۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

هگل برای نوآموزان (۳)

1831 پرتره اثر یاکوب شلزینگر،1831 

گئورگ ویلهلم فردریش هگل 

(۱۷۷۰ ـ ۱۸۳۱)

 

برگردان

شین میم شین

 

۱۸

دانش که موضوع اولین و بیواسطه ما ست،

 نمی تواند چیزی جز آنچه که ما خود و به طور بیواسطه می دانیم، باشد.

یعنی

 دانش ما راجع به آنچه که بیواسطه موضوعیت کسب می کند و یا دانش ما راجع به آنچه که هست، است.  

 

۱۹

 ما مجبوریم که چنین بیواسطه و یا پذیرا رفتار کنیم.

یعنی

تغییری در آنچه که هست، اعمال نکنیم

و

از درک به واسطه دراکه خود ممانعت به عمل آوریم.

 

۲۰

محتوای مشخص یقین حسی

خود را بدون واسطه به مثابه غنی ترین شناخت (معرفت)، یعنی به مثابه شناخت لایتناهی (بی حد و مرز، بی پایان)  نمودار می سازد.

 

۲۱

شناختی که برای بعضی از ماها

هم در خارج از چارچوب زمان و مکان (زمان و مکانی، که شناخت حسی در آن اشاعه می یابد) 

و

هم اگر ما تکه ای از آن گنجینه معرفتی ـ حسی بر داریم و یا با تجزیه اش به گنجینه  معرفتی ـ حسی برگردانیم،

حد و مرزی برایش پیدا نمی شود.

 

۲۲

این شناخت

علاوه بر آن،

به مثابه صادقانه ترین شناخت (که در افواع عمومی حقیقی ترین شتاخت، به مثابه حقیقت. مترجم) نمودار می گردد.

برای اینکه این شناخت

نه تنها از موضوعات شناخت جدا ناشدنی است،

بلکه آن (موضوعات شناخت) را در کل تمامیتش در برابر خود دارد.

 

۲۳

این بقین (یقین حسی) اما عملا خود را به مثابه انتزاعی ترین (مجرد ترین، آبستره ترین) و فقیرترین حقیقت می نماید.

 

(برای اینکه حقیقت اولا در کل است و نه در این و آن و این جنبه و آن جنبه این و آن.

ثانیا در عمق است و نه در سطح.

ثالثا در ماهیت (ذات) است و نه در پدیده (ظاهر).

مترجم)

 

۲۴

یقین حسی

از آنچه که می داند، فقط چیستایی اش را می گوید:

آن سیب است.

آن اسب است.

 

۲۵

حقیقت (به اصطلاح «حقیقت» مترجم) یقین حسی

فقط حاوی وجود چیز مربوطه (بود و نبود آن) است.

 

۲۶

شعور

به نوبه خود

در این یقین (یقین حسی) چیزی جز من محض نیست

و

من در یقین حسی  فقط به مثابه این و آن محض (حسن و حسین محض) هستم

و

موضوع شناخت نیز فقط به مثابه آن چیز محض (سیب و اسب محض) است.

 (هگل،فنومنولوژی (پدیده شناسی) روح (جان)، ص ۷۹ ـ ۸۲)

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر