۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

درنگی در ذهن و عکاسی (۵۱)

   کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
۲۸
نیروی بیداری ات را با ممارست بسط بده.
لحظه های ساتوری همواره رخ می دهد. 
 
ساتوری 
یعنی نیروی درونی بشر یا جان او، به طبیعت خود بازگردد.
 ساتوری
  نوعی ندانستگی در اندیشه آدمی پدیدمی‌آورد که فرد اول از همه خودش را فراموش کرده و دیدن جهان بدون دخالت ذهن و معیارهای سنجشی آن را، شروع می‌کند.
 ساتوری 
 نوعی شهود است که حاصل تماس مستقیم ذهن با کُل می‌باشد. 
ساتوری،
 لحظه تماس معنوی با کُل است.
 ساتوری جرقه شهودی عمیق و فراگیری است که بازدارنده‌های فکری شخص را درهم می‌شکند و اجازه می‌دهد که کُل در جزء جریان یابد.
 در هنگام رُخ دادن ساتوری،
 جزء در عالم نسبیت و در لحظه‌ای از بی‌زمان (این لحظه اَبَدی، اکنون جاوید)، وجود مطلق کُل را درک می‌کند.
 
ما این فراز از «تعریف» و معرفی ساتوری توسط حریف ویکی پیدیایی را نیز تجزیه و تحلیل مارکسیستی می کنیم: 
 
۱
ساتوری 
یعنی نیروی درونی بشر یا جان او، به طبیعت خود بازگردد.
 
بنا بر «تعریف» حریف از ساتوری، ساتوری به معنی بازگشت نیروی درونی فرد
 به طبیغت او ست.
 
کسی که ادعا کرده بود:
ساتوری
  ( Satori) 
به گشوده شدن جهانی نو می‌ماند در جان رهرو
  اندیشه منطقی را راهی به او نیست.

ساتوری در واقع بازگشت به موقعیت اصلی و ابتدایی وجود است.

 ساتوری را نمی‌توان در طبقه‌بندی‌های مفهومی و زبانی جا داد. 

نمی‌توان ساتوری را آموخت، دریافت کرد یا انتقال داد. 

باید خود فرد آن را تجربه کند و استاد فقط کمک می‌کند.[۱۰]

اکنون دامنه «مفهومی» خود را غنی تر می سازد  و مفاهیم نیروی درونی و جان و طبیعت بشر را برای «تعریف» و معرفی ساتوری کذایی به خدمت می گیرد.
برای «تعریف» و معرفی ساتوری کذایی که تفکر منطقی از درک و توضیحش عاجز است:
«  اندیشه منطقی را راهی به او نیست.» 
 
اکنون «بازگشت به موقعیت اصلی و ابتدایی وجود» جای خود را به بازگشت «نیروی درونی بشر یا جان او، به طبیعت خود » می دهد.
این به معاتی زیر است:
تیروی درونی فرد = جان فرد
طبیعت بشر = موقعیت اصلی ویا ابتدایی وجود
 
کسی که ادعا کرده که ساتوری را نمی توان به مدد تفکر مفهومی و منطقی درک کرد و توضیح داد،  کاری جز اختراع مفاهیم گل و گشاد من در آوردی و فاقد تعریف علمی و عقلی  برای «تعریف» و معرفی ساتوری به نیت خر پروری ندارد.

گلیه «مفاهیم» حریف (تیروی درونی فرد و جان فرد و طبیعت بشر و موقعیت اصلی ویا ابتدایی وجود ) مفاهیم ایراسیونال (ضد عقلی) و ایرئال (ضد واقعی) اند.
یعنی
مشناء مادی و عینی و واقعی و عقلی و علمی ندارند.
یعنی
نوخالی اند.
یعنی
به درد خر جماعت می خورند.
یعنی
به درد خر پروری و تبدیل جامعه به طویله می خورند.

ظاهرا
چیزی که «فرهنگ» ایران به وفور دارد، زباله های مفهومی است
و 
کسب و کار «نخبه‌هایی چون مولانا، حافظ و…»
مزید کردن بیشرمانه به این زباله دانی مفهومی بوده است.
 
کسب کار ارتجاعی و ضد خلقی و ضد پیشرفت جامعتی کثیفی که امثال پرویز شهبازی بیشرمانه تر در قرن ۲۱ ادامه می دهند:
 

تصویر جلد کتاب گنج حضور (جلد سوم)

«آموزه‌های پرویز شهبازی (عرفان‌پژوه ایرانی) که به برنامه گنج حضور مشهور است، بر اساس دانش ایرانیان نخبه‌ای چون مولانا، حافظ و… است. »
 
من از او پرسیدم:
«مغز خر سیری چند؟» 
 
ادامه دارد.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر