۱۴۰۵ آبان ۲, شنبه

درنگی در تحلیلی از سایت توده ای ها (۳۷)

  

 https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/

ویرایشی و درنگی 

از

شین میم شین

 اما مفهومِ خودِ «جنگ» نیز چندان روشن نیست.

در نوشته‌های «عموزاد» و «حقیقت» نشانه‌هایی، اگر چه کوچک، درباره‌ی درک دیدگاه همدیگر دیده می‌شود. 

این دو نوشته را می‌توان دو گرایش ملایم در درون «چپ رهایی‌بخش» و «چپ ضدامپریالیست» دانست که می‌تواند درهای گفت‌وگو میان این دو گردان را بگشاید.

 ۱

 اما مفهومِ خودِ «جنگ» نیز چندان روشن نیست.

همانطور که ذکرش گذشت، مفهوم جنگ روشن است.

جنگ تعریف مارکسیستی ـ لنینیستی روشن دارد.

آنچه که روشن نیست، محتوا و ماهیت جنگ ها در جهان پس از شکست سوسیالیسم است.

مثال:

محنوا و ماهیت جنگ روسیه با اوکراین چیست؟


طبقه حاکمه در روسیه و اوکریان و کلیه جوامع پسا سوسیالیستی

اقلیتی اولیگارش است.

این افلیت از سر تا پا انگل یکشبه سر بر کشیده و به تغذیه از لاشه سوسالیسم پرداخته است.

سؤال این است که این اقلبت پارازیت و انگل اگر در بطن سوسیالیسم رشد نکرده است، کجا رشد کرده است؟

این جوامع نه کاپیتالیستی اند و نه امپریالیستی .

این جوامع (طوایل) را ما جوامع اولیگارشیستی نام داده ایم.

البته میان اولیگارش های هر کدام از این جوامع تضادهایی شعله ور است.

مثلا برخی از اولیگارش های روس ساکن کشورهای امپریالیستی اند و چه بسا در اوپوزیسیون با طبقه حاکمه اولیگارش در آن کشورند و برخی از انها چه بسا محکوم به حبس شده بوده اند و سلب مالکیت شده اند.

البته به نفع پوتین و مدودف و اولیگارش های دیگر سلب مالکیت شده اند ونه به نفع خلق های روسیه.

برخی از اولیگارش های روس در داخل و خارج ترور شده اند.

رئیس جمهور سابق اوکراین هم جزو اولیگارش های این کشور بوده و اکنون در روسیه به سر می برد.

این بدان معنی است که هر دو طرف این جنگ ارتجاعی و حتی ماهیتا یکسان اند.

یعنی

محتوا و ماهیت طبقاتی هر دو طرف این جنگ اولیگارشیستی و عمیقا ارتجاعی است.

زلنسکی و مادرش جزو اولیگارش های خر پول اوکراین اند و هر دو تابعیت اسرائیل و غیره را هم دارند.

سؤال این است که این جنگ وحشتناک پر تلفات مادی و انسانی برای چیست؟

خاورمیانه و افریقا

پس از شکست سوسیالیسم میدان یکه تازی فوندامنتالیسم های یهودی و مسیحی و اسلامی سنی و شیعه شده است که همه شان بدون استثناء آنتی کمونیستی و ضد خلقی اند.

حتی احدی از این کشورهای درگیر در جنگ مترقی و خلقی نیست.

فوندامنتالیسم یهود 

تحت سرکردگی حزب لطان یابو در صدد رجعت به صدر ابراهیم خلیل الله است و سودای تشکیل اسرائیل بزرگ را در سر دارد.

فوندامنتالیسم مسیحی ـ امریکایی حامی سرسخت این فوندامنتالیسم و منافع سرمایه مالی در مقیاس جهانی است.

فوندامنتالیسم اسلامی سنی تحت سرکردگی عردوغان و طالبان و داعش و بخور حلال و القاعده و غیره  بسان فوندامنتالیسم اسلامی شیعی

در صدد رجعت به صدر اسلام بعنی فرماسیون اقتصادی برده داری است.
فوندامنتالیسم اسلامی 

چه بسا به گرایشات شووینیستی ـ ابر قدرتی سرشته است:

عردوغان سودای تجزیه اقوام ترک از جوامع مختلف  و ترکیب و تشکیل ترکستان بزرگ را در سر دارد.

بن سلمان در صدد تشکیل عربستان بزرگ است.

سران جمهوری اسلامی اوتوپی راسیستی ـ فاشیستی پهلوی را قاطی فوندامنتالیسم اسلامی شیعی (خمینیسم) کرده اند و علنا از ابر قدرتیت دم می زند.

کلیه این جریانات 

ایدئآل و آرمان و آرزوی خود را در ماضی برباد رفته و از یاد رفته می جویند و فاجعه می آفرینند.

حتی با ذره بین نمی توان از میان اینهمه دار و دسته درگیر در  جنگ های بی پایان

احدی پیدا کرد که مترقی و خلقی و یا حداقل خردگرای بخور و نمیری باشد.

 

«آیا می‌توان هم‌زمان از میهن دفاع کرد و حاکمیت را نقد کرد؟»

«عموزاد» پاسخ می‌دهد «آری» و «حقیقت» پاسخ می‌دهد «نه، تا پس از جنگ».

 

منظور عموزاد و حقیقت و  نگارنده سایت توده ای ها 

از مفهوم «پس از جنگ» چیست؟

مگر برای این جنگ های ارتجاعی و ماهیتا یکسان پایانی متصور است؟

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۵۳۲)

Der Denker 

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

   حکایت پنجم

 (ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم   
 

حافظ کل تئوری بنیاد ارتجاعی ـ فئودالیستی ـ فاشیستی سعدی را از آن خود می کند:

۳ 

 

گویند سنگ، لعل شود در مقام صبر

آری شود، ولیک به خون جگر شود.

معنی تحت اللفظی:

گفته می شود که اگر سنگ صیر پیشه کند، تبدیل به لعل می شود.

آری، ولی سنگ خون جگر می خورد تا لعل شود.


لَعل 

  با فرمول شیمیایی () از مجموعه کانی هاست و تابناکی سبز تیره کامل دارد.

 به سختی در H۲SO۴ (سولفوریک اسید) حل می‌شود. MgO:28.34% ,Al۲O۳:۷۱٫۶۶٪ و ادخال‌های Fe (پلونازیت هرسینیت) Cr 

 

حافظ در این بیت غزل

چه آگاهانه و چه ناآگانه

 منکر تئوری بنباد سعدی است:

 

در تئوری بنباد سعدی، میان خیر و شر، عالی و پست، ابربشر و زباله بشر،سلطان و درویش، زر و زباله

 دیوار نفوذ ناپذیری کشیده شده است.

آن سان که تبدیل عالی به پست و پست به عالی محال است.

 

حافظ در این بیت غزل اما تبدیل پست به عالی (سنگ به لعل) را امکان پذیر می داند.

به شرط اینکه پست صبر پیشه کند و خون دل بخورد.

 

سعدی هم از این ناشیگری های تئوریکی دارد.

مثلا تبدیل قطره به لؤلؤ به مدد صیر و فروتنی و غیره.

 

منظور حافظ از خون جگر خوردن، استثنائی بودن این گذار از پست به عالی است.

قاعده همان ادعای سعدی در تئوری بنیاد است.

 

ادامه دارد.