بودو گاسمن
(ایراد بینشی بودو گاسمن و آنا سگرز و اسرای جان به در برده از هلاکت اردوگاه های مرگ نازی، درک و توضیح و حل مسائل جامعتی به مدد مفاهیم روان شناسی و معرفتی ـ نظری است:
به عنوان مثال:
۱
به در راندن شعور مبتنی بر عقل (از بشر) در اردوگاه های مرگ نازی
این مفهوم بودو گاسمن به شعور در دیالک تیک وجود و شعور مربوط می شود.
دیالک تیکی که در آن وجود تعیین کننده شعور است
و
وجود تنها چیزی است که اصلا مورد توجه قرار نمی گیرد.
خواننده این تحلیل بودو گاسمن
به این نتیجه می رسد که انگار نازیسم سودای به در راندن شعور مبتنی بر عقل (کدام شعور و کدام عقل؟ انگار همه یهودیان نه جمع ناهمگونی متعتق به طبقات و اقشار متفاوت و متضاد، بلکه جمع همگونی ماورای طبقاتی بوده اند و دارای شعور مبتنی بر عقل بوده اند و نه مبتنی بر خاستگاه و پایگاه طبقاتی) را در سر خالی از مغز خود داشته اند و بس.
مفاهیمی که بودو گاسمن و آنا سگرز و امثال بیشمارشان فراموش می کنند، بورژوازی امپریالیستی است که با خرافه و خریت و خردستیزی می افتد و برمی خیزد.
ایراسیونالیسمی (خردستیزی ئی) که مؤسسش فریدریش نیچه (خاتم الفلاسفه امپریالیسم) بوده است.
ایراسیونالیسمی (خردستیزی ئی) که خود هانا ارندت و رفیقش مارتین هایدگر به خدمت گرفته اند و بدان خدمت کرده اند.
۲
مفهوم هجوم قوای برونی بر بشر
«ما اسرای اردوگاه مرگ، همگی حس می کردیم که قوای برونی به چه اندازه عمیق و مخوف می توانند بر بشر هجوم ببرند.»
طرز «تفکر» اسرای مورد بحث در اردوگاه مرگ، پسیکولوژیستی است.
پسیکولوژیسم
(روان شناسی گرایی)
خود یکی از مکاتب فلسفی امپریالیستی است که با مفاهیم پسیکولوژیکی به درک و توضیح و حل مسائل جامعتی می پردازد.
منظور اسرای اردوگاه از قوی برونی مهاجم بر بشر،
نه قوای طبقاتی ـ فاشیستی بر پرولتاریا و دیگر زحمتکشان جامعه بشری، بلکه بر کل بشر و بر قطب قوای درونی بشری (قوای روحی و روانی و غریزی و غیره) در دیالک تیک قوای درونی و قوای برونی بشری به معنی پسیکولوژیکی آن است:
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغا ست.
منظور شاعر ایرانی هم در این بیت غزل
دیالک تیک من برونی (مادی، فیزیکی، عینی) و من درونی (روحی و روانی و غریزی و غیره) است.
جلادان و حرافان قبل از اینکه به شعور و عقل بیندیشند، به نان سفره می اندیشند که باید به هر ذلتی پر شود و اهل و عیال شان گرسنه نمانند.
شعور و عقل و اخلاق و دین و مذهب و غیره
همیشه ساز ثانوی را زده اند و می زنند و خواهند زد.
در یکی از رمان های آلمانی، دختر زمیندار بزرگی پس از شکست فاشیسم در آلمان و اشغال کشور توسط ارتش سرخ،
برای حفظ اراضی پدری و امتیازات طبقاتی اش، کمونیست می شود، پدرش را شخصا اعدام می کند و حتی از افسر ارتش سرخ آبستن می شود.
آدم، آدم است و می تواند یکشبه حتی فیل شود.
برتولت برشت
مترجم)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر