آلن بدیو
(زادهٔ ۱۹۳۷)
از
شین میم شین
خالد سول پور
به باور او، در تاریخ، چند «رخداد» بزرگ سیاسی این ایده را آشکار کردند:
«کمون پاریس»،
«انقلاب اکتبر»
و
«انقلاب فرهنگی چین»
(در مورد «انقلاب فرهنگی چین»، «بدیو» توضیحات و استدلالهای بسیار مفصّلی دارد که جای دیگری باید به آنها پرداخت).
این «رخداد»ها، هرچند شکست خوردند، اما «لحظات»ی بودند که در آنها مردم تلاش کردند تا با حذف و طرد سلطه و نابرابری و استثمار،
خودشان سیاست و جامعهی خود را در دست بگیرند.
خالد رسولپور
به تبعیت از مرجع تقلیدش (آلن بدیو)
انقلابات اجتماعی با محتواها و ماهیت های مختلف را رخداد می نامد و عملا با جعل مفاهیمی قلابی از قبیل رخداد و فرضیه کمونیسم، دست به تحریف مفاهیم عمیقا علمی مارکسیستی می زند:
مثال:
حضرات
کمون پاریس را با انقلاب اکتبر و آندو را با انقلاب (؟) فرهنگی چین
درجا به عنوان رخداد قلمداد می کند.
این کردوکار حضرات، نوعی خر پروری و خردستیزی است.
بگذارید روی «مفاهیم» قلابی و تقلبی حضرات در این جملات مکث کنیم:
۱
این «رخداد»ها، هرچند شکست خوردند
حضرات چنان وانمود می کنند که انگار کمون پاریس و انقلاب اکتبر و انقلاب فرهنگی چین
شکست خورده اند.
ایراد اسلوبی (متدیکی) ـ بینشی حضرات در متافیزیکی (ضد دیالک تیکی) بودن آن است:
شکست به تنهایی نه وجود دارد و نه معنی.
اولین انقلاب پرولتری پیروز می شود و کمون پاریس نتیجه پیروزی آن است.
کمون پاریس ۷۰ روز عمر می کند و در مقابله با تهاجم ارتجاعی از داخل و خارج شکست می خورد.
انقلاب اکتبر هم پیروز می شود و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی نتجه پیروزی آن است که ۷۰ سال عمر می کند.
پیروزی انقلاب دموکراتیک (ضد فئودالی) و ملی (ضد استعماری، ضد فاشیستی، ضد امپریالیستی) چین نیز تحت تأثیر و حمایت اتحاد شوروی و کمینترن میسر شده است.
خالد رسولپور و مرجع تقلیدش
فقط قطب شکست دیالک تیک پیروزی و شکست را برجسته و مطلق می کنند تا در خلاء حاصله خرافات خود را بگنجانند و به خورد خلایق خر بدهند.
۲
اما «لحظات»ی بودند
از دید حضرات،
کمون پاریس و انقلاب اکتبر و انقلاب فرهنگی چین
لحظاتی بوده اند.
لحظه هم بسان شکست به تنهایی وجود و معنی ندارد.
لحظه و یا دم در دیالک تیک لحظه و روند و یا دم و عمر وجود و معنی دارد
و
نقش تعیین کننده در این دیالک تیک از آن روند و یا عمر است.
این دو دیالک تیک فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک جزء و کل اند که یکی از دیالک تیک های ماتریالیسم دیالک تیکی است.
۳
اما «لحظات»ی بودند که در آنها مردم تلاش
کردند
ایراد مفهومی دیگر در این جمله حضرات، جایگزین سازی طبقه با مردم است.
کمون پاریس
نتیجه انقلاب پرولتاریای پاریس بوده است
و
انقلاب اکتبر تحت رهبری پرولتاریای روس تحت رهبری حزب کمونیست روسیه پیروز شده است.
انقلاب فرهنگی چین
هم
برای تصفیه حزب کمونیست چین از مارکسیست ها به راه انداخته شده است.
۴
اما «لحظات»ی بودند که در آنها مردم تلاش کردند تا با حذف و طرد سلطه و نابرابری و استثمار،
خودشان سیاست و جامعهی خود را در دست بگیرند.
حضرات چنان وانمود می کنند که انگار محتوا و ماهیت همه این انقلابات یکی و یکسان بوده است
یعنی
«حذف و طرد سلطه و نابرابری و استثمار» بوده است.
مثال:
انقلاب پرولتاریای پاریس در مرجله مبتنی بر رقابت آزاد دوران سرمایه داری صورت گرفته است.
در حالیکه انقلاب اکتبر در مرحله انحصاری دوران سرمایه داری و در کشوری استعمارگر، نیمه فئودال و نیمه بورژوایی پیروز شده است
و
انقلاب چین
در دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم
و
در کشوری نیمه مستعمره و نیمه فئودال پیروز شده است
و
محتوای به کلی متفاوتی با انقلابات پرولتری پیشین داشته است.
حضرات
از فرط حواسپرتی
همه چیز را در کیسه ای می ریزند و هم می زنند تا خرافات خود را اعلام کنند و عوامفریبی کنند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر