شین میم شین
بوستان
باب چهارم
در (باب) تواضع
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
بخش دوم
(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
گنهکار اندیشناک از خدای
به از پارسای عبادت نمای.
معنی تحت اللفظی:
گناهکار خداترس از ثوابکار متظاهر بهتر است.
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن، معذور دار ما را
معنی تحت اللفظی:
خرقه (عالی ترین لباس اهل تصوف و عرفان) آلوده به شراب است و حافظ به پوشیدن چنین خرقه ای تن در نمی دهد.
پاکدامنی اهل تصوف و عرفان هم ظاهری و ریایی است و فقط به نیت عوامفریبی است.
در این بیت غزل خواجه میخوارگی به شرطی دال بر عظمت و صداقت و سعادت افراد است که توسط جماعت رند و لومپن و لاشخور علنا و آشکارا پیش گرفته شود و نه توسط اهل تصوف و عرفان مخفیانه.
این بدان معنی است که حسن و عیب میخوارگی نه در خود آن، بلکه در خورنده آن است.
این در تئوری شناخت بدان معنی است که محتوای شناخت (مثلا می) نه در خود می، نه در اوبژکت شناخت، بلکه در سوبژکت شناخت است.
این شیوه تفکر را سوبژکتیویسم معرفتی می نامند که یکی از مکاتب معرفتی ارتجاع از هر نوع و امروزه امپریالیسم است.
نکته دیگر در این بیت غزل، صفت ریاکاری است که خواجه مستمرا به اهل تصوف و عرفان نسبت می دهد.
سؤال این است که مگر اشراف برده دار و فئودال و خود خواجه مظاهر صداقت و صراحت و بی ریایی اند؟
اینجا هم بینش سوبژکتیویستی خواجه آشکار می گردد:
ریا فی نفسه بد نیست.
فقط ریا توسط اوپوزیسیون ضد برده داری و ضد فئودالی (اهل تصوف و عرفان)، مذموم است.
برای اینکه به دلیل ریاکاری و مخفیکاری اهل تصوف و عرفان، نمی توان آنها را دستگیر و محکوم و اعدام کرد.
تجلیل خواجه از منصور حلاج، نه به دلیل طرفداری او از اهل تصوف و عرفان، بلکه به دلیل خریت حلاج و رو کردن سمتگیری ایده ئولوژیکی خویش است:
شعار و گناه منصور دادن علنی شعار «انا الحق» (من خدا هستم) بوده است که مبتنی بر اصل «وحدت وجود» است.
گفت:
«آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد.»
معنی تحت اللفظی:
دار به دلیل به دار کشیده شدن منصور حلاج، سربلند شده است.
برای اینکه منصور ماهیت طبقاتی ـ ایده ئولوژیکی خود را،
یعنی
تعلق به اهل تصوف و عرفان را (اسرار) را هویدا کرده است.
نقشی از بر دار کشیدن منصور حلاج در میدان مرکزی بغداد،
مینیاتور هندی قرن هفدهم میلادی، موزه اشمولین، انگلستان.
منصور حلاج
شاعر، عارف و صوفی پُرآوازهٔ ایرانی سده سوم هجری
او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد.
به خاطر عقایدش عدهای از علمای اسلامی آموزههایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را به اتهام صوفی بودن تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند.
قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و به جرم «کُفرگویی و الحاد» پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد.
فرمان قتل حلاج در ۲۴ ذیالقعده ۳۰۹ هـ.ق. صادر شد.
او را ابتدا هزار تازیانه زدند، دست و پایش را بریدند و بدنش را به دار آویختند، سپس سرش را بریدند، جسدش را آتش زدند و خاکسترش را به دجله ریختند.
ویکی پیدیا
بقیه هواداران و سران تصوف و عرفان هم باید منصور را سرمشق قرار دهند و دار به برکت اعدام آنها سر بلند شود.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر