۱۴۰۵ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوارزیانیسم (۲)

 پروفسور دکتر هایناس پپرله
(۱۹۳۱ ـ ۲۰۲۳)

مورخ فلسفه

Heinz Pepperle

 

برگردان

 شین میم شین

 


قدیس توماس آکویناس 

(به ایتالیایی: Tommaso d'Aquino) 

(۱۲۲۵–۱۲۷۴)، 

معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف ایتالیایی و متالِّه مسیحی بود. او سعی داشت فلسفه ارسطو را با مسیحیت تلفیق کند یا به‌عبارتی دیگر آمیزه‌ای از علم و ایمان بسازد. او اعتقاد داشت که هیچ تضادی میان فلسفه و عقل با اعتقادات کلیسایی وجود ندارد و فلسفه و مسیحیت در واقع یک چیز می‌گویند.

۸

·    مهمترین این تفاوت های سوارزیانیسم با تومیسم  به شرح زیرند:

الف

 

۱

·    سوارز نظر توماس فون اکوین را مبنی بر تفاوتمندی واقعی میان ماهیت و هستی  رد می کند.

 

۲

·    توماس فون اکوین هر موجود مشخص را ترکیبی از ماهیت و هستی می داند و معتقد است که ماهیت و هستی عناصر واقعی مختلف هر موجود فانی را تشکیل می دهند.

 

۳

·    سوارز بر خلاف او معتقد است که این تفاوتگذاری فقط منشاء عقلی دارد و لذا نظریه تومیستی مبتنی بر گذار نادرست از نظام فکری به نظام وجودی است.

 

ب

 

۱

·    یکی از نتایج این نظریه این است که سوارز اصل فردی  خاص را رد می کند.

 

۲

·    به نظر او هر منفرد به تمام و کمال به وسیله خویشتن خویش منفرد می شود.

 

۳

·    در حالیکه به نظر توماس فون اکوین باید در چیزها علاوه بر فرم ماهوی، به اصلی باور داشت که تعیین کننده فرد در چارچوب گونه است.

 

پ

 

۱

·    اختلاف نظر دیگر آندو در رابطه با تقدم ماده است.

 

۲

·    به نظر سوارز هرچیز هستی خود را، بی نیاز از فرم تعیین کننده، از خویشتن خویش دارد.

 

ت

 

۱

·    اختلاف نظر دیگر آندو در رابطه با مسئله شناخت است.

 

۲

·    سوارز،  برخلاف توماس فون اکوین، معتقد است که موضوع نخستین شناخت را اوبژکت حسی منفرد تشکیل می دهد و هوش انسانی قادر است از این اوبژکت چنان مفاهیمی بسازد که بعدها بتوان از آنها، به کمک انتزاع از مشخصات فردی شان، به مفاهیم عام فرا رفت.

 

۳

·    اهمیت دیگر سوارزیانیسم، علاوه بر این، در آموزه دولت و آموزه حقوق خلق های آن است.

 

۴

·    آموزه دولت سوارز در دوره مبارزه شدید بین دولت و کلیسا تدوین می یابد.

 

۵

·    سوارز برای دفاع از حق حاکمیت دستگاه روحانیت (پاپ)، که از سوی رفرماسیون و حکومت های مطلقه در حال پیدایش در کشورهای مختلف اروپائی به خطر افتاده بود، به مبارزه علیه نظریه جریانات پروتستانی (یاکوب اول و تئولوگ های درباری اش، مقلا ملانشتون)  برخاسته بود، که مدعی بودند که کلیه قدرت دولتی منشاء بلاواسطه الهی دارد.

 

۵

·    سوارز برای اثبات آموزه دولت خود، به آموزه قرارداد اجتماعی متوسل می شود.

 

۶

·    اما آن را برطبق نیات خود مورد دستکاری قرار می دهد.

 

۷

·    او معتقد بود که دولت بر اساس یک قرارداد به وجود می آید.

 

۸

·    قدرت دولتی که در آغاز در اختیار کل مردم قرار داشته است و پس از عقد قراردادی به یک و یا چند سلطان منتقل شده است.

 

۹

·    در مغایرت با آموزه قرارداد، که بعدها از سوی ژان ژاک روسو نمایندگی می شد، به نظر سوارز این قرارداد دولتی قراردادی آزاد از عرف و اخلاق نبوده است، بلکه به وسیله تمایل طبیعی و حقوق طبیعی  تنظیم شده است.

 

۱۰

·    و لذا خودمختاری خلق مورد نظر سوارز، نه یک خودمختاری مطلق، بلکه یک خودمختاری نسبی بوده است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر