۱۴۰۵ شهریور ۳, سه‌شنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (س) سوبژکت (۲)



پروفسور هوبرت هورستمن

برگردان

 شین میم شین

 

۷

·    فیشته سوبژکت را به معنی «من» فعال مطلقا آزاد تعریف می کند، که «واقعیت» را پدید می آورد.

 

(فیشته را می توان نماینده سوبژکتیویسم معرفتی دانست.

فیشته

دیالک تیک سوبژکت شناخت و اوبژکت شناخت را وارونه می سازد و نقش تعیین کننده را از آن سوبژکت شناخت جا می زند.

در حالیکه محتوای شناخت نه در سوبژکت شناخت، بلکه در اوبژکت شناخت است.

مثال:

خریت خر در خود خر است و نه در خرچران و حرسوار و خرشناس.

مترجم)

 

۸

·    شوپنهاور سوبژکت را به معنی «حامل جهان» تعریف می کند، به معنی «شرط فراگیر، شرط همیشه از پیش تعیین شده همه پدیده ها و همه ابژکت ها.»

·    (شوپنهاور، «جهان به مثابه اراده و تصور»، جلد ۱، پاراگراف ۲)

 

۹

·    درفلسفه هگل سوبژکت به مثابه خودآگاهی انسان نمودار می گردد، که خود را بنا بر تعین (خواست) «ایده مطلق» خودشناسی طلب به وسیله کردوکار فعال از طریق از آن خود کردن عملی و نظری جهان پدید می آورد، جهانی که «ایده تجسم یافته» است.

 

۱۰

·    ماتریالیسم ماقبل مارکسیستی ـ برخلاف کلیه جریانات ایدئالیستی ـ انسان رئال مجهز به لیاقت شناخت را به مثابه سوبژکت شناسنده در نظر می گیرد.

 

۱۱

·    البته ماتریالیسم ماقبل مارکسیستی هنوز انسان را به مثابه موجود اجتماعی، فعال و به لحاظ تاریخی، مشخص که در پراتیک اجتماعی قادر به از آن خود کردن مادی و فکری جهان باشد، در نظر نمی گیرد.     

 

۱۲

·    انسان در قاموس ماتریالیسم ماقبل مارکسیستی، به مثابه فردی ایزوله شده و عمدتا منفعل و تماشاچی جلوه می کند، که واقعیت برای او «تنها در فرم اوبژکت و یا در فرم مشاهده وجود دارد، ولی نه به مثابه کردوکار محسوس وانسانی، نه به مثابه پراتیک و سوبژکتیو»

·    (مارکس، «تز اول در تزهایی راجع به فویرباخ»)

 

تأملی در تزهایی راجع به فویرباخ (بخش اول)

  

http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3025

 

ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر