۳۰
استالین اما بر عکس، می خواست قوانینی از قبیل «قانون ارزش» را که در جامعه کاپیتالیستی کنترل ناپذیرند، در اقتصاد دولتی اتحاد شوروی آگاهانه مورد استفاده قرار دهد که به معانی زیر بود:
اولا
بدان معنی بود که قادر به فهم انتقاد مارکسی از اقتصاد کاپیتالیستی نبوده است.
ثانیا
بدان معنی بود که اقتصاد استالین خود تحت اجبارهایی بوده است که کنترل پذیر نبوده اند، اگر «قانون ارزش» در آنها مؤثر باشد.
(گاسمن بسان هانا آرندت، طبقه حاکمه را با نماینده اش، مثلا طبقه کارگر اتحاد شوروی را با استالین، از سویی و حزب کمونیست اتحاد شوروی را با رهبر آن عوضی می گیرد.
ضمنا
فراموش می کند که دولت طبقه کارگر در اتحاد شوروی چه بسا می بایستی وظایف بورژوازی را برای توسعه جامعه عقب مانده به انجام رساند.
وظایفی که حزب کمونیست چین هم مدتها ست که به انجام می رساند.
مترجم)
۳۱
برای مرکس بالاعم، دترمینیسم تاریخی وجود ندارد.
۳۲
وقتی مارکس از ضرورت (جبر) یک قانون طبیعت سخن می گوید، که نافی کاپیتالیسم است، این خطای تئوری مارکس و یا به عبارت خیرخواهانه ای، «گشتاور محرکانه» تئوری او ست.
(به قول بولتهاوپ)
۳۳
مارکس و انگلس در «مانیفست» از «تحول انقلابی» و یا «از سقوط مشترک طبقات اجتماعی متخاصم مبارز» سخن می گویند.
(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۴، ص ۴۶۲)
(گاسمن و بولتهاوپ ظاهرا از منظور مارکس از جبر (ضروت) خبر ندارند.
گاسمن فقط از دیالک تیک ضرورت و تصادف اندکی خبر دارد و آن را ناشیانه به خدمت می گیرد.
ولی از دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت و آزادی) بی خبر است.
منظور مارکس و انگلس
نه جبر (ضرورت) به تنهایی، بلکه ضرورت و یا جبر در دیالک تیک جبر و اختیار (ضرورت و آزادی) است و نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن جبر و یا ضرورت است.
بدون درک دیالک تیک ماتریالیستی، درک مارکسیسم محال است.
مترجم)
۳۴
در «خانواده مقدس» این نکنه به شرح زیر تبیین می یابد:
«تاریخ فاعل هیچ کاری نیست.
این بیشتر انسان است که فاعل هر کاری است.»
(مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲، ص ۹۸)
۳۵
هانا آرندت ضرورت پراتیکی (جبر عملی) را از ضرورت تئوریکی (جبر نظری) متمایز نمی سازد.
الف
ضرورت پراتیکی (جبر عملی)
بالاجبار جامه عمل نمی پوشد.
ب
ضرورت تئوریکی (جبر نظری) اما بالاجبار صورت می گیرد و راه گریزی از آن نیست.
(مثلا قانون طبیعت موسوم به گرانش (Gravitation))
Gravitation
گِرانِش، گرانی یا جاذبه یک پدیدهٔ طبیعی است که در آن همهٔ اجسامِ جِرممند یکدیگر را جذب میکنند. تأثیر گرانش بر این اجسام، یعنی تأثیر جذب یک جسم جرممند، بر جسم جرممند دیگر، یا به درکِ سادهتر، هر جسم بر جسمِ دیگر؛ و ما آن را به صورت وزن بر خود...
اجرام آسمانی و زمینی مِثل ماهوارهها و پرتابههای آنها، یا هر آنچه که در مِدار است، همگی از یک قانون پیروی میکنند.
مکانیک کلاسیک
۳۶
هانا آرندت از این پیوندها خبر ندارد.
برای اینکه او به دلیل تئوری ستیزی از دانش تئوریکی محروم مانده است.
۳۷
به همین دلیل مفاهیمی را در هم ادغام می کند، باد در غبغب می اندازد و با ایمان و اطمینان خلل ناپذیری، یاوه حاصله را به عنوان حقیقت غیرقابل تغییر اعلام می دارد.
حقیقت غیرقابل تغییری که به نظر او اصلا وجود ندارد.
۳۸
تحقیر و تخریب اعتبار مارکس، حرکت مد روز در دوره جنگ سرد می توانست باشد.
در دوره ای که ذکر نقل قولی از مارکس موجب دردسر می شد.
۳۹
اما هر فیلسوفی، حتی به نظر خود هانا آرندت، باید مکلف به صداقت باشد و بیشرمانه دنبال ایده ئولوژی طبقه حاکمه له له نزند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر