۱۴۰۵ مرداد ۴, یکشنبه

درنگی ژرفتر در مفهوم سرمایه داری دولتی (۲) (یخش آخر)

دولت سرمایه‌داری چیست؟
 
درنگی 
از
شین میم شین
 

همانطور که ذکرش گذشت،

کسی که مفهوم سرمایه داری دولتی را به کار می برد، نه معنی سرمایه داری را می داند و نه معنی دولت را.

 

دولت چیست؟

 

دیری است که در ادبیات آنارشیستی و امپریالیستی، مفهوم دولت را ایدئالیزه می کنند، به عرش اعلی می برند و به مثابه مهمترین نهاد جامعتی به خورد خلایق خر می دهند.

چنان وانمود می کنند که انگار تعویض دولت، مثلا تعویض دولت احمدی نژاد با دولت روحانی

مهمترین تحول جامعتی است

و

یا تخریب دولت شق القمر است و جامعه ای می تواند بدون دولت وجود داشته باشد.

آنارشیست ها از فرط بلاهت، ظبقه حاکمه را با دولت عوضی می گیرند.

 

در ادبیات امپریالیستی حتی تعویض دولت از این دست را دموکراسی قلمداد می کنند.

 

دولت

یکی از اجزای روبنای ایده ئولوژیکی هر جامعه است.

دولت شبیه مذهب و هنر و اخلاق و غیره است.

 

زیربنا و روبنا

 

۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17806

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17811

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17818

 

۴

 https://mimhadgarie.blogfa.com/post/17821

 

پایان

 

به همین دلیل

اگر مفهوم سرمایه داری دولتی، ارزش و اعتبار علمی و عقلی و واقعی داشته باشد،

باید  سرمایه داری مذهبی، سرمایه داری هنری، سرمایه داری اخلاقی و غیره هم دارای ارزش و اعتبار علمی و عقلی و واقعی باشند.

 

دولت که چیزی انتزاعی نیست.

دولت که چیزی ماورای طبقاتی و ماورای جامعتی نیست.

دولت

چیزی طبقاتی است.

دولت همیشه و همه جا ماهیت طبقاتی دارد.

 

دولت ماورای طبقاتی وجود ندارد.

دولتی که شناور بر فراز طبقات اجتماعی باشد، وجود ندارد.

دولت هم می تواند دولت برده داری باشد، هم دولت فئودالی و هم دولت سرمایه داری و هم دولت پرولتری و یا سوسیالیستی.

دولت برده داری بدان معنی است که دولت حاکم، دولت طبقه برده دار است.

 

مفهوم سرمایه داری دولتی به همان اندازه ارزش و اعتبار علمی و عقلی و واقعی دارد که برده داری دولتی، فئودالیسم دولتی و یا سوسیالیسم دولتی.

 

دولت

ابزار سرکوب تا بن دندان مسلح عریض و طویل طبقات حاکمه است.

دولت

دستگاه حفظ و تحکیم و توسعه حاکمیت طبقات حاکمه مربوطه است.

 

دولت 

 

۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16105

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16109

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16112

 

۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16119

 

۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16123

 

۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16128

 

۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16135

 

۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16140

 

۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16145

 

۱۰

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16152

 

۱۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16158

 

۱۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16163

 

۱۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16168

 

۱۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16174

 

پایان 

خود آموز خود اندیشی (۱۴۷۸)

Der Denker 

شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

پیاز آمد آن بی هنر، جمله پوست

که پنداشت، چون پسته مغزی در او ست

معنی تحت اللفظی:

بی هنری که خیال کند که در کاسه سر مغزی دارد، شبیه پیازی است که فرم مطلق و بی محتوا ست.

 

از این نوع طاعت نیاید به کار

برو عذر تقصیر طاعت بیار

معنی تحت اللفظی:

طاعت افراد خودخواه بیهوده و بی فایده است.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

طاعت توأم با خودبینی را هیچ می شمارد.

برای اینکه طاعت کسی در درگاه الهی مقبول می افتد، که او فروتن باشد.

خودبینی با خدابینی ناسازگار است.

سعدی اکنون خود را به مقام خدا می رساند، جای او را اشغال می کند و قبول و رد عبادت مردم را تعیین می کند و ضمنا پایه های فکری فلسفه ارتحاعی حافظ را تدارک می بیند.

اکنون دیگر چند و چون همه چیز به طور سوبژکتیو (دلبخواهی) و بسته به میل این و آن تعیین می شود.

دیگر برای سعادت اخروی ملاک و معیاری اوبژکتیو (عینی) باقی نمی ماند:

  رد و قبول عبادت افراد در دیالک تیک تکبر و تواضع سنجیده می شود.

یعنی در صفات اخلاقی.

این چیزی جز مورالیسم (اخلاق گرایی) نیست.

این بدان معنی است که اکنون سعدی رئآلیسم و راسیونالیسم را با مورالیسم

و

جای اعمال خوب و بد (تواب و گناه) را با تواضع و تکبر پر می کند.

 

ادامه دارد.

تاریخ اتیک (تاریخ اخلاق) (۴)

 

تاریخ اتیک

(تاریخ اخلاق)

اخلاق و حاکمیت

تشکیل اخلاق

بودو گاسمن

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

۴۶

 سیبکویتس

«راجع به منشاء اخلاق»

در «مجله فلسفه»، شماره ۲۷، (۱۹۷۹)

 

  وقتی سیبکویتس در ص ۱۳ «مجله فلسفه»،  می نویسد، «فنومن (پدیده) خاص زبان تسمانی پشتیبان این حدس و گمان  است که ارزیابی های اخلاقی توسط انسان ها ظاهرا به عنوان قدیمی ترین اقشار تفکر مفهومی بوده اند»، او مفهوم دیگری از اخلاق (مورال) به مثابه «من» عرضه می کند.

یعنی

او آنچه را که من «اخلاقی» می نامم نیز در بر می گیرد.

 

۴۷

وقتی که اعضای جامعه نجابتی به عادات و آداب و رسوم وقوف (آگاهی) حاصل می کنند، آنها توسط سالخوردگان با تکیه بر تجارب (دانش تجربی) انباشته گشته در طول تاریخ زندگی  به صورت عادات و اساطیر و اعمال جادویی سنتی در آورده می شوند.

 

۴۸

اینکه در دوره های آغازین تاریخ بشری

از سویی

مفاهیمی برای رفتار اخلاقی و ضد اخلاقی وجود داشته اند

و

از سوی دیگر

مثلا شیوه های کار صنایع دستی از طریق تقلید و اقنباس صور سنتی به خود گرفته اند

و

 بخشا تنها از اواخر قرن هیجدهم، البسه مفهومی  به خود گرفته اند،

دال بر این است که روابط اجتماعی و سازمان های مربوطه برای بشریت در مبارزه با قوای طبیعی سود تعیین کننده ای داشته اند.

(همانجا.

ضمنا مراجعه کنید به  لیکی و لوین.

 «۶ بلای نابودگر.

 تنوع حیات و آینده بشریت» ص ۲۹۷)

 

۴۹

در جامعه نجابتی

از سویی

جای فرامین اخلاقی و نصایح اخلاقی  خالی بوده است

و

از سوی دیگر

تصورات مذهبی هنوز تضمین کننده عادات اخلاقی نبوده اند.

بلکه در جوار آنها قرار داشته اند.

 

۵۰

دلیلش این است که هنوز اخلاق به معنی موازین، هنجارها و فرامین وجود نداشته اند که  همواره می بایستی علیه رفتارهای ضد اخلاقی تضمین شود

 

۵۱

اخلاق عبارت از اخلاق جامه عمل پوشنده روزمره بوده است.

 

۵۲

هر  کس از رعایت آن خودداری می کرد، از همبود نجابتی طرد می شد و بدین طریق هستی فیزیکی (جسمانی) خود را از دست می داد.

 

۵۳

چنین رفتار ضد اخلاقی غیرقابل توضیح بود و لذا به مثابه بیماری تفسیر می شد.

برای اینکه دلیلی برای رفتار ضد اخلاقی که حاوی و حامل هیچ سودی نبود، وجود نداشت.

 

ادامه دارد.