حافظ
مبین حقیر، گدایان عشق را، کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کله اند.
معنی تحت اللفظی:
تحقیر گدایان عشق مصلحت نیست.
برای اینکه آنها شبیه پادشاهان اند.
اگرچه ظاهر (البسه و تاج) پادشاهان را ندارند.
حافظ در این بیت غزل، دیالک تیک سلطان و درویش (سعدی) را به صورت دیالک تیک شاه و گدا بسط و تعمیم می دهد و فاتحه ای بر دیالک تیکیت آن می خواند.
دیالک تیک به معنی وحدت و تضاد همزمان افطاب (شاه و گدا) است.
حافظ
تضاد شاه و گدا را منکر می شود و وحدت و هویت (یکسانی) شاه و گدا را مطلق می کند.
ترفند حافظ مبتنی بر دیالک تیک پدیده و ماهیت (ظاهر و ذات) است:
در قاموس حافظ در این بیت غزل، شاه و گدا ماهیتا یکی و یکسان اند.
فقط ظاهر (پدیده، فنومن، نمود) شان متفاوت است.
از آنجا که در دیالک تیک پدیده و ماهیت (ظاهر و ذات)، نقش تعیین کننده از آن ماهیت (ذات) است،
یعنی پدیده (نمود و فنومن و ظاهر) تعیین کننده نیست،
پس شاه و گدا یکی و یکسان اند.
یعنی
هویت واحدی دارند.
از این دیالک تیک همیشه می توان برای خودفریبی و عوامفریبی استفاده و سوء استفاده کرد:
دیوان حافظ مملو از این سوء استفاده است.
سؤال این است که محتوای طبقاتی این گداستایی حافظ چیست؟
چرا و به چه دلیل باید شاه و گدا یکسان جا زده شوند؟
ضمنا منظور حافظ از گدا و در این بیت غزل از گدای عشق چیست؟
حافظ خر نیست.
حافظ ایده ئولوگ ارگانیک اشرافیت برده دار و فئودال است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر