آلن بدیو
(زادهٔ ۱۹۳۷)
از
شین میم شین
خالد سول پور
این «رخداد»ها در پی خلق و برپایی حقیقت «کمونیسم» بودند،
اما تنها مرحلهای یا دفعهای از آزمودن فرضیهی «کمونیسم» را نمایندگی کردند،
و
هر نسلی باید با عمل و اندیشهی خود دوباره به آن حقیقت و آزمون دوران خود
اظهار «وفاداری» و «تعهد عملی» کند.
معنی تحت اللفظی:
کمون پاریس و انقلاب اکتبر و انقلاب فرهنگی چین
به مثابه رخدادهایی پیامد خلق حقیقت و برپایی حقیقت بودند.
اما نمایانگر نقطه ای و یا مرحله ای از آزمون فرضیه کمونیسم بودند.
هر نسلی باید با عمل و نظر خاص خود نسبت به آن حقیقت و ازمون دوران خود اعلام وفاداری کند.
از این جمله خالد رسولپور و مرجع تقلیدش معلوم می شود
که
حضرات
از تعریف حقیقت و دوران و دیگر مفاهیم فلسفی خبر ندارند.
یعنی
نمی دانند که حقیقت انعکاس کلی، ماهوی، جبری ،علمی و عام نسبتا درست واقعیت عینی است.
مثال:
سیب
یکی از فرم های واقعیت عینی است.
حقیقت سیب
نتیجه کشف ماهیت و کلیت و ضرورت و عامیت علمی سیب است.
به قول لنین
حقیقت
همیشه اوبژکتیو (عینی) است و نه سوبژکتیو (میلی، این و آنی).
به همین دلیل
دم زدن از «خلق و برپایی حقیقت» چیزی نشانه نادانی است.
حقیقت
خلق نمی شود، کشف می شود.
حقیقت هر چیزی
با درک ماهیت و کلیت و قوانین و قانونمندی های عینی (جبر و یا ضرورت) و عمقی آن
از طریق پایین رفتن از پلکان های مفهومی کشف و افشا می شود.
حقیقت کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش
خلق و بر پا نمی شود.
حقیقت آنها به مدد کار مادی و تجربی و فکری و فلسفی کشف می شود.
ضمنا
کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش
فرماسیون های اقتصادی اند و در مقیاس جهانی و تمام ارضی وجود دارند و نه در اینجا و آنجا و امروز و فردا.
هر کدام از این فرماسیون های اقتصادی در دوران معینی تشکیل می یابند و تعویض آنها با یکدیگر به معنی تعویض دوران مربوطه است.
مثلا
گذار از دوران توحش به دوران بربریت.
۲
اما تنها مرحلهای یا دفعهای از آزمودن
فرضیهی «کمونیسم» را نمایندگی کردند،
کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش
نه نقطه ای و یا مرحله ای از فرضیه ای، بلکه روندی عینی و سطح معینی از توسعه نیروهای مولده اند.
در اثر توسعه نیروهای مولده (علم و فن و فن اوری و وسایل تولید و ابزارهای کار و نحوه استخراج مواد خام و غیره) است که مناسبات تولیدی تعویض انقلابی می شوند
و
نه بنا بر میل و هوس و اراده و خواست و وفاداری و تعهد و تعمد این نسل و آن نسل و این شخصیت و آن شخصیت.
یعنی
وفاداری و بیوفایی و تعهد و تعمد نسل ها به این فرماسیون ها تعیین کننده نیست.
(هر نسلی باید با عمل و اندیشهی خود دوباره به آن حقیقت و آزمون دوران خود
اظهار «وفاداری» و «تعهد عملی»
کند.)
تا زمانی که نیروهای مولده رشد کافی نکنند، انفجار انقلابی مناسبات تولیدی و تعویض فرماسیون های اقتصادی محال خواهد بود.
حتی اگر نسل ها زور بزنند.
علاوه بر این
هر دوران تاریخی سوبژکتی دارد.
مثال:
بدون تشکیل بورژوازی در بطن جامعه فئودالی به مثابه سوبژکت تاریخ،
انقلاب بورژوایی و تعویض فرماسیون اقتصادی فئودالی با سرمایه داری محال است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر