۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

درنگی در کلمات قصار استاد (کنفوسیوس) (۳۲)

Die Worte des Meisters: Konfuzianische Weisheiten

به قلم

چائو هسیو چن

ترجمه به آلمانی از متن امریکایی

هانس کریستیان مایسر

(۲۰۰۵)

 

برگردان به فارسی و تحلیل مارکسیستی

شین میم شین

 

۱۳

استاد مورد استقبال بسیار گرم پدر پسرک قرار گرفت:

«من مدت مدیدی است که منتظر این لحظه بوده ام. »

بعد با اندوه عمیق ادامه داد:

»مادرم تا آخرین نفس به یاد تو بود و به من وعده دیدار با تو را داده است.

ضمنا گفته است که تو هدیه خاصی با خود به همراه خواهی آورد.»

 

۱۴

استاد به پسرش گفت:

«حق با تو ست.

 من به همین دلیل هم برگشته ام .

به همین دلیل هم دو باره خواهم رفت.»

 

۱۵

خانواده دلزده گشت از اینکه میهمان تازه از راه رسیده، دوباره خواهد رفت

و

همه با هم پرسیدند:

«بازخواهی گشت؟»

 

۱۶

استاد به عوض پاسخ به پرسش آنها، صندوقچه ای را به دست پسر داد.

صندوقچه  ای پیچیده در دستمالی را.

 

۱۷

وقتی استاد رفت و از دیده ها پنهان شد،

صندوقچه را از دستمال بیرون آوردند.

 

۱۸

در داخل صندوقچه، کتابی بود و در کتاب برگ خشکیده ای از درخت ژینک گو بود و بر روی برگ به قلم ریز نوشته شده بود:

«اگر هم ما از همدیگر جدا باشیم، همه با هم رشد خواهیم کرد

و

همدیگر را باز خواهیم یافت.

وقتی که شبنم صبح روز نوئی ارواح ما را پوشانده است، از نو پدید خواهیم آمد تا در دایره بزرگ هستی یکی شویم.»

 

۱۹

عنوان کتاب که حاوی افکار استاد بود، «گنجینه زندگی» بود.

 

۲۰

پسر استاد در صفحه اول کتاب خواند:

پسرم

می خواهم خرمن روحم (فکرم) را که در راه دراز زندگی  گرد آورده ام، تقدیمت کنم.

من مسافری همیشگی بوده ام .

همیشه در راه بوده ام.

من آنجا سر به بالین نهاده ام که خورشید غروب کرده است و

انجا سر از  بالین برداشته ام که خورشید در آسمان سحرگاهان بالا امده است.

آنچه که من به تو هدیه می دهم، چیزی است که محتوایش هرگز نمی تواند از بین برود.

 

این بر خلاف نعمات زمینی که بسان حوادث روزگار در تحول مدام اند، نه آغاز می شناسد و نه انجام.

به ابدیت می ماند.

 

تو هم با از آن خود کردن این تجارب، به گنجینه زندگی دست خواهی یافت.

پدرت.

پدر بی نامت.

پایان

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر