۱۴۰۴ فروردین ۱۵, جمعه

خودآموز خوداندیشی (بخش صد و نوزدهم)

 

 


شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت ششم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۶ ـ ۸۷)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

۱۱۸۱

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16024

 

۱۱۸۲

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16027

 

۱۱۸۳

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16032

 

۱۱۸۴

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16040

 

۱۱۸۵

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16044

 

۱۱۸۶

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16049

 

۱۱۸۷

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16054

 

۱۱۸۸

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16058

 

۱۱۸۹

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16063

 

۱۱۹۰

https://mimhadgarie.blogfa.com/post/16070

 

ادامه دارد.

 

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۴۸۴)

    


میم حجری

 

عجب صبری گدا دارد
اگر من جای او بودم
چه می کردم؟

 چرا و به چه دلیل به این ادعا رسیده اید؟
منظور از رنگ عوض کردن بشر و یا حتی نبات و جانور چیست؟
چه کند اگر بشر و یا نبات و جانور
 برای امرار معاش و نجات از هلاک
رنگ عوض نکند؟
رنگ عوض نکردن و مردن از گرسنگی
هنر و شق القمر است؟
منشاء طبقاتی این هنر و شق القمر و پیش شرط مادی برای انجام آن چیست؟





من قدردان تجارب (و معارف تجربی) خویشتنم.
اگرچه همه انها را مورد استفاده قرار نداده ام.
فرنگی

در زبان آلمانی
برای تجربه و دانش تجربی (دانش حاصل از تجربه) واژه واحدی وجود دارد.
(Erfahrung)
غافل از اینکه
از هزاران تجربه
چه بسا  یکی و یا دو تا مورد حلاجی علمی و عقلی و نظری قرار می گیرد و به تشکیل دانش تجربی منجر می شود
دانشی که می توان به خدمت گرفت
تازه اگر دانش به درد بخوری باشد
بشر بدون از ان خود کردن تفکر مفهومی (مارکسیسم)
ول معطل است




همه به فکر تغییر جهانند؟
چگونه به این نتیجه مطلقا غلط می رسید؟
همه حتی در عالی ترین مقامات سیاسی و اقتصادی و نظامی و فکری و فرهنگی
بدون استثناء
به فکر بند تنبانند
یعنی شباهت غریبی به حیوان دارند.
ضمنا
تغییر جامعه و جهان
امر فردی که نیست
امری طبقاتی ـ توده ای است.
معمار جامعه توده تحت رهبری سوبژکت جامعه و تاریخ است
علاوه بر این
بدون تغییر پیشاپیش خویشتن
نمیتوان چیزی را تغیر داد  

تغییر جامعه و جهان
ضمنا
به معنی تغییر اعضای جامعه و مناسبات جامعتی است
یعنی
به معنی تغییر  افراد تغییر دهنده است



 هر چه سطح فرهنگ، هویت، و شعور بالاتر باشد،
صداقت، اعتماد، و عمل به باورها بیشتر می‌شود.
زندگی خود را بر پایه ارزش‌های واقعی بنا کنیم، چرا که ظاهر فریبنده زودگذر است، اما عمق شخصیت ماندگار.
مبینی

منظور از فرهنگ و هویت و شعور و سطح آنها چیست؟
منظور از صداقت چیست


افراد ضعیف انتقام می گیرند
افراد قوی می بخشند
افراد با هوش نادیده می گینرد
اینشتین؟

این خرافه واقعا از اینشتین است؟

مشخصه عینی و علمی و عقلی  افراد ضعیف چیست؟
یکی از تسلیحات تعیین کننده دار و دسته هیتلر
موشک موسوم به انتقام بود که قرار بود سرانجام ج. ج. دوم را رقم بزند
هیتلر و دار و دسته اش
جزو مستضعفین و ضعفا بوده اند؟

مشخصه عینی و علمی و عقلی  افراد قوی چیست؟
در قوت فوندامنتالیسم یهودی (نتانیاهو) و مسیحی (کوکلوس کلان) و اسلامی (طالبان و سیدعلی و عردوغان) و نئوفاشیسم (ترامپ) و اولیگارشیسم (پوتین و پالان و عربان) و امپریالیسم (بیل کلبه تین، جو با دین، مرکل و مکرون)  تردیدی نیست
تردید در عفو و بخشش حضرات است
حضرات هر مخالفی را  همراه با هزاران رهگذر  ترور می کنند و ضمنا بدان فخر می فروشند.

مشخصه عینی و علمی و عقلی  افراد باهوش چیست؟
اتفاقا
هوشمندان چیزی را فراموش نمی کنند و چیزی از دید تیزشان نادیده نمی ماند.
به ظاهر نادیده گیرندگان
 مثلا اشراف فئودال و روحانی
در واقع
بدترین انتقامگیرانند.
انتقام = واکنش مبتنی بر خریت و خردستیزی   به حوادث
خردمندان نه به انتقام الکی و خرکی
بلکه به انقلاب می اندیشند



مرگ پایان ماجرا نیست.
برگ  هم مثل فرد
 به اجزای اولیه تجزیه می شود و به صور دیگری ترکیب می گردد:
 تریاد پیدایش (تولد، زایش) ـ رشد ـ زوال تریاد
لایزال بی پایانی است.
که کار آدمی باقی است
ار جسمش فنا گردد.
حدس بزنید این اندیشه از کیست؟
نه.
خلاقیت
ضد جزمیت (دگماتیسم) است.
دگماتیسم چیست؟


هدف ترامپ از بستن گمرگ به کالاهای این وآن
نجات سرکردگی امریکا تز مهلکه فنا ست.  
بنیاد روزا

بیچاره روزا
بینوا روزا.
  مارکسیسم جان
 کجایی
 تا شویم ما چاکرت
چارقت دوزیم
کنیم شانه خرت؟
هدف کلیه جریانات ارتجاعی جهانی
(نئوفاشیسم، امپریالیسم، اولیگارشیسم و فوندامنتالیسم)
یک چیز واخدی است
و
آن
چپاول سفره خالی  توده رنجبر است.
یعنی
همه اقدامات این جریانات ارتجاعی
صور مختلفی از مبارزه طبقاتی از بالا بر ضد پایین است.
مارکسیسم بیاموزیم
تا بینا شویم.


زندگی به هیچ نمی ارزد
ایشیق

مدعیان نیهلیسم (پوچی گرایی)
نه
 فرزانگان روزگار،
بلکه مرتجعان خ. و خردستیزند.
هر خردگرایی می داند که زندگی (حیات)
عالی ترین نعمت هسنی است.
آنچنان زیبا ست، این بی بازگشت (حیات یکباره)
کز برایش می توان از جان، گذشت



داستایفسکی و آخوندهای دیگر
اصلا
نمی دانند که حقیقت چیست
ضمنا بدترین دشمنان حقیقت اند.
حقیقت چیست؟


فلسفه حیات (اگزیستانسیالیسم) آبشخور قاشیسم است


طلب کردم زدانایی یکی پند
مرا فرمود با نادان مپیوند
سعدی

به دانایی گفتم:
اندرزی به من بده.
گفت:
با نادان دوست مشو.

کسی
اصولا و اساسا
نادان نیست.
هر کس بسته به کسب و کار خود
دانا ست.
بقال نادانتر از حمال و رمال نیست
معلم نادانتر از مهندس و مغنی و مؤذن و غیره نیست
نادان قلمداد کردن همنوعی
نشانه نادانی است



بحث بر سر چیز دیگری است. کامو دعاوی خرافی نیچه و هیتلر را تبلیغ می کند


با دورود به رفیق عرب زبان خوزستانی زنده یاد
صالح امیر افشار
که تنها برای مبارزه ایدئولوژی با حاکم شرع در سال ۶۲ اعدام شد.
این جمله معیوب است.
ویرایش:
با دورود به رفیق عرب زبان خوزستانی زنده یاد
صالح امیر افشار
که تنها به بهانه مبارزه با ایدئولوژی فوندامنتالیستی ـ اسلامی
بنا بر حاکم شرع
در سال ۱۳۶۲ شمسی
اعدام شد.
هیچ کس
مجبور نیست
انسان بزرگی باشد
انسان بودن
کافیست
#آلبرکامو

انسان یک مقوله نوعی است
انسان را نمی توان به بزرگ و کوچک، عالی و پست، ابر انسان و برده انسان طبقه بندی کرد
انسان ها برابر و خواهر ـ برادرند
تنها تفاوتی که بین انسان ها هست،
در تقسیم اجتماعی (جامعتی) کار است و بس.
یکی حمال است و دیگری بقال و آن دیگری رمال
یکی معلم است و دیگری مهندس
یکی کارگر است و دیگری کارفرما
یکی رعیت است و دیگری فئودال
و همه با هم برابرند.
ضمنا
انسان انتزاعی وجود ندارد
فقط
انسان مشخص وجود دارد:
البر عیاش عوامفریب
و
البر اینشتین فیزیک دان
نرگس رختشوی و فرح پهلوی وجود دارد




عاشقي را شرط تنها ناله و فرياد نيست
تا کسي از جان‌ شيرين نگذرد، فرهاد نيست
تا نشد رسواي عالم، کس نشد استاد عشق
نيم‌ رسوا عاشق، اندر فنّ خود استاد نيست
اي دل از حال من و بلبل چه مي‌پرسي؟ برو!
ما دو تن شوريده را کاري به‌جز فرياد نيست
بَه‌بَه از اين مجلس ملّي و آزادي فکر
من چه بنويسم؟ قلم در دست کس آزاد نيست
راي من اين است، کانديد از براي انتخاب
اندرين دوره مناسب‌تر کس از شدّاد نيست!
حرف‌هاي تازه را فرعون هم ناگفته‌بود
بل‌که از چنگيز هم تاريخ را در ياد نيست
اي خدا! اين مَهدِ استبداد را ويران نما[دوران رضاشاه]
گر چه در سرتاسرش يک گوشه‌يي آباد نيست
گر که جمهوري است اين اوضاعِ برگير و به‌ بند
هيچ آزادي‌طلب، بر ضدّ استبداد نيست!
قلب «عشقي» بين! که چون سرتاسر ايران زمين
از جفاي گُل‌رخان يک گوشه‌اش آباد نيست
عاشقي را شرط تنها ناله و فرياد نيست
تا کسي از جان‌ شيرين نگذرد، فرهاد نيست
عشقی
معنی تحت اللفظی:
پیش شرط عشق = صرفنظر از جان خود

عشقی شاعر بیشعوری بوده است.
صرفنظر از جان
نه
پیش شرط عاشقی، بلکه پیش شرط  اعتقاد عمیق به نیهلیسم (پوچی گرایی، هیچ و پوچ انگاری حیات) است.
عشق = وابستگی غریزی به چیزی ویا حریفه و حریفی
عشق
نشانه خریت و خردسیتزی است
خردمندان و خردگرایان
دنبال دوست می گردند و نه دنبال عاشق و معشوق

لنين
هر انقلابى بمعناى يک تحول ناگهانى و شديد در زندگى توده‌هاى عظيم مردم است.
اگر موجبات چنين تحولى فراهم نشده باشد وقوع انقلابِ حقيقى غير ممکن است.
 همان گونه که هر تحولى در زندگى يک فرد، بسى چيزها به او ميآموزد و وادارش ميسازد خيلى چيزها را ببيند و به چيزهايى پى ببرد، به همان گونه هم انقلاب در مدت کوتاهى پر معناترين و گرانبهاترين درسها را به تمام مردم ميآموزد.
در دوران انقلاب ميليونها و دهها ميليون تن از مردم در هر هفته بيش از يک سال زندگى عادى و خواب‌آلود چيز ميآموزند.
 زيرا هنگامى که تحول ناگهانى و شديد در زندگى تمامی مردم روى ميدهد، با وضوح خاصى معلوم ميشود که هر يک از طبقات مردم چه هدفى را تعقيب ميکند، چه نيرويى دارد و با چه روشهايى عمل میکند.

ما باید میان اسم و ایسم
مرزبندی کنیم.
گذاشتن علامت تساوی میان مارکس و لنین و مارکسیسم و لنینیسم
با روح مارکسیسم ـ لنینیسم به مثابه علمی فلسفی ویا فلسفه ای علمی
منافات دارد.
تکرار مکانیکی حرف های تصادفی و شتابزده از مارگس و انگلس و لنین
فقط به درد عوامفریبی می خورد و نه به درد روشنگری علمی و انقلابی.
حزب کمونیست شوروی و بقیه احزاب کمونیستی کذایی
در طرفة العینی کم و نیست و گم و گور شدند
میلیون ها کموینست کذایی کجا هستند؟
یکی از مهمترین دلایل شکست سوسیالیسم رئال و پیروزی اولیگارشیسم  رمال
ضعف تئوریکی بوده است.
به زبان مارکس، فقر فلسفی بوده است.
کمونیست های شوروی
اسکولاستیکی اندیش بوده اند و نه مارکسیستی ـ لنیینستی اندیش
هنرشان مثل روحانیت
نشخوار آیات (جملات گسیخته از کلاسیک ها) بوده است
آبرو ریزی بوده است.




شفیعی کد کنی
- [ ] ————-
در این شب ها
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
در این شب ها
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سِـر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی
رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
در خواب اند
بمان تا دشت های روشن آیینه ها
گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
از آواز تو دریابند
تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد
از خویش می ترسد
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی

ویکتور «هو» ـ گو
درد جسمانی در مقایسه با درد روحی و روانی هیچ است.

آنچه که ویکتور «هو» ـ گو نمی داند
دیالک تیک تن و جان (جسم  و روح و روان) است.
یکی بدون دیگری وجود ندارد.
عذاب فیزیکی (جسمانی) به عذاب فکری (روحی و روانی) منجر می شود
و
 عذاب فکری (روحی و روانی) به عذاب فیزیکی (جسمانی)
حصلت و ساختار همه چیز هستی
دیالک تیکی است


در چنین روزی در سال 1971، مونیکا ارتل، کمونیست آلمانی، روبرتو کینتانیجا پریرا، افسر بولیویایی که مسئول اعدام چه گوارا بود را ترور کرد.
در کمال تعجب، ارتل دختر یک مبلغ نازی بود که به بولیوی گریخته بود. او همچنین در محاصره دوستان نازی خانواده اش، مانند کلاوس باربی، رئیس گشتاپو، با نام مستعار "قصاب لیون" که کارگردان بریتانیایی کوین مکدونالد ادعا می کند که قتل چه گوارا را سازماندهی کرده است بزرگ شد .
مونیکا با خانواده فاشیست خود قطع رابطه کرد و به آرمان کمونیستی نزدیک شد. او عمیقاً تحت تأثیر ترور چه گوارا در سال 1967 قرار گرفت که منجر به پیوستن او به ارتش آزادیبخش ملی بولیوی (ELN) شد، ارتشی که چه گوارا پیش از مرگ خود رهبری آن را بر عهده داشت.
او تحت نام جدید خود، "ایمیجا"، با رفقای سابق چه گوارا در جستجوی قاتل او همکاری کرد. در سال 1971، مونیکا به شهر هامبورگ آلمان رسید و در آنجا به دنبال پریرا که در کنسولگری بولیوی کار می کرد، می گشت.
مونیکا قاتل چه را با سه گلوله به قفسه سینه کشت. او هنگام فرار، کیف، کلاه گیس، هفت تیر و یک تکه کاغذ با عبارت "پیروزی یا مرگ - ELN" را پشت سر گذاشت.
این قتل به زودی به او مرتبط شد و دیکتاتوری بولیوی مورد حمایت آمریکا 20000 دلار جایزه برای سر او تعیین کرد. با این حال، مونیکا با موفقیت به بولیوی بازگشت و اهداف بیشتری در سر داشت، از جمله دوستان نازی خانواده‌اش.
در سال 1973، پس از چند روز تعقیب، واحدهای ویژه آموزش داد شده توسط سیا که در پایتخت بولیوی در کمین مونیکا بودند او را در پایتخت به قتل رساندند. جسد او هرگز پیدا نشد.
مونیکا لقب «انتقام‌جوی چه» را به خود اختصاص داد، نامی که در سرتاسر جهان خبرساز شد.

دی ان آ
نه سرشت بشر، بلکه  گونه‌ای اسید نوکلئیک است که دارای دستورالعمل‌های ژنتیکی است که برای کارکرد و توسعهٔ زیستی جانداران و ویروس‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.
ماهیت انسان را کار تشکیل می دهد
میمون
در اثر کار و در روند کار
توسعه ماهوی و کیفی اساسی یافته و آدم شده است
خالق بشر
کار است.
(فریدریش انگلس)

هماندیشی با شکوفه ای
راجع به دیالک تیک واژه و مفهوم:
مثال:
 درخت و آغاج و شجر و تری و باوم و غیره
واژه اند
این واژه ها (کلمات)
 محتوای واحدی دارند.
این محتوای آنها
 مفهوم درخت نامیده می شود
که چیزی سوبژکتیو (ذهنی) و انتزاعی (مجرد) است
و
فقط در ذهن و ضمیر بشر وجود دارد.
جزو ارواح است.
 مگر این واژه ها مکمل مفهوم درخت اند
و یا
 مفهوم درخت مکمل این واژه ها ست و نه محتوای همه شان؟



سرشت تلخ بشر هرگز میوه شیرین ببار نمی آورد !
ایشیق

اگر خدای ناکرده
قضیه از این قرار بود،
بشریت اکنون در غارها در مجاورت موش ها و مارها
به سر می برد
و نه در عرش اعلی
و نه در بحبوحه انقلاب علمی و فنی
. نه در معراج فخرانگیز به ذات ذرات و کاینات
رسد آدمی به جایی که به حز خدا نبیند


مگر در ایران و جهان
جنبش انقلابی وجود دارد؟
مگر ح. ک. ایران و کومله
احزاب انقلابی اند؟
مگر در ج.ا. زندانی سیاسی و یا حتی آزاد سیاسی وجود دارد؟
ما با بیش از ۲۰ هزار نفر از زنان و جوانان هماندیشی و منتشر کرده ایم.
کسی اصلا سیاسی نیست
بحث ها بر سر بند تنبانند.
حتی یک نفر
مطالب ما را نمی خواند
ورق برگشته است:
ما نمی انیدشیم
پس هستیم


کاهش سن بازنشستگی
در کلیه کشورهای امپریالیستی
پس از شکست اوردوگاه سوسیالیستی
رواج وسیع پیدا کرده است.
دلایل اقتصادی  این سیاست اقتصادی
باید بررسی شوند.
دلیل اول:
بدین طریق
سود کلانی به کیسه سرمایه (طبقه سرمایه دار و سیستم و دولت سرمایه داری) می ریزد:
تربیت کادر فنی
هزینه عظیمی به خود اختصاص می دهد.   
وقتی مثلا ۱۰ میلیون کارگر فنی
۱۰ تا ۲۰ سال بیشتر کار بکند
طبقه حاکمه
به گنج  قارون دست می  یابد.



اثبات کنید که شیرین نیست!
صفی

خودتان هم می توانید ادعای مملو از ایراد حریف را به مجک تجربه بزنید
خوش بود گر محک تجربه آید به میان (حافظ)
دوران کودکی = دوران صغارت
صغارت (صغیر بودن)
دیالک تیکی  از نقص و ضعف و فقر  و عجز فکری و فیزیکی (جسمی) است.
دوران کودکی (صغارت)
چگونه می تواند شیرین و ایدئال و اوتوپیکی و  آرزویی باشد؟
کودکان از هر لحاظ و نظر وابسته اند
وابستگی بدترین بدبختی است


و خداوندگاران
واژه را افریدند؟

منظور از واژه چیست؟
واژه به تنهایی وجود ندارد.
هیچ چیز به تنهایی وجود ندارد.
ساختار و خصلت همه چیز هستی
دیالک تیکی است.
یعنی
هر چیزی با ضد خود توأم است.
نماینده بزرگ دیالک تیک خودپو در ایران سعدی است:
گل و خار
و
گنج و مار
و
غم و شادی
به هم اند.
سطر سطر آثار سعدی
دیالک تیکی است.
واژه در دیالک تیک واژه و مفهوم وجود دارد
رابطه واژه با مفهوم = رابطه فرم با محتوا (ظرف با مظروف)
واژه = غلاف مادی مفهوم (مارکس) روح (مفهوم) همیشه سایه ماده (کلمه، واژه) را بالای سر خود دارد. (مارکس)


سرشت تلخ بشر
هرگز میوه شیرین به بار نمی اورد.
ایشیق

منظور از سرشت بالاعم و سرشت بشر بالاخص چیست؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند.
مفهوم  سرشت
نتیجه تجرید همه فراورده های صنعتی در طول تاریخ است:
سرشت کاسه و کوزه و غیره
و
در قصه خلقت
خاکی است.
منظور از سرشت تلخ و شیرین چیست؟
 
سرشت در ادبیات فئودالی ایران
به معنی ذات و ماهیت و طینت و نهاد و غیره به کار می رود.
دیالک تیک ظاهر و ذات
دیالک تیک ظاهر و باطن
دیالک تیک پدیده (نمود) و ماهیت (بود)


مگر ایام کودکی شیرین است؟
ایام کودکی  شاهزادگان غوطه ور در لذت و ناز و نعمت
حتی شیرین نیست
چه رسد به ایام کودکی  زحمتکش زادگان غرقه در منجلاب ذلت

وقا
کمترین ربطی به سگ ندارد.
وفا در دیالک تیک وفا و جفا
از سویی
و
در دیالک تیک عهد و وفا
از سوی دیگر وجود دارد و معنی دارد.
این دو دیالک تیک
از دیالک تیک های دوران برده داری و دوران فئودالی اند.


شهدای کربلا
نه ۷۲ تن، بلکه دوبرابر آن بوده است.
  بیش از ۱۴۶ نفر بوده اند.
از ۱۴۶ نفر
 فقط برای ۷۲ تن تعزیه برگزار می شود.
بقیه اصلا آدم حساب نمی شوند.
ما اسامی بقیه را منتشر کرده ایم.
بقیه
غلامان امام حسین ویاران  بوده اند
که قبل از شرکت در جهاد بر ضد سپاه یزید
آزادشان کرده اند.
این بدان معنی است که غلامان فاقد شعور طبقاتی خاص خود بوده اند
یعنی شعور طبقاتی برده داران را قبول داشته اند.
یعنی در جنگ بین  دو قبیله برده دار
به طرفداری از قبیله بنی هاشم
جان خود را فدا کرده اند
این بدان معنی است
که می توان به هر دلیلی
ایده ئولوژی دشمن طبقاتی خود را از ان خود کرد و جان خود را ختی فدا کرد





قرون وسطی = سیستم جامعتی فئودالی ـ روحانی.
 سد رشد نیروهای مولده (جامعه)
برخلاف دعاوی ویل دورانت و غیره
در وهله اول و قبل از همه
 حاکمیت طبقاتی ارتجاعی فئودالی و روحانی است.   
خرافات مذهبی ثانوی و روبنایی اند و تابع حاکمیت طبقاتی ارتجاعی اند.
یعنی ساز دوم را می زنند.
مثال:
همان خرافات مذهبی
در کشورهای امپریالیستی
هنوز هم رایج اند ولی نمیتوانند مانع رشد نیروهای مولده و جامعه شوند
برای اینکه حاکمیت طبقاتی فئودالی جای خود را به حاکمیت طبقاتی بورژوایی داده است


نامه به هنریت رولند
برای یک جنبش انقلابی، حرکت نکردن به جلو یعنی عقب‌نشینی.
تنها یک راه برای ما هست که با اپورتونیسم به طور رادیکال مبارزه کنیم:
خودمان باید به جلو حرکت کنیم، تاکتیک‌هایمان را گسترش دهیم، وجه انقلابی جنبش را تقویت کنیم.
به هر حال، اپورتونیسم گیاهی مردابی است که به سرعت و وفور در آب‌های ساکن جنبش رشد می‌کند:
در جریان تازه و قدرتمند، خود به خود می‌میرد.
روزا

این سخن شتابزده  روزا
 مملو از ایرادات تئوریکی ـ مارکسیستی است
. حتی حاوی افکاری از اوپورتونیسم و رویزیونیسم است
و
باید مورد تجزیه و تحلیل مارکسیستی قرار گیرد

جیمی اکسون یک فرد نه تنها راستگرا بلکه در زمان قدیم عضویت و همکاری در گروه نازیسم را دارد . او یک فاشیست به تمام معناست و هیچ اعتقادی به دموکراسی و خلق ندارد. گفتار او هم هیچ ارزش انتشار ندارد.
حزب دمکرات سوئد شعارش ، سوئد برای سوئدی است و راست ترین حزب سوئد میباشد. و جیمی اکسون فاشیست رهبریت این حزب راسیستی را دارد .
شکوفه

روی این موضعگیری نئوفاشیسم در همه کشورهای امپریالیستی باید کار کرد.
ما در سلسله مطالبی تحت عنوان «دی شیخ با الاغ همی گشت گرد باغ»
به این مسائل پرداخته ایم.
 نئوفاشیسم
تحت سرگردگی (هژمونی) ترامپ
رابطه ناگسستنی با همه جریانات فوندامنتالیستی یهودی و مسیحی و اسلامی دارد.
این رابطه ای
 به غایت بغرنج و پیچیده و پر تناقض است:
 نئوفاشیسم
برخلاف نازیسم و فاشیسم
با فوندامنتالیسم یهودی (دار و دسته نتانیاهو)
بهترین روابط را دارد
فوندامنتالیسم مسیحی ـکوکلوس کلان و الت رایت و غیره)
بخش ارگانیک تا دندان مسلح  نئوفاشیسم را تشکیل می دهند
 نئوفاشیسم
فوندامنتالیسم اسلامی را در رابطه با خوارج (مهاجران و پناهندگان خارجی)
تماتیزه می کنند
و
شعار «آزادی بیان نظر»
در قاموس  نئوفاشیسم
(از ماسک و ونس تا حزب الترناتیو آلمان و دموکراتیک سوئد و غیره)
 بهانه ای برای مبارزه با روشنگری علمی و خردگرایی و حتی با ژورنالیسم امپریالیستی و غیره
 به نیت اشاعه وسیع توطئه - تئوری و عوامفریبی تمام ارضی  است.



درود. مثال: در روز عاشورا چند نفر از یاران امام حسین شهید شده اند؟


شیر که خراب شود، ماست می شود؟
احتمالا؟
دلیل ماست و یا کره و یا پنیر و خامه شدن شیر چیست؟

میلیتاریسم تعریف مارکسیستی دارد و ربطی به مسلح بودن خلایق ندارد



بیچاره پرولتاریا
کانون نویسندگان
مگر موضع پرولتری دارد؟


امیل زولا
آدم خوبی بوده است
به همین دلیل به شهادت رسیده است.
خفه اش کرده اند.
امیل زولا
ولی
نمی دانسته که روحانیت چیست؟
راستی روحانیت چیست که همه به آن گیر می دهند؟
روحانیت با روشنفرکیت مثلا قشر اجتماعی خود امیل زولا
خویشاوند است.
روحانیت = روشنفکریت اشراف برده دار و فئودال و حتی بورژوازی تجاری ـ سنتی ـ بازاری  



من کلی رمان عاشقانه خوانده ام و دریافته ام که عاشق شدن
به اتلاف  چه میزان از انرٰژی و نیرو و وقت گرانبهاتر از الماس می انجامد.
الکساندرا کولونتای


هیچ کس وحشتناکتر از شبهِ روشنفکرِ عقب مانده نیست.
«صادق هدایت»

همین شعار هدایت
دال بر جهالت او ست.
هدایت
توان تعریف مفهوم روشنفکر را ندارد.
اگرچه با توده ای ها
محشور بوده است.

هدایت و امثال او
روشنفکر را تحت اللفظی معنی می کنند.
در حالیکه روشنفکریت یک قشر اجتماعی است.
مثلا
روحانیت (آل عبا)
یکی از لایه های قشر روشنفکریت است.
هر طبقه اجتماعی
روشنفکریت خاص خود را دارد.
روشنفکریت اشرافیت برده دار و فئودال و حتی بورژوازی سنتی ـ بازاری
روحانیت بوده است و است


ضد دروغ = راست.
 دیالک تیک راست و دروغ،
دیالک تیک راستگویی و دروغگویی.
ضد حقیقت = ناحقیقت ویا باطل
دیالک تیک حق (جقیقت) و باطل را حتی کریم می دانست.


در جهان بی سامان
کسی برای امنیت دربدران
تره حتی خرد نمی کند.
در خالیکه این بخش چندین ده میلیونی بشریت
جان شان
بدتر از بقیه در خطر است.
بنیاد روزا

یادی از زادروز زن #بلشویک
۱۵۳ سال پیش، در ۳۱ مارس ۱۸۷۲، الکساندرا میخایلوونا کولونتای - یک انقلابی بلشویک، و اولین وزیر زن جهان، دیپلمات، سفیر فوق العاده و تام الاختیار اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمد.او در سن پترزبورگ در خانواده یک ژنرال به دنیا آمد. آموزش جامع در خانه فراگرفت. او به چندین زبان خارجی (انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، سوئدی، نروژی، فنلاندی و غیره) صحبت می کرد. مشارکت در کار جوامع مختلف فرهنگی و آموزشی نقش مهمی در شکل گیری جهان بینی او داشت. در بهار ۱۸۹۶، او از کارخانه کرنهولم در ناروا بازدید کرد. کار اجباری ۱۲ هزار بافنده تأثیر خیره کننده ای بر زن جوان گذاشت. پس از بازدید از ناروا، او شروع به مطالعه مارکسیسم کرد. کولونتای همراه با النا استاسوا در سازماندهی یک صندوق اعتصاب شرکت می کند.تحصیلات خانگی که کولونتای دریافت کرد به وضوح برای او برای مطالعه جدی علوم اجتماعی و اقتصادی کافی نبود. برای مطالعه این علوم، الکساندرا در پایان سال ۱۸۹۸ به خارج از کشور رفت. او در دانشگاه زوریخ تحصیل کرد، سپس در سال ۱۸۹۹ به انگلستان نقل مکان کرد. کولونتای که از شکست رفرمیسم و اتحادیه‌گرایی متقاعد شده بود، در پاییز ۱۸۹۹ به روسیه بازگشت. شروع به کارهای زیرزمینی می کند: محافلها کارگری را فراتر از نوسکایا زاستاوا (محله ای در سن پترزبورگ، روسیه) هدایت می کند، درخواست های انقلابی می نویسد، ادبیات غیرقانونی را ذخیره و توزیع می کند.در سالهای ۱۹۰۳-۱۹۰۱ او بارها به خارج از کشور سفر کرد و در آنجا تعدادی از مطالعات مارکسیستی را منتشر کرد و برای مهاجران سیاسی روسیه سخنرانی می کرد. در جریان اولین انقلاب روسیه، او فعالانه در مطبوعات بلشویکی غیرقانونی شرکت کرد و کارهای سیاسی گسترده ای در میان توده ها، به ویژه در میان زنان انجام داد. کولونتای نویسنده تعدادی از آثار مارکسیستی در مورد مسئله زنان است («مبارزه طبقاتی»، «مبانی اجتماعی مسئله زنان»، «جامعه و مادری»
کولنتای بیش از هشت سال را در تبعید سیاسی گذراند - تا انقلاب فوریه. در طول جنگ جهانی اول، فعالیت ضد نظامی عظیمی را آغاز کرد و ماهیت غارتگرانه جنگ را افشا کرد. در سال ۱۹۱۵، او بدون قید و شرط موقعیت بلشویک ها را گرفت و به عضوی فعال در حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه شد.پس از بازگشت به پتروگراد انقلابی، او به کمیته اجرایی شورای پتروگراد و سپس به کمیته اجرایی مرکزی انتخاب شد. حزب به او دستور می دهد که در میان سربازان پادگان پتروگراد و ملوانان ناوگان بالتیک کار سیاسی انجام دهد.


مش نسرین
هماندیشی با همنوع که بد نیست.
هماندیشی
 متمدنانه ترین فرم همزیستی است.
 انتقاد از همنوع ضروری و بی ضرر است.
 انتقاد نشانه مهر است و نه نشانه قهر.
نشانه علاقه و عشق است و نه نشانه نفرت.
سرسخت ترین منتقدین هر کس
ننه و بابای او هستند که عاشقان سینه چاک او هستند


معنی تحت اللفظی:
ما دو نوع عاشق سر و کار داریم:
عاشقی که جان خود را فدای عشق می کند
و
عاشقی که عشق را جدی نمی گیرد.
عشق
اساسا و اصولا
کسب و کار نادانجماعت است.
خردگرایان و خردمندان
دنبال عاشق و معشوق نمی گردند.
دنبال چه می گردند؟
عشق
همقبیله غریزه است
سرسخت ترین عاشقان
مولدین  مادی و فکری و نوعی (تولید مثل) اند
مثلا مادران و پدران نباتی و جانوری و بشری اند


لنین
 بحث مفصلی در خیابان با گورکی داشته است
 که گورکی بعدها به صورت خاطره با حریفی ناشناخته نوشته است.
 انعکاس متفاوت پرولتاریا در ذهن لنبن و گورکی
احتمالا موضوع این گفتگوی خیابانی بوده است


منصور حکمت مبلغ کمونیسم اخته اروپائی، بیگانه با مبارزه طبقاتی انقلابی و بیگانه با طبقه کارگر و مبارزاتش. نقد بورژوائی حکمت از جنبش خرده بورژوائی در ایران نه تنها راهگشا نبوده بلکه به سر درگمی، به انفعال و به وازدگی هر چه بیشتری دامن زده است. ساختن دو حزب قلابی «کمونیست» که از نظر مبانی تئوریک و از نظر سبک کار با مارکسیسم وسبک کار پرولتریی یکسره بیگانه بود ومی توان گفت که ضربات مهلکی به جنبش کمونیستی و کارگری زد. آقای حکمت چنان با مفهوم انقلاب پرولتریی و خود رهائی طبقه بیگانه بود که در اواخر کارش حتی مدعی که دو یا سه نفر هم می توانند انقلاب کنند! درحالی که مارکس انقلاب را نه تنها برای کسب قدرت سیاسی بلکه در درجه نخست برای رهایی یافتن از ابتذال ها و لجن های تلنبار شده از قرن ها حاکمیت طبقات بهره کش و شکل های گوناگون بردگی، و از جمله بردگی مزدی، ضروری می داند. در واقع جناب حکمت دیدگاه ها و مفاهیم پایه ای خودش را نه در تلفیق و انطباق مارکسیسم با تجارب، دستاوردها و شکست های توده های کارگر و زحمتکش ایران، منطقه و جهان سامان داده بود بلکه برداشتها و دریافت هایی بسیار کلی گویانه و اغلب ضد و نقیض و سطحی گرفته شده از محیط های دانشگاهی اروپایی را به خورد مبارزانی داد که کم کم به دیدگاه های انتقادی از اندیشه ها و سبک کارهای خرده بورژوازی و غیر پرولتریی نزدیک می شدند.
احمد خزائی
این مطلب احمد خزائی را می توان تحلیل مارکسیستی کرد تا اجنه بخواننده و کیف جن کنند.
منصور حکمت
نماینده اویرو کمونیسم نبوده است
منصور حکمت
نماینده کمونیسم کارگری بوده است
ضمنا
فرد باسوادی بوده است.
 کمونیسم کارگری چیست
مشد احمد خزائی؟
 کمونیسم کارگری
جریانی در جنبش کارگری در دوره حیات مارکس و انگلس بوده است.
انگلس خاطره ای از مشاجره مارکس در کافه ای با رهبر کمونیسم کارگری دارد:
مارکس چنان از کوره به در می رود که مشت بر میز کافه می کوبد
و چلچراغ کافه
به لرزه می افتد.
نماینده  کمونیسم کارگری
وایت لینگ بوده است که علمگرایی مارکس و انگلس را به استهزاء می گرفته است





مدعی (و نه فقط مدهی)
معنی صداقت را نمید اند
صداقت چیست؟
ضد صداقت که دروغ نیست.
ضد دروغ چیست؟
مارکسیسم بیاموزیم
تا انشاء الله
رستگار شویم.

هان ای دل عبرت بین (ای بیینده اندیشنده)
از «دیده» (خرابات شام) عبر کن (درس عبرت بگیر) هان
این مسجد برلین را
آیینه عبرت دان



شاملو
آن‌که دانست زبان بست
وان که می‌گفت ندانست...
 چه غم‌آلوده شبی بود!
وان مسافر که در آن ظلمتِ خاموش گذشت
و برانگیخت سگان را به صدایِ سُمِ اسب‌اش بر سنگ
بی‌که یک‌دَم به خیال‌اش گذرد
که فرود آید شب را،
گوئی
همه رؤیایِ تبی بود.
چه غم‌آلوده شبی بود!

معنی تحت اللفظی:
کسی که بضاعت علمی داشت
یعنی دانا بود
سکوت کرد
و
کسی که سکوت را شکست و سخن گفت، نادان بود.
مثل سگی بود که بر سواره نشسته بر سمندی پارس کرد.

این ادعای پوئه تیکی شاملو
دال بر این است که او از اندیشه بی خبر و بی بهره بوده است.
چون
کسی که اندیشنده (دانا) است و صاحب نظر است
نمی تواند سکوت کند.
تشکیل فکر در کله (ذهن)، همان و جامه کلام پوشی فکر و آمدنش بر زبان، همان.
 
کسی که نادان باشد
یعنی اندیشه ای در کله (ذهن، دل) نداشته باشد،
می تواند مثل شعرای هروئینی یاوه ببافد،
ولی نمی تواند سخن بگوید
سخن = فرم مادی اندیشه انتزاعی (مجرد) و سوبژکتیو (ذهنی)
 
چه در جنگ چه در صلح،تفاوت اصلی بین تفکر غلط و درست این است:
سر و کار تفکر درست با علل و تاثیراتی است که به برنامه‌ریزی های منطقی و سازنده منجر میشود و حاصل تفکر غلط تنش و گرفتاری عصبی است
دیل کارنگی

دیل کارنگی
از علمای محبوب آخوندهای دهات در زمان شاه بوده است
آیین دوست یابی دیل کارنگی
را
آخوندهای دهات ازبر کرده بودند و شب و روز به خورد خلایق می داند.
 
دیل کارنگی
اصلا نمیداند که تفکر چیست.
و گرنه از تفکر درست و نادرست حرف نمی زند.
افکار می توانند علمی و خرافی، باطل و حقیقی باشند و نه تفکر.
تفکر = کار فکری
همین و بس.


نصیحت چیست؟
نصیحت
فرم سرشته به  احتیاط  و احترام انتقاد از جامعه و همنوع است.
انتقاد (روشنگری)
به ندرت
فی الفور پذیرفته می شود.
پذیرش نسبی و چه بسا قسمی انتقاد
می تواند در درازمدت صورت بگیرد.
یعنی شنونده نصیحت
باید روی  انتقاد به عمل آمده
کار حسی و عقلی و عملی ( تجربی) و نظری انجام دهد.
انتقاد (روشنگری)
 اما صرفنظرناپذیر است.
در غیاب انتقاد (روشنگری)
 در هر فرم
جامعه
طویله می شود.


این هارت و پورت ویکتور «هو» ـ گو
مبتنی بر زن ستیزی است.
مبتنی بر تحقیر خرید مایجتاج خیاتی خانواده توسط مادران است.
رنج زنان را در تهیه مایحتاج
 کسی  داند که زنش از او طلاق گیرد.
پیدا کردن مایحتاج در واویلای قیمت های کمرشکن
خرید و حمل و نقل و تمیزسازی و اندازه اندام اعضای خانواده سازی و پخت و پز و کاربست
ابزار خریده شده
کاری کمرشکن است
خرید
برای مصرف است
ویکتور «هو» ـ گو جان
و
نه برای تفنن و اتلاف وقت و کیف کردن


انقلاب و ارتجاع  به چه معنی اند؟ ارتجاع = ضد انقلاب. حتی ممدرضا می دانست که روحانیت قشری ارتجاعی بوده و است. فاشیسم چیست و فرق فاشیسم با فوندامنتالیسم چیست؟



تازه
 برنده جایزه نوبل و موبل  شدن که دال بر صادق بودن و انقلابی بودن کسی نمی شود.
جایزه نوبل موبل به مرتجعین داده می شود.
 اگر عشعار  نرودا  و کوری سارامگو
 بندتنبانی و عوامفریبانه  نبودند،
 برنده جایزه نوبل و موبل نمی شدند.

هدف ترامپ چیست؟
اهداف دار و دسته ترامپ به شرح زیرند:
۱
جلب پوتین و جداسازی او از پکن.
تفرقه اندازی بین روسیه اولیگارشیستی فاسد  ارتجاعی و جمهوری خلق چین
تضعیف پکن در جنگ جهانی سوم و غلبه بر آن.
۲
کاهش وابستگی امپریالیسم امریکا در زمینه عناصر شیمیایی نادر و چیپس  به جمهوری خلق چین و تایوان
از طریق تقویت استخراج عناصر شیمیایی نادر در خاک خود امریکا و اوکراین و غیره



اضطراب و افسردگی، خشم‌های فروخورده و روابطی که هرگز به دلخواه‌مان نبوده‌اند، ما را از درون می‌خورد و ما نسبت به دردی که تجربه می کنیم آگاه نیستیم.
‎دکتر آزیتا ساعیان

خشم چیست؟
خشم یکی از فرم های بسط و تعمیم غریزه است:
دیالک تیک غریزه و عقل
خشم جایی کاره ای است که خرد اندیشنده در بین نباشد ویا علیل وذالیل و ضعیف و زمینگیر باشد.
حتی کریم می داند.

شما تنها زمانی به قدرت نیاز دارید
که قصد انجام کار مضری را داشته باشید؛
در غیر این صورت عشق برای انجام هر کاری
 کافیست.
چارلی_چاپلین

چارلی
عاجز از تفکر مفهومی است
و نمی داند که تعریف مفهوم  قدرت چیست.
شرم مان باد اگر ما ندانیم که قدرت چیست.
قدرت مفهومی سوسیولوژیکی است
شرمنده سوسیولوژی  بورژوایی که هنوز تعریف روشنی از قدرت ارائه نداده است.
قدرت
در حقیقت ترجمه اوتوریته است.
اوتوریته انتزاعی وجود ندارد تا کسب و کارش مفید وی امضر باشد.
اوتوریته مشخص وجود دارد.
هم
مادر و پدر هر فرزند
اوتوریته ای است
که عشاق خیرخواه  از خود گذشته  فرزند خویش اند
و
هم
ارباب برده دار شلاق در دست اوتوریته است که نان از رنج بردگان رنجبر می خورد
مارکسیسم بیاموزیم و عکس مارکس را دور بیندازیم
تا فریب چارلی ها و چرچیل ها را نخوریم


پاییز چه زیباست
 
- نصرت رحمانی
 
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است
بر زیر لب هره کشیدند خدایان
یک سایه ی باریک
هشتی شده تاریک
رنگ از رخ مهتاب پریده
بر گونه ی ماه ، ابر اگر، پنجه کشیده
دامان خودش نیز دریده
آرام دود باد درون رگ نودان
با شور زند ، نی لبک آرام
تا سروِ دلارام، برقصد
پُر شور
پُر ناز بخواند ، شبگیر، سرِ دار

هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است،
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است،به فکر است،
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند
لب را به لب هم
آنگاه بسایند
تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ
آرام نگیرند
جاوید بمانند

سر، باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند

پاییز چه زیباست
پاییز دو چشم تو چه زیباست

سرمست ، لب پنجره خاموش نشستم
هرچند تو در خانه ی من نیستی امشب
من دیده به چشمان تو بستم
هر عکس تو از یک طرفی خیره به رویم
این گوید:
هیچ
آن گوید:
برخیز و بیا زود به سویم
من گویم:
نیلوفرکم ، رنگِ لبت را،
با شعر بگویم، با بوسه بشویم.
ای کاش
ای کاش
آن عکس تو از قاب درآید
همچون صدف از آب برآید

ای کاش
جان گیری و بر نقش و گل بوته ی قالی بنشینی
آنگاه به تو ، پیرهن از شوق بدری (یعنی چه؟)
از شور بلرزی
دیوانه همه شوق ،همه شور،
بیگانه پریشیده ،همه قهر،
همه نور
بر بستر من نقش شود پیکر گرمت
آنگاه زنم پرده به یکسو
گویم که:
من اینجا به لب پنجره بودم
گویی که:
نه ... آنجا

آرام بگیریم
از عشق بمیریم
آنگاه به پاییز
هر برگ ،که از شاخه ی جانم به کف باد روان است ،
هر سال، که از عمر من آید به سر انجام،
ببینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ
هر درد
هر شور
هر شعر
از قلب من خسته جدا شد
باد هوس ات برد
آتش زد و خاکستر آن را به هوا ریخت.
من ، هیچ نگفتم
جز آنکه سرودم:
پاییز دو چشم تو چه زیباست
پاییز چه زیباست

مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است

آن دختر همسایه لب نرده ی ایوان
می خواند با ناله ی جانسوز
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است ، به فکر است
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم
آنگاه بسایند، تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ ، آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر باز، برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند:
پاییز چه زیباست!
من نیز بخوانم:
پاییز دو چشم تو چه زیباست
چه زیباست ...




فرمایشات پوتین و مد و ودوف را گوش بکنید. پوتین اوکراین را اختراع لنین و حزب بلشویک میداند. ترامپ هم فرمایشات پوتین و پالان را تکرار میک ند



احترام کردوکاری ارزش ستیز است.
 ارزش در حقیقت و صداقت است و نه در احترام و ادب و مخلفات

نه.
 فروم روانشناس بوده است
روانشناسی با توهم مارکسیست بودن.
  اختیار و یا آزادی مفهومی فلسفی است و نه پسیکولوژیکی.
 ما این مطلب را تحلیل خواهیم کرد.
میل به تأیید و تصدیق توسط همنوع
 تمایلی طبیعی و جامعتی و حتی جانوری است.
سگها هم انتظار تأیید و حتی جایزه از بشر دارند.

چرا باید انتظار تأیید
به محرومیت از آازدی منجر شود.
 منظور فروم از آزادی،
 در قید و بند هورا و احسنت و مرحبا نبودن است


بشریت
از زلنسکی تا  پوتین و  پالان و جکمه و چارق و نعلین
بر سر دو راهی زیر ایستاده است:
یا فراگیری مشقتبار تفکر مفهومی (مارکسیسم) و آدم شدن
و
یا درجا زدن در منجلاب جهالت و آچمز شدن
بدون از آن خود کردن مارکسیسم
تمیز«هر» از «بر»
محال است.
کسی از این جماعت
(چه امپریالیسم، مثلا آلمان و اتحادیه اروپا و چه نئوفاشیسم مثلا ترامپ و چه اولیگارشیسم مثلا پوتین و عربان و چه فوندامنتالیسم اسلامی مثلا عردوغان)
قریة الی الله
پشیزی به کسی نمی دهد.
فرق ترامپ با بایدن
صراحت مافیایی ترامپ است
اوکراین
گیر باندهای مافیا افتاده است:
مافیای روس قصد نیست و نابود کردن ملت اوکراین را در سر دارد
و
مافیای امپریالیسم
قصد چپاول دار و ندارش را


آره.
به همین دلیل و بنا بر همین منطق تق و لق فروید
دونالد ترامپ و ایلان ماسک
شب و روز از اتیک و اخلاق حرف می زنند.
با خروج امپریالیسم امریکا
از
یو اس اید (USAID)
فقط در افریقای جنوبی
نیم میلیون معتاد به مرض  ایدز در معرض مرگند
 و
 نیم میلیون دیگر
در اثر سرایت از آن نیم میلیون
 در معرض ابتلا به مرض ایدزند

فرنگی:
ارزشمندی تحسین و طلا
در ندرت هر دو است.

ای مارکس
خوش به حالت
که
نیستی تا ببینی که بر سر همولایتی هایت چه آمده است.
ارزشمندی طلا و حتی ندرت طلا
نه در ندرتش
بلکه در زحمت و ریاضت و ذلت لازم برای استخراجش است.
ارزشمندی تحسین
هم نه در ندرتش، بلکه در حقیقتش است.
و گرنه
تحسین الکی
چه بسا بی ارزشتر از تقبیح حقیقی است


منظور گلنار از حاکمیت چیست؟
خلایق
حکومت (رژیم) را با حاکمیت عوضی می گیرند.
حاکمیت
چیزی زیربنایی ـ اقتصادی (مناسباتی ـ تولیدی، طبقاتی) است.
حکومت (رژیم)
روبنایی ـ ایده ئولوژیکی است
 دیالک تیک حاکمیت و حکومت
فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک زیربنا و روبنا ست.
مارکسیسم بیاموزیم
تا رستگار شویم.

میلاد
ناگهان
عشق
آفتاب‌وار
نقاب برافکند
و بام و دَر
به صوتِ تجلّی
درآکند،
شعشعه‌یِ آذرخش‌وار
فروکاست
و انسان
برخاست.

معنی تحت اللفظی:
عشق مثل آفتاب نقاب از چهره برداشت و بام و در را به صورت تجلی پر کرد.
پرتو آذرخش گونه از بین رفت و انسان بلند شد.

خوب.
من ـ زور؟


 حریفه سوری
نوشته:
 وقتی کتاب می خوانیم در واقع می ریم به دنیای گذشته.
 چنین نیست.
ما گذشته را  ضمن مطالعه کتاب به حال حاضر می آوریم.
 مثلا
خودمان را
ضمن مطالعه ژان کریستف
به جای ژان کریستف می گذاریم و جنون می گیریم.


نمی دانید؟
 مارکس گفته:
 مذهب دیالک تیکی از آه و افیون است.
 مارکس
 مارکسیست مادر زاد که نبوده است.
 مارکس
  در روند مبارزه و مباجثه
 اندک اندک مارکسیست شده است.
مارکسیسم
 علمی فلسفی است.
لنین هم به همان سان .
بخشی ازآثار لنین اصلا مارکسیستی و لنینیستی نیستند.
 تعریف مارکسیستی  مذهب
 را
ما ترجمه و منتشر کرده ایم.
 شما که روسی بلدید
 میتوانید از دایرة المعارف شوروی مستقیما بخوانید.


  احترام
 فرمی فئودالی ـ عملی ـ نظری از تظاهر و تقیه و تئاتر و تزویر و ریا ست
یاسر عرفات   گفته است:
«جماس مخلوق اسرائیل است.»
چند سال دیگر معلوم خواهد شد که ۷ اکتبر
مخلوق کی بوده است.


این چه استغنا ست، یارب
وین چه قادر حکمت است،
کابنهمه زخم نهان هست و مجال اه نیست.
حافظ

چه غنا و چه حکمت (فلسفه) قدرتمندی داری خدایا
که زخم پنهان هست، ولی مجال اه کشیدن حتی نیست.

عجب خرافه بی ربطی.


مگر انجلینا جولی و مدانا فاحشه اند؟ فاحشه چیست و کیست؟

 

ادامه دارد.