درنگی در دعاوی ایمانوئل کانت راجع به فهم و خرد، پذیرش دربست آنها توسط بودو گاسمن و غفلت او از مارکسیسم.
۲
معنی خرد (عقل) و ایده های مربوطه در اثر کانت تحت عنوان «نقد خرد محض» مطرح و مورد استفاده قرار داده شده اند.
کانت در این اثر خود می نویسد:
«همه معارف ما از حواس ما بر می خیزند و به فهم می روند و در خرد (عقل) خاتمه می یابند که بالاتر از آن برای حلاجی مواد حاصل از مشاهدات و بردن آن به زیر عالی ترین وحدت تفکر، در ما یافت نمی شود.»
(ایمانوئل کانت، «نقد خرد محض»، ص ۳۳۸، ب ۳۵۵)
بودو گاسمن
ما این جمله کانت را نخست به اجزای آن تجزیه و سپس جزء به جزء تحلیل کارکسیستی ـ لنینیستی می کنیم:
۱
همه معارف ما از حواس ما بر می خیزند.
۱
پروفسور دکتر کلاوس هولتس کامپ
( ۱۹۲۷ ـ ۱۹۹۵)
برای درک و توضیح مارکسیستی ـ لنینیستی دیالک تیک حسی و عقلی (دیالک تیک احساس (حس کردن) و تعقل ، روان شناس مارکسیستی ـ لنینیستی به نام پروفسور دکتر کلاوس هولتس کامپ اثر ارزشمندی تحت عنوان «درک حسی» به به رشته تحریر در آورده است که باید به فارسی ترجمه شود.
۲
او در این اثر ارجمندش مثالی ذکر کرده است که ما نقل به مضمون می کنیم:
۳
دهقانی برای تهیه هیزم به باغ خود می رود و درختی را که خشک به نظر می رسد، جست و جو و پیدا می کند.
۴
با فرود آوردن اولین تبر بر تنه درخت، سیلی از سیگنال های (علائم) حسی به مغزش جاری می شود:
۱
سیگنال هایی راجع به تری و خشکی تنه درخت
۲
سیگنال هایی راجع به
کرم زدگی و پوکی و غیره تنه درخت.
۳
سیگنال هایی راجع به کندی و تیزی تیغه تبر
۴
سیگنال هایی راجع به درازی ویا کوتاهی و درازی و کیفیت خوب و بد دسته تبر
۵
سیگنال هایی راجع به نحوه فرود آوردن تبر بر تنه درخت
۶
سیگنال هایی راجع به حدس و گمان پیشاپیشش راجع به همه این نکات و موارد و نواقص و غیره.
۵
این بدان معنی است که مغز دهقان با اولین تبر مثل ساعتی شروع به کار می کند و به ارزیابی اکتیو (فعالانه) سیگنال هایی تازه از راه رسیده و صدور فرامین فکری (عقلی) در زمینه رفع نواقص و معایب تیغه و دسته تبر و نحوه فرود آوردن تبر و صحت و سقم پیشداوری هایش (تصورات پیشین خویش) راجع به تنه و تبر و دسته تبر و تیغه تبر و نحوه فرود اوردن تبر و غیره و حتی لیاقت فکری خویشتن خویش می پردازد و کمر به خدمت حواس بشر می بندد و فرامین لازمه را صادر می کند و روند کار و طرز کار او را تصحیح و تکمیل می کند و توسعه و تکامل می بخشد.
۶
یعنی حواس هرگز بی رابطه اکتیو با مغز نبوده اند و نمی توانستند باشند.
۷
وقتی فریدریش انگلس می گوید:
«هر کردوکاری از مغز می گذرد»، منظورش همین دیالک تیک حسی و عقلی است.
۸
وقتی فریدریش انگلس می گوید:
«انسان مخلوق کار است»، منظورش همین دیالک تیک حسی و عقلی است.
۹
منظورش این است که اگر بشر مجبور به کار نمی شد، جانور می ماند و به بشر خردمند و متفکر مبدل نمی شد.
۱۰
این ضمنا بدان معنی است که ادعای متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) کانت، مبنی بر اینکه «همه معارف ما از حواس ما بر می خیزند»، درست و دقیق نیست.
۱۱
بودو گاسمن اگر از مارکسیسم ـ لنینیسم خبر می داشت، می دانست.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر