۱۴۰۴ آذر ۷, جمعه

کلنجار ایده ئولوژیکی با همنوع (۵۵۸)

        https://img2.chinadaily.com.cn/images/202005/27/5ece2147a310a8b2fa4bc20c.jpeg  


میم حجری
 

کیستی ای مهربان ترین؟
 
احمد شاملو
 
کیستی که من اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانه‌ی تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شادی هایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و
روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده...
کیستی
ای مهربان ترین؟
این شعر شاملو را ما تحلیل کرده ایم.
محتوای ماهوی این شعر شاملو
آنتی فمینیستی (مبتنی بر زن ستیزی) است.
شاملو
آیدا را در این شعر تحقیر می کند تا طبق معمول خویشتن خویش را تجلیل کند.



 رهبر انقلاب: شایعات درباره ارسال با واسطه پیغام از طرف ایران به آمریکا دروغ محض است، دولت آمریکا شایسته ارتباط و همکاری با جمهوری اسلامی نیست
 کشور ما علنا مقابل چاقوکش‌های بین‌ المللی سینه سپر کرده و جبهه مقاومت را پدید آورده است
 ملت ایران در جنگ ۱۲ روزه هم آمریکا را شکست داد و هم رژیم صهیونیستی را؛ بدون تردید
 در جنگ ۱۲ روزه شرارت کردند، کتک خوردند و دست خالی برگشتند
 آمریکا به شدت ضرر کرد، آخرین تسلیحات را در افند و پدافند به کار برد اما نتوانست به آنچه می خواهد علیه ایران برسد
 حتی کسانی که با نظام زاویه هم داشتند در کنار نظام قرار گرفتند، یک اتحاد عمومی در کشور به وجود آمد که باید این را قدر دانست و نگه داشت.
 خسارتهای مادی‌ای که بر دشمن وارد شد بسیار بیشتر بود از خسارتهای مادی‌ای که بر کشور ما وارد شد. ما هم البته خسارت دیدیم اما او که حمله را او شروع کرد بیشتر خسارت دید از ما.
 از دولت و رئیس جمهور محترم حمایت کنید؛ دولت بار سنگینی بر دوش دارد
 همه از اسراف در آب، نان، گاز، بنزین و ارزاق عمومی پرهیز کنند. یکی از مهمترین خطرها و ضررها برای کشور، اسراف است



شعری نمادین از ایشان
تو به من خندیدی
و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می‌دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما
سیب نداشت


نامه خداحافظی چه گوارا به فیدل کاسترو
دراین لحظه خاطرات زیادی به سراغم می آید ، مثلاً خاطرم هست زمانی که تورا در خانه ماریو آنتونیو ملاقات کردم ، وقتی پیشنهاد کردی که به گروه ملحق شوم برای تدارک امور، دردسرهای زیادی پیدا کردم .
یک روزاز ما پرسیدند که درصورت مرگ شما به چه کسی باید اطلاع دهیم ، اول ازاین مطلب خیلی ناراحت شدیم اما بعد متوجه شدیم که بالاخره این حقیقتی است که باید قبول کنیم ، در انقلاب انسان یا پیروز می شود یا می میرد و خیلی از رفقا هم دراین راه جان دادند. امروز دیگر این مسائل آنقدر مهم نیست ، چون ما بزرگتر شده ایم و حقیقت هم تکرار شده ،بهر حال فکر می کنم که وظیفه خود را نسبت به انقلاب کوبا درخاک خودش انجام داده ام و اکنون از شما و سایر رفقا و مردم شما که قبلاً متعلق به من بودند خداحافظی می کنم . بدین ترتیب ، رسماً ازسمت خود بعنوان رهبر ملی حزب ، درجه سرگردی درگروه و شهروندی کوبا استعفاء می دهم . دیگر هیچ پیوند قانونی با کوبا ، غیر از پیوند ها یی که ماهیت دیگری دارند و گسستنی نیستند با کوبا ندارم . زمانی که به گذشته فکر می کنم ، ایمان دارم که به اندازه کافی فداکاری برای پیروزی انقلاب کرده ام . تنها اشتباه من این بود که در اول ورود به کوههای " سیرامایسترا" دیر به خصلت انقلابی و رهبری تو پی بردم . من روزهای با شکوهی را سپری کرده ام ، اما افتخار می کنم که در روزهای بحرانی ، در غم و شادی کنار مردم بودم . کمتر کسی را دیدم که هوش و لیاقت تورا داشته باشد وبدون هیچ شک و تردیدی راه تورا یش گرفتم . بررسی و تفکر در امور و استقبال از خطر ، همراه با احترام به ارزشهایی که به آن اعتقاد داریم ، همه را از تو یاد گرفتم . باید بگویم که من کوبا را با احساساتی از غم و شادی و امید و آرزو همراه با عشق به مردم ترک می کنم . مردی را ترک می کنم که مرا چون پسر خود می دانست و این جدایی زخمهای عمیقی به من وارد می کند . اما من با ایمانی که به من آموختی به سنگرهای دیگری می روم تا سرشار ا زاحساسات انقلابی ، برای انجام مقدس ترین وظایف یعنی برای مبارزه با امپریالیسم به هر جا که لازم باشد بروم و این عمیق ترین زخم را درمان می کند . من دیگر در کوبا مسئولیتی ندارم ، بجز اینکه کوبای های دیگری درجای دیگر ایجاد کنم . اگر قرار باشد که درزیر آسمان دیگری بمیرم ، بازهم تا آخرین لحظه به تو و این مردم فکر می کنم . ازآنچه من من آموختی متشکرم و سعی می کنم به وظایف خود و نتایج نهایی آن وفادار باشم . من همیشه خودرا با سیاست خارجی انقلاب هماهنگ کرده ام و همیشه همینطور خواهم بود و همه جا هم بعنوان یک انقلابی به وظایف خود وفادارخواهم بود . از اینکه زن و بچه خود را ترک می کنم ، ناراحت نیستم چون می دانم دولت ا زآنها سرپرستی خواهد کرد و جای نگرانی نیست و خوشحالم که دنبال وظایف خودم می روم . خیلی حرف با تو و مردم دارم اما فعلاً جای این حرفها نیست و کلمات نمی توانند احساسات من و انتظاراتی راکه از آنها دارم بیان کنند .
.با تمام شورانقلابی ، تورا در آغوش می گیرم . پیروزی یا مرگ


طرح ارتش آلمان برای جنگ با روسیه

جنگ‌ها دیگر بر اساس «عامل غافلگیری» نیستند. وال استریت ژورنال نقشه ارتش آلمان برای جنگ با روسیه را منتشر می‌کند که «طرح عملیاتی آلمان» نام دارد.

آنها چیزی را پنهان نمی‌کنند. این سند ۱۲۰۰ صفحه دارد و در پادگان جولیوس لبر، یک تأسیسات نظامی واقع در برلین، تهیه شده است.

این روزنامه آمریکایی گزارش می‌دهد: «حدود دو سال و نیم پیش، دوازده افسر ارشد آلمانی در یک مجتمع نظامی مثلثی در برلین گرد هم آمدند تا در صورت جنگ با روسیه، طرحی مخفی را تدوین کنند. اکنون، آنها برای اجرای آن عجله دارند.»

«این طرح جزئیات انتقال تا ۸۰۰۰۰۰ سرباز آلمانی، آمریکایی و دیگر نیروهای ناتو را به سمت شرق و به سمت جبهه شرح می‌دهد.» این طرح بنادر، رودخانه‌ها، راه‌آهن‌ها و جاده‌هایی را که آنها استفاده خواهند کرد، و همچنین سازوکارهای تأمین مجدد و حفاظت از آنها در طول سفر را مشخص می‌کند.

تا به امروز، این واضح‌ترین تجلی چیزی است که نویسندگان آنرا رویکردی جامع به جنگ می‌نامند. این روزنامه خاطرنشان می‌کند: «محو شدن مرزهای بین حوزه‌های مدنی و نظامی، بازگشت به ذهنیت جنگ سرد را نشان می‌دهد، اما به‌روزرسانی شده تا تهدیدات و موانع جدید - از زیرساخت‌های رو به زوال آلمان گرفته تا قوانین ناکافی و ارتش کوچک‌تر - که در آن زمان وجود نداشتند را در نظر بگیرد.»

در این نشریه آمده است: «مقامات آلمانی اعلام کرده‌اند که انتظار دارند روسیه در سال ۲۰۲۹ آماده حمله به ناتو باشد. با این حال، مجموعه‌ای از حوادث جاسوسی، خرابکاری و تجاوز به حریم هوایی اروپا - که بسیاری از آنها را سازمان‌های اطلاعاتی غربی به مسکو نسبت می‌دهند - نشان می‌دهد که ممکن است مسکو زودتر برای حمله آماده شود.»

مقامات نظامی آلمان همچنین معتقدند که «آتش‌بس احتمالی در اوکراین، که ایالات متحده این هفته سعی در ایجاد آن دارد، می‌تواند به روسیه زمان و منابع لازم را برای آماده‌سازی اقدامات علیه اعضای ناتو در اروپا بدهد.» با این حال، اگر متحدان اوکراین در تقویت مقاومت اروپا موفق شوند، آنها محاسبه می‌کنند که این امر نه تنها پیروزی را تضمین می‌کند، بلکه احتمال جنگ را نیز کاهش می‌دهد.

یک افسر ارشد نظامی و یکی از طراحان اصلی این طرح اعلام کرد: «هدف، جلوگیری از جنگ است، با این کار برای دشمنانمان روشن می‌کنیم که اگر به ما حمله کنند، موفق نخواهند شد.»

وال استریت ژورنال نتیجه گیری می‌کند: «در صورت جنگ با روسیه، آلمان دیگر یک کشور خط مقدم نخواهد بود، بلکه یک پایگاه عقبه خواهد بود. علاوه بر زوال زیرساخت‌ها، این کشور باید با کاهش نیروهای نظامی و تهدیدات جدید مانند پهپادها نیز مقابله کند.»
لطفی

جنگ‌ها
دیگر بر اساس «عامل غافلگیری» نیستند.
لطفی و الطاف رئالیستی اش

مگر جمله پهبادی  امپریالیسم (اوکراین) به بمب افکن های اتمی مستقر در پایگاه نظامی روسیه
و صدمه زدن به بیش از ۴۵ هواپیما
ناگهانی و حتی غیرقانونی ـ بین المللی نبود؟


مگر جمله پهبادی  امپریالیسم (عزرائیل)
به ج. اسلامی ایران و بمباران و موشک باران تأسیسات صلح آمیز اتمی و بیمارستان ها و کارخانجات و پاسگاه ها و زندان اوین و ترور صدها تن از سران و سرداران و سپاهیان و پزشکان و پرستاران و بیماران و حتی خانواده های شان و شهروندان (بیش از ۱۰۰۰ نفر)
آنهم در حین مذاکره سیاستمداران ایرانی با امریکا
ناگهانی نبود؟


رهبر اصلی انقلاب کوبا
نه فیدل
بلکه رائول بوده است که از اعضای مهم حزب کمونیست کوبا بوده است و در نهایت گمنامی همه کاره بوده است

به بهانه سالروز درگذشت فیدل کاسترو
فیدل کاسترو به مثابه یکی از بزرگترین رهبران مطرح قرن بیستم در روز ۲۵ نوامبر ۲۰۱۶ درگذشت.
کاسترو کسی است که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کرد و رفتنش چیزی از آن کم...!
فیدل کاسترو و نقش او را باید در متن یک انقلاب در کوبا دید که چه بخواهیم و چه نخواهیم در جنبش های رهایی بخش تأثیر به سزایی داشته است.
به جرئت میتوان گفت که در برخورد و واکنش به خبر مرگ فیدل کاسترو، علیرغم همه تحلیل های متفاوت در مورد کوبا، خیلی ساده حداقل یک معادله و یا یک صف بندی عریان بیش از همه رخ نمود:
صف بندی ای که یک سر آن تهیدستانی بودند که جانشان را پزشکان کوبایی نجات داده است، باضافه زنان و مردانی که از سیستم آموزش و تحصیل رایگان در کوبا بهره گرفته اند و... اینان از مرگ فیدل کاسترو به سوگ نشستند.
سر دیگر صف بندی برخورد به مرگ فیدل کاسترو، همان صف بندی کثیفی بود که شامل همه دنیای سرمایه داری و نئولیبرالیستی در چهارگوشه جهان، از جمله آنهایی که در میامی از مرگ "دیکتاتور" به جشن و پایکوبی پرداختند، میشد. یعنی همان دنیایی که دیکتاتوری لجام گسیخته وال استریت را به جان مردم جهان انداخته و هست و نیست آنها را به باد داده، و بزرگترین دیکتاتورها را در سرتاسر جهان به حکومت نصب کرده است، ولی از نبود "دموکراسی" در کوبا فغان دارد! همان هایی که از جمله امروز کشتار و نسل کشی در فلسطین توسط رژیم اشغالگر صیهونیستی اسرائیل را پاس می دارند و همه گونه حمایت های مالی، لوجستیک، نظامی - تسلیحاتی، تبلیغاتی و غیره را در خدمت به این نسل کشی نه تنها روا میدارند، بلکه معترضان به آن را مورد پیگرد "قانونی" و بگیر و ببند قرار میدهند.
حال سئوال واقعا اینجاست که آنان که از مرگ "سوسیالیسم" در کوبا "افسانه ها" ساخته اند، آنان که به اربابان ستم و سرمایه دخیل بسته اند، آیا می توانند بگویند سرمایه داری در کدام گوشه دنیا، در تأمین آسایش و رفاه عمومی و آزادی و برابری میلیون ها انسان، شکست نخورده و یا پیروز و موفق گشته است؟ فقط یک نمونه، فقط یک نمونه و باز هم فقط یک نمونه بدهید......
پ.ن. استاتوس فوق را نوشتم علیرغم کاستی های بسیار و نقدهایی که به کوبا میتوان داشت، بخصوص اینکه کوبا هیچ گاه جنایات جمهوری اسلامی را در کشتار کمونیستها و آزادیخواهان محکوم نکرد. اما فراموش نکنیم که کوبا در حمایت از بسیاری از جنبش های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه نقش داشت.




اینجا ونزوئلا، کوبا یا هیچ کشوری که رسانه‌ها آن را اهریمنی جلوه می‌دهند نیست؛ اینجا محله کنزینگتون (فیلادلفیا، آمریکا) است که در آن فلاکت سرمایه‌داری بیداد می‌کند و مردم مجبورند در سرمای زمستان با یک پتو روی پیاده‌رو بخوابند.
این همان سرمایه‌داری است که در فیلم‌های هالیوودی‌شان درباره «رویای آمریکایی» نشان نمی‌دهند؛ این چهره واقعی آمریکا، لانه افعی‌های سرمایه است.

فیدل کسترو:
«افسوس میخورم، که نتوانستم هوشی مین را از نزدیک ببینم، شوربختانه، زمانی به ویتنام رفتم که او دیگر درمیان ما نبود!»
 فرتور به یادماندنی از
دو انسان زیبا، فیدل کاسترو در کنار
تای کیو، پارتیزان اسطوره ای ویت کنگ
ویتنام سپتامبر

تست موفق موشک قاره‌پیما با موتور تپنده در ایران
برای نخستین‌بار در جهان، ایران موفق به آزمایش موتوری شد که فشار چند ده‌برابری نسبت به نمونه‌های معمولی را تحمل می‌کند.
این فناوری پیشرفته، سرعتی بی‌نظیر و بردی فراتر از ۵۰۰۰ کیلومتر دارد—ورود رسمی به کلاس قاره‌پیما.
تصاویر واضح از لحظه تست در آسمان اصفهان منتشر شده و بازتاب گسترده‌ای در محافل نظامی داشته.
هر چند وقت یک‌بار، باید یادآوری کنیم که هنوز ایستاده‌ایم.



کسی که از تکرار تاریخ دم می زند
معنی تاریخ را نمی داند.
تاریخ = فاتحه ای بر تکرار
تاریخ به معنی موقتی بودن هر چیز هستی است
تاریخ = سیر بالنده و توسعه یابنده جامعه
نیاکان ما روزی در غارها در جوار موش ها و مارها زندگی می کردند
و
امروز در آسمانخراش ها به سر می برند
تکرار
خرافه ای بیش نیست  

این جمله یک حقیقت تلخ را می‌زند توی صورت آدم.
کسی که خودش آتش روشن می‌کند اما وسط شعله‌ها جیغ می‌زند «نجاتم دهید»، نه ناآگاه است و نه بی‌قدرت؛
 او دارد با نقش قربانی، مسئولیت را از گردن خودش می‌کند و گردن تو می‌اندازد.
 از چنین آدمی باید فاصله گرفت، چون هر بار که وارد میدانش می‌شوی، تو را هم به بازی کثیفش می‌کشد:
 او مهاجم است، اما لباس زخمی‌ها را می‌پوشد.
 و اگر کنار بمانی، آخرش تو می‌مانی با عذاب وجدان و او با نقشی که برایت کشیدە بود.
 دور بمان؛ این تنها راه سالم ماندن است.


این جمله یک حقیقت تلخ را می‌زند توی صورت آدم؟

حقیقت چیست؟
حقیقت که تلخ نیست.
شیرینتر از حقیقت
چیزی یافت نمی شود.

تفکر  و سبک زندگی
 زندگی!!!
شبی در خلوت تنهایی، میان خواب و بیداری، روح مرا شوق دانستن فرا گرفت.
 از بزرگان ادب و اندیشه پرسیدم:
 "زندگی چیست؟"
خیام خندید و گفت:
نسیمی‌ست میان دو نیستی، بنوش پیش از آنکه بگذرد.
فردوسی بانگ زد: میدانِ نبرد است، برای پاسداری از خاک جاویدانی به نام میهن و نیک‌نامی و خردورزی.
مولانا گفت: رقصِ آفرینش است، اگر دل بلرزد.
حافظ آرام در گوشم گفت: زندگی لحظه‌ای‌ست میان باده و بیداری، میان غم و شادی، فرصتی کوتاه برای رندی و پیوند زدن میان شیرینی و تلخی هستی.
سعدی گفت: مدرسه‌ی صبر و مهر است، اگر شاگردِ دل باشی.
شمس گفت: آتشی است که اگر نسوزی، نمی‌تابی.
عطار آهی کشید: سفری است از خود تا خدا، و بازگشتی بی‌پایان.
نظامی گفت: کاروانی‌ست گذرا، تنها آنان که در راه عشق و دانایی گام برمی‌دارند، از این گذرگاه نامی جاودان می‌برند.
صادق هدایت گفت: چراغی‌ست لرزان در اتاقی تاریک، که هر لحظه ممکن است خاموش شود، اما انسان با وسواس و ناامیدی، همچنان نگاهش می‌کند.
سهراب گفت: شستنِ چشم است در آبِ حضور.
فروغ گفت: تولدی دیگر است، هر صبح که بیدار می‌شوی.
شاملو گفت: زندگی فرصت کوتاهی ست برای دوست داشتن و مبارزه کردن برای انسان بودن و آزاد زیستن.
سیمین دانشور گفت: شعله‌ای‌ست که در سردترین شب‌ها باید زنده نگهش داشت.
ابتهاج گفت: سایه‌ای است که با نور معنا می‌گیرد.
عباس معروفی گفت: تردیدی‌ست که به یقین نمی‌رسد، اما راه می‌سازد.
شجریان گفت: نغمه‌ای میان درد و امید، میان “بیا تا گل برافشانیم” و “مرغ سحر ناله سر کن.” زندگی یعنی آوازِ ماندن در جهانی که بی‌صدا شدن آسان است و فریاد زدن هزینه‌های سنگین دارد.
محمود دولت‌آبادی گفت: زندگی یعنی رنج، یعنی ایستادن در برابر باد، با دستان خالی، اما دلی پر از حرمت انسان.
بیضایی گفت: صحنه‌ای است، که در آن باید نقشِ خود را کشف کرد.
احمد محمود گفت: زندگی یعنی ایستادن در میان باد و باران تلخی‌ها، با امیدی که شاید هیچ کس جز خودت نمی‌تواند حفظش کند.
مسعود کیمیایی گفت: زندگی یعنی ایستادن، حتی وقتی سقوط حتمی‌ست؛ یعنی حفظ مرام و معرفت، در جهانی که همه اهل معامله‌اند.
و من، در میانِ این همه صدا و نوا، دریافتم که زندگی: "سفری کوتاه میان نخستین نفسِ حیرت و آخرین نگاهِ عشق.“ا
عظم  میر مبینی

این دعاوی از هرکس باشند
بی دلیلند.
بهتر است که حریف قبل از ادعا
بیت شعری و یا حرفی از این علما عرضه دارد.
مثال:

خیام خندید و گفت:
زندگی
نسیمی‌ست میان دو نیستی، بنوش پیش از آنکه بگذرد

خیام کجا چنین ادعایی کرده است؟
فلسفه حیات خیام
مبتنی بر جزم غنیمتدانی دم است
خیام
 فلک را خالق همه چیز می داند.
فلک
ترکیبی از اجرام سماوی است و نه نیستی




آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، تأکید کرده است که ساختار کنونی سازمان ملل، به ویژه شورای امنیت، باید تغییر کند تا با دنیای امروز هماهنگ شود. او معتقد است که این تغییرات برای حفظ نظم و امنیت جهانی ضروری است، زیرا ترکیب فعلی، که متعلق به سال ۱۹۴۵ است، دیگر با واقعیت‌های کنونی همخوانی ندارد و هم مشروعیت و هم کارایی آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

جهان تهی است ز فرزانگان خیر اندیش
برای اینکه پرولتاریای سازمان یافته (اردوگاه سوسیالیستی) شکست خورده است
بشریت دیگر نماینده ندارد.
به بالا رود کار افتادگان
لنینی کند چون در عالم ظهور

جنگ اوکراین و روسیه، چرا تیغ ترامپ پوتین را نمی‌بُرد؟
رضا ساعی
ترامپ سالهاست که چهره‌ ای تهاجمی، گستاخ و بی‌ پروا از خود در سیاست جهانی ساخته است، چهره‌ ای که به ظاهر هیچ مرزی برای توهین، قلدری و تحقیر رهبران کشورهای دیگر نمی‌شناسد. او از سران اروپایی گرفته تا حکام عرب منطقه، از چینی‌ ها تا متحدان سنتی آمریکا، همه را بارها با زبان تند و رفتارهای تکبرآمیز نشانه رفته و تحقیر کرده است. در منطق سیاسی او، «قدرت» یعنی نمایش دائمی خشونت کلامی، شکستن پروتکلها و تحمیل اراده شخصی. اما در این میان یک تناقض آشکار و فریاد زننده وجود دارد: اینکه چرا تیغ تیز این سیاستمدار قلدر منش امریکایی در برابر ولادیمیر پوتین کند می‌شود. واقعیت این است که پوتین برای ترامپ نه یک دشمن واقعی، نه یک تهدید جهانی و نه حتی یک رقیب ژئوپلیتیک است، بلکه آینه‌ ای از رویای شخصی اوست، رویای تبدیل‌ شدن به مرد مقتدری که بدون قید و بند دموکراسی حکومت می‌کند. ترامپ از همان آغاز سیاست، شیفته مدل حکمرانی اقتدارگرایانه بوده است، مدلهایی که در آنها قدرت نه از صندوق رأی، بلکه از کنترل رسانه، امنیت، قوه قضاییه و حذف مخالفان حاصل می‌شود. پوتین برای او نمادی از «قدرت خالص» است و تمجید های مکرر او از رئیس‌ جمهور روسیه نه یک تاکتیک دیپلماتیک، بلکه ستایش صادقانه از نوعی حکمرانی است که خودش آرزویش را دارد.
اما مسئله فقط خود شیفتگی شخصی نیست. ترامپ از لحاظ راهبردی نیز روسیه را نه دشمن بلکه به عنوان یک ابزار می‌بیند. او از سال ۲۰۱۶ به‌ طور سیستماتیک در پی تضعیف ناتو و شکستن انسجام اروپا بوده است، چرا که در منطق ترامپیسم، اروپا نه شریک، بلکه رقیب اقتصادی آمریکاست. جنگ اوکراین دقیقاً همان شکافی را ایجاد کرد که جناح ترامپ سالها آرزویش را داشت: اروپایی که در بحران انرژی فرو می‌رود، روسیه‌ای که اروپا را زیر فشار می‌گذارد، و بازاری بسیار گسترده برای انرژی گران‌ قیمت آمریکا. نتیجه این است که نرمش ترامپ در برابر پوتین در واقع سخت‌ گیری او علیه اروپا است، و «صلح ترامپی» چیزی جز فشار بیشتر بر اروپا و تحمیل قدرت اقتصادی آمریکا بر این قاره نیست.
در کنار این ملاحظات ژئوپلیتیک، پیوندهای مالی و اقتصادی ترامپ با شبکه‌ های سرمایه‌ داری روسیه را هم نباید نادیده گرفت. سالها پیش از ورود او به کاخ سفید، سرمایه‌ داران و الیگارش های مرتبط با کرملین بارها در پروژه‌ های ملکی و اقتصادی ترامپ نقش داشتند و حتی در دوران ورشکستگی‌ های مکرر او، سرمایه‌ هایی از شرق به کمکش آمد. این روابط که در معاملات املاک، خریدهای مشکوک و حتی در حلقه نزدیکان انتخاباتی‌اش قابل مشاهده است، امروز به شکلی از «وابستگ پنهان» تبدیل شده که مانع هرگونه رویارویی واقعی با روسیه می‌شود. ترامپ نه می‌خواهد و نه شاید می‌تواند به روسیه حمله سیاسی کند، چرا که پشت‌ صحنه منافع شخصی‌اش با این کشور گره خورده است.
علاوه بر اینها، ترامپ و پوتین در یک جبهه جهانی بزرگتر نیز هم‌ ردیف هستند: جبهه راست افراطی ضد مهاجر، ضد برابری اجتماعی، ضد نهادهای دموکراتیک و طرفدار تمرکز قدرت در دست رهبر. هر دو خود را قربانی «نخبگان جهانی» معرفی می‌کنند و از پوپولیسم ملی‌گرایانه برای توجیه سیاست‌های ضد دموکراتیک خود بهره می‌برند. برای ترامپ، پوتین یک متحد ایدئولوژیک است، بخشی از شبکه جهانی رهبران اقتدارگرا که می‌کوشند نظم لیبرالی پس از جنگ سرد را در هم بشکنند.
در نهایت، پوتین برای ترامپ تهدید نیست، چین و اروپا در واقع تهدید نهایی اند. روسیه نه رقیب تکنولوژیک آمریکا است، نه اقتصادی و نه صنعتی. اما چین چالشی واقعی برای سرمایه‌ داری آمریکا است و اروپا مانعی در برابر یکجانبه‌ گرایی واشنگتن. ترامپ جنگ اوکراین را نه از لنز دفاع از دموکراسی، بلکه از زاویه فرصتهای اقتصادی و سیاسی می‌بیند، فرصتی برای قبضه نقش «صلح‌ساز» و در عین حال کسب امتیاز برای متحد ایدئولوژیک خود در مسکو. اینکه امروز می‌خواهد غرامت جنگ به گونه‌ ای پرداخت شود که هزینه‌ اش را مردم اوکراین بدهند و منفعتش به جیب پوتین برود، باز هم ادامه همان منطق ماکیاولیستی اوست: تقسیم جهان به «برندگان قدرتمند» و «بازندگان ضعیف»، و تلاش برای قرار گرفتن در سمت اول.
بنابراین پاسخ روشن است: تیغ ترامپ پوتین را نمی‌بُرد چون پوتین دشمن او نیست، بلکه الگوی و متحد ایدئولوژیک و شریک راهبردی او در پروژه جهانی اقتدارگرایی است. در نهایت، روسیه برای ترامپ ابزاری برای تضعیف اروپا و بازآرایی نظم جهانی به نفع سرمایه‌ داری آمریکایی است. در جهانی که ترامپ دوباره بتواند در آن قدرت بگیرد. صلح برای او نه یک ارزش، بلکه کالایی قابل‌ معامله و ابزاری برای نمایش قدرت است و روسیه هم یکی از مهم‌ ترین شرکای او در این نمایش است.
۲۰۲۵-۱۱-۲۵


مذهب برای عوام حقیقت / برای خردمندان دروغ / برای حاکمان مفید است => لوکیوس آنائیوس سنکا

غم عشقت بیابان پرورُم کرد
فراقت مرغ بی‌بال و پرُم کرد
به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرُم کرد
نمی‌دونُم دلم دیوونهٔ کیست
کجا می گردد و در خونهٔ کیست
نمی‌دونم دل سرگشتهٔ مو
اسیر نرگس مستونهٔ کیست
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
یکی درد و یکی درمون پسندد
یکی وصل و یکی هجرون پسندد
مو از درمان و درد و وصل و هجرون
پسندُم آنچه را جانون پسندد
خداوندا به فریاد دلُم رَس
کَس بی کس تویی مو مانده بی‌کس
همه گویند طاهر کس نداره
خدا یار مونه چه حاجت کس؟
دو زلفونت بُوَد تار رُبابم
چه می‌خواهی ازین حال خرابُم
تو‌ که با مو سر یاری نداری
چرا هر نیمه‌شو آیی به خوابم
رباعیات باباطاهر، با تصحیح و مقدمه جهانگیر منصور


فحشای اجباری زنان در جنگ جهانی دوم
مجسمه Ari در برلین نماد حداقل دویست هزار زن کره ای ست که در جنگ جهانی دوم توسط سربازان ژاپنی قربانی فحشای اجباری و تجاوزات خشونت آمیز جنسی شده بودند.
 این زنان پس از پایان جنگ از طرف مردم طرد شده و خود نیز از خجالت دم بر نمی آوردند.
 از میان آنها ۴۷ زن به حرف آمد و با انتشار فیلم مستند درباره آنها ننگ اشغالگران بر ملا شد.
نصب این مجسمه باعث اعتراض ژاپن شد که ازطریق دیپلماتیک با وزارت خارجه آلمان مکرراّ برای بر داشتن آن در تماس بود.
 این خواسته با اعتراضات زیاد گروه‌ها و احزاب روبرو شد.
عاقبت ژاپن با تهدید آلمان را وادار به انتقال این یادبود به جای دور افتاده تری کرد.
امروز بمناسبت روز جهانی علیه خشونت بر زنان صد ها نفر در جای خالی مجسمه برنز یادبود تظاهرات کردند و خواستار بازگشت این سمبل تاریخی شدند.
برگزارکنندگان بطور سمبلیک مجسمه یک زن کره ای را که به صندلی چرخدار چسبیده بود در محل خالی گذاشتند این ابتکار انجمن زنان کره ای در برلین بود که از طرف گروههای مختلف حقوق زنان حمایت شد.


ترامپ به مردم نیویورک می گفت که زهران ممدانی یک جهادگرای اسلامی است و از مردم می خواست که به او رأی ندهند. زهران ممدانی هم ترامپ را فاشیست می خواند و او را به حمایت از نسل‌کشی اسرائیل با پول های مالیات مردم نیویورک متهم می کرد. سپس ترامپ به طور غیرمنتظره‌ای ممدانی را به کاخ سفید دعوت می‌کند. پس از دیدارشان، ترامپ در برابر ممدانی عقب‌نشینی کرده بود و از او تمجید می‌کند. خبرنگار از ممدانی می‌پرسد: «آیا هنوز فکر می‌کنید ترامپ فاشیست است؟» ممدانی پاسخ می‌دهد: «ما در این مورد صحبت کردیم.» ترامپ حرف او را قطع می‌کند و می‌گوید: «نیازی نیست توضیح بدهی، ساده تر است که بگی» سپس ممدانی به خبرنگار می‌گوید: «بله، او یک فاشیست است!»



این مطلب لنین باید تحلیل مارکسیستی شود
نظریه مارکسیستی درباره انقلاب
 ولادیمیر‌ لنین
برای یک مارکسیست هیچ شکی وجود ندارد که انقلاب بدون وجود وضع انقلابی ممکن نیست و تازه هر وضع انقلابی نیز به انقلاب نمی انجامد.
 و اما نشانه های وضع انقلابی بطور کلی کدامند؟
 ما مسلماً اشتباه نخواهیم کرد اگر سه نشانه عمده زیرین را ذکر کنیم :
۱) طبقات فرمانروا امکان نداشته باشند فرمانروائی خود را به شکل تغییر نیافته حفظ کنند؛
بحران در میان « بالایی ها » یعنی بحران سیاست طبقه فرمانروا موجب پیدایش شکافی می شود که ناخرسندی و برآشفتگی طبقات ستمدیده در آن راه می یابد.
برای فراز آمدن انقلاب معمولا کافی نیست که « پایینی ها نخواهند » بر روال سابق زندگی کنند، بلکه علاوه بر آن لازم است که « بالایی ها هم نتوانند » بر روال سابق زندگی کنند.
۲)
 تشدید بیش از حد عادی فقر و بدبختی طبقات ستم زده
 ۳) ترفیع قابل ملاحظه ناشی از علل پیش گفته فعالیت توده ها که در دوران « آرام » به آرامی می گذارند غارتشان کنند ولی در ادوار طوفانی چه تحت تاثیر مجموع بحران و چه به وسیله خود «بالایی ها» به میدان عمل تاریخی مستقل کشانده می شود.
بدون این تغییرات عینی که نه فقط به اراده این یا آن گروه و حزب، بلکه به اراده این یا آن طبقه نیز بستگی ندارد،
 اصولا انقلاب غیرممکن است.
ایجاد مجموع همین تغییرات عینی است که وضع انقلابی نامیده می شود ...
 از هر وضع انقلابی انقلاب پدید نمی آید، انقلاب فقط در نتیجه آنچنان وضعی پدید می آید که علاوه بر تغییرات عینی پیش گفته تغییر ذهنی نیز صورت گرفته باشد و این تغییر هم عبارت است از توان طبقه انقلابی برای انجام اقدامات انقلابی گسترده و به حد کافی قدرتمندی که بتوانند دستگاه دولت کهنه را که هرگز و حتی در دوران بحران نیز چنانچه آن را « نیندازند » خود « نخواهد افتاد »، کلا (یا جزئاً) در هم شکنند.
چنین است نظریه مارکسیستی درباره انقلاب.











اندوه ،خیمه بست
——————-۱۱۱
نصرت رحمانی
===========
لرزید در عمیق آینه تصویر،
پر زد کلاغی از لب دیوار،
بادی وزید و پنجره را بست،
باران گرفت نرم،
اندوه ،خیمه بست
با خویش مرد گفت
احساس می کنم
تا مرز بی نهایت
آنجا که انجماد،
در روح هر روان شده ای جاریست
راهی دراز نیست
اما خدا اگرچه بزرگ است
و عادل و کریم
بی شک در انتظار لاشه ی من نیست
باری سخن دراز شد
از لابه لای زخم خرافات
میراث رفتگان
چرک آب باز شد
بهتر که بگذریم
اینک سه هفته می گذرد، اسلحه ی من
خمیازه می کشد، درون کشوی میز
برخاست
تک تک ، فشنگ چید در انباره ی خشاب،
و روبروی آینه
آرام ایستاد
نیم رخ
هدف گرفت میان شقیقه را
خوردند ثانیه ها یک دقیقه را
و
زیر لب شمرد
یک
دو
و ماشه را چکاند
گمپ انفجار دود
در روی آینه ترکی همچو عنکبوت
رویید
تصویر مرد
از عمق آینه
در پشت آینه
دیوانه وار قهقهه سر داد
باران گرفته بود
در پشت شیشه ها
می کوفت مشت،
باد




حکایت درویش و پادشاه
روزی درویشی مهمان پادشاه شد.
پادشاه با غرور گفت:
«امشب هرچه بخواهی برایت فراهم می‌کنم!
درهای نعمت به رویت باز است، آرزو کن.»
درویش لحظه‌ای سکوت کرد و آرام پاسخ داد:
«مرا همین بس که کمی نان باشد، جرعه‌ای آب،
و جایی آرام برای خواب.»
پادشاه تعجب کرد:
«عجب مردی!
امشب می‌توانی مثل بهشت خدا
هرچه می‌خواهی طلب کنی،
و تو تنها همین را می‌خواهی؟»
درویش لبخندی زد:
«آری، همین برای من کافی است.»
پادشاه دستور داد تا برای او
غذا و آب و بستر آماده کنند.
اما بستر درویش درست زیر شمشیری بود
که با تاری نازک از سقف آویزان مانده بود.
درویش نگاه کرد و آرام روی زمین خوابید
و شب را همان‌جا گذراند.
صبح روز بعد،
پادشاه آمد تا حال او را بپرسد.
دید که درویش هنوز روی زمین خوابیده است.
پرسید:
«چرا به بستر نرفتی؟»
درویش گفت:
«بالای تخت، شمشیری از نخی نازک آویزان است.
چگونه می‌توان زیر آن آرام گرفت؟»
پادشاه لبخند تلخی زد:
«همین است حکایت ما.
همه چیز داریم،
جز آرامش خاطر.»
سپس او را به خوابگاه خود برد.
درویش که تخت پادشاه را دید،
پنج شمشیر بزرگ‌تر بالای بستر او آویزان بود.
پادشاه آهی کشید:
«تو را در مهمان‌خانه جای دادم
تا کمی آرام‌تر بخوابی،
تنها یک شمشیر بالای سرت بود.
ببین بر سر من چه می‌گذرد…»
درویش در دل زمزمه کرد:
«ای کاش پیش از آمدن می‌دانستم
که زندگی من، با همه سادگی‌اش،
آرام‌تر از زندگی یک پادشاه است.»





دانشمندان برای اولین بار یک ستارهٔ خون‌آشام را در حال بلعیدن قربانی‌اش دیدند
دانشمندان توانستند برای نخستین بار یک نمای واضح و دقیق از یک «ستارهٔ خون‌آشام» به دست آورند؛ ستاره‌ای که در حال مکیدن و بلعیدن مادهٔ ستارهٔ همراهش است. این سیستم که در فاصلهٔ حدود ۲۰۰ سال نوری از ما قرار دارد، شامل یک کوتولهٔ سفید است—بقایای فشرده و بسیار داغ یک ستارهٔ مرده—که به آرامی گاز و مادهٔ ستارهٔ همسایه‌اش را می‌رباید و به سمت خودش می‌کشد.
وقتی ماده از ستارهٔ همراه جدا می‌شود، در مسیر رسیدن به کوتولهٔ سفید به شکل ستونی عظیم از گاز داغ در می‌آید. دانشمندان توانستند ارتفاع این ستون را اندازه بگیرند: حدود ۳۲۰۰ کیلومتر. این ستون گاز، مثل یک رودخانهٔ آتشین، مستقیماً به قطب‌های کوتولهٔ سفید برخورد می‌کند.
برای دیدن این صحنهٔ شگفت‌انگیز، پژوهشگران از فضاپیمای IXPE استفاده کردند؛ کاوشگری که مخصوص اندازه‌گیری پلاریزاسیون اشعه‌های X است. این اندازه‌گیری‌ها نشان دادند که حدود ۸ درصد از تابش‌های X این سیستم، پلاریزه هستند؛ یعنی نور جهت‌دار و سازمان‌یافته‌ای از خود نشان می‌دهد. این مقدار خیلی بیشتر از چیزی بود که مدل‌های قبلی پیش‌بینی کرده بودند.
نتیجهٔ مهم این مشاهدات این بود که بخش زیادی از اشعهٔ X، قبل از خروج به فضا، از سطح کوتولهٔ سفید منعکس می‌شود. این موضوع سال‌ها توسط نظریه‌پردازان حدس زده می‌شد، اما حالا با داده‌های واقعی تأیید شد.
این یافته‌ها به اخترشناسان کمک می‌کند تا راز رفتار این‌گونه سیستم‌ها را بهتر درک کنند سیستم‌هایی که در آن‌ها یک ستارهٔ پیر و فشرده (کوتولهٔ سفید) در حال مکیدن جانِ یک ستارهٔ جوان‌تر است. فهمیدن این فرایند مهم است، چون چنین سیستم‌هایی ممکن است در آینده دچار فوران‌های شدید، انفجارهای قدرتمند یا حتی تبدیل به نوعی ابرنواختر شوند.
در یک جمله:
برای اولین بار یک ستارهٔ خون‌آشام فضایی را دیدیم که دارد مادهٔ ستارهٔ دیگر را می‌بلعد و این نگاه تازه، رازهای مهمی از فیزیک ستاره‌ها را برای ما آشکار کرد.


در مدارس چین، بچه‌ها فقط ریاضی و علوم یاد نمی‌گیرن...
از همون سال‌های ابتدایی یاد می‌گیرن زندگی کنن 
لباس خودشون رو می‌دوزن، غذا درست می‌کنن، کلاس رو تمیز می‌کنن و مسئولیت قبول می‌کنن.
اینجا یادگیری یعنی ساختن انسان‌های مستقل و مسئول.
آموزش فقط نمره و امتحان نیست…
بلکه آماده شدن برای زندگی واقعیه
شورا



عقب نشینی یا تاکتیکی برای غافلگیری
ترامپ از حمله نظامی به گفتگو با مادورو رسید!
پس از قریب دو هفته تهدید نظامی ترامپ، لشکر کشتی ناوگانی امریکا و جنجال رسانه ها، ترامپ اعلام کرد که با مادورو رهبر ونزوئلا مذاکره خواهد کرد و هدف اصلی از لشکر کشی دریائی کارائیب جلوگیری از گسترش نفوذ چین و روسیه در منطقه بوده است. طبیعی است که رهبر ونزوئلا با این حرف های ترامپ به خواب خرگوشی نخواهد رفت و آمادگی کشور و مردم ونزوئلا را برای مقابله با حمله نظامی احتمالی امریکا حفظ خواهد کرد. در این میان حمایت های نظامی روسیه و اعلام مخالفت با حمله نظامی به ونزوئلا از سوی چین (و شاید رساندن برخی تجهیزات دفاع به ونزوئلا) نیز در این عقب نشینی واقعی و یا تاکتیکی ترامپ بی تاثیر نبوده است.
بسیار از کشورهای امریکای لاتین قاطعانه با حمله نظامی امریکا به ونزوئلا مخالفت کردند و احتمالا یکی از دلائل عقب نشینی ترامپ نیز بیم از واکنش امریکای لاتین در حمایت از ونزوئلا بود.



به یاد فریدریش انگلس | صمد وکیلی
به مناسبت سالگرد تولد فریدریش انگلس
انگلس در نامه‌ی خود به فرانتس مهرینگ در ۴ ژوئیه ۱۸۹۳ می‌نویسد: «از آخر کتاب شروع می‌کنم ــ از پیوست ”درباره‌ی ماتریالیسم تاریخی“؛ جایی که شما رویدادهای اصلی را به‌شکلی عالی و برای هر آدم بی‌طرفی کاملاً قانع‌کننده کنار هم گذاشته‌اید. اگر بخواهم خرده‌ای بگیرم، این است که شما بیش از آن‌چه حق من است، برای من سهم و فضیلت قائل شده‌اید؛ حتی اگر هر آن‌چه را هم که شاید خودم به‌مرور زمان مستقلانه کشف می‌کردم، به حساب بیاوریم؛ چیزهایی که مارکس با نگاه تیزتر و افق گسترده‌ترش خیلی زودتر از من به آن‌ها رسید. اگر کسی این بخت را داشته باشد که چهل سال با مردی مثل مارکس کار کند، در دوران حیاتِ او معمولاً آن‌طور که گمان می‌کند سزاوار است، شناخته نمی‌شود؛ اما وقتی آن بزرگ‌تر از دنیا می‌رود، این خطر پیش می‌آید که آن کوچک‌تر بیش از حد بزرگ شمرده شود و به‌نظر خودم، دقیقاً حالا در چنین وضعی هستم. تاریخ سرانجام همه‌ی این‌ها را سرِ جای خود خواهد نشاند، و آن وقت دیگر ما خوش‌وخُرّم زیر خاک خواهیم بود و از هیچ چیز خبر نخواهیم داشت.»

این نظر فریدریش انگلس
ضمن اینکه نشانه قدر دانی بحق و بجا و عظیمش از مارکس و فروتنی پرولتری اش است و ستایش انگیز است،
به لحاظ مارکسیستی
معیوب و نادرست و نادقیق  است
برای اینکه
رئالیستی و راسیونالیستی نیست.
رابطه مارکس و فریدریش انگلس
رابطه ای دیالک تیکی بوده است
نقش تعیین کننده در این دیالک تیک
در تحلیل نهایی از ان مارکس بوده است
بی آنکه فریدریش انگلس هیچ واره باشد
اگر فریدریش انگلس نبود
خیلی از کشفیات اساسی مارکس میسر نمی شد.
فریدریش انگلس
نیروی محرکه مادی و مالی و فکری صرفنظرناپذیر مارکس بوده است.



سازمان مجاهدین !
سازمان مجاهدین ، جریانی بشدت مذهبی ، فناتیک و قهقرایی است که در معادلات سیاسی قدرت سیاسی را دنبال میکند .
اگر قبل از قیام 57 افکار و آرمان های جریانات اسلامی موجود در ایران ( قدیم و جدید ) معرفی و شناحته میشد ، قطعا" اسلام خمینی رو نمیآمد .
اکنون جریان خمینی و احزاب و جریانات اسلامی در دهه های اخیر معرف دنیاست و لزومی به افشاگری ندارد .
سازمان مجاهدین هم کوچکترین نقدی از قرآن ندارد و یک سکت سر سخت از اسلام قبله ای را به نمایش میگذارد .
دنیای سیاه نگرش قرون وسطایی سازمان مجاهدین به تفکر و انتقاد در درون سازمان و به زن و زندگی زن را در دنیای واقعی این جریان و واقعیات ( نمونه اش انقلاب ایدئولوژیک ) و پیامدهای پیش آمده در این سازمان به روشنی میتوان دید و مشاهده کرد .
دنیای مجاهدین دنیای تیرۀ دیگری از اسلام است . از اسلام محمدی تا اسلام خمینی و غیر . نام ها فرق میکند . مضمون آنها همه یکی است .

خلف
سازمان مجاهدین خلق
نه مذهبی است و نه اسلامی و نه حتی سیاسی.
سازمان مجاهدین خلق
سازمانی آنارشیستی است
و
آنارشیسم
جریانی عمیقا ضد مذهبی است.
 سازمان مجاهدین خلق
سازمانی بی پرنسیپ و اوپورتونیست و تروریستی است
روزی برای اتحاد شوروی ترور می کرد
روز دیگر برای صدام
و
دیری است که برای امپریالیسم و بن سلمان و این و آن ترور می کند
به روایاتی هر سال از بن سلمان ۸۰ میلیون دلار دریافت می کند
از سران سازمان مجاهدین خلق نمی توان اندیشه ای را ذکر کرد
هنرشان هارت و پورت بی معنی  است

«انسان در جسم خود فانی است، اما در عملکرد خود ماندگار»
مارکس

فنا
مفهوم دقیق و درستی نیست.
جسم بشر فنا نمی پذیرد
ماده
 لایزال و فنا ناپذیر و خلق ناپذیر  است.

جسم نباتی و جانوری و بشری
زاده می شود و رشد می کند و زوال می یابد.
یعنی به اجزای اغازینش (آب و گازهای اکیژن و هیدروژن و  املاح معدنی و ...) تجزیه می شود تا دوباره به طرز دیگری ترکیب یابد و به صورت نبات و جانور و بشر در آید.
عملکرد بشر هم باقی و ماندگار نیست.
نتیجه کار و تلاش مادی و فکری نبات و جانور و بشر باقی است.
پلی می ماند و کاروانسرایی و مسجد و مدرسه ای
عمله و بنا اما می میرند.
مفهوم نام در ادبیات کشور ما
دال بر ماندگاری نتیجه کار مادی و فکری بشر است.
عمل = مادیت یابی اندیشه


نظر داشتن و نداشتن راجع به چیزی
امری معرفتی (شناخت) است
یعنی بستگی به بضاعت فکری و علمی و فلسفی و فنی و فرهنگی بشر دارد.
نداشتن نظر
نتیجه نادانی است و نه نتیجه داشتن اعتماد به نفس.
شرم انگیز است و نه فخر انگیز

لاوروف: اتحادیه اروپا ذهنیت استعماری دارد.
آنان در حالی به جهان درباره حقوق بشر موعظه می‌کنند که موزه‌هایشان مملو از اشیاء دزدی است.
آنان در حالی از دمکراسی سخن میگویند که به دیکتاتورهایی که منافعشان را تأمین می‌کنند، سلاح می‌دهند.
از احترام به حاکمیت ملی سخن می‌گویند در حالی که به هر کسی که از اطاعت سر باز زند، تحریم اعمال
می‌کنند.



در يک غروب جمعه ، پيرمردي مو سپـيد ، در حالي که دختر جوان و زيبايي بازو به بازويش او را همراهي مي کرد وارد يک جواهر فروشي شد و به جواهرفروش گفت: "براي دوست دخترم يک انگشتر مخصوص مي خواهم."
مرد جواهرفروش به اطرافش نگاهي انداخت ، و انگشتر فوق العاده ايي که ارزش آن چهل هزار دلار بود را به پيرمرد و دختر جوان نشان داد.چشمان دختر جوان برقي زد و تمام بدنش از شدت هيجان به لرزه افتاد.
پيرمرد در حال ديدن انگشتر به مرد جواهرفروش گفت: خب ، ما اين رو برمي داريم.
جواهرفروش با احترام پرسيد که : پول اون رو چطور پرداخت مي کنيد؟
پيرمرد گفت : چـِک میدهـم ، ولي خب مي دونم که شما بايد مطمئن بشيد که در حساب من به اندازه کافی پول هست .
بنابراين من اين چک رو الان مي نويسم و شما مي تونيد روز دوشنبه که بانکها باز مي شه ، به بانک تلفن بزنيد و تاييدش رو بگيريد و من در بعدازظهر دوشنبه اين انگشتر را از شما مي گيرم.
دوشنبه صبح مرد جواهرفروش در حالي که به شدت ناراحت بود به پيرمرد تلفن زد و با عصبانيت به پيرمرد گفت : من الان حسابتون رو چک کردم، اصلا نمي تونم تصور کنم که توي حسابتون هيچ پولي وجود نداره!
پيرمرد جواب داد: متوجه هستم ، ولي در عوضش مي توني تصور کني که من چه آخرهفته معرکه و هيجان انگيزي رو گذروندم؟



تکرار محال است. همه چیز از ذرات تا کاینات در تحلو مدام است
 نه. آگاهی ضد دیالک تیکی خودپویی است که در آثار لنین جای خاص دارد. اگاهی مفهومی سوسیولوژیکی است

ملیحه محمدی و اسکندر مقدونی
قبل از تحلیل موضوع مربوطه دست به قضاوت عجولانه می زنند.
مسئله به این سادگی ها نیست.
کلارک می گوید:
ماهها  قبل از حمله  مجانین القاعده به برج های دوقلو
سران امپریالیسم امریکا
طرح حمله به ۷ کشور را ریخته بودند و روی میز ژنرال ها بود
ایران یکی از این ۷ کشور بود.
فلسفه وجودی اسرائیل
بی ثبات سازی منطقه
و
حضور مداوم  امپریالیسم امریکا برای کنترل اوضاع منطقه است و بس.
دلیل کوروش کبیر هم برای آزادسازی کذایی یهودیان از قید بردگی
همین کنترل قلمرو تحت حکومت امپراطوری ایران د کند
تفرقه بینداز و حکومت کن.
اگر تیز بنگری
مسبب سرنگونی سلطنت در ایران و روی کار امدن روحانیت
هم
 امپریالیسم امریکا بوده است.
اگر کسی شک داشت از جیمی کارتر بپرسد.
ضمنا
همین جیمی کارتر
پیشنهاد تجریه ایران به ایران شمالی و جنوبی
را
به اتحاد شوروی می دهد که جواب رد دریافت می کند
علاوه بر این
جنگ برای  امپریالیسم
همان آب حیات است تا انقلاب اجتماعی به تعویق افتد
رشد شتابان نیروهای مولده جامد و جاندار را فقط به مدد جنگ و ترور می توان ترمز کرد و جلوی بحران انقلابی را گرفت

ملیحه محمدی؛ مشکل آمریکا با استقلال کشورهاست، نه با شعار «مرگ بر آمریکا»!
 ملیحه محمدی، فعال و تحلیلگر سیاسی: در هیچ نقطه‌ای از جهان سابقه ندارد کشوری از سلطه آمریکا خارج شود و این کشور آن را رها کند.
دشمنی آنها ربطی به شعارها ندارد؛ مگر شیلی، ونزوئلا یا کوبا مرگ بر آمریکا می‌گویند که سال‌هاست زیر تهدید و تحریم دائمی آمریکا هستند؟!




در ایران
بر خلاف اکاذیب امپریالیستی
زنان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
از حقوق و آزادی های به مراتب بیشتری برخوردار شده اند.
زنان
چه زنان مذهبی و چه زنان لائیک
 به ترک خانه و به ورود به کارخانه و خیابان و مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و غیره نایل امده اند.
تعداد زنان دانشجو و دانشمند در ج. اسلامی چشمگیر است.
چه زنان مذهبی و چه زنان لائیک
در جامعه حضور پر رنگ تری  دارند و وضع شان صدها بار بهتر از جوامع دیگر است
پیروزی انقلاب سفید و انقلاب اسلامی = اجرای برنامه انقلاب دموکراتیک (ضد فئودالی)  و ملی (استقلال طلبانه) حزب توده
شاه و شیخ
دو جلاد حزب توده
به اجرای بالاجبار برنامه حزب توده پرداخته اند
همه جا همین جور است
 به قول مارکس


پنجم آذرماه، سالروز درگذشت محمدعلی فروغی.
محمدعلی فروغی، مشهور به ذکاءالملک"ادیب، مترجم، سیاستمدار، پژوهشگر و مصحح ادبی" برجسته معاصر، در سال هزارو دویست و پنجاه و چهار خورشیدی - تهران، به دنیا آمد. پس از پایان دروس ابتدایی، در مدرسه دارالفنون به تحصیل طب پرداخت، ولی پیش از اتمام این رشته به ادبیات و فلسفه روی آورد و همزمان به یادگیری زبان های خارجی همت گمارد. سپس وارد خدمت دولت شد و علاوه بر معلمی، در مدرسه علمیه و مدرسه علوم سیاسی، به مترجی زبان های فرانسه و انگلیسی نیز مشغول بود. پس از وفات پدرش "محمد حسین فروغی" که از ادیبان و بزرگان برجسته روزگار خودش بود، مقام پدر و شغل او یعنی "مدیریت مدرسه علوم سیاسی" به وی واگذار شد. در دوره دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی تهران، و چندی بعد به عنوان ریاست مجلس انتخاب شد. در آذرماه هزارو دویست نود، به وزارت مالیه منصوب گردید و پس از آن تا پیش از به روی کار آمدن سلسله پهلوی، چند بار به وزارت دارایی، عدلیه، امورخارجه و ریاست دیوان عالی کشور منصوب گردید.
در آبان ماه هزارو سیصد چهار، که حکومت موقت به رضا شاه سپرده شد، کفیل نخست وزیری گردید و پس از استقرار سلطنت پهلوی، نخستین دولت در دوره پادشاهی رضاشاه را تشکیل داد. در سال های بعد هم به سِمت های سیاسی دیگر منصوب شد...در خرداد هزارو سیصد و چهارده که "فرهنگستان ایران" بنیاد شد، ریاست آن را برعهده گرفت. در شهریور ماه هزارو سیصد و بیست، برای چهارمین بار نخست وزیر شد، و ظرف چند ماه چند کابینه عوض کرد...فروغی سرانجام در پنجم آذرماه، هزارو سیصد و بیست و یک، در تهران، چشم از جهان فرو بست.
محمد علی فروغی، یکی از تاثیر گذارترین شخصیت های سیاسی ایران در دورهٔ معاصر به شمار می رود، که نظریات موافق و مخالفی درباره اش وجود دارد. فروغی به ادبیات ایران و زبان فرانسه سخت علاقمند بود. او برای ادب، خصوصا شعر مقامی ولا قایل بود. او با وجود کارهای رسمی همواره در فکر تحقیق و مطالعه بود و در ادوار کناره گیری از کارهای سیاسی و دولتی بیشتر وقت خود را صرف کارهای ادبی و فلسفی می کرد. فروغی در زمینه ادبیات و فلسفه آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشته است. وی از جمله پیشروان ساده نویسی در ایران است. آنچنان که سخن می گفت، می نوشت و از به کار بردن الفاظ دشوار حتی در آثار فلسفی خویش پرهیز داشت. شیوه نثرش که "مجتبی مینوی" آن را بسیار ساده، پخته، فصیح، و زیبا توصیف کرده است، به خصوص در کتاب "آیین سخنوری" جلوه گر است. از میان آثار ارزشمند محمد علی فروغی، می توان به "تصحیح کلیات سعدی، فن سماع طبیعی، آیین سخنوری، یادداشت های روزانه، سیر حکمت در اروپا، رباعیات خیام و بسیاری ترجمه و مقاله ی ارزشمند" اشاره کرد.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر