۲۷
تسلی خاطر کوچکی برای خواننده آثار هگل که دچار مشکل شده است، این است که او دیر یا زود به سبک نگارش پر پیچ و خم هگل عادت می کند.
۲۸
شاید توضیحات ما کمکی هر چند ناچیز به او باشد.
۲۹
آنچه که در متون هگل تبیین می یابد، روی هم رفته سهل الفهم است.
۳۰
رفتار ما مبتنی بر «پذیرا بودن مان» است.
یعنی
دانش ما در وهله اول بدون پیش ـ شناخت، کارکرد می یابد.
بدون دادن زحمت به خویش.
۳۱
این بیواسطه ترین فرم رابطه بین من (سوبژکت شناخت) و موضوع (اوبژکت) شناخت است.
موضوع شناختی که من به واسطه حواس خود دریافت می کنم، درمی یابم.
دریافتنی که پیش شرطش نه تئوری معینی و یا بازتاب زحمت باری است.
۳۲
اما برای خواننده ای که از متافیزیک معمول و دیگر طرح های فلسفی اندکی خبر دارد، سوء تفاهم برانگیز خواهد بود:
آنجه که مربوط به حواس »است« و وجود برای قلاسقه دیگر آماج نهایی تفکرشان است، وجودی که خواننده قصد کشف آن را دارد، در آثار هگل آغازین است و نه آخرین.
۳۳
چیزی که »است«، در تفکر هگل، نه عالی ترین، بلکه کمترین (نازل ترین) چیزی است که از شیئی و یا موضوعی می توان دید.
۳۴
موضوع و یا شیئ، بی تردید واقعیت (رئالیته) است.
اگر واقعیت نبود، نمی توانست دریافت (اتخاذ) شود.
(موضوعیت کسب کند.)
(تفاوت و تضاد هگل مثلا با معلمش کانت در این است که جهان بینی هگل، ایدئالیستی ـ عینی (اوبژکتیو) است.
یعنی هگل به وجود عینی چیزهای هستی باور دارد.
وجه مشترک جهان بینانه هگل با افلاطون و روحانیت هم همین جا ست.
در حالیکه جهان بینی کانت ایدئآلیستی ـ ذهنی (سوبژکتیو) است.
مثل حهان بینی اسقف برکلی است که منکر واقعیت و عینیت چیزها، حتی خورشید است.
مترجم)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر