۱۴۰۵ شهریور ۷, شنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوبژکتیو (۱)

 

پروفسور هوبرت هورستمن

برگردان

 شین میم شین

 

الف

سوبژکتیو در تئوری شناخت

 

·    سوبژکتیو  در تئوری شناخت به معانی زیر است:

۱

·    آنچه که منوط به سوبژکت شناسنده است و نه منوط به اوبژکت شناخت  یا موضوع شناخت.

 

۲

·    آنچه که وابسته به سوبژکت منفرد است.

 

۳

·    آنچه که وابسته به شعور سوبژکت منفرد است.

 

۴

·    آنچه که به وسیله سوبژکت تعیین می شود.

 

۵

·    آنچه که به وسیله سوبژکت مشروط می شود.

 

۶

·    آنچه که ضد عینی ( اوبژکتیو) است. 

 

سوبژکتیو در محاوره

 

·    سوبژکتیو در زبان محاوره به معانی زیر است:

 

۱

·    آنچه که با واقعیت امر راستین منطبق نیست.

 

(میلی است و نه عینی

دلبخواهی است.

من در اوردی است.

تخیلی و ادعایی است.

مترجم)

 

۲

·    آنچه که یکجانبه (مبتنی بر یکسونگری) است.

 

۳

·    آنچه که دلبخواهی است.

 

۴

·    آنچه که نامعقول است.

ادامه دارد.

۱ نظر:

  1. بسیار عالی . در ادامه نوشته شما من نیز نکته ای را بیان کنم :
    سوبژکتیویته یک اصطلاح فلسفی است که به ویژگی‌های مستقل، فعال و خلاقی که شخص در فعالیت عملی نشان می‌دهد، اطلاق می شود . موقعیت مرکزی او را در روابط با جهان منعکس می‌ سازد. محتوای آن شامل سه بعد است: به عنوان وجود فعال در تعامل سوژه و ابژه، تأکید بر ساخت ارزش یک شی توسط یک شخص؛ به عنوان یک فرآیند در حال ظهور تاریخی، به عنوان یک فرآیند مستقل از لحاظ تاریخی، به عنوان یک واحد مستقل از جمله عمل و به طور مداوم شکل گرفته است.

    اما مفهوم سوبژکتیویته در تاریخ فلسفه سه مرحله از تکامل را طی کرد: در دوره یونان باستان، ارسطو موضوع را به مفهوم جوهر تعمیم داد.
    در دوران مدرن، رنه دکارت با کمک «کوگیتو» وضعیت سوژه دانا را تثبیت کرد، امانوئل کانت سوبژکتیویته استعلایی را پیشنهاد کرد، گئورگ ویلهلم فردریش هگل آن را به موضوع جمعی روح دیالکتیکی گسترش داد.
    و کارل مارکس از طریق فلسفه پراتیک، ذهنیت را به عنوان محصول پراتیک اجتماعی بازاندیشی و تکامل بخشید . و در جای درست آن قرار داد.

    پاسخ دادنحذف