۱۴۰۵ شهریور ۷, شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۹۶)

Der Denker

شین میم شین

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

  حکایت چهارم

 
فقیهی کهن جامه تنگدست

در ایوان قاضی به صف بر نشست

 

به عزت هر آن کاو فروتر نشست

به خواری نیفتد ز بالا به پست

 

دلایل قوی باید و معنوی

نه رگهای گردن به حجت، قوی

 

سر از کوی صورت به معنی کشید

قلم بر سر حرف دعوی کشید

 

چو مولام خوانند و صدر کبیر

نمایند مردم به چشمم حقیر

 

تفاوت کند هرگز آب زلال

گرش کوزه زرین بود یا سفال؟

 

خرد باید اندر سر مرد و مغز

نباید مرا چون تو دستار نغز

 

کس از سربزرگی نباشد به چیز

کدو سربزرگ است و بی مغز نیز

 

به صورت کسانی که مردم وش اند

چو صورت، همان به که دم در کشند

 

به قدر هنر جست باید محل

بلندی و نحسی مکن چون زحل

 

نی بوریا را بلندی نکو ست

که خاصیت نیشکر خود در او ست

 

بدین عقل و همت نخوانم کس ات

و گر می رود صد غلام از پس ات

 

نه منعم به مال، از کسی بهتر است

خر ار جل اطلس بپوشد، خر است

 

چو دستت رسد مغز دشمن بر آر

که فرصت فروشوید از دل غبار

 

یکی گفت:

«از این نوع شیرین نفس

در این شهر سعدی شناسیم و بس»

 

بر آن صدهزار آفرین کاین بگفت

حق تلخ بین، تا چه شیرین بگفت.

 

ادامه دارد.

 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر