۱۴۰۴ آذر ۲۳, یکشنبه

درنگی در شعری از سیاوش کسرایی (۵)

 
  سیاوش کسرایی

(۵ اسفند ۱۳۰۵ – ۱۹ بهمن ۱۳۷۴)

 
درنگی

از

میم حجری

اینک تو آمدی!
لب های تو غزل!
دستان تو عمل!
سرزنده و ستیزه گر و بیقرار تو!
فرهاد آسمان شکن کهکشان تراش!
ای بی شمار تو!
آغاز کن مرا!
آواز کن مرا!
فریاد کن دوباره مرا ای دهان عشق!

۱

 اینک تو آمدی!
لب های تو غزل!

سیاوش

از لب های  سوبژکت و سیستم ایدئال رئالیته یافته شروع به توصیف می کتد.

لبها اما چیستند، مظاهر چیستند و فونکسونشان چیست؟

لب ها در ادبیات فارسی مظهر زیبایی اند.

خواجه شیراز

لب ها را به لعل تشبیه کرده است.

لب ها 

ابزار بوسیدن اند.

یعنی

اسباب بیان عشق و علاقه و اشتیاق اند.

لب ها

مهمتر از همه

 مددکار زبان برای تبیین اندیشه اند.

لب ها 

سنتی ترین جا برای بوسیدن اند.

سیاوش

لب های سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته را به غزل تشبیه می کند.

غزل

در عالم شعر

بهترین و دلنشین ترین و شیواترین فرم است.

غزل

هم قافیه دارد، هم وزن و هم آهنگ.

آنچه خوبان همه دارند، غزل به تنهایی دارد.

۲
دستان تو عمل!

دستان سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته  

را

سیاوش

عمل قلمداد می کند.

عمل

فونکسیون دستها ست.

سیاوش

دیالک تیک سیستم  ـ ساختار ـ فونکسیون

را

به صورت دیالک تیک  سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته ـ دستان ـ عمل بسط و تعمیم می دهد.

دستان

قاعدتا

اعضا و ابزار ارگانیسمی (اندامی) عمل اند.

سیاوش

 دیالک تیک عمله و عضو و عمل 

(دیالک تیک انسان و ابزار و کار) 

را

به صورت دیالک تیک سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته ـ دستان ـ عمل بسط و تعمیم می دهد.

منظور سیاوش این است

که دست های سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته

قبل از اینکه برای بردن و خوردن و به جیب زدن باشند، 

برای خدمت به جامعه و توده اند.


ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر