۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

تا طلسمی این چنین بر جای هست

تا طلسمی این چنین بر جای هست...

برزین آذرمهر
• رهروانی پا نهاده در سفر
• از خطر آگاه، از خود بی خبر

• هر یکی در سر نهاده رأی خود
• کرده بیش و کم در این ره، سعی خود

• آن یکی گویی که خواهد آن کند
• کاخ ِ بیداد و ستم ویران کند

• دیگری با پرچم داس و تبر
• می زند بر سینه، سنگ ِ کارگر

• سومی در خشم، همچون شیر ِنر
• نعره اش پیچیده در کوه و کمر

• وان دگر با احتیاط بیشتر
• راه می پوید به کژراه ِ سحر

• هر یکی در گوشه ای مانده جدا
• در جدایی، کرده جان ِ خود فدا...

• راه، بیرون چون بریم زین دامگه
• تا ندانیم رسم و آئین ِ سفر؟

• تیغ ِ دشمن کرده جاری سیل ِ خون
• دوره ی بیداد گشته مستقر

• یا به زنجیر است، یا بر اوج ِ دار
• از هر آن یاری که می جویی خبر

• زخمه ها بر تن فراوان است، لیک
• زان بتر این زخم ِ کاری بر جگر

• کس ندارد چشم دیدار کسی
• هر که خود رامی شناسد راهبر

• خصم کرده خیل ِ خود یکپارچه
• بر پراکنده سپاه ِ ما نگر!

• دشمنان را اتفاق افتاده است
• از نفاق ما ست، می خیزد خطر!

• چون معما می نماید این، شگفت
• نا شده مکشوف بر اهل ِ نظر

• تا طلسمی این چنین بر جای هست
• کار هر دم می شود دشوار تر...

پایان

۳ نظر:

  1. حبیب می گوید:
    با سلام گرم
    شعر تأمل انگیزی است و توصیف وضع و حال تراژیک ما.
    اما در ورای وصف حال، سؤال سمجی در تب و تاب مدام است و آن اینکه چرا چنین است و نه طور دیگر؟
    اگر کسی به این پرسش، پاسخی در چنته دارد، بهتر است که از اهل نیاز دریغ ندارد.

    پاسخ دادنحذف
  2. این شعر یکی از ژرف ترین، غنی ترین، محتوامندترین و ابدی ترین اشعار برزین آذرمهر است!
    نظیری برای این شعر غول آسا و بی نهایت زیبا بدشواری می توان پیدا کرد!
    عمرش دراز باد!

    پاسخ دادنحذف
  3. شعر آ قدر گویا هست که احتیاج بتحلیل ندارد بخصوص من با دیالکتیک ضعیفم باتشکر ازشما بدرود

    پاسخ دادنحذف