Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
سعدی
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم می دهد، از بس که سخن شیرین است.
معنی تحت اللفظی:
سخن سعدی شیرین ترین سخن در جهان است.
محتوای این بیت غزل سعدی را خودستایی تشکیل می دهد.
خودستایی فرمی از خودپرستی (اگوئیسم) استو
سعدی
در این بیت غزل خود را از بهترین سخنوران و شاعران قلمداد می کند.
به عبارت دیگر خود را جزو نیکان در عالم ادب جا می زند که با اندرز اخلاقی اش در رابطه با تواضع تناقض دارد:
چو خود را ز نیکان شمردی، بدی
نمی گنجد اندر خدائی، خودی
معنی تحت اللفظی:
خودستایی نشانه تعلق به بدان است.
برای اینکه ایمان به خدا، با باور به خودیت خود منافات دارد.
ادامه دارد.
۱
· ما با سه نوع سرمایه داری دولتی تا کنون سر و کار داشته ایم:
نوع اول
۱
· این نوع از سرمایه داری دولتی با شیوه تولید کاپیتالیستی پدید می آید.
۲
· در کشورهای منفرد، کارخانجات و غیره به میزان متفاوتی تحت مالکیت دولت مربوطه قرار می گیرند.
۳
· این جور کارخانجات و غیره ـ قبل از همه ـ در خدمت مخارج دولتی و تأمین مایحتاج تهیدستان بوده اند.
۴
· اغلب آنها از مانوفاکتورهای بافندگی، اسلحه سازی و مهمات جنگی تشکیل می یافتند.
۵
· بعدها ـ مثلا در آلمان ـ راه آهن نیز به آنها اضافه شد.
۶
· در این فرم سرمایه داری دولتی، خصلت کاپیتالیستی داشتن مالکیت بر وسایل تولید و بهره کشی از کارگران حفظ می شود.
۷
· در این جور موارد، دولت به مثابه سرمایه دار بزرگ جای سرمایه داران منفرد را می گیرد.
۸
· این مالکیت دولتی در مرحله سرمایه داری انحصاری به مهمترین جنبه سرمایه داری انحصاری ـ دولتی بدل می شود.
ادامه دارد.
انتقاداتی از هانا آرندت
مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی
گاربزن
سال ۲۰۲۰
نشر انجمن دیالک تیک
(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)
(Hertzstrasse 39
30827 Garbsen)
Zeitschrift für materialistische Ethik
برگردان
شین میم شین
یکی از ایرادات اساسی بودو گاسمن و مومسن و غیره در تحلیل افکار و آثار هانا آرندت،
بی توجهی به دیالک تیک تئوری و متد و نقش تعیین کننده تئوری در این دیالک تیک است.
آنها به همین دلیل به کرات از متد (متد فنومنولوژیکی) هانا آرندت دم می زنند و حتی اشاره به جهان بینی (تئوری) او نمی کنند.
مسئله اما این است که متد اولا به تنهایی وجود ندارد، ثانیا متد ساز ثانی را می زند.
فرق و تفاوت و تضاد مارکس و انگلس با هگل هم همین جا ست:
مارکس و انگلس به لحاظ اسلوبی (متدیکی) فرقی با هگل ندارند.
متد هر سه دیالک تیکی است.
فرق و تفاوت و تضاد مارکس و انگلس با هگل
در جهان بینی آنها و پایگاه طبقاتی آنها ست که ضد یکدیگرند:
جهان بینی مارکس و انگلس ماتریالیستی و پایگاه طبقاتی آنها، پرولتری است.
در حالیکه جهان بینی هگل، ایدئالیستی و پایگاه طبقاتی اش، بورژوایی است.
به همین دلیل بین متد دیالک تیکی مارکس و انگلس و هگل فرق و تفاوت و تضاد بزرگی وجود دارد:
به قول مارکس،
«دیالک تیک من ضد دیالک تیک هگل است.»
یکی دیگر از ایرادات اساسی بودو گاسمن و مومسن و غیره در تحلیل افکار و آثار هانا آرندت،
بسنده کردن به تئوری شناخت و بی توجهی ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی است.
چنین غفلتی فاجعه بار است.
اولا به این دلیل که تئوری شناخت افراد در مقابل جهان بینی آنها، ثانوی است.
تئوری شناخت مثلا هانا آرندت و یا هایدگر و هاسرل
تابع پایگاه طبقاتی آنها و جهان بینی ایدئالیستی آنها ست.
به همین دلیل بودو گاسمن و مومسن و غیره احکامی از قبیل زیر صادر می شوند:
«این افتادن هانا آرندت به دام استراتژی مدافعه آیشمن که خود را به مثابه کارمند ساده ای با ایراداتی در قوه حافظه و با «سجایای اخلاقی خیرخواهانه» جا می زد (مومسن)، هانا آرندت را به تز خود تحت عنوان «ابتذال شر» سوق داده است.»
«در ارزیابی گمانورزانه هانا آرندت از آیشمن نیز حد و مرز متد فنومنولوژیکی اش آشکار می گردد.»
گزینش متد فنومنولوژیکی و سر هم بندی کردن تز بند تنبانی «ابتذال شر»
دلیل طبقاتی و جهان بینانه دارد.
ادامه دارد.