۱۴۰۵ تیر ۱۵, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۶۶)

Der Denker 

شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.

 

حافظ همه لوله های توپخانه شعرش را علیه عقل نشانه گیری می کند و قابل شناسائی بودن هستی را انکار می کند:

 

ای که از دفتر عقل، آیت عشق آموزی

ترسم، این نکته به تحقیق ندانی دانست.

معنی تحت اللفظی:

کسی که با تکیه بر عقل بخواهد به شناخت عشق نایل آید، آب در هاون می کوبد.

 

خواجه در این بیت غزل شناخت عقلی عشق را محال می داند.

 

سؤال این است که اگر عقل قادر به شناخت عشق نیست، چه الترناتیو و یا بدیلی برای عقل وجود دارد؟

 

علاوه بر این خود خواجه که عشق شناس متبحری است، چگونه به شناخت عشق نایل آمده است؟

برای پیدا کردن جواب به این سؤال باید ضد دیالک تیکی عقل را پیدا کرد.

 

ضد دیالک تیکی عقل اولا حس است:

دیالک تیک حسی و عقلی (سنسوئال و راسیونال)

یکی از دیالک تیک های ت‍ئوری شناخت مارکسیستی ـ لنینیستی است.

 

حسی و عقلی

(سنسوئال و راسیونال)

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14844

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14850

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14857

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14862

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14868

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14874

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14880

 

۸

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14887

 

۹

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14891

 

۱۰

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/14896

 

پایان

 

ارگان های حسی مثلا حواس پنجگانه اما فقط قادر به شناخت چیزهای محسوس اند.

در حالیکه عشق و نفرت چیزهای فکری و روحی و روانی اند.

یعنی

نامحسوس اند.

بدون حمایت عقل اندیشنده (فلسفه علمی، مارکسیسم ـ لنینیسم) نمی توان به شناخت چیزهای نامحسوس نایل آمد.

 

سؤال برای ما این است که دلیل خردستیزی سرسختانه خواجه و امثالهم چیست؟

هدف خواجه و امثالهم از تحقیر مستمر عقل چیست؟

ضمنا منظور خواجه از عقل چیست؟

 

ادامه دارد.

درنگی در ذهن و عکاسی (۸)

  کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
اکنون به درنگی در این به اصطلاح کتاب حریف یانکی و مترجم ایرانی خطر می کنیم:
 
این کتاب با یادداشت هایی از این و آن شروع می شود:

۱
رومن رولان
این رسالت هنرمند است که حتی وقتی خورشیدی در آسمان نمی درخشد، آن را خلق کند.

معنی تحت اللفظی:
  هنرمند رسولی (پیامبری) است
و
رسالت او خلق چیزهایی است که حتی وجود محسوسی ندارند.
 
معلوم نیست که منظور رومن رولان واقعا همین بوده است.
چون خلق خورشید توسط هنرمند تحفه نطنز، یاوه ای بیش نیست.
 
منظور رومن رولان احتمالا این بوده است که رسالت هنرمند پاشیدن بذر امید و خوش بینی در مزرع دل خوانندگان است.
دم از نور در تیره ترین روزگار.
 
آنچه که رومن رولان نمی داند، تعریف مفهوم هنر و کشف جایگاه اجتماعی هنرمندان است.
هنرمند انتزاعی و کلی وجود ندارد.
همیشه و همه جا هنرمند مشخص وجود داشته است و وجود دارد.
هنرمندان
جزو قشر روشنفکرند.
قشر روشنفکر جمع همگونی نیست.
اعضای هر قشر اجتماعی تعلقات طبقاتی مختلف، متفاوت و حتی متضادی دارند.
هم نیچه هنرمند (روشنفکر)  بوده است و هم هاینه و مارکس و برشت.
هم سیاوش و سایه و زهری هنرمند (روشنفکر) بوده اند و هم سهیلی و صهبا و جلال آل احمد و احمد شاملو.

به همین دلیل تعیین رسالت برای هنرمند نشانه نادانی (فقر مفهومی و فلسفی) رومن رولان است.

هنرمند
خواه و ناخواه
خادم و نماینده خواهی ـ نخواهی (عینی) طبقه اجتماعی معینی است.
به همین دلیل
با تحلیل مارکسیستی آثار هنری می توان هم تعلقات طبقاتی هنرمند مربوطه را کشف و افشا کرد و هم محتوای طبقاتی آثار او را.

هنر یکی از ابتدائی ترین و عقب مانده ترین فرم های شناخت و شعور است.
تعیین رسالت برای هنرمند ابلهانه است.
انعکاس هنری چیزها 
انعکاس تق و لقی بیش نیست.
حتی آثار ماکسیم گورکی (رفیق رومن رولان) قابل تحلیل اند.
اثر هنری را با آثار علمی و فقهی و فلسفی نباید عوضی گرفت.
آثار هنری چه بسا به صورت خودپو و خودجوش تشکیل می یابند و نه آگاهانه.

ادامه دارد.
 

انتقاداتی از هانا آرندت (۳۲)

 Photo of Hannah in 1924
  بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

۳

شر (بدی، بد) و اخلاق

ادامه
 

۳۷

اگر افکار هانا آرندت را پیگیرانه دنبال کنیم، به این نتیجه می رسیم که آدم باید نخست مرتکب کار بدی شود،  تا بعدها بتواند عمل بد خود را به یاد آورد و توبه کند.

 

۳۸

پیش شرط شناخت، احساس گناه و احساس پشیمانی، تداوم معین شعور فرد است.

آنچه که شخصیت ثابت معین و یا شخص نامیده می شود.

 

۳۹

«مزاحم در مورد تبهکاران نازی به ویژه این بود که آنها عمدا از کلیه خصوصیات شخصی خود صرفنظر می کردند.

انگاردیگر کسی باقی نمی ماند تا بتواند آنها را تنبیه کند  و یا مورد عفو و بخشش قرار دهد.

آنها مرتب اعلام می کردند که هرگز کار بدی به ابتکار خود انجام نداده اند.

‍(یعنی

فاقد اراده آزاد بوده اند.

چنین چیزی از دید نیچه محال است.

مترجم)

 

اعلام می کردند که خودشان هرگز نیت خوبی و یا بدی نداشته اند و تنها کاری که کرده اند، اجرای فرامین فرماندهان بوده است.

به عبارت دیگر:

بزرگترین عمل بد مرتکب شده، عمل بدی است که توسط هیچکسی انجام نیافته است.

این بدان معنی است که موجودات انسانی از شخص بودن خویشتن پرهیز می ورزند.»

(هانا ارندت، «راجع به شر»، ص ۱۰۱)

 

۴۰

این نظر هانا آرندت البته هم با قدرت ـ فن (قدرت ـ تکنیک) اصل رهبری در تضاد است

(مراجعه کنید به توتالیتاریسم)

و

هم با شخصیت حقیقی ایشمن.

 

 ۴۱

پیش شرط شخص بودن، داشتن اراده آزاد است.

هانا آرندت اما به انکار آن دست می زند و بدین طریق مفاهیم اخلاقی خود از قبیل «احساس مسئولیت»، «احساس گناه» و «احساس پشیمانی» را به گور می سپارد.

 

۴۲

 از آنجا که هانا آرندت مسائل اخلاقی را به مسائل پسیکولوژیکی (روانی) تقلیل می بخشد، (یعنی مسائل اخلاقی را به سطح مسائل روانی تنزل می دهد)، به همین دلیل هم نمی تواند اراده آزادی را بپذیرد.

 

۴۳

برای اینکه داشتن اراده آزاد را نمی توان به طرز تجربی و یا فنومنولوژیکی اثبات کرد.

برای اینکه اراده آزاد چیزی فکری است.

 

۴۴

ضمنا به این دلیل اراده آزاد نمی تواند برای هانا آرندت وجود داشته باشد که آن به مثابه توان مستقل روح باید بتواند میان تمایل شدید و اصل عقل یکی را انتخاب کند.

اما برای فنومنولوگی از قبیل هانا آرندت، اصل عقلی اصلا وجود ندارد.

(مراجعه کنید به عناصر ایراسیونال (ضد عقلی) برای هانا آرندت)

 

۴۵

بنا بر امپیریسم سنسوئالیستی (تجربه گرایی مبتنی بر حسگرایی) نیچه که مورد قبول هانا آرندت است،

«دو فرضیه وجود دارد:

۱

فرضیه علم که بنا بر آن اراده ای وجود ندارد.

 

۲

فرضیه فهم (عقل) سالم بشری عام که بنا بر آن، اراده آزاد وجود دارد.

 

۴۶

«فرضیه فهم (عقل) سالم بشری عام

احساس مسلطی است که ما نمی توانیم خود را از چنگش رها سازیم.

حتی اگر صحت فرضیه (علم، هانا آرندت)، اثبات شده باشد.

 

۴۷

به عبارت دیگر:

در لحظه ای که ما شروع به عمل می کنیم، می پذیریم که ما آزادیم.

بی اعتنا به اینکه آن منطبق با حقیقت است و یا نیست.»

(هانا ارندت، «راجع به شر»، ص ۱۲۶)

 

ادامه دارد.