۱۴۰۵ مرداد ۱۸, یکشنبه

انتقاداتی از هانا آرندت (۵۶)

Photo of Hannah in 1924 

بودو گاسمن

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین 

 

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg

 

۱۲

هانا آرندت یگانگی هر کس را مورد تأکید قرار می دهد.

آن سان که با جا دادن پیشاپیشش در «ناتالیته» مطلق می کند.

(هانا آرندت، «ویتا اکتیوا» (حیات کوشا، کردوکارگر)، ص  ۱۷۱)

 

(ناتالیته به معنی میزان زاد و ولد است.

مترجم)

 

۱۳

ایده یگانگی هر فرد در واقع درک مدرنی از دوره زمانی بورژوایی است.

(وقتی به عنوان مثال، به دوران ادبی حساسیت و رومانتیک بیندیشیم.)

 

۱۴

قبل از این دوره زمانی، انسان به مثابه عضوی از کلکتیو، خانواده، طایفه و نهاد تلقی می شد.

عضوری از کلکتیو، خانواده، طایفه و نهادی که او بدان تعلق داشته است.

 

۱۵

فردیتی در خارج از گروه اجتماعی (کلکتیو، خانواده، طایفه و نهاد) به مثابه فقز تعین اخلاقی انسان تلقی می شد.

 

۱۶

همه آنچه را که هانا آرندت از انسان می فهمد، می توان از اوضاع افراطی استنتاج کرد که او قبل از همه در اثر خود راجع به توتالیتاریسم مورد بررسی قرار داده است.

 

۱۷

او اما همیشه با متد فنومنولوژیکی اش فقط می تواند بگوید که «ماهیت» افراد در این اوضاع افراطی  و یا در انباشت اوضاع افراطی در دورانی چیست.

 

۱۸

تعریف هانا آرندت از انسان به همین دلیل، نوسان می کند، میان «یگانگی هر کس» (یعنی هر فرد) (ویتا اکتیوا، ص ۲۰۲) که آزاد است و در عمل ورزی و سخنوری با همسانان خویش، خود را به طور فردی واقعیت می بخشد، از سویی 

 و 

نمونه به سطح «انسان حیوانی ـ نوعی» ساقط شده که شباهت به «سگ پاولوف دارد و به بنیادی ترین واکنش هایش تقلیل یافته است»، همانطور که در اردوگاه های مرگ دیده شده، از سوی دیگر.

(هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۲۳۱)

 

۱۹

میان ایندو نوع انسان در عصر جدید ، انسان سازنده (هوموفابر)  (ویتا اکتیوا، ص ۲۰۲)، حیوان کارگر («انیمال لابورانس») (همانجا، ص ۲۰۳) و «توده ـ انسان» (هانا آرندت، «حاکمیت توتال» جلد سوم، ص ۳۶، ص ۶۶) قرار دارند.

 

۲۰

انسان ایدئال هانا آرندت، سیاسی ـ انسان (زون پولیتیکوس) است (این نوع ایدئالیزه شده انسان توسط ارسطو بوده است) و انسانی که هر ازگاهی به مثابه موجود مستعد به عقل محسوب می شود .

(زون لگون اکسون، ویتا اکتیوا، ص ۳۰)

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر