمدن شاهان بشردوست روشنگری گرا (تنویریافته) بوده است که باید همراه با پارلمان (مجلس) حکومت کنند.

 

ادامه دارد.

درنگی در کنفوسیوس و جهان بینی او (۵۳)

     

 
نام هنگام تولد
 کوین شاه
(۵۵۱ قبل از میلاد ـ  ۴۷۹ قبل از میلاد)
(عمر: ۷۱–۷۲ سال)
 
درنگی 
از
شین میم شین 

کنفوسیوس

زمانیکه دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، ولی تقوای او کافی نیست، هر چه را که او ممکن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد. 

بر خلاف تصور و توهم کنفوسیوس 

دانش یک زن و یا یک مرد  هرگز نمی تواند برای کسب موفقیت کافی باشد.

دانش به تنهایی چیزی ذهنی (سوبژکتیو)  و فکری است و برای تغییر واقعیت عینی (چیزها، پدیده ها، روندها و سیستم های مادی)، به قوه ای مادی نیاز مبرم است. نیروی مادی ئی که مبتنی و متکی بر نیروی فکری (دانش) است.

 

می توان گفت که کنفوسیوس دیالک تیک تئوری و پراتیک را به صورت دیالک تیک دانش و موفقیت (تغییر شرایط مادی) بسط و تعمیم می دهد و وارونه اش می سازد:

نقش تعیین کننده را از آن تئوری (دانش) می داند.

این هنوز تمامی ضعف تئوریکی و ذلت فکری کنفوسیوس نیست.

غوژ بالا غوژ فکری و تئوریکی  (نظری) کنفوسیوس در تحت تابعیت تقوا قرار دادن دانش کذایی (تئوری) است.


این بدان معنی است که کنفوسیوس دیالک تیک تئوری و پراتیک را به صورت دیالک تیک دانش و تقوا بسط و تعمیم می دهد  و عملا تحریف می کند و ضمنا وارونه می سازد:

پراتیک را با تقوا جایگزین می سازد.

یعنی

 چیزی مادی و عملی  را با چیزی فکری و نظری جایگزین می سازد:

دیالک تیک دانش و تقوا در واقع دیالک تیک فکری ـ معرفتی و نظری ـ اخلاقی (مذهبی) است.

ایراد فکری و نظری دیگر کنفوسیوس، از دست دادن دستاورد مبتنی و متکی بر دانش کذایی در صورت فقدان تقوا ست.

تقوا و ایمان مذهبی و اخلاق به طور کلی

چیزی ثانوی است و تابع شرایط مادی و زیربنایی و طبقاتی است.

در دیالک تیک زیربنای اقتصادی و روبنای ایده ئولوژیکی، نقش تعیین کننده از آن زیربنای اقتصادی (شرایط زندگی مادی) است.

تقوا و ایمان مذهبی (جان) همیشه تابع نان است.

گرسنه دین و ایمان و تقوا ندارد.

ادامه دارد.