Paul Martin Lester
پل مارتین لستر
(۱۹۵۳ ـ ۲۰۲۳)
ذهن و عکاسی
اثر پل مارتین لستر
ترجمه زانیار بلوری
درنگی
از
شین میم شین
![]()
پل مارتین لستر
استاد ارتباطات در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا
۱۲
کاری که می کنی را بیش از اندازه جدی مگیر.
زندگی سرشار از خوشی است و خنده، نمود آن.
دوستی را نشان ده که از صمیم قلب (دل) و بی اختیار می خندد.
آنگاه نشانم داده ای که او به حقیقت نزدیک است.
این لاطائلات حریف یانکی و مترجم و ناشر ایرانی را هم نخست تجزیه و بعد تحلیل مارکسیستی می کنیم:
۱
کاری که می کنی را بیش از اندازه جدی مگیر.
کاری را که می کنی، بیش از حد جدی مگیر.
حریف و مترجم و ناشر
از ساده ترین قوانین گرامری (دستور زبانی) خبر ندارند.
به همین دلیل این جمله حضرات نادرست است.
چرا و به چه دلیل؟
کار در این جمله مفعول است.
مفعول چیزی است که فعل (می کنی از مصدر کردن) بر روی آن انجام می یابد.
کاری که می کنی، جمله است و نه مفعول.
جمله کاری که می کنی، از فاعل (تو)، مفعول (کار) و فعل (می کنی) تشکیل یافته است.
به همین دلیل بهتر است که به شرح زیر باشد:
کاری را که می کنی، بیش از حد جدی مگیر.
۲
اندازه
اندازه و به عبارت دقیقتر حد یکی از مفاهیم فلسفی بسیار مهم است.
حد و یا اندازه مورد نظر حریف و مترجم و ناشر از چه قرار است؟
حضرات حتی حرف خود را جدی فرمولبندی نمی کنند، چه رسد به اینکه کار خود را جدی بگیرند.
حضرات اهل یاوه سرایی اند و نه اهل کار.
سؤال این است که چرا نباید کاری را مثلا همین تحلیل این لاطائلات را نباید بیش از حد جدی گرفت؟
خوب که چه بشود؟
۳
زندگی سرشار از خوشی است و خنده، نمود آن.
این دلیل حضرات به صحت و حقیقت اندرز خویش است.
این جمله هم به لحاظ گرامری غبط و مبهم و مغشوش و معیوب است و هم به لحاظ نظری.
اولا
زندگی سرشار از خوشی نیست.
حتی سعدی می دانست که «غم و شادی به هم اند.»
یعنی
زندگی دیالک تیکی از خوشی و ناخوشی (شادی و غم) است.
ثانیا
زندگی سرشار از خنده نیست.
زندگی دیالک تیکی از خنده و گریه است.
ای بسا خنده که توأم با گریه است.
مهدی اخوان
در شعری اخا عنوان «نا گه غروب کدامین ستاره ؟»
این دیالک تیک را به صراحت تبیین داشته است:
و آن یک که با هق هق گریه، قهقاه می زد.
ثالثا
منظور حضرات از «نمود آن» چیست؟
اصلا منظورشان از نمود چیست؟
۴
دوستی را نشان ده که از صمیم قلب (دل) و بی اختیار می خندد.
آنگاه نشانم داده ای که او به حقیقت نزدیک است. معنی تحت اللفظی:
هر کس از صمیم دل و بی اراده و بی اختیار بخندد، به حقیقت نزدیک است.
عجب کشور ابر قدرتی و عجب معاییری:
پیش شرط نزدیگی به حقیقت خنده خرکی از ته دل است.
حضرات بعید است که معنی حقیقت را بدانند.
به کجای این طویله می توان آویخت پالان را؟
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر