۱۴۰۵ مهر ۳۰, پنجشنبه

درنگی در غزلی ایراسیونالیستی از سعدی (۴)

Irrationalismus und Klassenkampf

درنگی

از

شین میم شین
 

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی

معنی تحت اللفظی:
از جدایی و دوری شکایت ها داشتم ولی با دیدن روی تو مسئله حل شد.

سعدی
در این بیت غزل
دیالک تیک فرق و وصال را مطرح می سازد.
وصال به مثابه حلال مشکلات فراق (جدایی و دوری از محبوب)
 

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه

که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی

معنی تحت اللفظی:
نظری به دستان هزار بار بهتر از سلام مکاتبه ای و ارسال هدیه ای است.
 
سعدی
در این بیت غزل
دیالک تیک مادی و فکری 
را
به صورت دیالک تیک هدیت و تحیت بسط و تعمیم  می دهد.
دیدار را هزار بار بهتر از هدیت و تحیت می داند.

محتوای این بیت غزل این است که عاشق جز وصال و بهتر از وصال فکر و ذکری ندارد و به چیزهای فکری و مادی بی اعتنا ست.
 
اگرچه نامه و سلام و هدیه نیز نشانه های توجه معشوق به عاشق اند.
 

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی

معنی تحت اللفظی:
 حالا که دل دردمند عاشق از فراق جراحت برداشته است، مرهمی جز وصال انتظار ندارد.


سعدی
در این بیت غزل
دیالک تیک فراق و وصال را به صورت دیالک تیک جراحت و مرهم بسط و تعمیم می دهد.
دیالک تیک درد و درمان
یکی از دیالک تیک های دیر آشنا ست و عمیقتر از آن است که به نظر می رسد.

مثال:
درد می تواند فونکسیون درمان به خود بگیرد.
مثال:
چشم پزشک برای رفع چشمدرد بیمار چه بسا قطره ای و یا آمپولی تجویز می کند که دردناک اند.
دردی که برای درمان چشمدرد باید تحمل و تحمیل شود.

این در ذات روابط دیالک تیکی است که اقطاب به یکدیگر تبدیل پذیرند.
 
این ابیات غزل سعدی بر خلاف ابیات پیشین راسیونالیستی و رئالیستی (مبتنی بر خردگرایی و واقع بینی گرایی)  اند.
 
فرق سعدی با حافظ همین است:
سعدی 
بر خلاف حافظ
نیمه خردگرا ـ نیمه حردستیز و نیمه واقع بینی گرا ـ  نیمه واقع بینی ستیز است.

حافظ
فقط خردستیز و واقع بینی ستیز است.

ادامه دارد.

درنگی در ذهن و عکاسی (۵۲)

    کتاب ذهن و عکاسی 

Paul Martin Lester  

پل مارتین لستر

(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)

ذهن و عکاسی

 اثر پل مارتین لستر 

ترجمه زانیار بلوری 

درنگی

از

شین میم شین

 

پل مارتین لستر

 استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا 
 
۲۸
نیروی بیداری ات را با ممارست بسط بده.
لحظه های ساتوری همواره رخ می دهد. 
 
 ساتوری
  نوعی ندانستگی در اندیشه آدمی پدیدمی‌آورد که فرد اول از همه خودش را فراموش کرده و دیدن جهان بدون دخالت ذهن و معیارهای سنجشی آن را، شروع می‌کند.
 ساتوری 
 نوعی شهود است که حاصل تماس مستقیم ذهن با کُل می‌باشد. 
ساتوری،
 لحظه تماس معنوی با کُل است.
 ساتوری جرقه شهودی عمیق و فراگیری است که بازدارنده‌های فکری شخص را درهم می‌شکند و اجازه می‌دهد که کُل در جزء جریان یابد.
 در هنگام رُخ دادن ساتوری،
 جزء در عالم نسبیت و در لحظه‌ای از بی‌زمان (این لحظه اَبَدی، اکنون جاوید)، وجود مطلق کُل را درک می‌کند.
ویکی پیدا
 
۱
 ساتوری
  نوعی ندانستگی (؟) در اندیشه آدمی پدیدمی‌آورد که فرد اول از همه خودش را فراموش کرده و دیدن جهان بدون دخالت ذهن و معیارهای سنجشی آن را، شروع می‌کند.
 
معنی تحت اللفظی:
ساتوری
کارخانه مغز آدمی را تعطیل می کند.
فرد را به فراموش سازی خویشتن خویش سوق می دهد.
آتش به دودمان ذهن (مغز) می اندازد.
 معیارهای تجربی و عقلی برای تمیز چیزها از یکدیگر را نابود می سازد.
یعنی
رابطه عقلی فرد  با جامعه و جهان را مختل می سازد.
 
این اما به چه معنی است؟
این به معنی سقوط بشر به درجه ای بدتر از نبات و جانور است.
برای اینکه جانور و حتی نبات دراکه خاص خود را دارد و قادربه تمیز محیط پیرامون خویش و دوست و دشمن است.
 
آخر برگشت به جاهلیت مطلق به چه درد بشر می خورد که حریف یانکی و «نخبه های» ایرانی از قبیل مولانا و حافط و فقها و عرفای خرپرور و خرافه گستر از آن ایدئآل و آرمان می سازند.
 
این چیزی جز تبلیغ بی شرمانه و بی رحمانه و بربرمنشانه ایراسیونالیسم (خردستیزی) نیست که بن بستی بیش نیست و خصم آشتی ناپذیر توسعه و تکامل و تعالی مادی و فکری و فنی و فن آوری و عقلی بشری است.
 
 ساتوری 
 نوعی شهود است که حاصل تماس مستقیم ذهن با کُل می‌باشد. 
ساتوری،
 لحظه تماس معنوی با کُل است.
 ساتوری جرقه شهودی عمیق و فراگیری است که بازدارنده‌های فکری شخص را درهم می‌شکند و اجازه می‌دهد که کُل در جزء جریان یابد.
 در هنگام رُخ دادن ساتوری،
 جزء در عالم نسبیت و در لحظه‌ای از بی‌زمان (این لحظه اَبَدی، اکنون جاوید)، وجود مطلق کُل را درک می‌کند.
ویکی پیدا

شهود
 (Intuition
 یعنی دریافت مستقیم و سریع یک حقیقت، ایده یا راه‌حل در ذهن، بدون اینکه نیاز به استدلال منطقی، فکر کردن طولانی یا گواهی دادن داشته باشیم.
 این همان «حس درونی» یا صدای دل است که فرد در یک لحظه بدون مقدمه می‌داند چه چیزی درست یا غلط است.
شهود 
(Intuition )
 دریافت بی‌میانجی یک چیز یا فراگیری دانش بی‌نیاز از اثبات و استدلال 
 شهود را به معنای مشاهده حق و حضور در محضر مشهود می‌دانند.  
برخی از عارفان نیز، حقیقت کشف و شهود را راهیابی باطن انسان به باطن عالم، تفسیر کرده‌اند.
 انترنت
 
۱
 ساتوری 
 نوعی شهود است که حاصل تماس مستقیم ذهن با کُل می‌باشد. 
ساتوری،
 لحظه تماس معنوی با کُل است.
 
معنی تحت اللفظی:
ساتوری
 نوعی شهود (حس ششم) است.
ساتوری 
محصول و پیامد و نتیجه تماس مستقیم ذهن (مغز) با کل است.
 
اولا
مگر حس ششم نتیجه تماس ذهن با کل است؟
حس ششم 
در تحلیل نهایی 
مبتنی بر تجارب متنوع، باواسطه (مثلا به واسطه مطالعه کتاب هاییی، گفتگو با افرادی . غیره) و بی واسطه فرد و دانش تجربی استخراج شده از أن تجارب است.
شهود که ربطی به تماس با کل ندارد.
تماس با کل 
اصلا
امکان پذیر نیست.
 
منظور از کل اصلا و اساسا چیست؟
 
کل که چیز مشخصی نیست تا کسی به مدد ساتوری و یا شهود (البته ضمنا بدون استفاده از مواد مخدر و مواد الکلی) با آن تماس برقرار کند.
خدا که کل نیست.
خدا مفهومی بیش نیست.
مثل درخت و خر و خورجین و خرما که مفهوم اند.  

ضمنا مگر قرار نبود ساتوری بی نیاز و مستقل از ذهن صورت بگیرد؟
 
ساتوری
لحظه تماس فکری با کل است.

این ادعا
 اولا
بدان معنی است که ساتوری لحظه ای از تماس فکری با کل است 
و
نه تماس فکری  مستقیم و یا غیرمستقیم ذهن با کل.
ضمنا
مگر قرار نبود که ساتوری بدون ذهن و مخلفات صورت گیرد؟
 ساتوری
  نوعی ندانستگی (؟) در اندیشه آدمی پدیدمی‌آورد که فرد اول از همه خودش را فراموش کرده و دیدن جهان بدون دخالت ذهن و معیارهای سنجشی آن را، شروع می‌کند.
 
مطمئنید که تحت تأثیر مواد مخدر و الکلی نیستید و حرف یک لحظه قبل خود را فراموش می کنید و ضد آن را تحویل خواننده و شنونده خر خود می دهید؟ 

ادامه دارد.