چند سال پیش وقتی در ۲۹ بهمن ۱۳۰۸( ۱۸ فوریه ی ۲۰۰۰)
نادر نادر پور
شاعر تصویر پرداز به جهان دیگر شتافت،
همه ی رسانه های گروهی بیرون از
ایران به دست و پا افتادند و برایش مرثیه ها خواندند واگر قبول داشته باشیم
که هر گاه برای تثبیت چیزی می توان به ضد آن پرداخت، باید از مرگ سپاسگزار
باشیم که به مردگان – حتا برای زمانی کوتاه هم که شده- زندگی می بخشد.
این دعاوی پیرایه را نخست تجزیه و سپس تحلیل مارکسیستی می کنیم:
۱
چند سال پیش وقتی در ۲۹ بهمن ۱۳۰۸( ۱۸ فوریه ی ۲۰۰۰)
نادر نادر پور
شاعر تصویر پرداز به جهان دیگر شتافت،
مشخصه اساسی نادرپور از دید پیرایه، تصویرپردازی است.
پیرایه شاعر فرهیخنه نادری است و باید در روند تحلیل اشعار نادرپور به دنبال دلیل بگردیم.
۲
همه ی رسانه های گروهی بیرون از
ایران به دست و پا افتادند و برایش مرثیه ها خواندند واگر قبول داشته باشیم
که هر گاه برای تثبیت چیزی می توان به ضد آن پرداخت، باید از مرگ سپاسگزار
باشیم که به مردگان – حتا برای زمانی کوتاه هم که شده- زندگی می بخشد.
«تثبیت»
در این جمله پیرایه، مفهوم درست و دقیقی نیست.
پیش شرط تفکر، دیالک تیکی اندیشی و یا در نظر گرفتن مفاهیم مربوطه در داربست دیالک تیکی شان (برای تثبیت چیزی می توان به ضد آن پرداخت،) است.
این ادعای پیرایه در تحلیل نهایی درست است.
ضد دیالک تیکی ممات (مرگ)، حیات (زندگی) است.
این بدان معنی است که ممات (زندگی) در دیالک تیک سه عضوی حیات و رشد و ممات (زندگی و رشد و مرگ) وجود دارد و نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن حیات (زندگی) است.
بی آنکه ممات هیچکاره باشد.
به قول در تحلیل نهایی درست پیرایه، ممات (مرگ) هم در حیات (زندگی) مؤثز مؤثر می افتد:
مثال:
تریاد پیدایش ـ رشد ـ زوال به همین دلیل تریادی لایزال است:
لاشه و جنازه موجودات خود تجزیه می شود و منشاء پیدایش چیزهای دیگری (حیات) می شود.
البته ادعای پیرایه بی پایه است.
افتادن خلایق به یاد کسانی که به معنی حیات بخشی مرگ به اموات نیست.
دلیل افتادن خلایق به یاد کسانی، اگوئیسم (خودپرستی) آنها ست.
خلایق به این نتیجه می رسند که خودشان هم خواهند مرد و به هراس می افتند و با مرثیه خواندن به اموات به خویشتن خویش تسکین و قوت قلب می دهند.
از پیرایه چه پنهان که یادها و یادگارها (آثار مادی و فکری) نامیرا هستند.
این ترفند مطمئن حیات به عزرائیل (ممات) است که زیاد غره به خود و کردوکار خود نباشد.
دلیل «مرثیه خواندن خلایق به نادرپور»
آثار هنری (اشعار) او ست.
یعنی
یاد و یادگار او ست
و
نه اعجاز مرگ.
مردم
فقط به نان زنده نیستند، بلکه به جان (شعور) همزنده اند و شعر و شعور هنری یکی از فرم های دیرین شعور است.
اگرجه شعور مطمئنی نیست و جای شعور فلسفی ـ علمی (مارکسیستی) نیست.
ولی برای بشر( و حتی نبات و جانور) صرفنظرناپذیر است.
ادامه دارد.