۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۱۹)

    

 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

مقدمه

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

حکایت

مقدمه

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
  

سپهر اش به جائی رسانید کار

که شد نامور لؤلؤ شاهوار

معنی تحت اللفظی:

فلک با مشاهده تواضع قطره کار را به جایی رساند که قطره لؤلؤ (مروارید) اعلی شود.

 

سپهر از برای تو فراش وار 

همی گستراند بساط بهار.

معنی تحت اللفظی:

 چرخ فلک (سپهر) بسان فرش پهن کننده ای، بساط بهار را برای تو پهن می کند.

 

سعدی در این بیت شعر برای درک و توضیح تشکیل فصل بهار، یعنی تحولات طبیعی،  دست به دامن نیرویی ماورای طبیعی به نام سپهر می شود.


 

به قول انگلس

طبیعت را با ماورای الطبیعه توضیح می دهد.

فصول چهارگانه سال نتیجه مدار خاص کره زمین است و نه نتیجه فراشی به نام سپهر.

علاوه بر این، برای من و تو و او نیستند.

حتی میلیونها سال قبل از پیدایش موجودات وجود داشته اند.

تشکیل فصول چهارگانه سال

فرمی از تجسم تریاد (تثلیث) پیدایش ـ رشد ـ زوال است.

شبیه زایش و رشد و مرگ است.

شبیه رویش و رشد و خشک گشتن است.

 

ادامه دارد.

 

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روشنگری (تنویر) (۵۰)

undefined 

پروفسور وینفرید شرودر

پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک

برگردان

 شین میم شین
 
  روشنگری آلمان
ادامه

 

دوره دوم روشنگری آلمان
ادامه

 

۸۳

·    «روند توسعه فویرباخ روند توسعه یکی از طرفداران (هرچند هم نه پر و پا قرص) هگل به ماتریالیسم است.

·     توسعه ای که در مرحله معینی قطع رابطه کلی با سیستم ایدئالیستی استادش را مشروط می سازد.»

·    (مارکس و انکلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۷۷)

 

۸۴

·    در اهمیت فلسفه ماتریالیستی فویرباخ نمی توان مبالغه کرد.

 

۸۵

·    در ضمن نباید فراموش کرد که فویرباخ تحت تأثیر ماتریالیسم انگلیس و فرانسه قرن هفدهم و هجدهم میلادی بوده و علیرغم آن در عرصه تاریخ ناتوان از غلبه بر موضع ایدئالیستی بوده است.

 

۸۶

·    به قول کلاسیک های مارکسیسم، «به محض اینکه ما به فلسفه مذهب و اتیک فویرباخ برمی خوریم، ایدئالیسم واقعی او نمایان می گردد.

 

۸۷

·    او نه قصد از بین بردن مذهب، بلکه قصد تکمیل آن را در سر دارد.

 

۸۸

·    به نظر او خود فلسفه باید به مذهب تکامل یابد.»

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۲۱، ص ۲۸۳)

 

۸۹

·    انگلس اهمیت تاریخی ـ ایده ای  توسعه فلسفه آلمان از کانت تا هگل (که در فلسفه هگل به نقطه اوج خود می رسد) در جنبش روشنگری اروپا را به شرح زیر توضیح می دهد:

 

۱

·    «پیشرفت فلسفه آلمان از کانت تا هگل چنان پیگیر، چنان منطقی (و اگر مجاز به گفتن باشم)، چنان ضرور بود که در کنار سیستم های یاد شده (یعنی سیستم های کانت، فیشته، شلینگ و هگل) هیچ سیستم دیگری نمی توانست تاب ایستادگی داشته باشد.

 

۲

·    دو سه سیستم دیگر نیز بودند، ولی کسی حتی توجهی مبذول شان نکرد و چنان بی اهمیت تلقی می شدند که کسی حتی حوصه براندازی شان را نداشت.

 

۳

·    هگل اما علیرغم معارف غول آسایش، علیرغم ژرفای افکارش، چنان غرق درمسائل انتزاعی بود که فرصت رهاندن خود از پیشداوری های عصر خود، عصر ترمیم سیستم های مذهبی و حکومتی را نیافت.

 

۴

·    اما شاگردان هگل نظرات دیگری در زمینه این چیزها داشتند.

 

۵

·    هگل در سال ۱۸۳۱ میلادی وفات یافت و در سال ۱۸۳۵ میلادی اثر اشتراوس تحت عنوان «زندگی عیسی» منتشر شد.

·    اولین کتابی که حاکی از پیشرفتی بود که از حد هگلیانیسم ارتدوکس پا فراتر می گذاشت....

 

۶

·    اما توسعه ادامه یافت.

 

۷

·    هگلیانیست های جوان در سال ۱۸۴۲ میلادی آته ئیست ها و جمهوریخواهان روشنگر بودند...

 

۸

·    در سال ۱۸۴۲ میلادی حتی گروهی کوچک در این حزب (هگلیانیست های جوان) معتقد بودند که تغییرات سیاسی کافی نیستند و اعلام می داشتند که به نظرشان انقلاب اجتماعی بر مبنای مالکیت اشتراکی تنها وضع جامعتی ئی است که می تواند با قوانین اساسی انتزاعی انها انطباق داشته باشد.

 

۹

·    آلمانی ها ملت فلسفه گرائی اند.

 

۱۰

·    آنها نمی خواهند و نمی توانند بر کمونیسم صرفنظر کنند، اگر بر مبنای اصول فلسفی سالم اثبات شود.

 

۱۱

·    به ویژه اگر به مثابه نتیجه گیری نهائی از فلسفه آلمانی نشئت یابد.

 

۱۲

·    و این وظیفه ای است که اکنون ما در مقابل خود داریم.

 

۱۳

·    حزب ما باید ثابت کند که یا کلیه زحمات فلسفی ملت آلمان، از کانت تا هگل بیهوده بوده اند و حتی بیهوده تر از بیهوده بوده اند و یا باید آن به کمونیسم منجر شوند.

 

۱۴

·    حزب ما باید ثابت کند که آلمانی ها یا باید فلاسفه بزرگ خود را (که به نام شان می بالند) دور بریزند و یا باید کمونیسم را بپذیرند و این ثابت خواهد شد.

 

۱۵

·    آلمانی ها نا گزیر بر سر این دو راهی قرار خواهند گرفت و در این نمی توان تردید کرد که مردم به کدام راه خواهند رفت.»

·    (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱، ص ۴۹۲)

 

ادامه دارد.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره الأعراف ) (۵۴۰)

  صفحه ای از نور(دانلود متن، ترجمه، صوت)/ صفحه 151(سوره اعراف، آیات 1 الی 11)  - استاد منشاوی | ضیاءالصالحین

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

 

﴿مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي ۖ وَمَن يُضْلِلْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۷۸]

هر كس را كه خداى راه نمايد، راه خويش بيابد.

 و آنان را كه گمراه سازد زيانكار شوند.


کریم
در این آیه،
دیالک تیک هدایت و ضلالت
را
از محتوای معرفتی اش تخلیه می کند:
بشر خرد زدایی  می شود:
هدایت و ضلالت (راهیابی و گمراهی) منوط به میل و اراده و هوس خدا قلمداد می شود.

فرمولبندی این آیه هم به لحاظ منطقی معیوب است:
هر کس را خدا رهنمایی می کند، خواه و ناخواه راه خویش می یابد.
راه خویش؟
راه وبیراه
چیزهای عینی اند و نه این و آنی.
راهی که خدا نشان کسی می دهد، راه خدا ست و نه راه شخصی خود او.
گراه و بیراه هم به همین سان.
بی اعتنا به اینکه خودش بیابد و یا خدا بخواهد.
 
کریم
در این آیه،
میان گمراهی و زیانکاری علامت تساوی می گذارد.
چرا باید کسی را که خدا گمراهش کرده، زیانکار ساخت؟
او که تقصیری ندارد.
گسی را هم که خدا رهنمایی کرده، چرا باید عاقبت به خیر گردد؟
 

﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۷۹]

براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم. 

ايشان را دلهايى است كه بدان نمى‌فهمند و چشمهايى است كه بدان نمى‌بينند و گوشهايى است كه بدان نمى‌شنوند. اينان همانند چارپايانند حتى گمراه‌تر از آنهايند.

اينان خود غافلانند.

 

این آیه کریم را باید نخست تجزیه و سپس تحلیل مارکسیستی کرد:
 

۱

براى جهنم بسيارى از جن و انس را بيافريديم.

محتوای این آیه کریم این است که سکنه جنت و جهنم را خود خدا پیشاپیش تعیین کرده است.
یعنی
اعمال افراد از اجنه تا بشر نقشی در رفتن به جنت و جهنم ندارند و حساب و کتاب و عدالت کذایی الهی بی محتوا و توخالی و قلابی است:
خلق عمدی خلایق برای جنت و جهنم  چگونه می تواند مبتنی بر عدالت الهی باشد و نه مبتنی بر خودکامگی و خیره سری خدا؟

﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا ۖ وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ ۚ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾
[ الأعراف: ۱۸۰]

از آن خداوند است نيكوترين نامها.

 بدان نامهايش بخوانيد.

 آنها را كه به نامهاى خدا الحاد مى‌ورزند واگذاريد.

 اينان به كيفر اعمال خود خواهند رسيد.

 
مفهوم مرکزی مهم این آیه کریم
را
نام تشکیل می دهد.
کریم
نام ها را به دو دسته نیک و بد طبقه بندی می کند و نیکوترین نام ها در متعلق به خدا می داند.
ولی معیار عینی و علمی برای طبقه بندی اسامی به نیک و بد چیست؟
خواندن نام های خدا درمان کدام درد است؟
الحاد به نامها به چه معنی است؟

ادامه دارد.