
https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/
ویرایشی و درنگی
از
شین میم شین
چهارمین همسانی،
پافشاری بر «استقلال» بهسانِ ارزشی سیاسیِ بنیادین است،
هرچند درونمایه آن ناهمسان است.
«عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی میاندازد و بر این باور است که استقلالِ دولتی، اگر با افزایشِ توانِ جامعه برای سرنوشتسازی همراه نباشد، ناتوان و حتا سرکوبگر است.
«حقیقت» اما بر استقلالِ ملی و نگهداشتِ یکپارچگیِ سرزمینی در برابرِ یورش بیرونی پافشاری دارد و آن را پیششرطِ هر دگرگونیِ اجتماعی میداند.
با همهی ناهمسانی در تعریف، هر دو مقاله «استقلال» را از والاترین ارزشهای سیاسی میشمارند.
ادامه
۱
«حقیقت» اما بر استقلالِ ملی و نگهداشتِ یکپارچگیِ سرزمینی در برابرِ
یورش بیرونی پافشاری دارد و آن را پیششرطِ هر دگرگونیِ اجتماعی میداند.
معنی تحت اللفظی:
از دید جقیقت،
حفظ استقلال و تمامیت ارضی پیش شرط هر تحول جامعتی است.
حفظ استقلال و تمامیت ارضی
مقدم بر انقلاب اجتماعی (برای تحول بنیادی جامعه و تعویض حاکمیت طبقاتی و طبقه حاکمه و مناسبات تولیدی) است و نه پیش شرط انقلاب اجتماعی.
می توان علیرغم حفظ استقلال و تمامیت ارضی و حتی علیرغم گسترش قلمرو کشور (بسان فاشیسم آلمان و ایتالیا و ژاپن و امپریالیسم امریکا و فرانسه و انگلیس و اسپانیا و پرتغال) ارتجاعی (ضد انقلابی) بود و سد راه تحول بنیادی جامعه و جهان بود.
نظر حقیقت در تحلیل نهایی پخنه تر از نظر عموزاد است.
ضمنا ایندو نظر نه همسان، بلکه متفاوت و حتی متضاد با همدیگرند.
عموزاد از مرحله به کلی پرت است.
اصلا توان تفکر مفهومی ندارد
مثل نگارنده سایت توده ای ها ست که هنرش پیدا کردن پراگماتیستی همسانی ها و ناهمسانی ها ست تا با چسباندن آندو به یکدیگر از تشکیل دیالک تیک دم بزند و علامه نمایی کند.
پنجمین همسانی،
هر دو، دلبستهی ایران و نگرانِ سرنوشتِ مردم هستند، اما هر یک، «ایران» را بهگونهای دیگر میبیند و برایِ نجاتِ آن، راهی دیگر پیش میگیرد.
هر دو، میهندوستاند، اما میهندوستیِ آنها در پاسخ به این پرسش از هم جدا میشود:
«آیا میتوان همزمان از میهن دفاع کرد و حاکمیت را نقد کرد؟»
«عموزاد» پاسخ میدهد «آری» و «حقیقت» پاسخ میدهد «نه، تا پس از جنگ».
اما مفهومِ خودِ «جنگ» نیز چندان روشن نیست.
در نوشتههای «عموزاد» و «حقیقت» نشانههایی، اگر چه کوچک، دربارهی درک دیدگاه همدیگر دیده میشود.
این دو نوشته را میتوان دو گرایش ملایم در درون «چپ رهاییبخش» و «چپ ضدامپریالیست» دانست که میتواند درهای گفتوگو میان این دو گردان را بگشاید.
۱
پنجمین همسانی،
هر دو، دلبستهی ایران و نگرانِ سرنوشتِ مردم هستند، اما هر یک، «ایران» را بهگونهای دیگر میبیند و برایِ نجاتِ آن، راهی دیگر پیش میگیرد.
منظور نگارنده سایت توده ای ها از ایران و سرنوشت مردم ایران و نجات ایران چیست؟
مگر طبقه حاکمه جمهوری اسلامی دلبسته ایران و نگران سرنوشت آن نیست؟
مگر بن سلمان دلبسته عربستان و نگران سرنوشت عربستان نیست؟
برای چه صدها میلیارد دلار برای خرید تسلیحات و آموزش نظامی خرج کرده است؟
برای چه یمن را همه جانبه و بیرحمانه بمباران کرده و به خرابات شام مبدل ساخته است؟
مگر اختلافات فی مابین بر سر بخشی از اراضی غصب شده یمن توسط عربستان نیست؟
مگر حزب کمونیست روسیه پس از اشغال خاک کشور توسط ارتش فاشیستی آلمان و متحدانش، جنگ کبیر میهنی را اعلام و همه مخالفین را به وحدت و همکاری دعوت نکرد؟
مگر بخشی از ژترال های تزاری حتی به همکاری با ارتش سرخ داوطلب نشدند؟
منظور نگارنده سایت توده ای ها از نجات ایران چیست؟
مگر هم و غم و فکر و ذکر جمهوری اسلامی ایران نجات ایران از شر امپریالیسم و صهیونیسم و جلوگیری از بالکانیزاسیون ایران نیست؟
۲
هر دو، میهندوستاند، اما میهندوستیِ آنها در پاسخ به این پرسش از هم جدا میشود:
«آیا میتوان همزمان از میهن دفاع کرد و حاکمیت را نقد کرد؟»
کسی که این سؤال را می کند، نه از دیالک تیک وحدت و مبارزه خبر دارد و نه از تعریف مارکسیستی ـ لنینیستی انتقاد.
اولا
انتقاد هسته پسته مهر است.
انتقاد از کسی به معنی عمیق ترین علاقه و دلبستگی به او.
سرسخت ترین و پیگیرترین منتقد هر کس، مادر و پدر او ست.
ثانیا
انتقاد دیالک تیکی از انتقاد از خود و انتقاد از همنوع و همبود و جامعه و حزب و سازمان خود (انتقاد اجتماعی) است.
روشنفکریت وطنی هنوز تعریف انتقاد را و خیلی از مفاهیم دیگر را نمی داند.
حضرات انتقاد را نشانه خصومت می پندارند و چه بسا با خایه مالی و تملق گویی و قربان ـ صدقه رفتن الکی به حریف جایگزین می سازند.
حضرات انتقاد را با عیب جویی و عیب گویی عوضی می گیرند و هر منتقدی را به دشنام می بندند تا خاموشی پیشه کند.
بدون انتقاد پیگیر نه می توان خود را شناخت و نه جامعه و همبود و همنوع خود را.
بدون انتقاد تمیز دوست از دشمن محال می گردد.
مارکسیسم ـ لنینیسم
تئوری انتقاد است و نه تئوری ماستمالی و مصلحت طلبی و پراگماتیسم.
مارکسیسم ـ لنینیسم
تئوری انتقاد علمی و انقلابی است.
میهن پرست ترین فرد و گروه و سازمان و حزب و شخصیت، منتقدترین آنها است و نه بی تفاوت ترین و بی اعتناترین و بی خاصیت ترین آنها.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر