پروفسور دکتر ولفگانگ شوهاردت
برگردان
اثبات بطلان تزهای رویزیونیستی
· بطلان همه این تزهای رویزیونیستی را خود تاریخ اثبات کرده است:
۱
· در اوایل قرن بیستم، زلزله های شدید در اقتصاد سرمایه داری بطلان توهمات مبتنی بر توسعه بی بحران سرمایه داری را در عمل نشان می دهند و توهمات مبتنی بر «سرمایه داری مبتنی بر برنامه» را نقش بر آب می سازند.
۲
· جنگ امپریالیستی جهانی اول و به ویژه پیروزی پرولتاریای روس در انقلاب سوسیالیستی بزرگ اکتبر در عمل تزهای رویزیونیستی مبتنی بر «رشد (گذار) مسالمت آمیز سرمایه داری به سوسیالیسم»، پایان مبارزه طبقاتی و عدم لزوم دیکتاتوری پرولتاریا را در هم می شکنند.
· حوادث تاریخی و ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی صحت آموزه های لنین را ثابت می کنند.
فرم جدید رویزیونیسم
۱
· پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر، تناسب قوا در مقیاس جهانی به نفع قوای سوسیالیسم تغییر می کند.
۲
· بحران عمومی که سیستم سرمایه داری از زمان جنگ جهانی اول وارد آن شده بود، به میزان دم افزونی گسترش می یابد.
۳
· از این رو، رویزیونیسم مجبور می شود که در استدلال خویش با وضع تغییریافته ای دمساز شود.
۴
· وقتی که آنتی سویه تیسم (شوروی ستیزی) به مشخصه اصلی ایدئولوژی ارتجاعی بورژوازی بدل می شود، رویزیونیسم ـ قبل از همه ـ در فرم زیر بدان می پیوندد:
· رویزیونیسم ادعا می کند که لنینیسم ضد مارکسیسم است.
۵
· رویزیونیسم آموزه های لنین و تحقق عملی آنها در اتحاد شوروی را به عنوان تحریف مارکسیسم مورد تحقیر و استهزا قرار می دهد و هر دو را به مثابه «امور روسی محض» قلمداد می کند.
۶
· تاریخ با تشکیل سیستم سوسیالیستی قدرتمند جهانی، بعد از جنگ جهانی دوم و نقش تعیین کننده آن در تعیین توسعه تاریخی سرنوشت بشریت و ورود سیستم سرمایه داری به مرحله دوم و سوم بحران عمومی خویش، بطلان این تزهای رویزیونیسم را نیز ثابت می کند.
۷
· اکنون دیگر بخشی از نیروهای رهبری احزاب اوپورتونیستی سوسیال ـ دموکرات در کشورهای امپریالیستی نقاب از چهره برداشته اند و از سیاست و ایده ئولوژی محافل حاکمه سرمایه داری انحصاری ـ دولتی علنا دفاع می کنند.
۸
· آنها مارکسیسم را هم به طور رسمی کنار گذاشته اند و دیگر با نقاب مارکسیستی وارد صحنه نمی شوند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر