۱۴۰۵ مهر ۲۷, دوشنبه

درنگی در غزلی ایراسیونالیستی از سعدی (۳)

Irrationalismus und Klassenkampf

درنگی

از

شین میم شین

 

سعدی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

معنی تحت  اللفظی:

تو کمترین شباهتی به آفتاب نداری.

چون آفتاب بر خلاف تو طلوع و غروب دارد.
تو کمترین شباهتی به دیگران هم نداری.

چون دیگران بر خلاف تو زاده می شوند و می میرند.

ایرانیان اگر نان برای خوردن هم نداشته باشند، فانتزی غول آسایی تمامی ناپذیری دارند.

محبوب سعدی در این غزل ایراسیونالیستی (مبتنی بر خردستیزی) او با همه چیز دیگر فرق و تفاوت و تضاد دارد.

همیشه همان است.

نه صعود می کند و نه سقوط.

نه رشد می کند و نه زوال می یابد.

چنین چیزی نه می تواند وجود داشته باشد و نه معنی و نه واقعیت.

همه چیز هستی در شدن و دگر شدن (تغییر و تحول) مدام است.

چیزی که همیشه همان باشد، فقط می تواند در ذهن معتادان به مواد مخدر وجود داشته باشد و نه در عالم واقع که ادراک و استنباط شود و به درجه محبوب کسی ارتقا یابد. 


فریدریش ویلهلم نیچه 

 ‏ (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴–۲۵ اوت ۱۹۰۰) 

 

مفهوم ایراسیونالیستی «همیشه همان» از مفاهیم فریدریش نیچه مؤسس ایراسیونالیسم (خردستیزی) و احمد شاملو سر دسته خردستیزان و پیرو فریدریش نیچه و در ایام جوانی حتی آدولف هیتلر است.

 

احمد شاملو

مدایح بی صله 

همیشه همان

(۱۳۶۳) 

 

همیشه همان…
اندوه
همان:
تیری به جگر درنشسته تا سوفار.

 

تسلای خاطر
همان:
مرثیه‌یی ساز کردن. 


غم همان و غم‌واژه همان
نامِ صاحب‌ْمرثیه
دیگر.

 

همیشه همان
شگرد
همان…


شب همان و ظلمت همان
تا «چراغ»
همچنان نمادِ امید بماند.

 

راه
همان و از راه ماندن
همان،
تا چون به لفظِ «سوار» رسی
مخاطب پندارد نجات‌دهنده‌یی در راه است.

 

و چنین است و بود
که کتابِ لغت نیز به بازجویان سپرده شد
تا هر واژه را که معنایی داشت به بند کشند
و واژگانِ بی‌آرِش را
به شاعران بگذارند.

 

و واژه‌ها به گنهکار و بی‌گناه تقسیم شد،
به آزاده (آزاد؟) و بی‌معنا
سیاسی و بی‌معنا
نمادین و بی‌معنا
ناروا و بی‌معنا.

 

و شاعران
از بی‌آرِش‌ترینِ الفاظ
چندان گناه‌واژه تراشیدند
که بازجویانِ به‌تنگ‌آمده شیوه دیگر کردند،
و از آن پس،
سخن‌گفتن
نفسِ جنایت شد.

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر