۱۴۰۵ مرداد ۲۶, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۹۱)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

گنهکار اندیشناک از خدای

به از پارسای عبادت نمای.

معنی تحت اللفظی:

گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است.

 


 خرقه
 
 
 حافظ

حافظ، این خرقه بینداز، مگر جان ببری

کآتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

معنی تحت اللفظی:

جهنم جای خرقه پوشان است

(خرقه: عالی ترین و مهمترین مدال و  ترفیع مقام و البسه اهل تصوف و عرفان)

خرقه فنومن و پدیده و نمودی است که ماهیتا و ذتا سرشته به تزویر و تظاهر و تملق و عوامفریبی و ریا است.

خرقه ضمنا نمود کرامت (بخشندگی، بزرگواری، جوانمردی) است.

 

 

حافظ در این بیت غزل، برای تخریب اعتبار اهل تصوف و عرفان، البسه بهترین آنان را دیالک تیکی از سالوس و کرامت قلمداد می کند.

منظور حافظ این است که خرقه (به ظاهر) دال بر اهل بزرگواری و جوانمردی و بخشندگی بودن اهل تصوف و عرفان است.

 (نمود، پدیده، فنومن، ظاهر)

و

ماهیتا و ذاتا دال بر مظهر تزویر و تظاهر و تملق و عوامفریبی بودن است.

(ماهیت، ذات)

 

کسب و کار حافظ خردستیزی  و حقیقت ستیزی و اخلاق ستیزی و الزاما دیالک تیک ستیزی است.

حافظ در این بیت غزل، دیالک تیک پدیده و ماهیت (ظاهر و ذات) را به صورت «دیالک تیک» سالوس و کرامت بسط و تعمیم می دهد و عینا و عملا تحلیه و تخریب و تحریف می کند.

برای اینکه کرامت فی نفسه نمود (پدیده و فنومن و ظاهر) است، نمایش است و لذا  نمی تواند ماهیت و ذات کسی باشد

ماهیت و یا ذات طبقاتی است.

جنده و جاکش (لومپن) اگر هم برای مادر تره زا چک صدهزار دلاری احسان کند (کرامت نمایی کند)، ماهیتش تغییر نمی کند.

ماهیت طبقاتی اهل تصوف و عرفان، در تحلیل نهایی بورژوایی (ضد فئودالی ـ ضد روحانی) بوده است.

اهل تصوف و عرفان در مقیاس جهانی

تبر بر تبار تئولوژی (فقه، کلیسا، کنیسه، مسجد و محراب و منبر) فرود آورده اند.

مثل  خوره ستون فقرات آنها را جویده اند و پوک ساخته اند تا به بادی فرو ریزد.

 

خصومت آشتی ناپذیر با اهل تصوف و عرفان

 تار و پود دیوان غزلیات خواجه را تشکیل داده است.

این خصومت اما از سعدی به حافظ مانده است.

تعیین کنده اصلی خط مشی سیاسی طبقه حاکمه برده دار و فئودال در مبارزه بر ضد اهل تصوف و عرفان را و استراتژی و تاکتیک برخورد ایده ئولوژیکی و تئوریکی و تئولوژیکی (فقهی) و اتیکی (اخلاقی) به اهل تصوف و عرفان را سعدی تدوین کرده است و در اختیار دیگر مدافعان ظبقه حاکمه قرار داده است.

مثال:

اهل خودخواهی جا زدن اهل تصوف و عرفان را سعدی در حکایت مربوط به دیالک تیک مدرسه و خانقاه (عالم و عابد، علم و عبادت) تماتیزه و تئوریزه کرده است:

 

صاحبدلی به مدرسه آمد زخانگاه

بشکست عهد صحبت اهل طریق را

 

گفتم:

«میان عالم و عابد چه فرق بود

تا اختیار کردی از آن، این فریق را؟»

 

گفت:

 «آن، گلیم خویش بدر می برد زموج

وین، سعی می کند که بگیرد غریق را»

 

معنی تحت اللفظی:

عارفی خردگرا

از

اهل طریق برید و به طرفداران طبقه حاکمه (اهل علم، مدرسه) پیوست.

دلیلش این بود

که

اهل طریق

خودپرستند

و

اهل علم

توده پرست.

توده پرستی هم به معنی خداپرستی است. 

برای اینکه

 عبادت به جز خدمت خلق نیست.


سعدی در این شعر می کوشد،

با تظاهر به جانبداری الکی از علم و عالم،

آموزه انقلابی اهل طریق

را

بی اعتبار سازد.

 

ادامه دارد.

 

۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوارزیانیسم (۱)

 پروفسور دکتر هایناس پپرله
(۱۹۳۱ ـ ۲۰۲۳)

مورخ فلسفه

Heinz Pepperle

 

برگردان

 شین میم شین

 

 ۱

·      سوارزیانیسم یکی از آموزه های منسوب به سوارز ، نماینده اسکولاستیک واپسین اسپانیا ست.

 

۲

·      سوارزیانیسم یک جریان خاص در فلسفه کاتولیکی است.

 

۳

·      سوارزیانیسم برمبنای تلاش های ضد رفرماسیونی کلاسیک کاتولیکی در قرن شانزدهم میلادی پدید آمده است.

 

۴

·      به دنبال آن تلاش ها بود که پس از تأسیس کاتولیسیسم عصر جدید از سوی کونسیل (۱۵۴۵ ـ ۱۵۶۳ میلادی) ، در اسپانیا احیای مجدد اسکولاستیک قرون وسطی آغاز شده است، که مهمترین نماینده آن فرانتس سوارز بوده است که عضو انجمن جدید التأسیس یزوئیتی  بوده است.

 

۵

·      سوارزیانیسم آموزه ای است که به لحاظ محتوا به تومیسم اتکا دارد، ولی چون سوارز تحت شرایط موجود، در صدد ترکیب جریانات مختلف فلسفه قرون وسطی بود، عناصر اسکاتیسم  و نومینالیسم  نیز در آن یافت می شوند.

 

نومینالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3910

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3872

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3878

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3887

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3891

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3909

 

پایان

 


۶

·      و لذا سوارزیانیسم حاوی تفاوت هائی با تومیسم است که از اهمیت زیادی برخوردارند.

 

۷

·      این تفاوتها به بافت درونی متافیزیک تومیستی مربوط می شوند و سوارزیانیسم را به جریان فلسفی مستقلی بدل می کنند.

 

ادامه دارد.

تاریخ اتیک (تاریخ اخلاق) (۸)

  

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg

تاریخ اتیک

(تاریخ اخلاق)

اخلاق و حاکمیت

تشکیل اخلاق

بودو گاسمن

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

۸۴

اگر اکثریت محکوم در رابطه با دادن محصول مازاد بر احتیاج خود به اقلیت حاکم که مثلا حافظ سیستم مجاری آب  برای آبیاری مزارع و مراتع و غیره است، متقاعد شده باشد، آنگاه آن به مثابه امری اخلاقی توسط حاکمیت جا انداخته می شود و به عنوان خدمت به حفظ همبود قلمداد می شود.

 

۸۵

اما اگر خدمتی از این دست توسط اقلیت حاکم به دلیل بحران های  داخلی و یا خارجی صورت نگیرد، در این صورت اکثریت محکوم به دادن محصول اضافی جویای دلیل می گردد.

 

۸۶

آنگاه امر اخلاقی سابق به نظر اکثریت محکوم به معنی جان کندن مفت و مجانی برای اقلیت حاکم نمودار می گردد.

به مثابه نوعی اعمال زور تلقی می شود.

 

۸۷

تنها در این گشتاور تاریخی است که اخلاق برای جامعه منقسم به اقلیت حاکم و اکثریت مولد و زحمتکش به صورت معضل و مسئله در می آید.

 

۸۸

کاهنان به همین دلیل به اختراع اخلاق می پردازند تا اعضای جامعه را به هم جوش بدهند.

 

۸۹

از آنجا که موازین اخلاقی حاکم به مکمل آگاهانه ای نیاز دارند، که برای اکثریت محکوم مقبول افتد، کاهنان فرامین الهی را به مثابه موازین واجب الاجرا پدید می آورند و به اثبات فقهی و پراگماتیکی آنها می پردازند تا جلوی عدول از آنها را بگیرند.

 

۹۰

این نکته را می توان در تشکیل اخلاق در جامعه اسرائیلی قدیم به عنوان مثال نشان داد.

 

(بودو گاسمن معلم فلسفه در مدارس آلمان بوده است.

ولی بررسی او از اخلاق، فلسفی به معنی علمی اش (مارکسیستی ـ لنینیستی اش) نیست.

او در این بخش از این مطلب، تقسیم اجتماعی کار را در جداشدن  کار فکری از کار فیزیکی (یدی، مادی، جسمانی) خلاصه می کند و به خدمت می گیرد.

در نتیجه صدها تقسیم کار جامعتی دیگر نادیده گرفته می شود.

تحلیل او از دیالک تیک کار فکریو فیزیکی نیز همه حانبه و جامع و کلی و فلسفی نیست.

او چنان وانمود می کند که انگار کار فکری نه کار، بلکه مفت خوری و بهره کشی است.

ساعدی قصه ای دارد که کبه روان شناسی کارمند اداره ثبت مربوط می شود.

حریف لا به لای پرونده های پرسه می زند و واژه مفتخور در گوش هوشش طنین می افکند.

همین کاهنان عمله فکری جامعه بوده اند.

به قول برتولت برشت، معماران روح جامعه بوده اند.

مثلا مراسم کفن و دفن توده را سازمان داده اند.

به حغظ آتش به مثابه مهمترین وسیله تولید و دیگر وسایل تعیین کننده تولید جامعه در معابد پرداخته اند.

اخلاق یه مصایه یکی از عناصر روبینایی جامعه باید در دیالک تیک زیربنا و روبنا بررسی شود.

تولید مازاد بر احتیاج و تصاحب محصول اضافی توسط اقلیتی برای درک و توضیح تاریخ و تشکیل اخلاق کافی نیست.

 

تقسیم کار

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13302

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13307

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13311

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13315

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13320

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13324

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13329

 

پایان

مترجم)

 

ادامه دارد.