قدیس توماس آکویناس
(به ایتالیایی: Tommaso d'Aquino)
(۱۲۲۵–۱۲۷۴)،
معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف ایتالیایی و متالِّه مسیحی بود. او سعی داشت فلسفه ارسطو را با مسیحیت
تلفیق کند یا بهعبارتی دیگر آمیزهای از علم و ایمان بسازد. او اعتقاد
داشت که هیچ تضادی میان فلسفه و عقل با اعتقادات کلیسایی وجود ندارد و
فلسفه و مسیحیت در واقع یک چیز میگویند.
۸
· مهمترین این تفاوت های سوارزیانیسم با تومیسم به شرح زیرند:
الف
۱
· سوارز نظر توماس فون اکوین را مبنی بر تفاوتمندی واقعی میان ماهیت و هستی رد می کند.
۲
· توماس فون اکوین هر موجود مشخص را ترکیبی از ماهیت و هستی می داند و معتقد است که ماهیت و هستی عناصر واقعی مختلف هر موجود فانی را تشکیل می دهند.
۳
· سوارز بر خلاف او معتقد است که این تفاوتگذاری فقط منشاء عقلی دارد و لذا نظریه تومیستی مبتنی بر گذار نادرست از نظام فکری به نظام وجودی است.
ب
۱
· یکی از نتایج این نظریه این است که سوارز اصل فردی خاص را رد می کند.
۲
· به نظر او هر منفرد به تمام و کمال به وسیله خویشتن خویش منفرد می شود.
۳
· در حالیکه به نظر توماس فون اکوین باید در چیزها علاوه بر فرم ماهوی، به اصلی باور داشت که تعیین کننده فرد در چارچوب گونه است.
پ
۱
· اختلاف نظر دیگر آندو در رابطه با تقدم ماده است.
۲
· به نظر سوارز هرچیز هستی خود را، بی نیاز از فرم تعیین کننده، از خویشتن خویش دارد.
ت
۱
· اختلاف نظر دیگر آندو در رابطه با مسئله شناخت است.
۲
· سوارز، برخلاف توماس فون اکوین، معتقد است که موضوع نخستین شناخت را اوبژکت حسی منفرد تشکیل می دهد و هوش انسانی قادر است از این اوبژکت چنان مفاهیمی بسازد که بعدها بتوان از آنها، به کمک انتزاع از مشخصات فردی شان، به مفاهیم عام فرا رفت.
۳
· اهمیت دیگر سوارزیانیسم، علاوه بر این، در آموزه دولت و آموزه حقوق خلق های آن است.
۴
· آموزه دولت سوارز در دوره مبارزه شدید بین دولت و کلیسا تدوین می یابد.
۵
· سوارز برای دفاع از حق حاکمیت دستگاه روحانیت (پاپ)، که از سوی رفرماسیون و حکومت های مطلقه در حال پیدایش در کشورهای مختلف اروپائی به خطر افتاده بود، به مبارزه علیه نظریه جریانات پروتستانی (یاکوب اول و تئولوگ های درباری اش، مقلا ملانشتون) برخاسته بود، که مدعی بودند که کلیه قدرت دولتی منشاء بلاواسطه الهی دارد.
۵
· سوارز برای اثبات آموزه دولت خود، به آموزه قرارداد اجتماعی متوسل می شود.
۶
· اما آن را برطبق نیات خود مورد دستکاری قرار می دهد.
۷
· او معتقد بود که دولت بر اساس یک قرارداد به وجود می آید.
۸
· قدرت دولتی که در آغاز در اختیار کل مردم قرار داشته است و پس از عقد قراردادی به یک و یا چند سلطان منتقل شده است.
۹
· در مغایرت با آموزه قرارداد، که بعدها از سوی ژان ژاک روسو نمایندگی می شد، به نظر سوارز این قرارداد دولتی قراردادی آزاد از عرف و اخلاق نبوده است، بلکه به وسیله تمایل طبیعی و حقوق طبیعی تنظیم شده است.
۱۰
· و لذا خودمختاری خلق مورد نظر سوارز، نه یک خودمختاری مطلق، بلکه یک خودمختاری نسبی بوده است.
ادامه دارد.