۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه

انتقاداتی از هانا آرندت (۶۲)

Photo of Hannah in 1924 

 انتقاداتی از هانا آرندت

مشخصیت کاذب فنومنولوژیکی و نیهلیسم اخلاقی

گاربزن

سال ۲۰۲۰

نشر انجمن دیالک تیک

(انجمن پیشبرد تقکر دیالک تیکی)

(Hertzstrasse 39

30827 Garbsen)

Erinnyen

Zeitschrift für materialistische Ethik

برگردان

شین میم شین

http://www.bodo-gassmann.de/bilder/BodoPassWeb.jpg 

بودو گاسمن
 

۵۲

پس همه آنچه که این کاشف منفرد به مثابه چیز جدید  کشف کرده است، «تجربه (دانش تجربی) نوعی از مرگ است. له عبارت دی\ر،

تجربه ای ابدی است.»

(همانجا)

 

۵۳


تمثیل غار،

 حکاکی اثرِ Jan Saenredam در سال ۱۶۰۴

۵۳

«یکسانی غار که افلاطون در اثرش تحت عنون «دولت» از آن به ما گزارش می دهد، به این شرایط مربوط می شود.

شرایطی که فیلسوف در آن باید خود را از همنوعان گرفتار در قید و بند و زنجیر آزاد سازد.

(فیلسوف در غار افلاطونی به صخره ای میخکوب شده است.

او ضمنا همبندان خود را نمی بیند، تا در انفراد کامل غار را ترک کند.

آنسان که نه همبندان نامرئی خود را به همراه ببرد و نه توسط آنان تعقیب شود.»

(همانجا)

 

۵۴


غار افلاطون

 چپ (از بالا به پایین):  

خورشید، چیزهای طبیعی، سایهٔ چیزهای طبیعی، آتش، اشیاء مصنوعی، سایهٔ اشیاء مصنوعی در سطح تمثیل (قیاس). 

راست (از بالا به پایین): 

ایدهٔ «خیر»؛ ایده‌ها؛ موضوعات ریاضی؛ نور؛ موجودات و اشیاء؛ تصویر، استعارهٔ خورشید و تمثیل خط تقسیم شده.

 

انسان ها در این غار اما فقط سایه واقعیت را می بینند.

به زبان امروزیی، فقط فنومن ها (پدیده ها، نمودها) را می بینند.

یعنی حقیقت ماهوی را نمی بینند.

حقیقت ماهوی ئی که در فنومنولوژیسم ایراسیونال (ضد عقلی) هانا آرندت هم نمی تواند وجود داشته باشد.

 

 ۵۵

هانا آرندت ادامه می دهد:

«البته تفاوت مرگ واقعی با مرگ فلسفی در این است که آن قطعی نیست.

برای اینکه هیچ انسان زنده ای قادر به تجربه ابدی در چارچوب زمانی نیست.

برای اینکه خود حیات (زندگی) انسان ها را مجبور به برگشت به غار (افلاطونی) می کند.

غاری که در آنجا دوباره به زندگی ادامه می دهد.

به عبارت امروزی به همزیستی با همنوعان می پردازد.»

 (همانجا)

 

۵۶

هانا آرندت نیت افلاطون را، استعاره نور و روشنایی افلاطون را، خورشید را به مثابه عقل (خرد) پرده پوشی می کند.

عقلی که هنوز کاملا فهمیده نشده است.

آنسان که بیرون آمدگان از غار، نابینا هستند و فقط قادر به شناخت انعکاس خرد در آیینه آب استخر زندگی اند.

 

۵۷

اما بر خلاف دعاوی هانار آرندت،

این «حیات» (زندگی) نیست که کاشف عقل (خرد) ما را به برگشت به غار مجبور می سازد.

 

۵۸

هدف او از برگشت داوطلبانه به غار

 نجات همنوعان از غار خریت و خرافات و هدایت به نور و روشنایی است.

 

۵۹

این نور و روشنایی

 «ایده خیر و نیکی» است،

«علت و باعث و بانی کلیه چیزهای صحیح و درست و زیبا» است، که بیانگر و نماینده «حقیقت و عقل» است.

 

۶۰

ایدئالیسم (عینی) افلاطون به تجلیل این نور و روشنایی می پردازد.

(افلاطون، «سیاست»، ص ۵۱۷)

 

۶۱

انسان های مقید (به زنجیر بسته شده) در غاز اما بسان هانا آرندت از شناخت نور عقل (خرد) سر باز می زنند.

آنها هم می خواهند که بسان هانا آرندت، به عوض بالا آمدن از غار و دستیابی به نور عقل (خرد)، در ظلمات غار بمانند و به سایه های خود دلخوش گنند.

 

۶۲

تفاوت غارنشینان محدود افلاطون با هانا آرندت این است که این نور و روشنایی عقل (خرد) تاریخ ۲۵۰۰ ساله پشت سر دارد و امروزه پلکان هایی برای بالا رفتن بی درد سر از ظلمات غار  وجود دارند، اگر کسی بخواهد از آنها برای بالا رفتن بهره ور شود.

 

۶۳

داستان عاشقانه دو فیلسوف

اما از آنجا که هانا آرندت به دام سنت شکنی کذایی مارتین هایدگر و ایراسیونالیسم (خردستیزی) جامعه کاپیتالیستی افتاده است، باید تنها لیاقت بشری را، یعنی عقل (خرد) را مسکوت بگذارد، بی اعتبار سازد و بدنام کند.

عقلی (خردی) که برای نجات از غار لازم است.

برای نجات از غاری که ما در آن، در قید وبند مناسبات حاکمیتی گرفتار مانده ایم.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر