درنگی
از
شین میم شین
سعدی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
معنی تحت اللفظی:
تو کمترین شباهتی به آفتاب نداری.
چون آفتاب بر خلاف تو طلوع و غروب دارد.
تو کمترین شباهتی به دیگران هم نداری.
چون دیگران بر خلاف تو زاده می شوند و می میرند.
ایرانیان اگر نان برای خوردن هم نداشته باشند، فانتزی غول آسایی تمامی ناپذیری دارند.
محبوب سعدی در این غزل ایراسیونالیستی (مبتنی بر خردستیزی) او با همه چیز دیگر فرق و تفاوت و تضاد دارد.
همیشه همان است.
نه صعود می کند و نه سقوط.
نه رشد می کند و نه زوال می یابد.
چنین چیزی نه می تواند وجود داشته باشد و نه معنی و نه واقعیت.
همه چیز هستی در شدن و دگر شدن (تغییر و تحول) مدام است.
چیزی که همیشه همان باشد، فقط می تواند در ذهن معتادان به مواد مخدر وجود داشته باشد و نه در عالم واقع که ادراک و استنباط شود و به درجه محبوب کسی ارتقا یابد.
![]()
(۱۵ اکتبر ۱۸۴۴–۲۵ اوت ۱۹۰۰)
مفهوم ایراسیونالیستی «همیشه همان» از مفاهیم فریدریش نیچه مؤسس ایراسیونالیسم (خردستیزی) و احمد شاملو سر دسته خردستیزان و پیرو فریدریش نیچه و در ایام جوانی حتی آدولف هیتلر است.
![]()
احمد شاملو
مدایح بی صله
همیشه همان
(۱۳۶۳)
همیشه همان…
اندوه
همان:
تیری به جگر درنشسته تا سوفار.
تسلای خاطر
همان:
مرثیهیی ساز کردن.
غم همان و غمواژه همان
نامِ صاحبْمرثیه
دیگر.
همیشه همان
شگرد
همان…
شب همان و ظلمت همان
تا «چراغ»
همچنان نمادِ امید بماند.
راه
همان و از راه ماندن
همان،
تا چون به لفظِ «سوار» رسی
مخاطب پندارد نجاتدهندهیی در راه است.
و چنین است و بود
که کتابِ لغت نیز به بازجویان سپرده شد
تا هر واژه را که معنایی داشت به بند کشند
و واژگانِ بیآرِش را
به شاعران بگذارند.
و واژهها به گنهکار و بیگناه تقسیم شد،
به آزاده (آزاد؟) و بیمعنا
سیاسی و بیمعنا
نمادین و بیمعنا
ناروا و بیمعنا.
و شاعران
از بیآرِشترینِ الفاظ
چندان گناهواژه تراشیدند
که بازجویانِ بهتنگآمده شیوه دیگر کردند،
و از آن پس،
سخنگفتن
نفسِ جنایت شد.
پایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر