۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

درنگی در غزلی ایراسیونالیستی از سعدی (۲)

Irrationalismus und Klassenkampf

درنگی

از

شین میم شین

 

سعدی

 همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

معنی تحت اللفظی:

من مادام العمر دجار خمار مستی از شراب عشق تو گشته ام.

برای اینکه قبل از اینکه نطفه ام بسته شود، تو در دلم نشسته ای.

 

محتوای این بیت غزل سعدی

نه حتی مبتنی (بنا شده) بر خرافه و خریت، بلکه مبتنی بر خردستیزی (ایراسیونالیسم) است که یکی از ارتجاعی ترین مکاتب فلسفی امپریالیستی است که فریدریش نیچه تأسیس کرده است.

 

https://cdn.asriran.com/files/fa/news/1403/12/20/2107305_308.jpg

 

دلیل علاقه وافر نیچه (خاتم الفلاسفه امپریالیسم و فیلسوف فاشیسم)  به حافظ هم به دلیل خردستیزی حافظ بوده است.

حافظ بدترین دشمن خرد (عقل) و سردمدار خردستیزی بوده است.

معلم تئوریکی حافظ اما کسی جز سعدی نبوده است.

حافظ اما فقط و فقط بخش خرافی و ضد عقلی (ایراسیونال) و ضد واقعی (ایرئال) سعدی را از آن خود کرده است و بخش خردگرایانه (راسیونالیستی)  و واقع بینالنه (رئالیستی) آن را دور انداخته است.

سؤال این است که مخاطب سعدی در این غزل کیست و یا چیست؟

این تحفه نطنز کیست و یا چیست که در دل سعدی نشسته است، حتی قبل از اینکه نطفه اش در رحم مادرش بسته شود؟

یکی از علل فکری و فرهنگی عقب ماندگی ایرانیان 

جای خاص شعر و نقش مخرب شعرا در فرهنگ ایران است.

تعجبی ندارد که همه فلاسفه و علما و ادبا و فقهای امپریالیسم و فاشیسم هم شاعرند و یا نثر شعرگونه می نویسند تا لاطائلات خود را به خلایق خر تبلیغ کنند و رهسپار جهنم (هولوکاوست و کوره های آدمسوزی و حنگ های جهانی وحشت انگیز و ترور و جاسوسی و تخریب) سازند.


تیچه هم  شاعر بوده است

هایدگر هم نثر شعر گونه نوشته است.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر