۱۴۰۵ مهر ۲۱, سه‌شنبه

درنگی در شعر مهدی اخوان ثالث تحت عنوان «الله، همان اهریمن است!» (۷)

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

مقبره و سردیس مهدی اخوان ثالث

درنگی 

از

شین میم شین 

خدا کی نان و جان با شرط ایمان میدهد کس را
چرا اللهیان این را ندانستند حافظ جان

معنی تحت اللفظی:

خدا هم بخشنده روح به بشر (به حوا و آدم) و هم رزاق او ست و برایش کفر و ایمان بشر یکسان است.

حافظ جان به من بگو که چرا اللهیان از این حقیقت امر خبر ندارند.

 اخوان

مثل شفیعی کدکنی

استاد دانش کاه تهران بوده است.

 بیشک بهتر از کدکنی و اساتید بیسواد کپک زده دانش کاه بوده است.

ولی از فرط غرقه شدن در عناصر فرمال (صوری) و استروکتورال (ساختاری) شعر و بی خبری از محتوای نظری آن،

حافظ را حتی نتوانسته بشناسد.

حافظ شناسی سیاوش کسرایی صدها بار بهتر از او بوده است.

به همین دلیل

سیاوش کسرایی به حریفی مرتجع دیوان غزلیات خواجه را هدیه داده است و نه اثری از سعدی را.

ضمنا

به سعدی ارج نهاده است و به استقبال غزلی از سعدی شعر زیبا و پر محتوایی سروده است که ما هر دو را تحلیل مارکسیستی کرده ایم.

مثال:

سعدی

گفتم آهن‌دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دل‌بندی

وآن که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

خاصه ما را که در ازل بوده است

با تو آمیزشی و پیوندی

به دلت، کز دلت به در نکنم

سخت‌تر زین مخواه سوگندی

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی

سعدیا دور نیک‌نامی رفت

نوبت عاشقی است یک چندی

پایان

درنگی در شعری از سیاوش کسرایی

تحت تأثیر غزلی از سعدی

 

۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15441

 

۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15452

 

۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15459

 

۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15466

 

۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15473

 

۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15480

 

۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15484

 

پایان

 

 فرخ‌زاد بر مجلهٔ فردوسی، اسفند ۱۳۴۵

فروغ‌الزمان فرّخزاد 

(۸ دی ۱۳۱۳ – ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) 

شاعر ایرانی بود.

 او شش کتاب شعر منتشر کرد که از نمونه‌های شایان شعر نوی فارسی هستند. فرّخ‌زاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. 

او یکی از پیشگامان شعر نوی فارسی دانسته شده‌است.

 

اخوان حتی یک هزارم سواد فقهی فروغ فرخزاد را ندارد.

سواد فقهی فروغ بیشتر از هر مجتهد جامع الشرایطی بوده است.

 

جهان و جهان بینی فروغ

 

۱

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2537

 

۲

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2538

 

۳

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2539

 

۴

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2540

 

۵

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2541

 

۶

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2542

 

۷

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2543

 

۸

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2544

 

۹

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/2545

 

پایان

به همین دلیل است که اخوان خالی می بندد:

خدا کی نان و جان با شرط ایمان میدهد کس را
چرا اللهیان این را ندانستند حافظ جان

الله (خدا) 

فقط نان را به شرط ایمان نداده است.

از دادن جان به شرط ایمان اصلا حرفی در بین نبوده است.

نمی توانست هم در بین باشد.

جان دادن همیشه بر کفر و ایمان  تقدم دارد و تقدم داشته است؛

مثال:

مگر روح دمیدن بر دماغ و یا دهان حوا و أدم می توانست پس از ایمان آوردن اندو صورت گیرد؟

اللهیان

بر خلاف  تصور باطل اخوان خر نیستند.

علاوه بر این، 

نان دادن به شرط ایمان اگر به فرض محال یعنی بنا بر ادعای ادبی ـ الکی ـ خرکی در بین باشد، چه ایرادی دارد؟

خود انتقاد و ایراد اخوان، قابل انتقاد و ایراد علمی و انقلابی است.

دیالک تیک داد و ستد

 (مثلا دیالک تیک نان و ایمان)

مهمترین دیالک تیک هستی به طور کلی است.

دیالک تیکی یونیورسال است.

خدای اسلام 

بر خلاف خدای یهودیت و مسیحیت و زرتشتیت و غیره

دیالک تیکی اندیش است.

سعدی

بیشک

تفکر دیالک تیکی خود را مدیون قرآن کریم است.

الله 

دیالک تیک داد و ستد را حتی در روز قیامت معتبر می داند.

در قاموس الله دیالک تیکی اندیش

اجری (ستدی) کسی دریافت نمی کندو

مگر اینکه قبلا احسان و انفاق (داد) کرده باشد.

فردوسی تعریف «داد» (عدالت) را مدیون قرآن کریم است.

داد و بیداد

در قرآن کریم مبتنی بر دیالک تیک داد و ستد است.

بیداد در حقیقت مخفف ستد بدون داد است.

مراجعه کنید

به

 فرآن کریم از دیدی دیگر

...

۶۰۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/18267

  به زبان سعدی:

نابرده رنج (داد)، کنج (ستد) میسر نمی شود:

مزد (ستد) آن گرفت 

ـ جان برادر ـ

که کار کرد (داد).

ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر