۱۴۰۵ مهر ۲۳, پنجشنبه

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!»


 
مهدی اخوان ثالث 
(۱۰ اسفند ۱۳۰۶ – ۴ شهریور ۱۳۶۹) 
متخلص به م. امید، شاعر، نویسنده و موسیقی‌پژوه ایرانی بود.
 اشعار او زمینهٔ اجتماعی دارند و گاه حوادث زندگی مردم را به تصویر کشیده است؛ همچنین دارای لحن حماسی آمیخته با صلابت و سنگینی شعر خراسانی و نیز در بردارندهٔ ترکیبات نو و تازه است. 
اخوان ثالث در شعر کلاسیک فارسی توانا بود و در ادامه به شعر نو گرایید.
 از وی اشعاری در هر دو سبک به جای مانده است.
 نیز او آشنا به نوازندگی تار و مقام‌های موسیقایی بود.
ویکی پیدیا

درنگی 

از

شین میم شین

 الله، همان اهریمن است!

مهدی اخوان ثالث 

( م . امید )

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

سیه کاران در میخانه ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان

به مستان می انگور حدها می زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند، حافظ جان

خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را
خدا داند که بس نا مردم و پستند حافظ جان

خدا کی نان جان با شرط ایمان میدهد کس را
چرا اللهیان این را ندانستند حافظ جان

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

همان اهریمن است الله و در این شک ندارم من
گواهم ایزدی ایرانیان هستند حافظ جان

ببين شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله
ببین مردم چه بدبخت و تهیدستند حافظ جان

سلامی کن به خیام آن ابرمرد از من مسکین
بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان

پایان

۱

https://hadgarie.blogspot.com/2026/10/blog-post_7411.html

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18231

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18234

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18242

 

۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18252

 

۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18262

 

۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18270

 

۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18276

 

۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18281

 

۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18289

 

۱۰

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18291

 

پایان

 

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!» (۱۰) (بخش آخر)

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

درنگی 

از

شین میم شین


سلامی کن به خیام، آن ابرمرد  از من مسکین
بگو:
«پستان در میخانه ها بستند»
 حافظ جان

معنی تحت اللفظی:

حاقظ جان 

از من مسکین به عمر خیام ابرمرد، سلام برسان و بسته شدن در میخانه ها به دست فرومایگان با خبرش کن.

مفاهیم هر کس جام جهان نمای جهان بینی او ست.

ابرمرد از مفاهیم فریدریش نیچه (خاتم الفلاسفه امپریالیسم و فیلسوف فاشیسم و مؤسس تئوری نژادی (راسیسم)، ایراسیونالیسم (خردستیزی)، نیهلیسم اخلاقی (اخلاق ستیزی)، اگزیستانسیالیسم، مبلغ نیهلیسم (پوچی گرایی) و غیره) و جوهر ارتجاع و مبلغ بردگی مدرن بوده است.

فریدریش ویلهلم نیچه 

( Friedrich Wilhelm Nietzsche) 

 (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ – ۲۵ اوت ۱۹۰۰)

فیلسوف، شاعر و فیلولوگ کلاسیک آلمانی

از مؤسسین اگزیستانسیالیسم و ایراسیونالیسم (خردستیزی)

 فیلسوف آلمانی بود که آثارش تأثیر بسیار عمیقی بر فلسفهٔ غرب و تاریخ اندیشهٔ مدرن برجای گذاشته است.

مهم‌ترین اثر فلسفی و ادبی نیچه کتاب چنین گفت زرتشت است که از دید هایدگر تنها مدخلی است به کتاب ناتمام او یعنی ارادهٔ معطوف به قدرت.

اخوان در این بیت پایانی شعرش، طبقه حاکمه جدید ایران تحت رهبری روحانیت فوندامنتالیستی اسلامی را پست و فرومایه قلمداد می کند.

می توان گفت که تنها ایرادی که به آنها می گیرد، ایرادی اخلاقی است.

اتفاقا

مورالیسم (اتیسم، اخلاق گرایی) از مکاتب مهم روحانیت است که اخوان مورد انتقاد اتیکی و یا اخلاقی قرار می دهد.

 

یک اثر خطاطی که در آن نامِ یزید بن معاویه با لقبِ «امیرالمؤمنین» آمده است.

 

یزید بن معاویه با لقبِ «امیرالمؤمنین»

شاعر محبوب و پیش کسوت حافظ جان


از یکی از فقها پرسیدند، عیوب مهم یزید چه بود؟

جواب داد:

شراب می خورد و سر پا می شاشید.

همین و بس.

منفورترین شخصیت تاریخی که ضمنا شاعر با قریحه ای بوده است، عیوب دیگری نداشته است.

مصراع اول دیوان غزلیات و مصراع آخر همان غزل اول حافظ جان 

هم متعلق به یزید است که امیرالمؤمنین بوده است:

الا یا ایها الساقی، ادر کأسا و ناولها 

مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

غزل اول

اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها

(یزید)

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل‌ها

به بویِ نافه‌ای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید

ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم

جَرَس فریاد می‌دارد که بَربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید

که سالِک بی‌خبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزل‌ها

شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل

کجا دانند حالِ ما سبک‌بارانِ ساحل‌ها؟

همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر

نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفل‌ها؟

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها

(یزید)  

پایان

خود آموز خود اندیشی (۱۵۲۴)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم


 

یکی گفت:

«از این نوع شیرین نفس

در این شهر سعدی شناسیم و بس»

 

بر آن صدهزار آفرین کاین بگفت

حق تلخ بین، تا چه شیرین بگفت.

معنی تحت اللفظی:

حریفی گفته است که تنها شیرین سخنی که در این شهر وجود دارد، سعدی است و لاغیر.

به حریفی که حقیقت تلخ را این چنین شیرین گفته است، صد آفرین باد.

ادامه

  اکنون نوبت خودستائی سعدی است،

نه همانند حافظ، که ملائکه را به ازبر کردن اشعارش وادارد، بلکه مانند شاملو که ماسک چپگرائی بر چهره کشد، خود را طرفدار خلق جا بزند و توده جوانان را سرگردان کند.

سعدی در لفافه حقیقت گوئی، شعور توده را برای هزاران سال مسموم می کند، زمینه فکری را برای حفظ و تحکیم نظام نکبت بار فئودالی هموار می سازد و توده  را به خاک سیاه می نشاند.

ادعای حقگوئی، دروغ بی شرمانه ای بیش نیست.

سعدی کاری جز سرپوش نهادن تردستانه و شیادانه بر حقایق اجتماعی و وارونه سازی آنها ندارد.

 

او بد ترین دشمن حق و حقیقت بوده است و خودش آن را بهتر از هر کسی می داند.

سعدی و حافظ نان به بهای تحمیق و تخدیر مردم می خورند و صفت حقگوئی را با هزار من سریش نمی توان بر آنان چسباند.

 

خودستائی

 در فلسفه سعدی و حافظ

فقط برای خودستائی صرف نیست.

خودستائی

 یکی از طرق مستور عوامفریبی است.

خودستائی

نحوه بیان شیادانه نظرات غیر علمی و غیرمنطقی است.

خودستائی

 فرم و قالب خاصی برای بسته بندی نظرات ارتجاعی و خرافی است.

خودستائی

در بیت پایانی هر غزل و قصیده و غیره اوج می گیرد.

 

خودستائی

در شاملوئیسم به کمال مطلق می رسد.

 

شاملو نیز دشمنی انتزاعی و قابل تفسیر دلبخواه برای خود می تراشد و یکه و تنها با ساز و برگ شعر وارد میدان می شود و علیه این دشمن موهوم و مبهم از نظر ناپدید به رجزسرائی و حمله و یورش می پردازد.

ادامه دارد.