نقد صوفی نه همه صافی بینش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
معنی تحت اللفظی:
دارایی بالفعل اهل تصوف را صراحت و روشنی بینشی تشکیل نمی دهد.
اهل تصوف نه اهل بهشت، بلکه برعکس، اهل دوزخ اند.
خواجه در این بیت غزل،
از سویی
دیالک تیک بالقوه و بالفعل (دیالک تیک امکان و واقعیت) را به صورت دوئآلیسم نسیه و نقد بسط و تعمیم می دهد
و
از سوی دیگر
دیالک تیک روشن بینی و تاریک بینی را به صورت دوئآلیسم صافی بینش و کدری (آلودگی) بینشی بسط و تعمیم می دهد
و
از سوی دیگر
دیالک تیک پدیده و ماهیت (ظاهر و ذات، ظاهر و باطن)
را
به صورت دوئآلیسم خرقه و لباس عادی بسط و تعمیم می دهد
و
همه را برای رسوا سازی اهل تصوف و اعتبار بخشی به رندان و مفسدان به خدمت می گیرد:
این چیزی جز وارونه سازی دیالک تیک اهل تصوف و اهل عشرت نیست.
لات ها و لومپن ها و لاشخورها در قاموس خواحه روشن بین تر و متقی تر از اهل تصوف و عرفان و مسجد و منبر قلمداد می شوند.
خط مشی ایده ئولوژیکی و تئوریکی حافظ
چیزی جز رادیکالیزاسیون (افراطی سازی) خط مشی سعدی در این حکایت مربوط به تواضع نیست:
گنهکار اندیشناک از خدای
به از پارسای عبادت نمای.
(صوفی خرقه پوش صومعه نشین گوشه گیر)
معنی تحت اللفظی:
گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر