۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

تاریخ اتیک (تاریخ اخلاق) (۲)

 

تاریخ اتیک

(تاریخ اخلاق)

اخلاق و حاکمیت

تشکیل اخلاق

بودو گاسمن

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین


۱۳

ارسطو از مفهوم اتوس (آداب و عادات و غیره)، مفهوم اتیک (اخلاق) را استخراج کرده است و بنا برعنوان اثر خود، آن را بازتاب اخلاق و عادات و آداب و رسوم و غیره نامیده است.

یعنی

علم الاخلاق نامیده است.

 

۱۴

برای فهم اخلاق جدید الولاده، باید شرایطی را فهمید که پیش شرط تشکیل اخلاق بوده است.

 

۱۵

برای اینکه فقط در نظر گرفتن شرایط عاری از اخلاق پرده از تفاوت اخلاق با عادات و آداب و رسوم طبیعی پرده برمی دارد.

 

۱۶

انسان های همبود اولیه دارای شعور جادویی بوده اند.

 

۱۷

توان درونی آنها برای شان چیز بیگانه ای بوده است.

 

۱۸

روان آنها برای شان تحت سلطه قوای نامعلومی بود.

 

۲۰

آنها شعور خود را، شعوری را که هنوز برایش مفهومی (واژه ای) در اختیار نداشتند، میدان خودنمایی قوای فرضی و مخوف و خارق العاده و غول آسا تصور می کردند.

 

۲۱

آنها می کوشیدند تا طبیعت را فقط به اندازه ای که بر آن مسلط بودند، برای کسب توان بقا به مدد جادو رام سازند.

کردوکاری که مبتنی بر تخیل شان از آن بود.

 

۲۲

آنها نه تصور روشنی از خود به مثابه نوع داشتند و نه خبر از شعور مشابه با شعور خود.

 

۲۳

بنابرین، آنها قادر به تمیز روشن سوبژکت از اوبژکت (فاعل از مفعول) نبودند.

 

۲۴


 هومِر 

 شاعر و داستانسرای یونانی

 تصور می‌شود که در قرن هشتم یا هفتم پیش از میلاد در یونان زندگی می‌کرده است

 (بعضی این تاریخ را ۲۰۰۰ سال ذکر کرده‌اند). 

 تنها آثار به جا مانده از وی، دو گلچین شعر به نام‌های ایلیاد و ادیسه است. 

همهٔ آنچه که ما دربارهٔ تاریخ و افسانه‌های یونان باستان می‌دانیم از موضوع‌های همین شعرها گرفته شده است. 

اخلاقیاتی که او در آثارش تبیین کرده، به‌طور گسترده توسط یونانیان پذیرفته و اجرا شده اند. 

نهضت طبیعت‌گرا در نقد تبیین او از ساختار اشیاء و آنچه برای شان رخ می‌دهد به وجود آمد.

 

حتی در آثار هومر هنوز از خودآگاهی یکسان خبری نبوده است.

اگرچه در مغایرت با شعور جادویی، قوای بشری با جهان قابل ادراک خدایان سمبلیزه می شدند.

چیزی که البته تنها با دانش امروزی قابل تبیین است.

 

۲۵

این بدان معنی است که جای خودآگاهی عقلی خالی بود.

 

۲۶

به جای خودآگاهی عقلی، شعور جادویی و مذهبی و لذا بیگانه مرموز و مبهم وجود داشت.

 

ادامه دارد.

 

درنگی در ذهن و عکاسی (۱۰)

  کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
یادداشت سوم
جان راسکین
پاک ترین و دقیق ترین اذهان از ان کسانی است که به رنگ ها عشق می ورزند.
معنی تحت اللفظی:
هر کس که عاشق رنگ ها باشد، ذهنی پاک و دقیق دارد.
 

 
جان راسکین
  (۱۸۱۹ فوریه ۸–۱۹۰۰ ژانویه ۲۰)
 منتقد هنر انگلیس در دوران ویکتوریا و نیز حامی هنر، طراح ونقاش، یک متفکر اجتماعی برجسته و نیکوکار بود.
 او در موضوعات متنوعی مانند زمین‌شناسی، معماری، اسطوره‌شناسی، پرنده‌شناسی، ادبیات، آموزش و پرورش، گیاه‌شناسی و اقتصاد سیاسی نوشته‌است. سبک نوشتن او و فرم‌های ادبی نوشته‌هایش به همان اندازه متنوع بودند. 
توصیفات ظریف هنر در نوشته‌های اولیه‌اش بعدها جایگزین گفتگویی ساده برای تأثیر بیشتر افکارش شد. او در تمام نوشته‌های خود بر ارتباط بین طبیعت، هنر و جامعه تأکید کرد. او همچنین طرح و نقاشی‌های دقیقی از سنگ‌ها، گیاهان، پرندگان، مناظر، و ساختارها و تزئینات معماری کشیده‌است. 
ویکی پیدیا
 
معلوم نیست که منظور حریف یانکی، مترجم ایرانی و جان راسکین از ذهن چیست؟
 
مترادف ذهن
خرد، هوش، درک، فهم، استعداد، خاطر، ضمیر، فکر، قلب، مغز
brain, consciousness, head, mind, psyche, opinion
 
این تعریف فرهنگ واژگانی از ذهن است که به هیچ درد بی درمانی نمی خورد.
طرز کار فرهنگ لغات تحریف مفاهیم است و نه تعریف آنها.
همه این مفاهیم تعریف علمی مستقل  خاص خود را دارند.

عشق و نفرت ورزیدن به چیزی و یا کسی 
روندی خودپو، خود به خودی و ناآگاهانه است.
 
عشق و نفرت
آگاهانه نیست.
عشق و نفرتی که آگاهانه و حساب شده باشد،
اصلا اصالت ندارد تا به حساب ذهن پاک و یا کثیف و دقیق و یا نادقیق عاشق بدبخت گذاشته شود.
 
اگر دیالک تیکی بیندیشیم، 
یعنی دیالک تیک عشق و نفرت را در نظر بگیریم،
بنا بر ادعای جان راسکین
هر کس متنفر از رنگ ها باشد، ذهنش کثیف ترین و خرکی ترین اذهان است.
 
علاوه بر این
اقطاب دیالک تیکی عشق و نفرت می توانند  تحت شرایطی به یکدیگر تبدیل شوند:
فردی که امروز عاشق کسی است، پس از هماندیشی با او و یا پس از آشنایی با موضع سیاسی و شخصی او نسبت به چیزی،
می تواند فاتحه ای بر عشق خود بخواند و متنفر از او گردد و یا برعکس.
 
از این رو، ادعای جان راسکین فقط به درد خودش می خورد.
یعنی
فاقد ارزش و اعتبار عقلی و علمی و تجربی است.

ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۳۶)

 Photo of Hannah in 1924
  بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 


آیشمن در اورشلیم ویا «ابتذال شر»

 

۱


آدولف اُتو آیشمن 

  مسئول «اداره امور مربوط به یهودیان» در «اداره اصلی امنیت رایش»

وی که از افسران بلندپایه حزب نازی بود، در جریان جنگ جهانی دوم، دستور فرستادن بسیاری از یهودیان را به «کوره‌های آدم‌سوزی» صادر کرده بود

 

یهودیان در صف انتخاب برای فرستاده‌شدن به آشویتس

آیشمن مسئولیت انتقال یهودیان به اردوگاه های مرگ را به عهده داشته است.

 

۲

آیشمن پس از شکست فاشیسم در سال ۱۹۴۵ به آرژانتین فرار می کند و پس از شناسائی اش، ربوده می شود و  به اسرائیل آورده می شود و در سال ۱۹۶۱ محاکمه می شود و هانا آرندت محاکمه او را دنبال می کند.

 

۳

دادگاه در اورشلیم می کوشد تا روند تصمیمگیری در  دستگاه امحای رژیم نازی را روشن سازد.

 

۴

دادستان متهم کننده آیشمن ضمنا می کوشد تا از «تجربه هولوکاوست آگاهانه» برای مشروعیت بخشیدن به دولت اسرائیل بهره برگیرد.

 

۵

اما آنسان که هانا آرندت اشاره می کند، این هر دو همزمان امکان پذیر نبوده است.

 

۶

«با تمایل به پیوند دادن بیواسطه  آیشمن با تبهکاری سادیستی، اتهام را از واقعیت امر نمونه وار عامل میز تحریر مجزا می ساخت.

متهمی که منکر آگاهی خاصی به کردوکار خلاف خود بود.»

(مومسن: دادگاه، در اثر هانا آرندت تحت عنوان «آیشمن»، ص ۱۷)

 

۷

برای ارزیابی گمانورزانه فلسفه هانا آرندت، اکنون مهم این است که او با «متد امپرسیونیستی ـ استقرائی اش» (همانجا، ص ۲۳) و با «ترفیع (به اوج رساندن) خاص دلایل» به دام استراتژی مدافعه آیشمن (همانجا. ص ۲۷) می افتد که خود را پیچ صرفی در چرخی قلمداد می کند.

 

۸

اگر چه هانا آرندت این ترفند آیشمن را کشف کرده بود:

«آیشمن یاگو (فتنه گری بیرحم در نمایشنامه شکسپیر تحت عنوان اتللو) نبود.

ایشمن مکبث (شاهزاده ای در نمایشنامه مکبث که به قتل پادشاه مبادرت می ورزد) هم نبود.

آیشمن دلیلی هم نداشت که با ریچارد سوم روی هم بریزد و لولو (مظهر شر و بدی) گردد.

آیشمن همان کاری را کرده است که هر فرد معمولی برای پیشرفت خود انجام می دهد.

آیشمن اصلا و ابدا انگیزه ای نداشته است.

این آمادگی آیشمن به انجام و اجرای هر دستوری ضمنا کردوکاری جنایی (جرم و جنایت) نبوده است.

آیشمن بیشک رئیس خود را هرگز نمی کشت تا جای او را بگیرد. (ارتقای مقام یابد)

به زبان روزمره (عامیانه)، آیشمن هرگز تصور روشنی از کردوکار خود نداشته است.»

(مومسن: دادگاه، در اثر هانا آرندت تحت عنوان «آیشمن»، ص ۵۷)

 

۹

این افتادن هانا آرندت به دام استراتژی مدافعه آیشمن که خود را به مثابه کارمند ساده ای با ایراداتی در قوه حافظه و با «سجایای اخلاقی خیرخواهانه» جا می زد (مومسن)، هانا آرندت را به تز خود تحت عنوان «ابتذال شر» سوق داده است.

 

ادامه دارد.