۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۴۴)

Der Denker 
 
 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

مقدمه

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

مقدمه

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

 همانطور که ذکرش گذشت،

دیوان سعدی و حافظ از شدت و حدت خودستائی آندو بارها منفجر شده است:

 

حافظ

گویند ذکر خیرش، در خیل عشقبازان

هر جا که نام حافظ در انجمن بر آید.

معنی تحت اللفظی:

هر وقت در انجمن عشقباران نام حافظ بر زبان می آید، ذکر خیرش گفته می شود.

 

سعدی

دلم تا عشقباز آمد، در او جز غم نمی بینم

دلی بیغم کجا جویم، که در عالم نمی بینم؟

معنی تحت اللفظی:

نتیجه عشقبازی اندوه است.

به همین دلیل دل بیغم کمیاب و کیمیا ست.

 

سعدی

در این بیت غزل

دستخوش تناقض گویی شده است:

محتوای مصراع دوم ناقی و ناقض محتوای مصراع اول است:

اگر عشقبازی به تلمبار شدن دل از غم منجر می شود و عشقبازی کار هر کسی نیست، پس چرا باید دل بیغم در سراسر جهان نایاب باشد.

همه که عشقباز نیستند.

 

حافظ

لاف عشق و گله از یار، زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند.

معنی تحت اللفظی:

کسی که عشقباز اصیلی باشد، هرگز از یار گله نمی کند.

چنین لافزنانی باید مادام العمر دور از یار باشند.

 

حافظ

در این بیت غزل، پیش شرط عشقبازی مالیدن پیشاپیش پیه ستم بر تن می داند.

 

این بدان معنی است که عشقبازی به معنی خودستیزی و بی انتظاری از معشوق کذایی است.

شبیه جنده بازی است.

از جنده جماعت هم هیچ عیاشی توقع و انتظاری ندارد.

برای عیاش جماعت اصلا مهم نیست که جنده هرجایی است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر