Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
۱۰
استاد از شاگرد می اموزد.
پس به راستی، چه کسی استاد یا شاگرد است؟
اگر استاد خود شاگرد باشد، پس ما همه شاگردانی هستیم که از یکدیگر می آموزیم.
ما برای تحلیل این فرمایش حریف به تجزیه آن خطر می کنیم:
۱
استاد از شاگرد می اموزد.
این ادعای حریف، غلط نیست.
ولی دقیق و درست هم نیست.
برای اینکه حقیقی نیست.
برای اینکه حقیقت باید کامل باشد و نه نیمبند.
حقیقت نیمبند بدتر از باطل است.
برای اینکه حقیقت نما و لذا فریبا ست.
ایرادات نظری و منطقی این ادعا از قرار زیرند:
اولا
آموزش شاگرد از معلم استثناء است و نه قاعده.
می توان گفت که حریف و مترجم
دیالک تیک استثناء و قاعده
را
وارونه کرده اند.
برای اینکه نقش تعیین کننده در دیالک تیک استثناء و قاعده
از آن قاعده است.
معلم استثنائا از شاگرد چیزی می آموزد و نه قاعدتا.
به همین دلیل هم از دیالک تیک تعلیم و تعلم (یاد دادن ویاد گرفتن)، دیالک تیک معلم و متعلم سخن می رود.
ثانیا
حریف دیالک تیک معلم و متعلم (شاگرد) را در سنت عرفان خردستیز، تخریب می کند.
برای اینکه بین دو قطب دیالک تیکی، بین معلم و متعلم علامت تساوی می گذارد.
زیر قلم حریف بی حواس حواسپرت معلم و متعلم به وحدت و حتی به هویت (یکسانی) می رسند و فرق و تفاوت و به ویژه تضاد فی مابین انکار می شود.
کسب و کار عرفان خر، خرپرور و خردستیز هم همین است:
ذوب اقطاب دیالک تیکی در یکدیگر و گذاشتن علامت تساوی بین خر و خدا و خلق و خرما و خورجین
و
جا زدن این ادعای مطلقا باطل به مثابه اصل وحدت وجود.
۲
پس به راستی، چه کسی استاد یا شاگرد است؟
نتیجه این ذوب اقطاب دیالک تیکی در همدیگر، همین سؤال مزخرف می شود:
یعنی
خلایق از تمیز معلم از متعلم عاجز می مانند.
یعنی
دیالک تیک به طور کلی فرو می پاشد و هه چیز یکی و یکسان می شود.
به قول حریفی خردرگا و خردمند، هر جنایت و خیانت و خریت و خباثت با انکار دیالک تیک عینی و واقعی آغاز می شود.
با انکار تضاد دیالک تیکی اقطاب مثلا معلم و متعلم، خر تو خر و خر پروری اوج می گیرد و فاتحه بلند بالایی بر کلیه مفاهیم خوانده می شود.
معلم می شود متعلم
خار می شود گل
خر می شود، خرسوار و خرچران و خرفروش و خرشناس.
مات و مبهوت می مانند
۳
اگر استاد خود شاگرد باشد، پس ما همه شاگردانی هستیم که از یکدیگر می آموزیم.
نتیجه این هارت و پورت همین می شود:
چون همه از همدیگر می آموزند، پس همه شاگردند و کسی معلم نیست.
خروشچف پس از ملاقات با کندی گفته بود:
بدبخت ملت امریکا که چنین بدبختی رئیس جمهورش می شود.
حالا باید همین حرف او را در مورد حریف و ملت امریکا و ایران تکرار کرد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر