۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوارزیانیسم (۱)

 پروفسور دکتر هایناس پپرله
(۱۹۳۱ ـ ۲۰۲۳)

مورخ فلسفه

Heinz Pepperle

 

برگردان

 شین میم شین

 

 ۱

·      سوارزیانیسم یکی از آموزه های منسوب به سوارز ، نماینده اسکولاستیک واپسین اسپانیا ست.

 

۲

·      سوارزیانیسم یک جریان خاص در فلسفه کاتولیکی است.

 

۳

·      سوارزیانیسم برمبنای تلاش های ضد رفرماسیونی کلاسیک کاتولیکی در قرن شانزدهم میلادی پدید آمده است.

 

۴

·      به دنبال آن تلاش ها بود که پس از تأسیس کاتولیسیسم عصر جدید از سوی کونسیل (۱۵۴۵ ـ ۱۵۶۳ میلادی) ، در اسپانیا احیای مجدد اسکولاستیک قرون وسطی آغاز شده است، که مهمترین نماینده آن فرانتس سوارز بوده است که عضو انجمن جدید التأسیس یزوئیتی  بوده است.

 

۵

·      سوارزیانیسم آموزه ای است که به لحاظ محتوا به تومیسم اتکا دارد، ولی چون سوارز تحت شرایط موجود، در صدد ترکیب جریانات مختلف فلسفه قرون وسطی بود، عناصر اسکاتیسم  و نومینالیسم  نیز در آن یافت می شوند.

 

نومینالیسم

 

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3910

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3872

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3878

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3887

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3891

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3909

 

پایان

 


۶

·      و لذا سوارزیانیسم حاوی تفاوت هائی با تومیسم است که از اهمیت زیادی برخوردارند.

 

۷

·      این تفاوتها به بافت درونی متافیزیک تومیستی مربوط می شوند و سوارزیانیسم را به جریان فلسفی مستقلی بدل می کنند.

 

ادامه دارد.

تاریخ اتیک (تاریخ اخلاق) (۸)

  

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg

تاریخ اتیک

(تاریخ اخلاق)

اخلاق و حاکمیت

تشکیل اخلاق

بودو گاسمن

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

 

۸۴

اگر اکثریت محکوم در رابطه با دادن محصول مازاد بر احتیاج خود به اقلیت حاکم که مثلا حافظ سیستم مجاری آب  برای آبیاری مزارع و مراتع و غیره است، متقاعد شده باشد، آنگاه آن به مثابه امری اخلاقی توسط حاکمیت جا انداخته می شود و به عنوان خدمت به حفظ همبود قلمداد می شود.

 

۸۵

اما اگر خدمتی از این دست توسط اقلیت حاکم به دلیل بحران های  داخلی و یا خارجی صورت نگیرد، در این صورت اکثریت محکوم به دادن محصول اضافی جویای دلیل می گردد.

 

۸۶

آنگاه امر اخلاقی سابق به نظر اکثریت محکوم به معنی جان کندن مفت و مجانی برای اقلیت حاکم نمودار می گردد.

به مثابه نوعی اعمال زور تلقی می شود.

 

۸۷

تنها در این گشتاور تاریخی است که اخلاق برای جامعه منقسم به اقلیت حاکم و اکثریت مولد و زحمتکش به صورت معضل و مسئله در می آید.

 

۸۸

کاهنان به همین دلیل به اختراع اخلاق می پردازند تا اعضای جامعه را به هم جوش بدهند.

 

۸۹

از آنجا که موازین اخلاقی حاکم به مکمل آگاهانه ای نیاز دارند، که برای اکثریت محکوم مقبول افتد، کاهنان فرامین الهی را به مثابه موازین واجب الاجرا پدید می آورند و به اثبات فقهی و پراگماتیکی آنها می پردازند تا جلوی عدول از آنها را بگیرند.

 

۹۰

این نکته را می توان در تشکیل اخلاق در جامعه اسرائیلی قدیم به عنوان مثال نشان داد.

 

(بودو گاسمن معلم فلسفه در مدارس آلمان بوده است.

ولی بررسی او از اخلاق، فلسفی به معنی علمی اش (مارکسیستی ـ لنینیستی اش) نیست.

او در این بخش از این مطلب، تقسیم اجتماعی کار را در جداشدن  کار فکری از کار فیزیکی (یدی، مادی، جسمانی) خلاصه می کند و به خدمت می گیرد.

در نتیجه صدها تقسیم کار جامعتی دیگر نادیده گرفته می شود.

تحلیل او از دیالک تیک کار فکریو فیزیکی نیز همه حانبه و جامع و کلی و فلسفی نیست.

او چنان وانمود می کند که انگار کار فکری نه کار، بلکه مفت خوری و بهره کشی است.

ساعدی قصه ای دارد که کبه روان شناسی کارمند اداره ثبت مربوط می شود.

حریف لا به لای پرونده های پرسه می زند و واژه مفتخور در گوش هوشش طنین می افکند.

همین کاهنان عمله فکری جامعه بوده اند.

به قول برتولت برشت، معماران روح جامعه بوده اند.

مثلا مراسم کفن و دفن توده را سازمان داده اند.

به حغظ آتش به مثابه مهمترین وسیله تولید و دیگر وسایل تعیین کننده تولید جامعه در معابد پرداخته اند.

اخلاق یه مصایه یکی از عناصر روبینایی جامعه باید در دیالک تیک زیربنا و روبنا بررسی شود.

تولید مازاد بر احتیاج و تصاحب محصول اضافی توسط اقلیتی برای درک و توضیح تاریخ و تشکیل اخلاق کافی نیست.

 

تقسیم کار

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13302

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13307

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13311

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13315

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13320

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13324

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/13329

 

پایان

مترجم)

 

ادامه دارد.

انتقاداتی از هانا آرندت (۶۲)

Photo of Hannah in 1924 

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg 

بودو گاسمن
 

۵۲

پس همه آنچه که این کاشف منفرد به مثابه چیز جدید  کشف کرده است، «تجربه (دانش تجربی) نوعی از مرگ است. له عبارت دی\ر،

تجربه ای ابدی است.»

(همانجا)

 

۵۳


تمثیل غار،

 حکاکی اثرِ Jan Saenredam در سال ۱۶۰۴

۵۳

«یکسانی غار که افلاطون در اثرش تحت عنون «دولت» از آن به ما گزارش می دهد، به این شرایط مربوط می شود.

شرایطی که فیلسوف در آن باید خود را از همنوعان گرفتار در قید و بند و زنجیر آزاد سازد.

(فیلسوف در غار افلاطونی به صخره ای میخکوب شده است.

او ضمنا همبندان خود را نمی بیند، تا در انفراد کامل غار را ترک کند.

آنسان که نه همبندان نامرئی خود را به همراه ببرد و نه توسط آنان تعقیب شود.»

(همانجا)

 

۵۴


غار افلاطون

 چپ (از بالا به پایین):  

خورشید، چیزهای طبیعی، سایهٔ چیزهای طبیعی، آتش، اشیاء مصنوعی، سایهٔ اشیاء مصنوعی در سطح تمثیل (قیاس). 

راست (از بالا به پایین): 

ایدهٔ «خیر»؛ ایده‌ها؛ موضوعات ریاضی؛ نور؛ موجودات و اشیاء؛ تصویر، استعارهٔ خورشید و تمثیل خط تقسیم شده.

 

انسان ها در این غار اما فقط سایه واقعیت را می بینند.

به زبان امروزیی، فقط فنومن ها (پدیده ها، نمودها) را می بینند.

یعنی حقیقت ماهوی را نمی بینند.

حقیقت ماهوی ئی که در فنومنولوژیسم ایراسیونال (ضد عقلی) هانا آرندت هم نمی تواند وجود داشته باشد.

 

 ۵۵

هانا آرندت ادامه می دهد:

«البته تفاوت مرگ واقعی با مرگ فلسفی در این است که آن قطعی نیست.

برای اینکه هیچ انسان زنده ای قادر به تجربه ابدی در چارچوب زمانی نیست.

برای اینکه خود حیات (زندگی) انسان ها را مجبور به برگشت به غار (افلاطونی) می کند.

غاری که در آنجا دوباره به زندگی ادامه می دهد.

به عبارت امروزی به همزیستی با همنوعان می پردازد.»

 (همانجا)

 

۵۶

هانا آرندت نیت افلاطون را، استعاره نور و روشنایی افلاطون را، خورشید را به مثابه عقل (خرد) پرده پوشی می کند.

عقلی که هنوز کاملا فهمیده نشده است.

آنسان که بیرون آمدگان از غار، نابینا هستند و فقط قادر به شناخت انعکاس خرد در آیینه آب استخر زندگی اند.

 

۵۷

اما بر خلاف دعاوی هانار آرندت،

این «حیات» (زندگی) نیست که کاشف عقل (خرد) ما را به برگشت به غار مجبور می سازد.

 

۵۸

هدف او از برگشت داوطلبانه به غار

 نجات همنوعان از غار خریت و خرافات و هدایت به نور و روشنایی است.

 

۵۹

این نور و روشنایی

 «ایده خیر و نیکی» است،

«علت و باعث و بانی کلیه چیزهای صحیح و درست و زیبا» است، که بیانگر و نماینده «حقیقت و عقل» است.

 

۶۰

ایدئالیسم (عینی) افلاطون به تجلیل این نور و روشنایی می پردازد.

(افلاطون، «سیاست»، ص ۵۱۷)

 

۶۱

انسان های مقید (به زنجیر بسته شده) در غاز اما بسان هانا آرندت از شناخت نور عقل (خرد) سر باز می زنند.

آنها هم می خواهند که بسان هانا آرندت، به عوض بالا آمدن از غار و دستیابی به نور عقل (خرد)، در ظلمات غار بمانند و به سایه های خود دلخوش گنند.

 

۶۲

تفاوت غارنشینان محدود افلاطون با هانا آرندت این است که این نور و روشنایی عقل (خرد) تاریخ ۲۵۰۰ ساله پشت سر دارد و امروزه پلکان هایی برای بالا رفتن بی درد سر از ظلمات غار  وجود دارند، اگر کسی بخواهد از آنها برای بالا رفتن بهره ور شود.

 

۶۳

داستان عاشقانه دو فیلسوف

اما از آنجا که هانا آرندت به دام سنت شکنی کذایی مارتین هایدگر و ایراسیونالیسم (خردستیزی) جامعه کاپیتالیستی افتاده است، باید تنها لیاقت بشری را، یعنی عقل (خرد) را مسکوت بگذارد، بی اعتبار سازد و بدنام کند.

عقلی (خردی) که برای نجات از غار لازم است.

برای نجات از غاری که ما در آن، در قید وبند مناسبات حاکمیتی گرفتار مانده ایم.

 

ادامه دارد.