محمّدعلی سپانلو
(۱۳۱۹ – ۱۳۹۴)
شاعر، روزنامهنگار، منتقد ادبی، مترجم و آنتولوژیستِ
درنگی
از
شین میم شین
ما این شعر شاملو را هم تجزیه و تحلیل می کنیم تا ببینیم، چه ارتباطی با خاطرات سپانلو دارد:
ترفند شاملو در این شعر بر شمردن مکانیکی و دلبخواهی مفاهیم تصادفی است تا بگوید:
بیرون کش از نیام
از زور و ناتوانی یِ خود هر دو ساخته
تیغی دو دَم!
معنی تحت اللفظی:
از زور و ناتوانی یِ خود هر دو ساخته
تیغی دو دَم!
معنی تحت اللفظی:
ذوالفقاری (شمشیر د ولبه ای) که از قوت و ضعف خود ساخته ای از نیام بیرون بکش.
۱
در پردهها و رنگها، ویرانههای شهر
در زوزهی سگان
در خون و خشم و لذت
در بیغمی و غم
در زوزهی سگان
در خون و خشم و لذت
در بیغمی و غم
تنها چیزی که در این شعر مبتنی بر پرت و پلای شاملو به چشم نمی خورد، تفکر بخور و نمیر است.
در پردهها و رنگها، ویرانههای شهر
پرده ها، اگر مثلا پارچه های سفید برای نقاشی باشند، با رنگ ها ارتباط پیدا می کنند.
پرده ها اما بی ربط به ویرانه های شهر اند.
در زوزهی سگان
سگها اصولا و اساسا عوعو و واق واق و پارس می کنند.
ولی زوزه نمی کشند.
زوزه کسب و کار گرگ ها ست.
شاید کسی بین ویرانههای شهر در زوزهی سگان
رابطه برقرار کند.
این رابطه اما نه رئال (واقعی) است و نه راسیونال ۰عقلایی).
برای اینکه در زوزه کذایی سگان که ویرانه های شهر وجود ندارند.
شاملو
تحت تأثیر هروئین پرت و پلا می بافد و اسمش را شعر می گذارد و خرمن احسنت و هورا درو می کند و ضمنا خانه خرد خواننده را به آتش می کشد.
در خون و خشم و لذت
در بیغمی و غم
در این هارت و پورت شاملو هم از رعایت دیالک تیک و حتی دوئالیسم بخور و نمیر اثری نیست.
خون یک چیز مادی است.
در خالیکه خشم چیزی روحی و روانی و غریزی است.
تنها وجه مشترک خون و خشم، حرف خ است و بس.
خشم و خود در سرود فدائیان هم احتمالا تحت تأثیر همین هارت و پورت شاملو به کار برده شده است
چون فدایی با خشم و خون به پیش
(از دل آهن و دود و شخم و خیش)در خون و خشم و لذت
خون و خشم
ضمنا
کمترین ربطی به لذت ندارد.
ضد دیالک تیکی لذت می تواند ریاضت و ذلت و غیره باشد و نه خشم و خون.
در بیغمی و غم
اینجا هم رد پای اعتیاد به هروئین به چشم می خورد.
غم که ضد بی غمی نیست.
غم که به معنی غمگینی و یا باغمی نیست.
ضد غم شادی است.
در بوسه و کنار، یا در سیاه چال
در شادی و الم
در بزم و رزم، خنده و ماتم، فراز و شیب
در شادی و الم
در بزم و رزم، خنده و ماتم، فراز و شیب
این بند این هارت و پورت شاملو هم حاوی همان معایب شرم انگیز است:
سیاهچال که ضد دیالک تیکی و یا دوئالیستی بوسه و کنار نیست.
شادی و غم دیر آشنا را شاملو به صورت نا مأنوس شادی و الم سر هم بندی کرده است.
بزم و رزم دیالک تیک معتبری است که شاملو احتمالا از سیاوش کسرایی در حماسه آرش کمانگیر به یاد دارد.
شاملو
این شعر سیاوش را در نواری دیکلمه کرده است.
خنده که ضد دیالک تیکی ماتم نیست.
خنده ضد دیالک تیکی گریه است.
شاملو دیالک تیک دیرآشنای نشیب و قراز را با فراز و شیب جایگزین ساخته است تا حسابی پوز بدهد.
در برکههای خون
در منجلابِ یأس
در چنبرِ فریب
در لالههای سُرخ
در ریگ زارِ داغ
در منجلابِ یأس
در چنبرِ فریب
در لالههای سُرخ
در ریگ زارِ داغ
برکه های خود هم ضد دیالک تیکی و یا دوئآلیستی منجلاب یأس نیست.
ضد یأس، امید است و نه برکه خون.
بین چنبر فریب و ریگزار داغ و لاله های سرخ هم ارتباطی وجود ندارد.
تنها وجه مشترک ریگزار داغ و لاله سرخ، داغ است:
لاله در ادبیات فارسی مظهر داغداری است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر