۱۴۰۴ دی ۲, سه‌شنبه

درنگی در شعری از هوشنگ ابتهاج تحت عنوان «در اوج آرزو» (۲)

در اوج آرزو


ه الف سایه
 هوشنگ ابتهاج

درنگی

از 

میم حجری  

۱

 بگذار تا از این شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده ها که به بام سَحر بریم

معنی تحت اللفظی:

اگر از این دوره تیره دشوار عبور کنیم، مژده های ارجمندی به بام سحر خواهیم برد.


سایه

 در این بیت غزل، 

دیالک تیک انقلاب و ارتجاع را به صورت دیالک تیک شب و صبح بسط و تعمیم می دهد.

فرق سایه با شعرای ضد توده ای و غیر توده ای، 

پاسداری پیگیر از امید است.

سایه

به قانونمندی عینی غلبه انقلاب بر ارتجاع ایمانی راسخ و آهنین دارد.

سایه

عضو حزب توده نبوده است و به همین دلیل جان از مهلکه اعدام توسط فوندامنتالیسم شیعی تا بن دندان تروریست به در برده است.

سایه

اما

علیرغم آن،

 توده ای ترین توده ای 

بوده است.

سید علی هم می دانسته است.

ولی بنا بر سنت فئودالی دیرین از ریختن خون شعرا هراس داشته است.

به همین دلیل در دادگاه توده ای ها، دادستان علیرغم توده ای تلقی شدن سایه توسط نور الدین کیانوری،

به دفاع از توده ای نبودن سایه  برخاسته است و سایه را حیرت زده کرده است.

انکار عضویت سیاوش کسرایی در حزب توده اما به این آسانی ها نبوده است.

سیاوش را ظاهرا دادگاهی نمی کنند.

به سیاوش می گویند:

«حزب توده را بی سر و بی رهبر و منحل کردیم.

برو رهبر شو.»

حضرات بیشعور خیال می کنند که توده ای ها به امید پست و مقام،

 توده ای می شوند.

توده ای ها به تنها چیزی که نمی اندیشند، نام و پست و مقام  است.

بی دلیل نیست که چه بسا بی نام و ببی نشان می زیند و بی نام و بی نشان می میرند.

مشخصه اساسی توده هم همین بی اعتنایی به پست و مقام و پهلوان و قهرنان و  نام و نشان است.

توده ای ها

مرتاضان طراز نوین اند.


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر