۱۴۰۵ مهر ۱۱, شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۵۱۷)

 Der Denker

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

به قدر هنر جست باید محل

بلندی و نحسی مکن چون زحل

معنی تحت اللفظی:

محل خود را بسته به لیافت خود برگزین.

مثل سیاره زحل بلندی و نحسی پیشه مکن.

ادامه

 

نی بوریا را بلندی نکو ست

که خاصیت نیشکر خود در او ست

معنی تحت اللفظی:

نی بوریا در احساس و نمایش سربلندی محق است.

برای اینکه حاوی نیشکر است.

  

سعدی

در این بیت شعر

دیالک تیک هنر و جایگاه اجتماعی را به شکل دیالک تیک خاصیت و بلندی توسعه و بسط می دهد.

به نظر او نی بوریا حق دارد سربلند و سرافراز باشد، چون خاصیت نیشکر را دارد،

ولی علف هرز باید پست و زمینگیر باشد، چون فاقد خاصیتی است.

 

اگر نی بوریا آدم می بود، حق داشت در صدر مجلس بنشیند.

 

این حکم سعدی نیز بر پایه تئوری بنیاد استوار شده است.

سعدی، مثل همیشه، قصد گذار از عالم جمادات و نباتات به عالم انسانی دارد.

او می خواهد از نی بوریا به طبقه اشراف بنده دار، فئودال و دربار برسد.

اشراف بنده دار، فئودال و دربار از آن رو شریف و نجیب و ممتازند که خاصیت دارند.

خاصیت آنها اصل و نسب و خون و نژاد و تبار و غیره آنها ست.

اما سعدی وقتی که در گلستان از همین نی بوریا قصد گذار به اشرار و راهزنان را دارد، به خاصیت نیشکرش اشاره ای هم حتی نمی کند و آن را همراه با بید مورد تحقیر قرار می دهد و جزو فرومایگان، سفلگان و بد بنیادان قلمداد می کند:

 

ابر اگر آب زندگی بارد

هرگز از شاخ بید، بر نخوری

 

با فرومایه روزگار مبر

کز نی بوریا، شکر نخوری

 معنی تحت اللفظی:

بید درختی بی ثمر است و نی بوریا گیاه بی شکر.

بید و بوریا جزو موجودات طبیعی پست و سفله و فرومایه اند و باید از همنشینی و دستی با فرومایگان و پستان پرهیز کرد.

 

نیچه هم پرولتاریا را پست و سفله و فرومایه محسوب می دارد و اخوان پیروان خمینی را.

 خدا گویند و می گیرند جان و نان مردم را

خدا داند که بس نامردم و دست اند، حافظ جان

الله، همان اهریمن است ! 

مهدی اخوان ثالث 

( م . امید )

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

سیه کاران در میخانه ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان

به مستان می انگور حدها می زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند، حافظ جان

خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را
خدا داند که بس نا مردم و پستند حافظ جان

خدا کی نان جان با شرط ایمان میدهد کس را
چرا اللهیان این را ندانستند حافظ جان

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

همان اهریمن است الله و در این شک ندارم من
گواهم ایزدی ایرانیان هستند حافظ جان

ببين شب ها چه تاریک است زیر پرچم الله
ببین مردم چه بدبخت و تهیدستند حافظ جان

سلامی کن به خیام آن ابرمرد از من مسکین
بگو پستان در میخانه ها بستند حافظ جان


 

سعدی را می توان نماینده بیولوژیسم (یکی از مکاتب فلسفی و سوسیولوژیکی امپریالیستی) در قرون وسطی ایران دانست.

 

بیولوژیسم

(تعریف اول)

 

https://hadgarie.blogspot.com/2026/09/blog-post_496.html

 https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18175

 پایان

بیولوژیسم

https://hadgarie.blogspot.com/2017/12/blog-post_184.html

پایان

 بیولوژیسم

(تعریف دوم)

 

https://hadgarie.blogspot.com/2026/09/blog-post_46.html

 

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18205

پایان

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر